سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 8 از 16 نخستنخست ... 456789101112 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 159

موضوع: !i! تلخ نوشته ها !i!

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    !i!  تلخ نوشته ها !i! !i!  تلخ نوشته ها !i! !i!  تلخ نوشته ها !i! !i!  تلخ نوشته ها !i! !i!  تلخ نوشته ها !i! !i!  تلخ نوشته ها !i! !i!  تلخ نوشته ها !i! محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #71

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,482 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    بنویسید به دیوار سکوت , عشق سرمایه هر انسان است

    بنشانید به لب حرف قشنگ , حرف بد وسوسه شیطان است

    و بدانید که فردا دیر است و اگر غصه بیاید امروز تا همیشه دلتان دلگیر است

    پس بسازید رهی را که کنون تا ابد سوی صداقت بروید

    و بکارید به در خانه گلی که فقط بوی محبت بدهد




    امضاء

  2. تشكرها 4

    نرگس منتظر (03-06-1390), بيرق ظهور (22-07-1390), خادم کریمه اهل بیت (30-06-1390), شكوه انتظار (20-05-1390)

  3. Top | #72

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,482 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    khmgin

    خدایا!
    قلبم كه خانه غير تو شده است گاهي ميگيرد

    از بي مهري ها و نامهربانيهاي همين غير تو

    خودت بيا و خانه ات را پس بگير

    شرمنده ام كه مستأجر آورده بودم

    امضاء

  4. تشكرها 5

    فاتح خیبر (11-05-1391), نرگس منتظر (03-06-1390), بيرق ظهور (22-07-1390), خادم کریمه اهل بیت (30-06-1390), شكوه انتظار (27-05-1390)

  5. Top | #73

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,482 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    غنچه از خواب پرید
    و گلی تازه به دنیا آمد
    خار خندید و به گل گفت سلام
    و جوابی نشنید
    خار رنجید ولی هیچ نگفت
    ساعتی چند گذشت
    گل چه زیبا شده بود
    دست بی رحمی آمد نزدیک
    گل سراسیمه ز وحشت افسرد
    لیک آن خار در آن دست خلید
    و گل از مرگ رهید
    صبح فردا که رسید
    خار با شبنمی از خواب پرید
    گل صمیمانه به او گفت سلام
    امضاء

  6. تشكرها 5

    فاتح خیبر (11-05-1391), نرگس منتظر (03-06-1390), بيرق ظهور (22-07-1390), خادم کریمه اهل بیت (30-06-1390), شكوه انتظار (27-05-1390)

  7. Top | #74

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,482 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    khmgin

    شیشه ای می شکند....

    یک نفر می پرسد....

    چرا شیشه شکست؟

    مادری می گوید....

    شاید این رفع بلاست یک نفر زمزمه کرد....

    باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد

    شیشه پنجره را زود شکست

    کاش امشب که دلم مثل آن شیشه مغرور شکست

    عابری خنده کنان می آمد.....

    تکه ای از آن را بر می داشت....

    مرهمی بر دل تنگم می شد....

    اما امشب دیدم ....

    هیچ کس هیچ نگفت قصه ام را نشنید....

    از خودم می پرسم

    آیا ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر است....
    امضاء

  8. تشكرها 4

    فاتح خیبر (11-05-1391), نرگس منتظر (03-06-1390), خادم کریمه اهل بیت (30-06-1390), شهیده (03-06-1390)

  9. Top | #75

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,482 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    khmgin

    آری تو راست می گویی آسمان مال من است

    پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است

    اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است

    من نمی دانم که چرا این مردم ، دانه های دلشان پیدا نیست.

    صبر کن ای سهراب

    قایقت جا دارد؟


    من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم

    به سراغ من اگر می آیید ، تند و آهسته چه فرقی دارد؟

    تو به هر جور دلت خواست بیا

    مثل سهراب دگرجنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد

    مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من...
    امضاء

  10. تشكرها 4


  11. Top | #76

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,482 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    khmgin

    دل كه رنجد از كسي خرسند كردن مشكل است
    شيشه بشكسته را پيوند كردن مشكل است

    كوه ناهموار را هموار كردن سخت نيست
    حرف نا هموار راهموار كردن مشكل است

    بار حمالان به دوش خود كشيدن عار نيست
    زير بار منت نامرد رفتن مشكل است
    امضاء


  12. Top | #77

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,482 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض



    صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض



    یک طرف خاطره ها!



    یک طرف پنجره ها!



    در همه آوازها! حرف آخر زیباست!



    آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟



    حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست


    سلام بر آنکه می آید!

    امروزکودکی میان آب وآینه متولد می شود نیلوفری

    برزمین می روید

    و من از کسی شنیدم که می گفت:

    تولد هر کودک یعنی آنکه خداوند هنوز به انسان

    امیدوار است
    یادم آمد که من هر شب می خوابم تا صبحی دیگر دوباره

    متولد شوم

    وهر صبح یعنی آنکه هنوز باید به زندگی امیدوار بود.

    یادت باشد باید امیدوار بود امید داد و امید گرفت

    امضاء

  13. تشكرها 4


  14. Top | #78

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,482 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    khmgin

    همه آدم ها درد دارند

    حتماً که نبايد

    جای زخم هايشان را به شما نشان دهند

    تا باورتان بشود..
    امضاء

  15. تشكرها 4


  16. Top | #79

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,482 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    khmgin


    در کلاسی کهنه و بی رنگ و رو

    پشت میزی بی رمق بنشسته بود

    دخترک اسب نجیب چشم را

    در چمنزار کتابش بسته بود

    در دل او رعد و برق دردها

    ذهن او ابری تر از پاییز بود

    فکر دیشب بود ، دیشب تا سحر

    بارش باران شب ، یکریز بود

    سقف خانه چکه می کرد و پدر

    رفت روی بام تعمیری کند

    شاید از شرم زن و فرزند خویش

    رفت بیرون بلکه تدبیری کند

    وقت پایین آمدن از پشت بام

    نردبان از زیر پایش لیز خورد

    دخترک در فکر دیشب غرق بود

    ناگهان دستی به روی میز خورد

    بعد آن هم سیلی جانانه ای

    صورت بی جان دختر را نواخت

    رنگ گل های نگاهش زرد بود

    از همین رو رنگ و رویش را نباخت

    لحن تندی با تمام خشم گفت

    " تو حواست در کلاس درس نیست "

    بعد هم او را جریمه کرد و گفت

    " چاره کار شماها ترس نیست "

    درس آن روز کلاس دخترک

    شعر باران بود ، یادم مانده است

    نام شاعر رفته از یادم ، ولی

    اهل گیلان بود، یادم مانده است

    شب سر بالین بابا ، دخترک

    " باز باران با ترانه " می نوشت

    سقف خانه اشک می باریدۥ او

    " می خورد بر بام خانه " می نوشت...
    امضاء

  17. تشكرها 3


  18. Top | #80

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    تیر 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,482 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    khmgin

    اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم، اومدم معذرت‌خواهی کنم، هی می‌گفت: علی جان تویی، هی می‌گفتم: ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز می‌گفت: رضا جان تویی مادر، می‌گفتم: نه مادر جان اشتباه شده ببخشید، اسم سوم رو که گفت دلم شکست، گفتم: آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم. اونقدر ذوق کرد که چشام خیس شد....
    نکته: چه مادر و پدرها و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی که چشم انتظار یه تماس کوچولو از ماها هستن. ازشون دریغ نکنیم....

    برگرفته از وبلاگ گنبد طلایی
    امضاء


صفحه 8 از 16 نخستنخست ... 456789101112 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی