سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
مشاهده RSS Feed

خادم کریمه اهل بیت

" آقا جان پول اين مغازه را به خواهر گرامي تان حواله کنيد "

به این مطلب امتیاز بدهید
کرامت پنجاه و پنجم: حواله امام هشتم.


آقاي حاج تقي نجفي که از شيعيان شيفته و ارادتمندان با اخلاص خاندان عصمت و طهارت است ، مي گفت من هر وقت حاجتي داشتم به حضرت معصومه و يا حضرت رضا عليه السلام عرض مي کردم و حاجتم روا مي شد ، از جمله در مورد همين مغازه عبا فروشي که در مقابل صحن مطهّر حضرت معصومه عليهاالسلام دارم .

داستان از اين قرار است که من در اين مغازه مستاجر بودم ، يک روز صاحب ملک آمد و گفت : من چند تا دختر دارم براي تهيّه جهيزيه آنها ناگزير هستم که مغازه را بفروشم .
گفتم : اگر فروختيد با ما چگونه معامله مي کنيد ،
گفت : يکماه مهلت مي دهم تا تخليه کني .
گفتم : من نيازي به مهلت ندارم ، هر وقت فروختي ، ظرف 24 ساعت تخليه مي کنم .
گفت : اجناس مغازه را چه مي کني ؟
گفتم : مي برم منزل .
گفت : براي چه ؟
گفتم : براي اينکه شما محبت کرديد ، اين مغازه را در اختيار من گذاشتيد ، حالا که نياز به فروش داريد ، من نيز بايد با شما همکاري کنم .
گفت : من از شما خيلي تعجّب مي کنم ، چون قبل از شما خواهرزاده ام در اين مغازه مستاجر بود ، از ايشان تقاضا کردم که تخليه کند ، همه پولي که در مدّت پنجسال از او گرفته بودم ، به او پس دادم ، به کلّي بر سرم منّت گذاشت و مغازه را به من بازگردانيد . ولي در مقابل اين روحيّه جالب شما ، من هرگز مغازه را به غير شما نخواهم فروخت . هر وقت شما توان داشتيد به شما مي فروشم .

به مشهد مقدّس مشرّف شدم و به پيشگاه حضرت امام رضا عليه السلام عرض کردم : آقا جان پول اين مغازه را به خواهر گرامي تان حواله کنيد ، من بروم در قم بگيرم .
پس از چند روز به حرم مطهّر مشرّف شدم و عرض کردم : بي بي جان ، من حواله اي را از برادر بزرگوارتان دارم محبّت کنيد ، گويا حواله هنوز نرسيده بود .
چند روز گذشت ، دوباره خدمت بي بي رفتم و عرض کردم حواله ما را محبّت کنيد ، همانجا به دلم گذشت که سهم مقدّس امام عليه السلام به گردن من است ، قبل از اقدام به خريد مغازه بايد فکري براي پرداخت وجوهات بکنم . از خدمت آيت الله خوئي قدس سره تقاضا کردم که اجازه بدهند وجوهات متعلّقه را جنس بدهم ، اجازه فرمودند . اعلام کرديم عباها را به نصف قيمت مي فروشيم و نصف ديگر را بابت وجوهات حساب مي کنيم .
در مدّت کوتاهي در حدود نيم ميليون پول به دست ما آمد . با صاحب ملک وارد معامله شديم ، به 850 هزار تومان مغازه را معامله کرديم و قرار شد 500 هزار تومان نقداً تقديم کنيم و 350 هزار تومان باقي را در ظرف سه ماه بدهيم .
در ظرف 5 روز بقيّه پول نيز درست شد ، به او گفتم : چکها را بياوريد پول حاضر است . گفت : قرار ما بعد از سه ماه است ، گفتم : حالا که پول تهيّه شده چرا تاخير بيندازم .

و بدين گونه در مدّت چند روز از برکات بي بي ما صاحب مغازه شديم .
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
۞*۞کرامات حضرت معصومه (سلام الله علیها)۞*۞

نظرات

© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی