سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
قالب وردپرس درنا توس
خانه » مناسبتها » ماه رمضان » سی ساغر سحری متن ادبی دعاهای ماه رمضان

سی ساغر سحری متن ادبی دعاهای ماه رمضان

سی ساغر سحری متن ادبی دعاهای ماه رمضان

سی ساغر سحری متن ادبی دعاهای ماه رمضان
سی ساغر سحری متن ادبی دعاهای ماه رمضان

سی ساغر سحری، ترجمه ادبی دعاهای ماه رمضان + متن کامل کتاب – اثر محمد رضا مروارید


پیش‌نیایش
رمضان که می‌رسد دیگرگونه می‌آیند زمین و زمان؛ شب چراغان می‌شود و نورباران، روشن‌تر از روز. و آفتابِ نیمروزِ تموز، مهربان‌تر می‌تابد؛ چونان حریر. فانوس‌های فروزان خانه‌هامان سی ساغر سحری متن ادبی دعاهای ماه رمضان که آن‌ها را از افطار تا سحر در جای‌جای سرامان می‌آویزیم؛ به سان ستاره‌های سپهر، می‌درخشند. و اخترانِ دیدرس‌های دور، هم‌نور با دل‌های سپیدمان، چشمک می‌زنند.

درهای آسمان پهنه‌ور را گوییا گشوده‌اند؛ که نور می‌ریزد از فراز، که مهر می‌بارد از آن روزن‌های روشن بالای سر. آسمان را با زمین، گرهی از نور زده‌اند، و ما مانده که آسمان بالا آیا فروتنانه فرو آمده و سر بر زمین ما نهاده و خاکِ زیر پای انسان را بوسه زده؟ یا این انسانِ خاک‌نهاد است که بال درآورده، و تنها در این سی روزه‌ی رمضان، تا بیکران آسمان پرِ پرواز گشوده است؟

راز این برتری رمضان را کجا باید سراغ گرفت؟ سرّ این سنجه را کجا باید جست؟ که گفته‌اند: یک شب از این ماه کجا و هزار ماه!؟

یک ماه رمضان، یک شب قدر، هزار ماهِ در ترازو . . . رازهایی از عنصر زمان در گستره‌ی روزگاران و «این نشان بدایت عشق است» که عشق از زمان می‌آغازد. نخستین گام، یافتن همان گاهی است که شعله‌های شوق را باید در آن افروخت : بزن‌گاه؛ گاهِ آتش افروختن، شعله زدن، زبانه کشیدن و دل و سر را در سودای دوست دادن.

و زمان را باید شناخت و گاه را غنیمت باید شمرد و در آغوش بایدش گرفت؛ چونان گوهری تابناک که هر از چندی، باری از دل خاک تیره برمی‌آید و جلوه می‌کند و باز غبار روزگاران بر آن می‌نشیند و رخ می‌پوشاند تا گاهی دگر و بزن‌گاهی دگر.

ماجرای این راز سر به مُهرِ گاهِ رمضان را در سرّ نهانِ جای کعبه هم باید کاوید؛ چونان که رازهای دیگر گاه‌ها را با اسرار دیگر جاها، که حکایتی است این زمان و مکان را در گستره‌ی آیین‌های مینوی، از کران تا کران، و آن را نمونه‌ها بسیار است، از خرد تا کلان که «گر مجال گفت بودی، گفتنی‌ها گفتمی».

رمضان که می‌‌آید فرشته‌ها همه گوش می‌شوند برای شنیدن نغمه‌ی نیایش‌های خاک‌نشینان سوخته‌دل، تا این نغمه از کدام دل آتش‌گرفته برخیزد، و کدام دلبر را بخواند، و چه خواهشی بر زبان آرَد، و چه مایه طلب کند؛ که «به قدر روزنه افتد به خانه نور قمر»

رمضان همان برترین گاهِ نیایش است، بهار دعا و زمانه‌ی شکفتن گل‌های خواهش. باید چالاک برخاست و با سوز دل خواست و عاشقانه خانه‌ی محبوب را جست، و بی‌باکانه راه او را پیمود و در انتظار سحر نشست و دانست که «تا تو قدم در ننهی، خود سحری می‌نشود».

. . . و برترین خواسته‌ها همان‌ها است که بر زبان برترین بندگان آمده؛ نیایش‌هایی که نشانی از آن‌ها در میراث اسلامی ما بر جا است؛ «دعاهای مأثور» که نیاییدن به همان زبان، و همان بیان، پالاینده‌ی روح است و صفادهنده‌ی جان. خواستن با آن واژه‌ها است که از یک سو آرام جان روزه‌داران است و از دیگر سو، تشنگی‌افزای لب فروبستگان از آب و نان. دعاهایی که شماری بلند است، فراخور حال مناجاتیان؛ چونان نیایش ابوحمزه؛ انبانی از معرفت. و شماری کوتاه، ساغرهایی خورندِ همگان؛ به سان همین سی دعای روزانه که از بام سحر تا شام افطار می‌توان نسیم بهارانه‌ی آن را جرعه‌جرعه نوشید، و باغ دل را یک روز با آن طراوات داد، گو این «که باغ می‌نشود از دم بهاری سیر».

ادامه مطلب


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.