سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
مشاهده RSS Feed

نرگس منتظر

^*~*^ وقتي فهميدند شيميايي هستيم، فرار كردند ^ *~*^

به این مطلب امتیاز بدهید
نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس منتظر نمایش پست ها


از "خدايار نصيري وردنجاني" به عنوان كوچكترين بسيجي جانباز و نوجوان شيميايي نام برده مي شود كه در عمليات خيبر در 10 اسفند سال 62 به فرماندهي شهيد سهراب نوروزي، ريه هايش بوسيله گاز خردل مسموم و شيميايي شده و اكنون مبتلا به برونشيت مزمن است. خدايار مجبور است با كپسول 3 كيليويي هوشمند براي تنفس همه جا حضور يابد. او 4 فرزند دارد و خانواده اش اعصاب بيمار و ناراحتي هاي ريه او را تحمل مي كنند. او در اين مورد مي گويد: آرزو دارم يك شب بدون قرص (انتي بيوتيك) اسپري سرتايد(ام دي آي 250/25 كه يك داروي كورتوني است)، قرص جوشان استيل سيستئين و دارو اكسيژن سر بر بالين بگذارم.

خدايار با اشاره به اينكه از راهي كه رفته خوشحال است واز درد كشيدنش ناراحت نيست، مي گويد: ما وقتي زخمي شديم مجبور هستيم تحمل كنيم. تحمل درد در آن زمان زياد بود چون همه هم درد بودند و بچه هاي ديگر شهيد شدند همه در روستاي وردنجان درد مشترك داشتند چرا كه اين روستا 18 شهيد اهدا كرده است.

محسن قاسمي يكي از كارمندان بنيادشهيد است كه از سال 68 تا كنون همراه جانبازان شيميايي بوده است. او صحبت هاي ما و خدايار را كامل مي كند و آن جايي كه خدايار از نفس كم مي آورد او تكميل مي كند.
متني كه در ادامه مي خوانيد حاصل گفت و گوي ما با خدايار نصيري است.

شب هاي ترسناك نيزار هاي مجنون شمالي

15 ساله بود كه به جبهه رفت و يكسال بعد زماني كه 6 ماه دركردستان و 3 ماه در جنوب ايران جنگيده بود، شيميايي شد. از او به عنوان كوچكترين جانباز نوجوان شيميايي ياد مي كنند. . متولد سال 46 است اما به مانند همه نوجوانان عاشق و پر شور هم دوره اش شناسنامه اش را دستكاري كرده و آن را به سال 42 تغيير داده است. او در اين باره مي گويد: عضو بسيج بودم يك ماه اموزش نظامي سختي ديدم از آن آموزش هايي كه آدم بزرگها از آن فرار مي كردند.

سال 61 در اوج درگيري كردستان به مدت شش ماه اعزام مي شود. او جنگ در كردستان را به دليل موقعيت استراتژيكش سخت تر از جنوب توصيف مي كند و مي گويد: كردستان با انبوه درختان و كومله هايي كه زير شكم گاوها پنهان مي شدند و پاتك مي زدند و در فاصله كوتاه خمپاره و آرپي جي مي زدند .

بعد از يك ماه استراحت در شهركرد به منطقه رقابيه رفته و آموزش نظامي مي بيند. بعد از اعزام به جفير در جزيره مجنون شمالي مستقر مي شود او از شبهاي اين منطقه به عنوان ترسناك ترين شب ها ياد مي كند: باد ملايم ميان نيزارها مي پيچيد و شرو شر مي كرد و تو هر لحظه بيم آن را داشتي كه هر چه عراقي است دارند مي دوند.




برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات