سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
مشاهده RSS Feed

خادم کریمه اهل بیت

توفیق تشرف به حج، به عنایت حضرت معصومه

به این مطلب امتیاز بدهید
کرامت سی و چهارم: توفیق تشرف به حج، به عنایت حضرت معصومه

يكي از دوستان فرمودند يكي از علماي نجف اشرف به نام آقاي حاج سيد محسن يزدي ، كه اينك از اساتيد بزرگوار قم هستند ، مورد عنايت حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ قرار گرفته اند ، شماره تلفن ايشان را به بنده مرحمت فرمودند ، از خدمتشان جويا شدم ، فرمودند :
بزرگترين سرمايه ما محبت اين خاندان است ، همواره مشتاق بوديم و هستيم كه در كنف حمايت اين خاندان زندگي كنيم ، زير سايه اين خاندان محشور شويم ، لحظه اي از اين خاندان دور نباشيم .
هنگامي كه ما را از محضر مقدس مولاي متقيان صلوات الله عليه با اكراه و عدم رغبت بيرون كردند ، تلاش فراوان كرديم ، كه باقي بمانيم ولي مفيد نشد . و به مصداق آيت جليله :
( قُلْ لَنْ يُصيبَنا اِلّا ما كَتَبَ اللهُ لَنا ) : < بگو به ما نمي رسد جز آنچه براي ما نوشته > .(سوره توبه ، آيه 51 . ) آنچه كِلك قضا در حق ما نوشته بود انجام شد و ما به عشّ آل محمد و جوار عمه مكرمه مان حضرت معصومه عليها السلام پناه آورديم .
بسيار مشتاق بوديم كه به زيارت حضرت ثامن الحجج مشرف شويم ، ولي وضع مالي ما اجازه نمي داد كه با همه اعضاي خانواده مشرف شويم ، تصميم گرفتيم با تعدادي از بچه ها مشرف شويم و تعداد ديگر را به سفر بعدي موكول كنيم .
روز پنجشنبه اي پس از اتمام درس ، تصميم گرفتم به بانك صادرات رفته ، و مختصر پس اندازي را كه در آنجا داشتم بگيرم و سراغ بليط بروم . به محضر مقدس حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ شرفياب شدم و عرضه داشتم : اي دختر موسي بن جعفر ، ما هنگامي كه در نجف اشرف بويم ، هر حاجتي داشتيم از پدر بزرگوار شما مي گرفتيم ، اكنون دست ما به ايشان نمي رسد ، به شما پناهنده ايم ، الآن موسم حج است و ما مشتاق حرمين شريفين هستيم .
اين را گفتم و از حرم بيرون آمدم ، به بانك صاردات رفتم ، آقايي را در بانك صادرات ديدم ، گفت : شما اينجا هستيد ؟ گفتم شما مي خواستيد من زير زمين باشم ، نه ، روي زمين هستم . گفت : مقصود من اين نبود ، قصدم اين است كه چرا در اين ايام كه موسم حج است قصد تشرف نداريد ؟!
گفتم : من كجا ، و مكه كجا ؟ گفت : نه ؟ شما حتماً بايد به مكه مشرف شويد .
گويي آب سردي به سرم ريخت ، در خودم فرو رفتم و گفتم : فعلاً عازم مشهد هستم . گفت : نه ، مشهد نرويد ، براي مكه دير مي شود . مشهد را هميشه مي توان رفت . فردا جمعه است ، صبح شنبه برو تهران ، فلان اداره ، طبقه چهارم ، پيش فلاني ، عكس و شناسنامه و فتوكپي شناسنامه و ديگر مدارك را نيز با خودت ببر . گفتم : مسخره مي كني ؟ گفت : نه حتماً برويد و مشهد را بگذاريد براي بعد .
از همانجا به عمه مكرمه خطاب كردم و گفتم : اي دختر باب الحوائج به همين راحتي ؟!
صبح شنبه مدارك لازم را برداشتم ، به تهران رفتم ، آن اداره را پيدا كردم ، به سرعت از پلّه ها بالا رفتم و به اطاق مورد نظر رسيدم .
تا چشمش به من افتاد ، گفت : آري ، روز پنجشنبه كسي را مي خواستيم ، آقايي را معرفي كردند ، ديگر نيازي نيست .
فقط خدا مي داند كه چه حالي به من دست داد . با خود گفتم : مكه كه هيچ ، از مشهد هم بازمانديم .
ديگر توان پايين آمدن از پلّه ها را نداشتم ، به سختي از پلّه ها پايين آمدم ، راهرو همكف ساختمان را پيمودم ، درِ خروجي را باز كردم كه بيرون بيايم ، آقايي مرا صدا زد و گفت كه : فلاني شما هستيد ؟ گفتم : آري ، گفت : بيا بالا .
گفتم : من همين الآن بالا بودم ، گفتند كه ديگر احتياج نيست .
گفت : نه ، شما بياييد بالا . گفتم : من كه مطرود شدم ، ديگر براي چه بيايم ؟ گفت : نه حتماً تشريف بياوريد بالا .
با زحمت فراوان بالا رفتم ، معذرت خواستند و به ايشان گفتند : آن مداركي را كه روز پنجشنبه از آن آقا گرفته ايد پس بدهيد و مدارك اين آقا را بگيريد .
سپس به من گفتند كه زود وقت كلاسها را تعيين كنيد و برنامه هاي خود را شروع كنيد . همانجا وقت تعيين شد و ما به آموزش مسائل حج پرداختيم و رهسپار سرزمين وحي شديم .
اين سفر يكي از سفرهاي پر بار ما بود ، توفيقاتي را كه در آن سفر داشتيم ، در هيچ سفر ديگري به ياد ندارم .
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
۞*۞کرامات حضرت معصومه (سلام الله علیها)۞*۞

نظرات