سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
مشاهده RSS Feed

آيه هاي انتظار

╫●*●╬ مباهله، تابش پنچ خورشید در صبحی به جاودانگی تاریخ ╫●*●╬

به این مطلب امتیاز بدهید



ویژه نامه روز مباهله









صبحی به جاودانگی تاریخی

خداوند بر دل‏هایشان مُهر زده است. نور تو را نمی‏بینند؛
و حقیقت را درنمی‏یابند. نه می‏دانند و نه می‏خواهند بدانند.
این سوختگان در شعله ‏های دوزخیِ عصیانِ خویش،
تو را به مبارزه می‏طلبند.

راهبان گوشه‏های تزویر و نیرنگ، چشم در چشم تو ایستاده ‏اند،
بی‏ آن‏که خروش دریا را در بیابان بفهمند.

هوا به شدّت می‏غرّد، آسمان غضب کرده است.
آرام آرام نزدیک می‏شوی.
زمین زیر پای تو و همراهانت تکان می‏خورد.

علی علیه ‏السلام بر گریبان مهربانی خویش سر نهاده است.
فاطمه علیهاالسلام نگران پیشانی توست.
حسن علیه‏ السلام آهی از جگر می‏کشد
و حسین علیه ‏السلام سر به شانه‏ هایت می‏گذارد.

ای ایستادگان در تیه گمراهی!
بگویید محمّد صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله پیامبر راستین خداوند است.

سنگ‏ها به صدا درمی‏آیند؛ امّا از گلوگاه فکر صدایی نمی‏رسد.
زانوهای ننگ بر زمین می‏نشینند تا آتش نفرین خویش را شعله‏ ور سازند؛
امّا زبان‏ها خشک شده‏ اند و دندان‏ها در هم پیچیده‏ اند.

تو بلند و پایدار ایستاده‏ای بر پیشانی جبروت.
تمام زاویه‏ ها از خداوند پر شده است
و تو از تمام زوایا آکنده ‏ای.
دست‏هایت را بر گلوی حسین می‏سایی؛
آسمان بر سر و سینه خویش می‏کوبد.

شیاطین عقب نشسته‏ اند. دهان‏ هایشان از حیرت باز مانده است.
دست می‏کشی بر پیشانی‏ات. صفحات زمین در هم می‏لغزند.
قیامتی در صحرا نطفه بسته است.
مسیح علیه‏ السلام عاشقانه به تماشایت ایستاده است.

ترس در چشم‏های عصیان شفّاف‏تر می‏شود.
قدم‏ها سُست و رجزها ویران شده است.
بیابان سخت می‏لرزد. بوی وحشت می‏آید. مرگ در یک قدمی است.
خداوندگاران زور و تزویر بر زانوهای حسرت می‏کوبند.
چه کسی چنگ در حلقه گیسوی بادها زده است؟

خیره می‏شوی در پیشانی امیر علیه‏السلام .
فرشتگان واویلا کنان به راهت ایستاده ‏اند.
بوته‏ های بیابان مهیّای زبانه کشیدن است؛

و هنوز حسن علیه‏ السلام آهی از جگر نمی‏کشد؛
و فاطمه علیهاالسلام ! که اگر لب از لب بگشاید،
سرنوشت زمین در خون و تاول خواهد غلتید.
طنین همهمه می‏آید.
در پیراهن دریده زمان چنگ می‏زنند.
شن‏ها هوره می‏کشند و راهبان گریزان،
طعم خفّت خویش را از لب‏ها می‏مکند.
هنوز می‏آیید و زمین زیر پای همراهان تو می‏لرزد.
زمین جان می‏کَند. خداوند باران حمایتش را بر تو چنین می‏بارد:
«پیامبرم! به شکوه تو سوگند،
هرگز مُهر را از دل‏هایشان بر نخواهم داشت»

روز به پایان خویش نزدیک می‏شود.
و تو لبخند زنان، دستی به بازوان حسن علیه‏السلام ،
دستی به شانه ‏های حسین علیه‏السلام ،
فاتحانه به راه می‏افتی.
علی علیه‏ السلام و فاطمه علیهاالسلام
قد و بالای بلندت را از عمق جان، عاشقانه نفس می‏کشند.








برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات