سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
مشاهده RSS Feed

مليکه

زنده بمان امیر حسین !

به این مطلب امتیاز بدهید
توسط در تاریخ 23-09-1390 در ساعت 09:13 (260 نمایش)





با دودلی به طرف میز آمد و گفت: یک پیام دارم !
لبخندی زدم و گفتم : بسم الله ،خیر است
پسرهمسایه ی ما 9 سالش است وهر روز دارد دیالیز می شود برای پیوند کلیه پول لازم دارد می شود به او کمک کنید ؟
با بی تفاوتی گفتم ، من چه کار ی می توانم برایش انجام بدهم ؟و به کار خودم ادامه دادم . یک لحطه اینگار نمی خواستم این ندای خیر العمل را بشنوم !!!
پشتش را کرد که برود ، گویی چشم دلم باز شدو سرم فریاد کشید که : اینفدر بی توجه ؟
بلافاصله صدایش کردم و گفتم : همه چیز را برایم تعریف کن .


این شد آغاز بخشش یک زندگی
بله امیر حسین را چگونه زنده نگه داریم ؟
او نیاز به 7 میلیون تومان پول برای ادامه ی زندگی داشت ، در حالیکه خانواده یک زندگی کارگری ساده داشت و در یکی از محله های مستضعف نشین هم زندگی می کرد که خرج خود شان را هم به زور تامین می نمود.
با امیر حسین صحبت کردم . کودکی معصوم که هر لحظه ممکن بود چراغ زندگیش به خاموشی کشیده شود . او مدتی بود که درس و مشق را هم رها کرده بود ‍ چرا که دیالیز هر روزه و داروهای زیادی که باید در کنار آن می خوردعلاوه بر اینکه موجب فشار خون بالای او شده بود او را به طرف ناتوانی سوق داده و هر روز ضعیف تر میشد .
کلیه ی مادر به فرزند نمی خورد و پدر که مشکل بیماری قلب و دیابت داشت هم نمی توانست به او کلیه ای اهدا کند تنها امید آنها اهدای کلیه از سایرین بود . اما باید پول آن را پرداخت می کردند و خانواده ای که حتی نان خود را به سختی به دست می آورد چگونه می توانست 7 میلیون تهیه کند ؟


دست به کار شدیم
به هر کسی که می شد زنگ زدیم و به هر جا که میشد رو انداختیم
می دانید بیشتر چه شنیدیم ؟


آنها کمک به شکم و لباس را مقدم می دانستند به اهدای یک زندگی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمی توانستم فکر او را از سرم خارج کنم . امیر حسین برایم شده بود تمام زندگی
و بالاخره خداوند همراهی کرد و توانستیم پول کلیه را فراهم کنیم
اما!!!!!


بیمارستان او را پذیرش نمی کرد و حرفش این بود که :

او کودک است و ما امکانات این عمل را نداریم
پتکی بود که به سرمان خورد
باید این عمل یا در تهران انجام میشد یا در شیراز
باز گوشی تلفن را برداشتیم
به لیست تمام دوستان و اقوام درتهران نگاه کردیم و زنگ زدیم اما
هر کدام بهانه ای آوردند . کسی حاضر نیود خودش را توی دردسر بیاندازد پس به شیرازیها پناه بردیم
خوشبخنانه یکی از دوستان شیرازی قبول کرد تمام کارهای پذیرش و اسکان خانواده را انجام دهد و هزینه ی همراه بیمار را نیز به عهده گرفت ولی
یکباره بیمارستان مشهد اعلام کرد که آماده است عمل امیر حسین را انجام دهد


همه از خوشحالی فریاد می زدیم که بالاخره امیر حسین عمل می شود اما

دوباره اعلام شد که کلیه ها گران شده و اهدا کنندگات مبلغ بیشتری را می خواهند و خانواده دوباره در لاک خود فرو رفت
به آنها امید دادیم که نگران نباشید مابقی آن هم فراهم می شود


واکنون

امیر حسین منتظر است تا اهدا کننده ای پیدا شود تا کلیه اش به او بخورد و شرایط اورا داشته باشد .
دعا کنید که بدن ناتوان امیر حسین تحمل دیالیزهای هر روز را داشته باشد و به پیوند کلیه ی خارج از نوبت برسد


کاشک حداقل صدای معصوم او را که با خنده ای محزون می گفت :

اره من امیر حسین هستم را نمی شنیدم .
برایش دعا کنید


برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
خاطرات من و مدرسه