!i!  تلخ نوشته ها !i! سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
!i!  تلخ نوشته ها !i!
صفحه 5 از 14 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 135
  1. #41
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,673 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    khmgin پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!







    گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر
    این غریب

    گفت در دنبال دل ره گم کند
    مسکین غریب

    گفتمش مگذر زمانی گفت
    معذورم بدار

    خانه پروردی چه تاب آرد غم
    چندین غریب

    گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو

    در سحرگاهان حذر کن چون بنالد
    این غریب

    گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند

    دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

    !i!  تلخ نوشته ها !i!



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. تشكرها 4

    maxi00800 (13-06-1391), ملکوت (08-11-1389), الا جان (18-11-1389), ستايش (07-11-1389)

  3. #42
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,673 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    شبهای بلند بی عبادت چه کنم

    طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

    گویند کریمی است گنه می بخشد

    گیریم ببخشد از خجالت چه کنم



    !i!  تلخ نوشته ها !i!



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. تشكرها 4

    maxi00800 (13-06-1391), ملکوت (08-11-1389), ستايش (07-11-1389), عهد آسمانى (30-11-1389)

  5. #43
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,470 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت‌
    پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌
    طلسم غربتم امشب شکسته خواهد‌شد
    و سفره‌ای که تهی بود، بسته خواهد‌شد
    و در حوالی شب‌های عید، همسایه‌!
    صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!
    همان غریبه که قلک نداشت‌، خواهدرفت‌
    و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهدرفت‌

    ***
    منم تمام افق را به رنج گردیده
    منم که هر که مرا دیده‌، در گذر دیده‌
    منم که نانی اگر داشتم‌، از آجر بود
    و سفره‌ام ـ که نبود ـ از گرسنگی پر بود
    به هرچه آینه‌، تصویری از شکست منست‌
    به سنگ‌سنگ بناها، نشان دست منست‌
    اگر به لطف و اگر قهر، می‌شناسندم‌
    تمام مردم این شهر، می‌شناسندم‌
    من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد
    نماز خواندم‌، اگر دهر ابن‌ملجم شد

    ***
    طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد
    و سفره‌ام که تهی بود، بسته خواهدشد
    غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت‌
    پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌

    ***

    چگونه بازنگردم‌، که سنگرم آنجاست‌
    چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌
    چگونه بازنگردم که مسجد و محراب‌
    و تیغ‌ منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌
    اقامه بود و اذان بود آن‌چه اینجا بود
    قیام‌بستن و الله‌اکبرم آنجاست‌
    شکسته‌بالی‌ام اینجا شکست طاقت نیست‌
    کرانه‌ای که در آن خوب می‌پرم‌، آنجاست‌
    مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم‌
    مگیر خرده‌، که آن پای دیگرم آنجاست‌

    ***
    شکسته می‌گذرم امشب از کنار شما
    و شرمسارم از الطاف بی‌شمار شما
    من از سکوت شب سردتان خبر دارم‌
    شهید داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌
    تو هم به‌سان من از یک ستاره سر دیدی‌
    پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی‌
    تویی که کوچه‌ی غربت سپرده‌ای با من‌
    و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌
    تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم‌
    تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌

    ***
    اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌
    و چند بوته‌ی مستوجب درو هم داشت‌
    اگرچه تلخ شد آرامش همیشه‌ی‌تان
    اگرچه کودک من سنگ زد به شیشه‌ی‌تان‌
    اگرچه سیبی از این شاخه ناگهان گم شد
    و مایه‌ی نگرانی برای مردم شد
    اگرچه متّهم جرم مستند بودم‌
    اگرچه لایق سنگینی لحد بودم‌
    دم سفر مپسندید ناامید مرا
    ولو دروغ‌، عزیزان‌! بغل کنید مرا
    تمام آن‌چه ندارم‌، نهاده خواهم‌رفت‌
    پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌
    به این امام قسم‌، چیز دیگری نبرم‌
    به‌جز غبار حرم‌، چیز دیگری نبرم‌
    خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان‌
    و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌
    همیشه قلک فرزندهایتان پر باد
    و نان دشمنتان ـ هر که هست ـ آجر باد.

    محمد کاظم کاظمی
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  6. تشكرها 4

    maxi00800 (13-06-1391), ملکوت (12-11-1389), الا جان (18-11-1389), عهد آسمانى (30-11-1389)

  7. #44
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,470 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    kabotar. پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!






    خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
    شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری


    لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
    خاطرات بایگانی،زندگی های اداری


    آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
    سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری


    با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
    خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری


    صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
    خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری


    عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
    پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری


    رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
    شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری


    عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
    خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری


    روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
    در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

    مرحوم قیصر امین پور
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  8. تشكرها 3

    maxi00800 (13-06-1391), الا جان (18-11-1389), عهد آسمانى (30-11-1389)

  9. #45
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,470 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    حکایت دلقک




    حکایت آن مرد را فراموش نکرده ای که نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت . جناب دکتر فرمودن به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود . مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم...!


    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  10. تشكرها 3

    maxi00800 (13-06-1391), الا جان (18-11-1389), عهد آسمانى (30-11-1389)

  11. #46
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,470 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    khmgin پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    قلبم شکسته است برايش دعا کنيد


    فکري به حال اين غريبه آشنا کنيد


    زخم خورده زدستان روزگار


    انصاف نيست دلم را رها کنيد


    آن زخم هاي کهنه فراموش مي شوند


    با زخم هاي تازه من خوب تا کنيد


    محتاج يک نگاه بدون کنايه ام


    با يک نگاه درد دلم را دوا کنيد
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  12. تشكرها 3

    maxi00800 (13-06-1391), الا جان (18-11-1389), عهد آسمانى (30-11-1389)

  13. #47
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,470 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    دلم گرفته است

    میشود کمی برای من دعا کنید؟

    یا اگر خدا اجازه می‏دهد

    یک کمی به جای من خدا خدا کنید؟

    راستی فرشته‏ ها، سلامتید؟

    حال من که هیچ خوب نیست

    جانماز سبز من دوباره گم شده

    شب رسیده توی آسمان دل، ولی

    ردّ پای روشن ستاره گم شده

    خوش به حالتان فرشته‏ ها!

    هر کجا که خواستید می‏پرید

    روی باد

    روی ابر

    روی شانه‏ های ماه

    آسمان هم از شما همیشه راضی است

    میروید

    بی‏ گناه بی‏ گناه بی‏ گناه

    راستی به من نگفته‏ اید

    آن طرف کنار لحظه‏ های دوردست

    روزهای آسمان چه شکلی است؟



    کاش می‏شد ای فرشته‏ ها


    راه خانه ستاره را به من نشان دهید



    یا که از فراز قلّه‏ های نور



    دستی از دعا برای من تکان دهید



    راستش دلم



    مثل یک نماز بین راه



    خسته و شکسته است



    او مسافر است



    می‏رود به شهر آفتاب



    گرچه راه آفتاب بسته است



    کاشکی نمازهای صبح من قضا نمی ‏شدند



    دست‏ های من



    هیچ وقت از آسمان جدا نمی‏ شدند



    ای فرشته‏ ها به دست‏های من کمک کنید



    دست‏های کوچکی که اشتباه می‏کند



    یا به قول مادرم گناه می‏کنند



    بگذریم!






    پیچک کنار پنجره


    نور ماه را



    مثل نردبان گرفت و رفت



    آخرش به آسمان رسید



    یک سبد ستاره چید



    من ولی هنوز هم چقدر کوچکم



    ماه، مثل سیب روشنی



    روی شاخه‏ های دور آرزو نشسته است



    حیف که برای چیدنش



    نردبان من شکسته است



    دیگر اینکه دیوها



    چراغ‏ های کوچه را شکسته ‏اند



    هر کجا که می‏روم



    فکر می‏کنم، در کمین رفت و آمدم نشسته ‏اند



    ای فرشته‏ ها که تا همیشه روشنید



    یک چراغ هم برای من بیاورید



    ای فرشته ‏ها!



    ای که دل به حجره های نور بسته ‏اید



    ای که پای غصه‏ های من نشسته‏ اید



    حرف‏های من هنوز ناتمام مانده است



    هیچ کس ولی



    شعرهای دفتر مرا نخوانده است



    با وجود این



    بیش از این مزاحم شما نمی ‏شوم



    پس خدا همیشه حافظ شما



    ای فرشته ‏ها، فرشته‏ ها، فرشته ‏ها . . .
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  14. تشكرها 3

    maxi00800 (13-06-1391), الا جان (18-11-1389), عهد آسمانى (30-11-1389)

  15. #48
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,470 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    khmgin پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    گاو ماما می کرد / گوسفند بع بع می کرد / سگ واق واق می کرد /

    و همه با هم فریاد می زدند :

    حسنک کجایی....... /شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود . /
    حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید . /
    او به شهر رفته و در آن جا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن
    می کند./
    او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات ٬ جلوی آینه به موهای خود
    ژل می زند. /
    موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست ٬ چون او به موهای خود
    گلت می زند . /
    دیروز که حسنک با کبری چت می کرد٬ کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته
    است. /
    کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند٬ چون او با
    پتروس چت می کرد . /
    پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد . /
    پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت
    کرده بود. /
    او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند./
    پتروس در حال چت کردن غرق شد. /
    برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود./
    اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. /
    ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. /
    ریز علی سردشبود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد./
    ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله نداشت. /
    قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. /
    کبری و مسافران مردند٬اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. /
    خانه مثل همیشه سوت و کور بود . /
    الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی٬ مهمان ناخوانده ندارد .
    او حتی مهمان خوانده هم ندارد٬ او حوصله ی مهمان ندارد. /
    او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند . /
    او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد . /
    او کلاس بالایی دارد. او فامیل های پولداری دارد. /
    او آخرین بار که گوشت قرمز خرید ٬چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت.
    اما او از چوپان دروغگو گله ندارد ./
    چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد . /
    به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ
    وجود ندارد .
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  16. تشكرها 2

    maxi00800 (13-06-1391), عهد آسمانى (30-11-1389)

  17. #49
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,470 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!





    شرم تان باد ای خداوندان قدرت، بس کنید!
    بس کنید از این همه ظلم و قساوت بس کنید!
    ای نگهبانان آزادی!
    نگهداران صلح!
    ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون،
    سرب داغ است این که می بارید بر دلهای مردم،
    سرب داغ!
    موج خون است این، که می رانید بر آن کشتی خودکامگی را موج خون!
    گرنه کورید و نه کر،
    گر مسلسل های تان یک لحظه ساکت می شوند،
    بشنوید و بنگرید:
    بشنوید این وای مادرهای جان آزرده است،
    کاندرین شب های وحشت، سوگواری می کنند!
    بشنوید این بانگ فرزندان مادر مرده است;
    کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند.

    بنگرید این کشتزاران را که مزدوران تان
    روز وشب با خون مردم ،آبیاری می کنند.
    بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر،
    بیدادتان را ،بردباری می کنند!
    دست ها از دست تان ای سنگ چشمان! بر خداست!
    گرچه می دانم
    آنچه بیداری ندارد ،
    خواب مرگ بی گناهان است و وجدان شماست!
    با تمام اشکهایم ،باز،- نومیدانه- خواهش می کنم:
    بس کنید!
    بس کنید!
    فکر مادرهای دلواپس کنید
    رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید!
    بس کنید


    فریدون مشیری
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  18. تشكرها 2

    maxi00800 (13-06-1391), عهد آسمانى (30-11-1389)

  19. #50
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,470 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    روزها، ساعت ها، دقیقه ها، ثانیه ها و... عمر ما می گذرد و ما هنوز حیرانیم که دیروز چه شد و فردا چه خواهد شد



    يادم باشد :
    حرفي نزنم که دلي بلرزد و خطي ننويسم که کسي را آزار دهد


    يادم باشد :
    که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نيست


    يادم باشد :
    جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم


    يادم باشد :
    بايد در برابر فرياد ها سکوت کنم و براي سياهي ها نور بپاشم


    يادم باشد :
    از چشمه ، درس خروش بگيرم و از آسمان ، درس پاک زيستن


    يادم باشد :
    سنگ خيلي تنهاست، بايد با او هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند


    يادم باشد :
    براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام نه براي تکرار اشتباهات گذشته !


    يادم باشد :
    هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني که به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم ...


    يادم باشد :
    مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي که از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد !


    يادم باشد :
    معجزه قاصدك ها را باور داشته باشم


    يادم باشد :
    گره تنهايي و دلتنگي هر کسي فقط به دست خودش باز مي شود


    يادم باشد :
    هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم ...


    و يادمان باشد : هيچگاه از راستي نترسيم ونترسانيم
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

صفحه 5 از 14 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •