سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
مشاهده RSS Feed

آيه هاي انتظار

▐*♪* ▐ميلاد نوگل آقا ابا عبدالله(ع) ،حضرت علي اصغر(ع)مبارک▐ *♪* ▐

به این مطلب امتیاز بدهید









دلبر عالمين ....

گل داده امشب باغ گل ياس

مدينه لبريز شور و احساس

علي اصـغر تو خـواب نـازه
به روي دستاي عمو عـباس

عشق و اميدمه ، ياس سپيدمه

با صداي لالايي زينب تا آروم آروم ميره به خواب
آغـوش گـرم رقـيه مي‌شه گهـوارة دلبـند ربـاب

وا مي كنـه تا لباشـو كـم كـم
جاري مي شه با ز كوثر و زمزم

مي شه با اون دستاي كوچيكش
گـره گـشـاي عـالـم و آدم

دلبر عالمين ، عشق آقام حسين

با هر نگاه مهربونش مي‌شه همدل و همراز حسين
اومـده تا تو كـربلا باشـه بال و پر پـرواز حـسين
یوسف رحیمی



ميلادت مبارک

قدم بر خاک گذاشتی تا آسمان به وجد بیاید
آمدن دردانه هستی را.

گریه کردی تا عرش، خندیدن آغاز کند
تبسم آسمانی‏ات را.

چشم گشودی بر دنیا تا چشم عالم روشن شود
به جمال بی‏مثال عشق.

و دست و پا می‏زنی در گهواره تا پاسخی باشی
به ندای «هل من ناصر» پدرت

تا ثابت کنی که آخرین سربازی؛
تو هم می‏توانی با خون خویش،
درخت اسلام را به ثمر بنشانی.

هر چند فاصله‏ات شش ماه بیش نیست از این جهان،
هر چند عمری را تجربه نکرده‏ای؛
اما جهانی را به تفکر وا داشته‏ای.

خونت تا همیشه ایام، در رگ‏های تاریخ،
جاری است، خونی که از حنجره‏ای شش ماهه جاری شد
و جریان دارد تا همیشه.

خونی که از گلوگاه سرخ، به جریان درآمده است
تا عالم را راهنمایی باشد به سمت رستگاری.
تو سرباز کوچک پدرت هستی.

اگر چه شش ماه، فاصله چندانی نیست
ولی پلک بر هم بگذاری، بر روی دستان پدرت
باید دهان باز کنی و فریاد برآوری آزادی را
و بندگی خداوند را، «لاشریک» را.

باید با سرخ‏ترین کلمات، زیباترین توصیف را
از عشق به نمایش بگذاری.

چشم بر هم بگذاری، بر روی دستان پدرت.
باید دست و پا بزنی در دریای بی‏کران دلدادگی،

دست و پا بزنی بر روی دستان پدرت
تا در آینه‏ها نقش ببندد تصویر شش ماهه‏ای که
روز آمدنش گریه کرد تا در روز پر گشودنش،
خنده کند بر جهان، تا بخندد به اشک‏هایی که
در فراق او سرازیر می‏شوند.

آری گریان آمدی تا خندان بروی
و تصوير لبخندت تا هميشه تاريخ
سبز و جاودان بماند .

ميلادت مبارک اي نوگل بوستان شهادت






شکفتن گل وجود علي اصغر عليه السلام


دهم رجب سال 60 قمری است. خانه امام حسین (ع) دوباره نور باران می شود و از پنجره کوچک آن، آسمان مدینه روشن می گردد.

برای حسین (ع) دسته گلی زیبا فرو فرستاده بودند. اشک شوق و برق شادی او بر صورت نوزاد می نشیند و گلبرگ رخش را با شبنم صبحگاهی، با طراوت تر می سازد.

خدا به حسین (ع) پسری دیگر عطا فرمود که نیازمند و غنی بر نامش دخیل بسته اند و قنداقه زیبایش را قبله نیازهای خود ساخته اند.

نامش را علی نهاد. مانند دو پسر دیگرش و عشقی بیکرانه از محبت پدر و مولای خویش علی (ع) را به تصویر کشید.

نامش را علی نهاد و فرمود که اگر خدا هزار پسر به او دهد، همه را علی نام خواهد نهاد. آری، او هم علی بود که شکوه و نامش، بلندتر از آسمان بود و زیباتر از صبح و روشن تر از باران.

عبدالله رضیع (شیرخوراه) یا علی اصغر، فرزند سیدالشهداء، امام حسین (ع)، مادرش رباب، دختر امرء القیس بن‌ عَدِيّ.

آغوش مهربان پدر تو را در خود جای می دهد و چشمان او بر تو می گرید. تو مولود کربلایی. تو شش ماهه عاشورایی.

تو آمده بودی که فقط در قافله عشاق بمانی. تو آمده بودی که همسفر کربلا شوی. تو آمده بودی که حج را ناتمام بنهی.

میلاد تو شادی را غریبانه کنار می زند و اشک را در چشمان همه جاری می سازد. آخر، تو از زندگی، فقط تشنگی و عطش و شهادت را دریافتی. تو آمده بودی که به شهادت آبرو دهی. تو کوچکترین قربانی هستی؛ اما با همه کوچکی، حماسه ات بی هماورد بود و نام تو در ردیف اول عشقبازان عاشورا حک شد. سلام بر نام بلندت که زمزمه مستان است، ای علی اصغر (ع).




مبارک است بانو!

شنیده ام که به لطف خدا مادر شده ای و برای حسین علیه السلام پسری ماه صورت به دنیا آورده ای.

چراغ چشم های رسول خدا صلی الله علیه و آله روشن باد. و نام اعظم علی مرتضی علیه السلام پایدار که کودک تو نیز همنام جدّ بزرگوارش است.

اما چرا چشمانت چون اناری سرخ، به دانه های یاقوت اشک نشسته است؟
نگاه کن بی بی!

ببین چگونه نوار سبز حسینی علیه السلام که به قنداقه اش بستی، در نوازش بال ملایک به رقص درآمده است؟

تو غمگین مباش که در پیشانی تقدیر کودکت، نام نحس و شوم حرمله نوشته شده است. و چیزی نخواهد گذشت که تو با طفلت در مجاورت مردی از نسل جنایت که بند نافش را با قساوت و سنگدلی بریده اند، در کربلای معلّی خیمه خواهی زد.

دل قوی دار به مقامی که اهالی آسمان و زمین، با آن، طفل صغیرت را به دعا می خوانند و از او طلب گشایش ابواب حوایجشان را دارند.
می دانم سخت است بانو!

دلت می خواهد می توانستی برای روزهای گرم و سوزان عطش در نینوا، اندکی شیر ذخیره کنی، اما می دانی که میان لب های کوچک و ترک خورده طفلت، با عطش، عهدی دیرینه بسته اند.

پس صبور باش و بگذار حسین علیه السلام ، هر قدر که دلش می خواهد، گلوی علی اصغر علیه السلام را ببوسد.

از زینب کبری علیهاالسلام مدد بگیر که چگونه با نگاهش بر حنجر حسین علیه السلام ، بوسه می زند، اما لب تر نمی کند

رباب!در آیینه بختت بنگر
قدری از اندوهت کاسته خواهد شد.
ببین که درخت عمرت بعد از شهادت علی اصغر علیه السلام ،
زیاد سبز نخواهد ماند. و خزان هجران شما،
فصل کوتاهی خواهد بود که با مرگ تو
در زیر آفتاب کربلا و بر مزار کوچک
علی اصغر علیه السلام ، به اتمام خواهد رسید.

آن گاه در غرفه های بهشتی،
حیات جاودان خود و کودکت را جشن شکرانه بگیر!









بوی کهکشان شیری می‏آید؛

بوی شش ماهگی‏ های غریب،

بوی لب‏های ترک‏ خورده.

آسمان، چقدر به زمین نزدیک می‏شود تا این کودک،

به آرامی بر سینه زمین قدم بگذارد!

درهای آسمان باز می‏شود تا باب الحوایج بیاید،

تا باب الحوایج با دست‏های کوچکش،

تقدیم زمین می‏شود؛

این غنچه بوی پروانگی می‏دهد.

این غنچه بوی شش ماهگی پرپر شده می‏دهد.

غنچه‏ ای را که دو روزی است به باغ آمده است
بی‏گمان دست زمانه سر چیدن دارد

آسمان ایستاده است

با شش ماهه ‏ای در دست

و لب‏های تشنگی را زمزمه می‏کند.

آسمان ایستاده است

و جشن تولد و پرواز،

یکی شده است.

خم می‏شود؛

بوی پروانه ‏ها،

بوی غنچه‏ ها به زمین می‏ریزد؛

بوی غنچه ‏ها و پروانه‏ ها

از دامن آسمان به زمین می‏ریزد.

آه! چه عطر فرّاری دارد این شش ماهه!

زمین را با تمام سنگ‏ هایش بی‏ تاب می‏کند.

پا بر زمین می‏گذارد و تمام پنجره ها،

به وسعت بزرگ و همواره‏ اش باز می‏شوند.

پا بر زمین می‏گذارد و هر چه،

در آسمان و زمین، مست عطر فراگیرش می‏شوند.

چقدر دست‏های کوچکش بزرگ است و آسمان،

با تمام کهکشان‏ هایش فقط چند ماه دیگر،

در دست ‏هایش می‏درخشد.





چقدر خوبي تو ......!

بلور روشن رؤیا، چه قدر، خوبی تو!
گُلِ همیشه تماشا، چه قدر، خوبی تو!

تو را به خاطر جان تو دوست باید داشت
چه قدر ساده و زیبا، چه قدر، خوبی تو!

دهان گشودنت آواز خنده ای خاموش
تبسّم خویش گُل ها، چه قدر خوبی تو!

تو را ز تار دل خویش می دهم آواز
درون پرده آوا، چه قدر خوبی تو!

تو ای شکوفه پاکی، گل همیشه بهار
به باغ حضرت زهرا(س) چه قدر خوبی تو!

شفیع کوچک امّت ـ بزرگزاده دین
برای بغض دلِ ما، چه قدر خوبی تو!







" تبلور عشق "

نمی دانستم ، " تبلور عشق " را كجا باید پیدا كنم .

در لطافت نسیم سحرگاهی ؟

درخنده ی گل ها ؟

در وسعت دریاها ؟

در تلالو سرخ خون شهیدان ؟

درزیبایی آبی آسمان ها ؟

دررویش سبز آرمان ها ؟

درزمزمه ی روح نواز مناجاتیان ؟

درجوشش زلال چشمه ساران؟

درمعصومیت تبسم غنچه ها؟

اما یافتم ...

معصومیت ... تبسم ... غنچه ...

آری ، یافتم !

در " غنچه ی زیبای گلزار ولایت " !

در " علی اصغر "!


كه هر چه سلام درعالم هستی است ؛ نثارش باد !




دیگر نمی دانم چه بگویم !
الفاظ واژه ها در برابر " علی اصغر " ، كوچكند !
نمی دانم چگونه به توصیف او بپردازم !

آری ! اگر حسین علیه السلام هیچ حجت و نشانه ای
برای مظلومیت خود، جز علی اصغر نداشت ،
حضرتش كافی است .

و ما ، اگر هیچ بزرگوار كوچكی جز علی اصغر
وهیچ ضریحی چون چشمان او نداشتیم ،
برای كرامت ، سعادت روسپیدی مان در دنیا و آخرت
وجود نازنينش كفایت می كرد.

▐*♪* ▐ميلاد نوگل آقا ابا عبدالله(ع) ،حضرت علي اصغر(ع)مبارک▐*♪* ▐




نظرات