!i!  تلخ نوشته ها !i! سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
!i!  تلخ نوشته ها !i!
صفحه 4 از 14 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 135
  1. #31
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    22851
    دلنوشته
    41
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 56,257      تشکر : 53,512
    165,441 در 47,052 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    khmgin پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!






    قلب مرا ميان غمت جا گذاشتي


    تا درحريم غربت من پا گذاشتی

    رفتي و در سكوت تماشا نموده ام

    تنهايي ‌‌ِ مرا تو چه تنها گذاشتي

    رفتي و سهم عشق براي دل تو بود

    سهمي براي اين دلم آيا گذاشتي ؟

    يك بغض كال، يك سبد از درد بي كسي

    سهم من غريب كه اينجا گذاشتي

    گفتي بهار مي رسد اما دروغ بود

    در قلب من غمي چو اهورا گذاشتي

    مجنون ديگري شدي و دشت پيش روت

    من را ميان غصه چو ليلا گذاشتي

    گفتي كه از بهشت نصيبي نبرده اي

    آن را تمام گردن حوا گذاشتي

    يك قطره اشك سهم من از روزگار شد


    در لحظه اي كه پاي به دنيا گذاشتي


    !i!  تلخ نوشته ها !i!
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************




  2. تشكرها 5

    ملکوت (03-11-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (25-10-1389), ستايش (25-10-1389), شكوه انتظار (07-11-1389), عهد آسمانى (25-10-1389)

  3. #32
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,470 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    با توام با تو خدا

    یک کمی معجزه کن


    چند تا دوست برایم بفرست

    پاکتی از کلمه

    جعبه ای از لبخند

    نامه ای هم بفرست

    کوچه های دل من

    باز خلوت شده است

    قبل از اینکه برسم

    دوستی را بردند

    یک نفر گفت به من

    باز دیر آمده ای

    دوست قسمت شده است

    با توام با تو خدا

    یک دل قلابی

    یک دل خیلی بد

    چقدر می ارزد؟

    من که هرجا رفتم

    جار زدم:

    شده این قلب حراج

    بدوید

    یک دل مجانی

    قیمتش یک لبخند

    به همین ارزانی

    هیچ وقت اما

    هیچ کس قلب مرا قرض نکرد

    هیچ کس دل نخرید

    با توام با تو خدا

    بیا این دل من مال خودت

    خواهش می کنم ای خدا

    ببر این دل را نزد خودت
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  4. تشكرها 2

    ملکوت (03-11-1389), شكوه انتظار (07-11-1389)

  5. #33
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,470 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    توجه پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    دلی را نشکن شاید خانه خدا باشد
    کسی را تحقیر مکن شاید محبوب خدا باشد
    از کمکی دریغ مکن شاید کلید بهشت باشد
    سر نماز اول وقت حاضر شو ، شاید آخرین دیدارت با خدا در زمین باشد ...
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  6. تشكرها 2

    ملکوت (03-11-1389), شكوه انتظار (07-11-1389)

  7. #34
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,470 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    khmgin پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    با تامل بخونین

    طی شد این عمر، تو دانی به چه سان


    پوچ و بس تند، چنان باد دَمان


    همه تقصیر من است، این که خودم میدانم


    که نکردم فکری


    که تامل ننمودم، روزی


    ساعتی یا آنی


    که چه سان میگذرد عمر گران؟


    کودکی رفت به بازی، به فراغت، به نشاط


    فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات


    همه گفتند: کنون تا بچه ست، بگذارید بخندد شادان


    که پس از این دگرش، فرصت خندیدن نیست


    بایدش نالیدن


    من نپرسیدم هیچ


    که پس از این ز چه رو


    نتوان خندیدن


    هیچکس نیز نگفت: زندگی چیست؟ چرا می آئیم؟


    بعد از این چند صباح، به کجا باید رفت؟


    با کدامین توشه، به سفر باید رفت؟


    من نپرسیدم هیچ، هیچکس نیز نگفت


    نوجوانی سپری گشت به بازی، به فراغت، به نشاط


    فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات


    بعد از آن باز نفهمیدم من، که چه سان عمر گذشت؟


    لیک گفتند همه:


    که جوان است هنوز، بگذارید جوانی بکند، بهره از عمر بَرَد، کام رانی بکند


    بگذارید که خوش باشد و مست


    بعد از این نیز، بر او عمری هست


    یک نفر بانگ برآورد که او


    از هم اکنون باید فکر آینده کند


    دیگری آوا داد: که چو فردا بشود، فکر فردا بکند


    سومی گفت: همانگونه که دیروزش رفت، بگذرد امروزش، همچنین فردایش


    با همه این احوال


    من نپرسیدم هیچ


    به چه سان دی بُگذشت؟


    آن همه قدرت و نیروی عظیم، به چه ره مصرف گشت؟


    نه تفکر، نه تعمق و نه اندیشه دَمی


    عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی


    چه توانی که ز کف دادم مُفت


    من نفهمدم و کس نیز مرا هیچ نگفت


    قدرت عهد شباب، میتوانست مرا تا به خدا پیش برد


    لیک بیهوده تلف گشت جوانی، هیهات


    آن کسانیکه نمیدانستند زندگی یعنی چه؟


    رهنمایم بودند


    عمرشان طی شد


    بیهوده و بی ارزش و کار


    و مرا میگفتند که چو آنان باشم


    که چو آنان دائم، فکر خوردن باشم


    فکر گشتن باشم


    فکر تامین معاش


    فکر ثروت باشم


    فکر یک زندگی بی جنجال


    فکر همسر باشم


    کس مرا هیچ نگفت:


    زندگی ثروت نیست


    زندگی داشتن همسر نیست


    زندگانی کردن، فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست


    من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت


    و صد افسوس که چون عمر گذشت، معنی اش فهمیدم


    حال میپندارم، هدف از زیستن این است رفیق


    من شدم خلق که با عزمی جزم، پای از بند هواها گُسَلَم


    پای در راه حقایق بنهم


    با دلی آسوده


    فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل


    مملو از عشق و جوانمردی و علم


    در ره کشف حقایق کوشم


    زره جنگ، برای بد و ناحق پوشم


    ره حق پویم و حق جویم و بس حق گویم


    آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو آموزم


    شمع راه دگران گردم و با شعله خویش


    ره نمایم به همه، گرچه سرا پا سوزم


    من شدم خلق که مُثمِر باشم



    نه چنین زائد و بی جوش و خروش


    عمر بر باد و به حسرت خاموش


    ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش فهمیدم
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  8. تشكرها 2

    ملکوت (03-11-1389), شكوه انتظار (07-11-1389)

  9. #35
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,168      تشکر : 3,784
    6,466 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!





    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  10. تشكرها 2

    ملکوت (03-11-1389), شكوه انتظار (07-11-1389)

  11. #36
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,470 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    When you feel unlovable, unworthy and unclean,
    when you think that no one can heal you

    Remember, Friend
    God Can.


    وقتي احساس می‌کنی قابل دوست داشتن نيستی
    وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
    وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهای تو را التيام ببخشد
    به ياد داشته باش دوست من
    خدا مي تواند


    When you think that you are unforgivable
    for your guilt and your shame
    Remember, Friend
    God Can.

    وقتي احساس مي‌كني قابل بخشش نيستي
    براي شرم و گناه هایت
    به ياد داشته باش دوست من
    خدا مي تواند


    When you think that all is hidden
    and no one can see within,
    Remember, Friend
    God Can.

    وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
    و هيچكس نمي تواند درون را ببيند
    به ياد داشته باش دوست من
    خدا مي تواند


    And when you have reached the bottom
    And you think that no one can hear
    Remember my dear Friend
    God Can.
    وقتي به انتها مي رسي و گمان مي‌كني
    کسی نيست تا صدايت را بشنود
    به ياد داشته باش دوست من
    خدا مي تواند
    And when you think that no one can love
    The real person deep inside of you,
    Remember my dear Friend
    God Does.

    وقتي گمان ميبری كسي نمي تواند
    به خود واقعی درون تو عشق بورزد
    دوست من٬ به ياد داشته باش
    خدا مي تواند!!
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  12. تشكرها 2

    ملکوت (03-11-1389), شكوه انتظار (07-11-1389)

  13. #37
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,470 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    ghalb پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    كاش بيايم براي بي پناها سايبون باشيم
    با دلاي شكسته كمي مهربون باشيم
    كاش بيايم به باغبونا كمي حرمت بذاريم
    احترام دلاي شكسته رو نگه داريم
    كاش به مهربونترا دين مون وادا كنيم
    سهم خوشبختي مون رو وقف بزرگترا كنيم
    كاش يه كاري بكنيم كه خستگي ها در بشه
    مرهمي بشيم كه زخم آدما بهتر بشه
    كاش كه شاخه ي درخت زندگي رو نشكنيم
    هفته اي يه بار به باغبونامون سر بزنيم
    كاش كه پاك كنيم تمام اشكايي كه جاريه
    خوب نگه داريم چيزي كه واسه يادگاريه
    كاش دس پرنده هاي بي پناه و بگيريم
    توي آسمون بريم دامن ماه و بگيريم
    كاش با مهربوني مون غصه ها رو كم بكنيم
    رشته هاي عشق رو تا هميشه محكم بكنيم
    كاش بنشينيم پاي صحبت اونا كه بي كسن
    اگه درد دل كنن به آرزشون مي رسن
    كاش تو عصري كه همش سنگيه و آهنيه
    بگيم از چيزايي كه خوبه ولي رفتنيه
    كاش هنوز دير نشده قدر هم و خوب بدونيم
    نكنه دير بشه تا ابد پشيمون بمونيم
    كاش كه اين يه جمله هيچ موقع ز يادمون نره
    آدمي چه بد باشه چه خوب باشه مسافره
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  14. تشكرها 2

    ملکوت (03-11-1389), شكوه انتظار (07-11-1389)

  15. #38
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,470 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    moteharak3 اولین روز دبستان بازگرد









    اولین روز دبستان بازگرد
    کودکیها شاد و خندان بازگرد

    بازگرد ای خاطرات کودکی
    بر سوار اسب های چوبکی

    خاطرات کودکی زیبا ترند
    یادگاران کهن مانا ترند

    درسهای سال اول ساده بود
    آب را بابا به سارا داده بود

    درس پند آموز روباه و خروس
    روبه مکار و دزد چاپلوس

    کاکلی گنجشککی باهوش بود
    فیل نادانی برایش موش بود

    روز مهمانی کوکب خانم است
    سفره پر از بوی نان گندم است

    با وجود سوز و سرمای شدید
    ریز علی پیراهن از تن می درید

    تا درون نیمکت جا می شدیم
    ما پر از تصمیم کبرا می شدیم

    پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
    یک تراش سرخ لاکی داشتیم

    کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
    دوشمان از حلقه هایش درد داشت

    گرمی دستانمان از آه بود
    برگ دفترهامان به رنگ کاه بود

    مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
    خش خش جاروی بابا روی برگ

    همکلاسی های من یادم کنید
    باز هم در کوچه فریادم کنید

    همکلاسی های درس و رنج و کار
    بچه های جامه های وصله دار

    کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
    جمع بودن بود و تفریقی نبود

    کاش می شد باز کوچک میشدیم
    لااقل یک روز کودک میشدیم

    یاد آن آموزگار ساده پوش
    یاد آن گچها که بودش روی دوش

    ای معلم نام و هم یادت به خیر
    یاد درس آب و بابایت به خیر

    ای دبستانی ترین احساس من
    باز گرد این مشق ها را خط بزن


    "محمد علی حریری جهرمی"
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  16. تشكرها 2

    ملکوت (07-11-1389), شكوه انتظار (07-11-1389)

  17. #39
    مدیر افتخاری
    ملکوت آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 3,144      تشکر : 3,634
    5,385 در 2,187 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ملکوت آنلاین نیست.

    kabotar. پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!





    اگه حتی بين ما فاصله يك نفسه

    نفس منو بگير
    برای يكی شدن اگه مرگ من بسه
    نفس منو بگير
    ای تو هم سقف عزيز ای تو هم گريهء من
    گريه هم فاصله بود
    گريهء آخر ما آخر بازي عشق
    ختم اين قائله بود
    حدس گر گرفتنت در تنور هر نفس
    غم نه ، اما كم كه نيست
    هم شب تازهء تو تركش پرتير عشق
    سنگ سنگر هم كه نيست
    خوب ديروز و هنوز طرحی از من بر صليب
    روي تن پوشت بدوز
    وقت عريانئ عشق با همين طرح حقير
    در حريق تن بسوز
    پلك تو فاصلهء دست و كاغذ و غزل
    من و عاشقانه بود
    رستن از پيله ی خواب ای كليد قفل شعر
    خواب شاعرانه بود
    از ته چاه سكوت تا بلندای صدا
    يار ما بودی عزيز
    در تمام طول راه با منه عاشق ترين
    هم صدا بودی عزيز
    حدس رو گردون شدن از من و از راه ما
    باور بی ياوری
    روز انكار نفس روز ميلاد تو بود
    مرگ اين خوش باوری
    خوب ديروز و هنوز طرحی از من بر صليب
    روی تن پوشت بدوز
    وقت عريانی عشق با همين طرح حقير
    در حريق تن بسوز
    تو بگو غيبت دست غيبت هر چه نفس
    بين ما فاصله نيست
    غيبت آخر تو كوچ مرغان صدا
    ختم اين قائله نيست
    اگه حتی بين ما فاصله يك نفسه
    نفس منو بگير
    برای یكی شدن اگه مرگ من بسه
    نفس منو بگير
    نفس منو بگير

    .
    .
    .

    !i!  تلخ نوشته ها !i!

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  18. تشكرها 2

    ستايش (07-11-1389), شكوه انتظار (07-11-1389)

  19. #40
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,470 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    khmgin پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    عیب کار از جعبه تقسیم نیست
    سیم سیار دل ما سیم نیست
    این خدا این هم هزاران طول موج
    دیش احساسات ما تنظیم نیست
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  20. تشكرها 2

    ملکوت (08-11-1389), شكوه انتظار (07-11-1389)

صفحه 4 از 14 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •