سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
مشاهده RSS Feed

خادم کریمه اهل بیت

تشرف به مشهد مقدس، به عنایت حضرت معصومه

به این مطلب امتیاز بدهید
کرامت چهل و سوم: تشرف به مشهد مقدس، به عنایت حضرت معصومه

آقاي سبزواري مي گفت : برادرم به حج رفته بود ، شب شهادت امام باقر عليه السلام بود که به حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) مشرّف شدم ، صبح روز بعد در ماشين يکي از دوستان بوديم ، گفت : برويم حرم ، چون من وضو نداشتم موافقت نکردم .
آرام آرام رفتيم تا نزديک حرم رسيديم ، ايشان گفت : من در ظرف 5 دقيقه سلامي عرض کنم . من که قصد زيارت نداشتم ، وارد رواق شدم ، به جهت بي وضو بودن خجالت کشيدم که نزديک ضريح بروم ، از کفشداري کمي جلوتر رفتم و از همانجا به آقا امام زمان عليه السلام متوسّل شدم ، حال خوشي پيدا کردم ، به حدّي که دلم نمي خواست از حرم مطهّر بيرون بروم . آن دوست هم که دلش مي خواست بيشتر در حرم بماند ، آن طرف مشغول بود .

در آن ايّام شديداً پايم درد مي کرد ، قادر به نشستن در اتوبوس ، قطار و يا ماشين شخصي نبودم .
به عمّه جان عرض کردم : من که به مکّه و مدينه نرفته ام ، تازه از مشهد آمده ام ، ولي مايلم به مشهد مقدّس مشرّف شوم ، نه قدرت جسمي دارم ، نه قدرت مالي، و نه خانواده موافقت مي کند . اگر شما عنايت کنيد وسيله رفتن من فراهم شود و من شب عرفه ، و روز عرفه و عيد قربان در محضر برادر بزرگوارتان باشم بسيار خوب مي شود . با دلي محکم خواسته ام را عرض کردم ، و همانجا احساس کردم که حاجتم روا شد و تقاضايم به هدف اجابت رسيد .

شب به منزل آمدم ، گفتند : کسي از خارج کشور به ايران زنگ زده و اين پاکت را براي شما حواله کرده است . باز کردم ديدم مقداري پول است .
به خانواده گفتم : من امروز در حرم از عمّه جان خواستم واين حواله مشهد است . من مي خواهم مشهد بروم .
وقتي ايشان اين قضيّه را ديد متحيّر شد و ديگر چيزي نگفت .

به دوستي در تهران زنگ زدم ، گفت : شما هر ساعتي بخواهي من برايت بليط هواپيما مي گيرم . گفت : هر وقت آمدي درست مي شود .
مهيّا شدم به حرم رفتم ، از بي بي فاطمه معصومه (عليها السلام) تشکّر کردم و گفتم : من هواپيماي روسي نمي خواهم ، فقط هواپيماي هما ، آنهم جلو باشد و کنار شيشه . و اگر اين سفر مورد عنايت شما هست ، تا تهران هم وسيله خوبي فراهم شود .
از حرم بيرون آمدم با اوّلين تاکسي که آماده حرکت بود و منتظر يک نفر بود ، به اوّل اتوبان تهران رفتم ، از دلم گذشت که اي کاش ماشيني فراهم شود که مرا تا ميدان آزادي ببرد ، تا ديگر در ترمينال علاّف نشوم .
چند دقيقه بعد يک تويوتاي تميز جلو پايم ترمز کرد و گفت : کجا ؟ گفتم : تهران ، چند مي بري ؟ گفت که اوّلاً مسير ما به ميدان آزادي است ، ثانياً هر چه دلت خواست بده . ا ين هم يک نشانه شد و با اين ماشين راحت تا نزديک فرودگاه رفتيم.
دوستم را ديدم که منتظر من است ، گفت : ساعت يک پرواز است . گفتم : با چه هواپيمايي ؟ گفت : توپولف . گفتم : نمي خواهم . گفت : اين هم به راحتي گير نمي آيد .
گفتم : من از بي بي چيز ديگر خواستم .
پليس مربوطه آمد ، با من دست داد . گفت : مشکلي هست ؟ آن دوست ما موضوع را مطرح کرد ، ايشان گفت : برو آنجا ، از هواپيماي خودمان بگير .
رفت و برگشت ، بليطي را به من داد و گفت : آقا سيّد اين هم چيزي که مي خواستي ، ايران اير ، قسمت جلو و کنار شيشه . پس برويم نهار بخوريم .
نهار صرف شد و به راحتي مشرّف شديم و عصر همان روز به حرم مطهّر شرفياب شدم و عرض کردم : آقا ، ما با عنايت خواهر بزرگوارتان آمديم ، خود نمي توانستيم که بياييم .
سه روز بعد با همان هواپيما برگشتيم و بسيار خوش گذشت البتّه در مواقعي ناز بچه سيّدها را مي خرند .
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
۞*۞کرامات حضرت معصومه (سلام الله علیها)۞*۞

نظرات