سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 12 از 16 نخستنخست ... 28910111213141516 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 159

موضوع: !i! تلخ نوشته ها !i!

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    !i!  تلخ نوشته ها !i! !i!  تلخ نوشته ها !i! !i!  تلخ نوشته ها !i! !i!  تلخ نوشته ها !i! !i!  تلخ نوشته ها !i! !i!  تلخ نوشته ها !i! !i!  تلخ نوشته ها !i! محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #111

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,482 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    خداوندا
    من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی زمستان
    من از تنهایی و دنیای بی تو میترسم

    خداوندا
    من از دوستان بی مقدار، من از همراهان بی احساس
    من از نارفیقی های این دنیا میترسم

    خداوندا
    من از احساس بیهوده بودن، من از چون حباب آب بودن
    ... من از ماندن چو مرداب میترسم

    خداوندا
    من از مرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیك میترسم

    خداوندا
    من از خود نیز میترسم
    خداوندا پناهم ده
    امضاء

  2. تشكرها 13


  3. Top | #112

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    4619
    نوشته
    1,034
    تشکر
    9,790
    مورد تشکر
    4,466 در 1,058
    دریافت
    4
    آپلود
    0

    پیش فرض



    گفتم خدایا از همه دلگیرم

    گفت حتی از من؟

    گفتم نگرانم :

    گفت آن بامن

    گفتم خیلی تنهایم


    گفت تنها تر از من؟

    گفتم درون قلبم خالیست

    گفت پر کن از عشق من

    گفتم دست نیاز دارم

    گفت بیا بگیر دست من

    گفتم از تو خیلی دورم

    گفت من از تو نه

    گفتم آخر چگونه آرام گیرم


    گفت با یاد من

    گفتم با این همه مشکل چه کنم


    گفت توکل بر من

    گفتم هیچ کس کنارم نمانده


    گفت نمیبینی....من...

    گفتم خدایا میسوزم

    گفت از عشق من؟

    گفتم خدایا اینجا نه جای من است

    گفت رها کن همه را بیا سوی من

    گفتم خدایا چگونه؟

    گفت آن نیز با من.....


  4. تشكرها 14

    maryam12 (29-11-1393), tamana (02-02-1392), مدير اجرايي (03-02-1392), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (02-02-1392), نرگس منتظر (30-10-1391), کنیز فاطمه(سلام الله علیها) (30-10-1391), بیقرار ظهور (25-11-1391), حیران (02-02-1392), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (25-12-1391), رهرو سراج دل (30-10-1391), سالک (02-02-1392), ستايش (25-12-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (25-12-1391), عهد آسمانى (17-05-1395)

  5. Top | #113

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,482 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    پدرش بهش گفت این 1000تا چسب زخم رو بفروش تا برات کفش بخرم...
    بچه نشست با خودش فکر کرد. یعنی باید آرزو کنم 1000 نفر یه جایشون زخم بشه تا من کفش بخرم؟
    ولش کن، همین خوبــــــــــــــه....

    احسنت به قلب پاک و مهربونش


    امضاء


  6. Top | #114

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,482 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند
    تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم…
    امضاء


  7. Top | #115

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    آذر 1391
    شماره عضویت
    4535
    نوشته
    293
    تشکر
    4,241
    مورد تشکر
    2,176 در 356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    قرآن!

    من شرمنده ام، اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هروقت در کوچه مان نوایت بلند میشود؛ همه از هم می پرسند:


    چه کسی مرده است؟



  8. Top | #116

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,482 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    بعضی حرف ها را نباید زد! بعضی حرف ها را نباید خورد!

    بیچاره دل. چه می کشد بین این ” زد” و “خورد”!
    ویرایش توسط ستايش : 25-02-1392 در ساعت 01:56
    امضاء


  9. Top | #117

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,482 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    khmgin

    چمدونش را بسته بودیم،
    با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود
    کلا یک ساک داشت ،
    کمی نون روغنی، آبنات، کشمش
    چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی ...
    گفت: "مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم
    یک گوشه هم که نشستم
    نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!"
    گفتم: "مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن."
    گفت: "کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن!
    آخه اون جا مادرجون، آدم دق میکنه ها،
    من که اینجا به کسی کار ندارم
    اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟"
    گفتم: "آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری
    همه چیزو فراموش می کنی!"
    گفت: "مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول!
    اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترم؟!"
    خجالت کشیدم ...! حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم
    و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم.
    اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود،
    راست می گفت، من همه رو فراموش کرده بودم!
    زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمی ریم
    توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده اش رو نداشتم، ساکش رو باز کردم
    نون روغنی و ... همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودن!
    آبنات رو برداشت
    گفت: "بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی."
    دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:
    "مادر جون ببخش، فراموش کن."
    اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:
    "چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد،
    شاید فراموش میکنم! گفتی چی گرفتم؟ آلمیزر؟!"
    در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه میکرد
    زیر لب میگفت:


    "گاهی چه نعمتیه این آلمیزر...!"





    امضاء


  10. Top | #118

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,502
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,393
    مورد تشکر
    88,729 در 29,476
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    خواستم خودمو گول بزنم ؛

    همه خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش ؛

    یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه.




    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  11. Top | #119

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    6282
    نوشته
    519
    تشکر
    1,328
    مورد تشکر
    1,864 در 562
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    خواستم فراموش کنم گفتم دلیت کنم و بندازم دور

    دلیت کردم ولی چه بهایی میده قلب برای دلیت کردن و فراموشی...


    امضاء


  12. Top | #120

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,502
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,393
    مورد تشکر
    88,729 در 29,476
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض




    بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
    بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد

    بچه بوديم همه چشماي خيسمون رو ميديدن
    بزرگ شديم هيچکي نميبينه

    بچه بوديم درد دل ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
    بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان
    به کسي مي گوييم... هيچ کس نميفهمد

    بچه بوديم دوستيامون تا نداشت
    بزرگ که شديم همه دوستيامون تا داره

    بچه که بوديم بچه بوديم
    بزرگ که شديم بزرگ که نشديم هيچ ديگه همون بچه هم نيستيم




    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





صفحه 12 از 16 نخستنخست ... 28910111213141516 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی