سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
مشاهده RSS Feed

vasileh

خدایا، با خودم چه كردم؟!

به این مطلب امتیاز بدهید
توسط در تاریخ 07-12-1391 در ساعت 13:25 (136 نمایش)
درد، در بند بند وجودم می پیچد و پیش می رود! استخوان هایم تیر می كشد! درد، مغز استخوان هایم را می سوزاند! گوش و چشم و زبان و دست و پایم به فرمان من نیستند! انگار كسی با پنجه های آهنین، موهایم را یك به یك می كشد و پوست سرم را خراش می دهد! كاش به جای دو دست، بیست دست داشتم و با آنها، جای جای بدن دردآلودم را می فشردم و مالش می دادم! حس می كنم ضربان قلبم، گاه در سكوتی مرگبار خاموش می شوند و گاه، همچون ضربه های دست یك طبال، در حركاتی ضربتی و مداوم، گونه طبل را زخمی می نمایند.

آه، خدایا، هیچ كس با من نیست. هیچ كس مرا نمی خواهد. هیچ كس انتظارم را نمی كشد. این درد و این تنهایی، آیا سزاوارش بودم؟! خدایا، با خودم چه كردم؟! آخر این، من نبودم! آه كه وجودم دارد منقبض می شود. خدایا چه كنم؟ با این درد و این شراری كه ذره ذره می سوزاندم، چه كنم؟ كاش خواب بودم! كاش معجزه ای می شد! خدایا...


نظرات