!i!  تلخ نوشته ها !i! سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
!i!  تلخ نوشته ها !i!
صفحه 6 از 16 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 157
  1. #51
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    kabotar. پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    كفتر چاهي من . حال شنيدن داري؟

    من كه بي بال و پرم . عشق پريدن داري ؟

    آسمان. رفت از اين معركه ها بود و نبود

    بگشا پلك اگر جراءت ديدن داري

    گيرم اين باغ . لبالب شده از طعم خزان

    دست خون ريز انار و دل چيدن داري؟

    آة... اي چشم قشنگتو طلوع خورشيد

    از پس حادثه ها ميل دميدن داري ؟

    غنچه .كال است و زمين سخت و هوا طوفاني

    فرصت سيب شدن . شوق رسيدن داري؟

    يك بغل طعم غزل دارم و آهنگ نگاه

    توي رگهام .بگو . وقت تپيدن داري ؟

    سفر اشكم و آماده دريا شدنم

    تو بگو دامني ازجنس چكيدن داري؟
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  2. تشكرها 4

    **موعود** (18-01-1390), فاطمه جان (06-12-1389), نرگس منتظر (01-02-1390), شكوه انتظار (20-05-1390)

  3. #52
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    khmgin پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    من سری جنباندم و نشستم آنگاه

    با صدایی خسته خواستم من همه ی دفتر را
    «بچه ها مشق خود را
    روی هر میز مهیا سازید
    تا ببینم چه کسی مشق نوشته است تمیز»
    فاطمه یا زهرا
    آرزو نرگس وپروین همه همراه شدند
    همه ی دفتر ها روی یک میز همه جمع شدند
    ومن آهسته وبی حرف وصدا
    بازبین می کردم همه دفتر هارا
    آه یک دفتر نیست
    دفتر مریم نیست
    با همه خشم وغضب تند نگاهش کردم
    دست او می لرزید ونگاهش مغموم
    مثل مرواریدی در نگاهم تابید
    باز فریاد زدم
    «از چه رو ننوشته ای مشقت را؟
    باید امروز از این مدرسه بیرون بروی
    نیست اینجا جایی که به تنبل بدهیم»
    من سرش داد زدم
    تن او میلرزید
    کهنه روپوش تنش لرزشی داشت عجیب
    التماسم می کرد تا از اینجا نرود
    چشم خیسش دل سنگین مرا آب نکرد
    ناگهان زاویه ی چشمانم
    روی دستش لرزید
    تاولی بر کف هر دستش بود
    من از او جریان را پرسیدم
    با همان بغض نگاهم می کرد
    شاید این قصه بیادم اورد که معلم هستم
    من همانی هستم که چو شمعی جانسوز می کنم روشن راه
    ولی افسوس ولی قصه گو مریم شد
    گوش من شد شنوا
    «مادرم چندی پیش از خانه گریخت
    با طلاقی وحشی
    ریخت کاشانه ما را برهم
    پدم معتاد است روزی اینجاست دگر روز به جای دگر است
    من و نامادریم تنهاییم
    من به او میخندم
    او مرا میزندم
    چون که دفتر آرم دفترم پاره کند
    کیف من را بخشد
    ومداد من را او به فرزندش داد
    آه ای شمع وجود
    ای معلم! ای خوب!
    می توانید مرا چوب زنید
    بزنید اما از مدرسه بیرون نکنید
    چون که امید من اینجاست نه جایی دیگر»
    آه نامادریش چه دل سنگی داشت
    دل من اما سنگی تر بود
    شاید این قصه بیادم اورد که معلم هستم
    من همانی هستم که پیمبر خواندند
    من همان شمع محافل هستم
    ولی افسوس دمی من زخود جا ماندم
    وفراموشم شد که معلم هستم.
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  4. تشكرها 3

    **موعود** (18-01-1390), فاطمه جان (06-12-1389), نرگس منتظر (01-02-1390)

  5. #53
    عضو كوشا
    فاطمه جان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 170      تشکر : 378
    834 در 157 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    فاطمه جان آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    غريب آشنا:

    اتل متل راحله ........

    اتل متل راحله
    اخموی بی حوصله
    مامان چرا گفت : بگیر
    از پدرت فاصله ؟
    دلش هزار تا راه رفت
    با با خسته کاره ؟
    مامان چرا اینو گفت ؟
    بابا دوستش نداره
    بابا اینو بپرسه
    اگه خسته کاره
    پس چرا بعضی وقتا
    تا نیمه شب بیداره ؟
    نشونه بیداریش
    سرفه های بلند ه
    شش ماه پیش تا حالا
    بغض می کنه می خنده
    شاید اونو نمی خواد
    اگه دوستش نداره
    پس چرا روی تختش
    عکس اونو میذاره ؟
    با چشمای مریضش
    عکسو نگاه میکنه
    قربون قدش میره
    بابا بابا میکنه
    با دست پر تاولش
    البومی رو که داره
    از کنار پنجره
    ور میداره میاره
    با دیده پر از اشک
    البومی وا میکنه
    رفیقای جبهه رو
    همه ش صدا میکنه
    آلبوم عکس بابا
    پر از عکس دوستاشه
    عکسی هم از راحله ست
    تو بغل باباشه
    با دیدن اون عکسا
    زنده میشه می میره
    با یاد اون قدیما
    بابا زبون میگیره
    قربون اون موقع ها
    قربون اون صفاتون
    دست منم بگیرین
    دلم تنگه براتون
    ازاون وقتی که بابا
    دچار این مرض شد
    مامان چقدر پیر شده
    بابا چقدر عوض شد
    مامان گفته تو نماز
    برا بابات دعا کن
    دستاتو بالا ببر
    تقاضای شفا کن
    دیشب توی نمازش
    واسه باباش دعا کرد
    دستاشو بالا بردو
    تقاضای شفا کرد
    نماز چون تموم شد
    دعا به آخر رسید
    صدای گریه های
    مامان تو خونه پیچید !
    دخترکم کجایی؟
    عمر بابا سر اومد
    وقت یتیم داری و
    غربت مادر اومد
    دخترکم کجایی؟
    بابات شفا گرفته
    رفیقاشو دیده و
    ما رو گذاشته رفته
    آی قصه قصه قصه
    یه دستمال نشسه
    خون سرفه بابا
    رو این پارچه نشسته
    بعد شهادت او
    پارچه مال راحله است
    دختری که در پی
    شکست یک فاصله است
    کنار اسم بابا
    زائر کربلایی
    یه چیز دیگه م نوشتن
    شهید شیمیایی

    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  6. تشكرها 4

    **موعود** (18-01-1390), seyed (09-02-1390), نرگس منتظر (01-02-1390), ستايش (07-12-1389)

  7. #54
    عضو كوشا
    فاطمه جان آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 170      تشکر : 378
    834 در 157 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    فاطمه جان آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    ((چو بینی یتیمی سرافکنده پیش

    مده بوسه بر روی فرزند خویش

    یتیم ار بگرید که نازش خرد؟

    و گر خشم گیرد که بارش برد؟

    الا تا نگرید ، که عرش عظیم

    بلرزد همی چون بگرید یتیم

    به رحمت بکن ابش از دیده پاک

    به شفقت بیفشانش از چهره خاک

    اگر سایه ای خود برفت از سرش

    تو در سایه ی خویشتن پرورش))

    **سعدی**
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  8. تشكرها 3

    **موعود** (18-01-1390), نرگس منتظر (01-02-1390), ستايش (07-12-1389)

  9. #55
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : !i! تلخ نوشته ها !i!




    بهار عمر می گردد خزان آهسته آهسته

    به مقصد می رسد این کاروان آهسته آهسته

    فریب خوان الوان جهان هرگز مخور جانا

    که مهمان کش بود این میزبان آهسته آهسته

    به بالا نشینی ها مناز ای سرو

    که چرخ دون کشد از زیر پایت نردبان
    آهسته آهسته

    به زیبایی ها مناز ای گل که چون تو

    بسی پرورد و چید این باغبان
    آهسته آهسته

    کتاب زندگی افسانه ای شیرین بود اما ؟

    به پایان می رسد هر داستان
    آهسته آهسته
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  10. تشكرها 3

    **موعود** (18-01-1390), فاطمه جان (28-12-1389), نرگس منتظر (01-02-1390)

  11. #56
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پیش فرض




    میدونی دنیا سرابه پسرم

    آزرو نقش بر آبه پسرم

    چرا دلتنگی و غصه میخوری

    راحتی فقط تو خوابه پسرم

    میخوام اینو خوب بدونی هرکسی

    یه جوری حالش خرابه پسرم

    اگه خوب نگاه کنی تو میبینی

    دنیا کارش پیچ و تابه پسرم

    هر کجا یه دردی هست توی دلی

    ولی درمون عشق نابه پسرم
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  12. تشكرها 4

    **موعود** (18-01-1390), seyed (08-02-1390), فاطمه جان (07-03-1390), نرگس منتظر (01-02-1390)

  13. #57
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.



    بدينوسيله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم


    و مسئوليتهای يک کودک هشت ساله را قبول می کنم.



    می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم


    و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.




    می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است،


    چون می توانم آن را بخورم!




    می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم


    و با دوستانم بستنی بخورم .




    می خواهم درون يک چاله آب بازی کنم


    و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.




    می خواهم به گذشته برگردم،


    وقتی همه چيز ساده بود،


    وقتی داشتم رنگها را،


    جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را


    ياد می گرفتم،


    وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم


    و هيچ اهميتی هم نمی دادم .




    می خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست


    و همه راستگو و خوب هستند.




    می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است


    و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا بی خبر باشم .




    می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم،


    نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری،


    خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ...




    می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم،


    به يک کلمه محبت آميز،


    به عدالت،


    به صلح،


    به فرشتگان،


    به باران،


    و به . . .




    اين دسته چک من، کليد ماشين،


    کارت اعتباری و بقيه مدارک،


    ...مال شما...




    من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم .
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  14. تشكرها 3

    **موعود** (18-01-1390), فاطمه جان (07-03-1390), نرگس منتظر (01-02-1390)

  15. #58
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    اگر بار گران بودیم رفتیم
    اگر نا مهربان بودیم رفتیم


    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  16. تشكر

    نرگس منتظر (01-02-1390)

  17. #59
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    khmgin




    بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
    بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد

    بچه بوديم همه چشماي خيسمون رو ميديدن
    بزرگ شديم هيچکي نميبينه
    بچه بوديم درد دل ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
    بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به کسي مي گوييم... هيچ کس نميفهمد
    بچه بوديم دوستيامون تا نداشت
    بزرگ که شديم همه دوستيامون تا داره
    بچه که بوديم بچه بوديم
    بزرگ که شديم بزرگ که نشديم هيچ ديگه همون بچه هم نيستيم

    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  18. تشكرها 3

    seyed (08-02-1390), فاطمه جان (07-03-1390), نرگس منتظر (01-02-1390)

  19. #60
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پیش فرض




    از صلح مي‌گويند يا از جنگ مي‌خوانند؟!

    ديوانه‌ها آواز بي‌آهنگ مي‌خوانند



    گاهي قناريها اگر در باغ هم باشند

    مانند مرغان قفس دلتنگ مي‌خوانند


    كنج قفس مي‌ميرم و اين خلق بازرگان

    چون قصه‌ها مرگ مرا نيرنگ مي‌دانند


    سنگم به بدنامي زنند اكنون ولي روزي

    نام مرا با اشك روي سنگ مي‌خوانند


    اين ماهي افتاده در تنگ تماشا را

    پس كي به آن درياي آبي‌رنگ مي‌خوانند



    فاضل نظری
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  20. تشكرها 2

    seyed (08-02-1390), فاطمه جان (07-03-1390)

صفحه 6 از 16 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •