!i!  تلخ نوشته ها !i! سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
!i!  تلخ نوشته ها !i!
صفحه 7 از 14 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 135
  1. #61
    عضو آشنا
    seyed آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 32      تشکر : 35
    148 در 32 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    seyed آنلاین نیست.

    پیش فرض




    نقل قول نوشته اصلی توسط ستايش نمایش پست ها
    میدونی دنیا سرابه پسرم

    آزرو نقش بر آبه پسرم

    چرا دلتنگی و غصه میخوری

    راحتی فقط تو خوابه پسرم

    میخوام اینو خوب بدونی هرکسی

    یه جوری حالش خرابه پسرم

    اگه خوب نگاه کنی تو میبینی

    دنیا کارش پیچ و تابه پسرم

    هر کجا یه دردی هست توی دلی

    ولی درمون عشق نابه پسرم
    هوا آفتابی میشه چشماتو واکن پسرم
    آسمون ابی میشه من و نیگا کن پسرم
    قربون صداقتت برم یه لحظه رو به روم
    مثل آیینه بشین با من صفا کن پسرم
    آسمون منتظر بچگیاته حالیته؟
    ناز شستت.پاشو بادبادک هوا کن پسرم
    لب هره که میری بازی، حواست همه وقت
    سر جاش باشه، همه جا رو نیگا کن پسرم
    بازی اشکنک داره پایننن نیفتی بابا جون
    سر شکستنک داره...سرتو بالا کن پسرم
    اگه مثل من زمین خوردی یه وقتی بی هوا
    یا علی بگو و مولا رو صدا کن پسرم
    خوب من! مهربونی چیز بدی نیست بخدا
    همه ی دردا رو با همین دوا کن پسرم
    اگه بد دیدی بگو خدا نیامرزه من و
    اگه خوب شدی برو من و دعا کن پسرم
    پسرم مثل بابات اهل صفا باش با همه
    با تموم ادما اینجوری تا کن پسرم
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  2. تشكرها 8

    فاتح خیبر (11-05-1391), فاطمه جان (07-03-1390), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (08-02-1390), مليکه (18-05-1390), نرگس منتظر (19-02-1390), ستايش (09-02-1390), شكوه انتظار (20-05-1390), عهد آسمانى (04-03-1390)

  3. #62
    عضو آشنا
    seyed آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 32      تشکر : 35
    148 در 32 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    seyed آنلاین نیست.

    پیش فرض




    از این دنیای تو خالی

    یه ُپک حرفای پوشالی ...

    هجوم، بی وقفه های درد ...

    زمستونای خشکُ سرد ...

    چقدر بیزارُ دلگیرم ...

    دارم از غُصه میمیرم ...

    دارم شعرای بارونُ با من اندازه میگیرم ...

    تموم حرف فردا رو کجُ آشفته میبینم ...

    از این دنیای تو خالی، یه حسه پوچُ پوشالی ...

    دلم شکل زمستونه، تموم سرنوشت من مث فردای بارونه ...

    حمید رضا ترتیبی
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  4. تشكرها 8

    فاتح خیبر (11-05-1391), فاطمه جان (07-03-1390), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (08-02-1390), مليکه (18-05-1390), نرگس منتظر (19-02-1390), ستايش (09-02-1390), شكوه انتظار (20-05-1390), عهد آسمانى (04-03-1390)

  5. #63
    عضو آشنا
    seyed آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 32      تشکر : 35
    148 در 32 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    seyed آنلاین نیست.

    پیش فرض





    قلب شکسته ی من جـز غـم نمی پذیرد.

    دیـدی که جای عشقـت مرهم نمی پذیرد!

    از قصّه ی من و تو ضرب المثل بسازند

    هرچنـد عشـق مـارا عالـم نمی پذیرد.

    در صبح گاه چشمم باران اشک پیداست

    دردا که برگ قلبـت شبنـم نمی پذیرد.

    در شور و حال دنیا جایی برای ما نیست

    شـادی بهشت دنیاسـت ، آدم نمی پذیرد.

    در من دمی گرفتی ای آتــش محبّــت

    امّا غمـت گمـانم ، خاتــم نمی پذیرد.

    طفلک نگاه "ایمان" فرسود در غم من

    اشکــش گواه امّا عشقـم نمی پذیرد.




    ایمان علیپور

    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  6. تشكرها 7

    فاطمه جان (07-03-1390), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (08-02-1390), مليکه (18-05-1390), نرگس منتظر (19-02-1390), ستايش (09-02-1390), شكوه انتظار (20-05-1390), عهد آسمانى (04-03-1390)

  7. #64
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,469 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    khmgin




    تو کجایی سهراب؟ آب را گل کردند

    چشم ها را بستند و چه با دل کردند...

    وای سهراب کجایی آخر؟......زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند..

    تو کجایی سهراب؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند, همه جا سایه ی دیوار زدند...

    وای سهراب دلم را کشتند.....
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  8. تشكرها 6

    فاتح خیبر (11-05-1391), فاطمه جان (07-03-1390), مليکه (18-05-1390), نرگس منتظر (19-02-1390), شكوه انتظار (20-05-1390), عهد آسمانى (04-03-1390)

  9. #65
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,469 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    parvaneh




    آی سهراب کجایی که ببینی حالا

    دل خوش مثقالی است

    دل خوش نایاب است

    توسوالت این بود

    دل خوش سیری چند

    من سوالم این است

    معدن این دل خوش

    تو بگو ای سهراب
    در کدامین کوه است

    در کدامین صحرا

    در کدامین جنگل

    راستی این دل خوش میوه ی زیباییست؟
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  10. تشكرها 5

    فاتح خیبر (11-05-1391), فاطمه جان (07-03-1390), مليکه (18-05-1390), شكوه انتظار (20-05-1390), عهد آسمانى (04-03-1390)

  11. #66
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,469 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پیش فرض




    من نمی دانم و همین درد مرا سخت می آزارد
    که چرا انسان این دانا این پیغمبر
    در تکاپوهایش چیزی از معجزه آن سوتر
    ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دلیلی دارد ؟
    چه دلیلی دارد که هنوز
    مهربانی را نشناخته است ؟
    و نمی داند در یک لبخند
    چه شگفتی هایی پنهان است
    من برآنم که دراین دنیا
    خوب بودن به خدا سهل ترین کارست
    ونمی دانم که چرا انسان تا این حد با خوبی بیگانه است
    و همین درد مرا سخت می آزارد ...

    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  12. تشكرها 2

    مليکه (18-05-1390), شكوه انتظار (20-05-1390)

  13. #67
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,469 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    khmgin




    گفتند: کلاغ ؟ شادمان گفتم : پــــــــر!

    گفتند : کبوتر آسمان ؟ گفتم : پــــــــر!

    گفتند : خودت ؟...به اوج اندیشیدم

    در حسرت رنگ آسمان گفتم : پــــــــر!

    گفتند : مگر پرنده ای؟ خندیدم

    گفتند : تو باختی! و من رنجیدم

    در بازی کودکان فریبم دادند

    احساس بزرگ پر زدن را چیدند!

    آنروز به خاک آشنایم کردند،

    از نغمه پرواز جدایم کردند،

    آن باور آسمانی از یادم رفت!

    در پهنه ی این زمین رهایم کردند

    حالا همه عزم پر گرفتن دارند!

    دستان مرا دوباره می آزارند!

    همراه نگاه مات و بی باور من

    از روی زمین به آسمان می بارند

    گفتند : پرنده ای! گریه ام را دیدند

    دیوانه ی خاک بودم و فهمیدند

    گفتم : که نمی پرم، نگاهم کردند

    بر بازی اشتباه من خندیدند!

    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  14. تشكرها 2

    مليکه (18-05-1390), شكوه انتظار (20-05-1390)

  15. #68
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,469 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    khmgin




    یک بچه کلاس اولی بود با معلم خود در رابطه با درس بابا مشکل داشت.



    صدای ناز می آید


    صدای کودک پرواز می آید


    صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد


    معلم در کلاس درس حاضر شد


    یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد برپا


    همه برپا چه برپا شده برپا


    معلم نشعتی دارد


    معلم علم را در قلب می کارد


    معلم گفته ها دارد


    یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا


    بچه ها برجا


    معلم گفت فرزندم بفرما


    جان من بنشین چه درسی فارسی داریم


    کتاب فارسی بردار آب وآب را دیگر نمی خوانیم


    بزن یک صفحه از این زندگانی را


    ورقها یک به یک رو شد


    معلم گفت


    فرزندم ببین بابا


    بخوان بابا


    بدان بابا


    عزیزم این یکی بابا


    پسر جان آن یکی بابا


    همه صفحه پر از بابا


    ندارد فرق این بابا و آن بابا


    بگو آب و


    بگو بابا


    بگو نان و


    بگو بابا


    اگر بخشش کنیم با می شود با با


    اگر نصفش کنیم با می شود با با


    تمام بچه ها ساکت


    نفس ها حبس در سینه و قلبی همچو آینه


    یکی از بچه ها ی کوچه بن بست


    که میزش جای آخر هست


    وهمچو نی فقط نا داشت


    در قلبش یک معما داشت


    سوال از درس بابا داشت


    نگاهش سوخته از درد


    لبانش زرد


    ندارد گویا همدرد


    فقط نا داشت و انگشت اشاره او سوال از درس بابا داشت


    سوال از درس بابای زمان دارد


    تو گویی درس هایی بر زبان دارد


    صدای کودک اندیشه می آید


    صدای بیستون


    فرهاد یا شیرین صدای تیشه می آید


    صدای شیر ها از بیشه می آید


    معلم گفت فرزندم سوالت چیست


    بگفتا آن پسر آقا اجازه


    این یکی بابا و آن بابا یکی هستند


    معلم گفت


    آری جانم بابا همان بابا ست


    پسر آهی کشید و اشک او در چشم او پیداشد


    معلم گفت فرزندم بیا این جا


    چرا اشکت روان گشته


    پسر با بغض گفت این درس را دیگر نمی خوانم


    معلم گفت فرزندم چرا


    جانم مگر این درس سنگین است


    پسر با گریه گفت این درس رنگین است


    دو تا بابا یکی بابا


    تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند


    چرا بابا ی من نالان و غمگین است


    ولی بابای آرش شاد و خوشحال است


    تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند


    چرا بابای آرش میوه از بازار می گیرد


    چرا فرزند خود را سخت در آغوش می گیرد


    ولی بابای من هردم زغال از کار میگیرد


    چرا بابا یک دم مرا به آغوشش نمی گیرد


    چرا بابای آرش صورتش قرمز


    ولی بابای من تار است


    چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست می دارد


    ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر به زور و ظلم می کارد


    تو می گویی که این بابا وآن بابا یکی هستند


    چرا بابا مرا یکدم نمی بوسد


    چرا بابای من هر روز می پوسد


    چرا در خانه آرش گل و زیتون فراوان است


    ولی در خانه ما اشک و خون دل به جریان است


    تو می گویی که این بابا وآن بابا یکی هستند


    چرا بابای من با زندگی قهر است


    معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیدند


    به روی گونه اش اشکی ز دل برخواست


    چو گهر روی دفتر ریخت


    معلم روی دفتر عشق را می ریخت


    و یک بابا ز اشک آن معلم پاک شد


    از دفتر مشقش


    بگفتا دانش آموزان


    بس است دیگر یکی بابا در این درس است


    و آن بابای دیگر نیست


    پاکن را بگیرید ای عزیزانم


    یکی را پاک کردند و معلم گفت


    جای آن یکی بابا خدا را در ورق بنویس


    و خواند ـآنروز خدا بابا


    تمام بچه ها گفتند خدا بابا



    شعری از آقای پورعباس
    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  16. تشكرها 2

    مليکه (18-05-1390), شكوه انتظار (20-05-1390)

  17. #69
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1396
    نوشته : 2,250      تشکر : 3,017
    8,469 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    parandeh





    گاهی مثل باران

    باید بارید

    گاهی نرم و گاهی تند

    و گاهی

    خیس باید کرد

    گلبرگ های زیبای برون را

    وگاهی باید شکست

    شاخه های زاید خشکیده را

    تا سبز شوند جوانه ها

    و بخوانند

    ترانه عاشقی را

    زیر قطرات نم نم باران

    و گاهی مثل باران

    باید بخشید ترانه رندگی را

    تا عاشقی کنند

    پروانه ها...

    !i!  تلخ نوشته ها !i!

  18. تشكرها 2

    مليکه (18-05-1390), شكوه انتظار (20-05-1390)

  19. #70
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1396
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,544 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    در این دل تنگی بی مرز

    امان از داغ تنهایی

    امان از شرم شب هایی که می سوزند

    اما

    نمی سازند

    و لبهایی که می دوزند آنها را به هم

    در رنج و بی تابی

    ............

    چه رنگی دارد این شب های مهتابی!
    !i!  تلخ نوشته ها !i!




  20. تشكرها 3

    مدير اجرايي (18-05-1390), ستايش (20-05-1390), شكوه انتظار (20-05-1390)

صفحه 7 از 14 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •