هبوط آدم(ع) در تفسير الميزان(1) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
هبوط آدم(ع) در تفسير الميزان(1)
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    کاربر عادی

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 7      تشکر : 52
    23 در 7 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ya_fatemeh آنلاین نیست.

    توجه هبوط آدم(ع) در تفسير الميزان(1)




    علامه طباطبائي(ره) در ذيل اين سه گروه آيات، مباحث مستدلي ارائه نموده‌اند كه در اين قسمت خلاصة آراء و نظرات ايشان نقل مي‌شود:



    1-آدم(ع) براي سكونت در زمين آفريده شده بود.

    از وضع اين آيات، مخصوصاً آيه اني جاعل في‌الارض خليفه(1) استفاده مي‌شود كه آدم(ع) از اول براي زندگي و موت در زمين خلق شده بود و اين كه خدا، او و حوا را در بهشت ساكن كرد، فقط براي آزمايش و آشكار شدن عورات آنها و در نتيجه به زمين فرستاده شدن آنها بوده است، آيات سوره طه و اعراف نيز از اين معني حكايت مي‌كنند. چون داستان بهشت و دستور دادن ملائكه را بسجده كردن به صورت يك داستان مربوط به هم بيان كرده است. از مجموع اين آيات بر مي‌آيد كه آدم براي سكونت در زمين ‎آفريده شده بود و طريق آمدن او به زمين چنين بوده كه قبلاً برتري او را بر ملائكه اعلام كند تا مقام خليفه اللهي او محرز شود، سپس آنها را دستور به سجده كردن براي او دهد، بعداً او و حوا را در بهشت ساكن سازد و از نزديك شدن به درخت ممنوع نهي كند تا از آن بخورند و عورات آنها ظاهر گردد و بزمين فرستاده شوند، بنابراين آخرين عامل استقرار در زمين و انتخاب زندگي دنيا همان آشكار شدن عورتهاي آنها بود.(2)



    2- نزديك شدن به درخت ممنوع

    خداوند در سورة طه در ابتداي اين داستان مي‌فرمايد و لقد عهدنا الي آدم من قبل فنسي و لم نجد له عزماً(3)» سپس دنبالة سرگذشت آدم را بيان مي‌كند منظور از عهدي كه اين جا دربارة آدم ذكر فرموده، پيمان عمومي بر پرستش و بندگي است و اين كه انسان مقام پروردگار خود را فراموش نكند، يعني در هر حال متوجه باشد كه سر تا پا مملوك خداست و از خود هيچ ندارد، گناه و معصيتي كه در مقابل آن تصور مي‌شود همين است كه از ياد خدا غافل شود و مشغول به خود گردد بنابراين آن درخت ممنوع درختي بوده كه نزديك شدن به آن ماية زحمت و مشقت و بدبختي در زندگي دنيا بوده است به اين كه انسان در زندگي دنيا خدا را فراموش كند و از مقام او غافل گردد، گويا آدم(ع) مي‌خواست ميان تناول آن درخت و پيمان جمع كند، اما ميسر نشد و پيمان را فراموش كرد و در مشقت زندگي دنيا افتاد و بالاخره بوسيلة توبه، گذشته را جبران نمود.(4)



    3- سرگذشت آدم(ع) مثالي براي تجسم حال انسان

    چنين مي‌نمايد كه سرگذشتي را كه خدا دربارة سكونت دادن آدم و حوا در بهشت و فرود آوردن آنها به زمين پس از تناول از درخت مزبور، بيان مي‌فرمايد مثالي براي مجسم كردن حال انسان است. چه اين كه او قبل از ورود به دنيا در عالم قدس داراي سعادتها و كرامتها بوده و در منزلگاه قرب و رفعت و سراي نعمت و سرور و انس و نور، در جوار پروردگار عالم با دوستان روحاني قرار داشته است و سپس به جاي آنها انواع رنجها و ناملايمات و گرفتاريها و ناراحتيها را بر اثر ميل به زندگي دنيا و اين مردار گنديده پست، اختيار مي‌نمايد و چنانچه بعداً توجه كند و بسوي او باز گردد او را به همان مقام سعادت نخستين باز مي‌گرداند و اگر بسوي او نرود و در مقام پست زميني اقامت اختيار كرده و پيروي از هواي نفس كند خود را از آن همه نعمت محروم ساخته و به دار هلاكت انداخته است و جايگاه او جهنم خواهد بود.(5)



    4- زندگي مركب از زندگي زميني و آسماني

    هنگامي كه در قضيه بهشت آدم(ع) مخصوصاً آنچه در سوره «طه» وارد شده دقت كنيم، مي‌بينيم اين جريان موجب شد كه خداوند متعال دو موضوع را دربارة آدم و فرزندان او مقرر فرمايد: نخست اين كه آدم از درخت تناول كرد و اين عمل باعث شد كه خداوند او را به زمين فرود آورد كه در آن زندگي كند، آن زندگي پر مشقتي كه هنگام نهي از نزديك شدن به درخت مزبور خدا او را از آن بر حذر داشت – دوم اين كه آدم توبه كرد و همين موجب حكم و قضاء ديگري شد و آن اين كه خدا او و فرزندانش را بوسيله هدايت به بندگي و عبوديت اكرام نمايد. بنابراين در مرحله اول زندگاني مادي زميني مقرر شد و سپس بر اثر توبه زندگي مزبور را بوسيلة هدايت به مقام بندگي خود، پاكيزه كرده و با آن آميخت، در نتيجه يك زندگي مركب از زندگي زميني و آسماني به وجود آمد. اين مطلب را مي‌توان از تكرار شدن امر به «هبوط» در آيات مورد بحث استفاده كرد چون ابتدا فرموده: «و قلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدو» - و بعداً مي‌فرمايد: «قلنا هبطوا منها جميعاً فاما ياتينكم مني هديّ(7)(8)(9)



    5- آدم و حوّا(ع) بهنگام توبه هنوز از بهشت خارج نشده بودند

    در ادامة مطلب قبلي بايد افزود كه «وقوع توبه» در ميان اين دو امر مشعر بر اين است كه آنها در موقع توبه كردن هنوز از بهشت خارج نشده بودند اگر چه آن موقعيت ثابت سابق را نيز نداشتند، اين حقيقت را مي‌توان بطور اشعار از اين آيه استفاده كرد: «و ناديهما ربهما ألم أنهكما عن تلكما الشجره»(10) چه اين كه خداوند هنگام نهي كردن آنها از درخت مزبور به لفظ «هذه»(11) (اين) كه براي اشاره به نزديك است تعبير مي‌كند، اما در اين آيه به لفظ «تلكما» (آن) تعبير فرموده و مي‌گويد: آيا شما را از آن درخت نهي نكردم بنابراين از اين اختلاف تعبير پيداست كه قبل از آن نافرماني وضع آنها در بهشت كاملاً ثابت بود، اما بعد از آن وضع تغيير كرد و موقعيتشان متزلزل شد.(12)



    6- معني عصيان و خطيئه آدم(ع) و رفع دو شبهه

    موضوع ديگري كه بايد به آن توجه شود معني عصيان و خطئيه آدم(ع) است، بايد دانست كه ظاهر آيات اگرچه در بدو نظر دلالت بر اين دارد كه از آدم(ع) گناه و معصيت و نافرماني سرزد، چنانچه خداوند مي‌فرمايد: «فتكونا من الظالمين(13)» و در جاي ديگر فرمود كه: «و عصي آدم ربه فغوي»(14) و هم‌چنان‌كه خود او نيز اعتراف كرده: «ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا وترحمنا لنكونن من‌الخاسرين»(15) ولي پس از دقت در آيات و تدبر در نهي مزبور، مسلم مي‌شود كه اين نهي يك نهي مولوي(يعني فرمان و دستوري كه مولا بعنوان يك وظيفه براي بندة خود صادر مي‌كند) نبوده بلكه يك نهي ارشادي كه منظور از آن فقط راهنمايي به مصالح و منافع موجود در مورد حكم است مي‌باشد؛ دلايل بر اين مدعا عبارتند از:



    الف- خداوند در اين سوره و سورة اعراف لازمة مخالفت اين نهي را يك نوع «ظلم» قرار داده و مي‌فرمايد: «لاتقربا هذه الشجره فتكونا من‌الظالمين»(16) اما در سوره طه آن را به «تعب و رنج» كه مولود بيرون رفتن از بهشت بوده تبديل كرده و فرموده است: «فلا يخرجنكما من الجنه فتشقي»(17) سپس اين تعب را چنين تفسير كرده: «ان لك ان لاتجوع فيها و لا تعري و انك لاتظموا فيها و لا تضحي»(18). با اين بيان معلوم مي‌شود كه منظور از اين تعب و شقا، همان زحمات دنيوي است كه لازمة زندگاني زميني است مانند: تشنگي، گرسنگي، برهنگي و امثال آن. پس چيزي كه باعث بر نهي مزبور شده است اجتناب از اين امور بوده يعني اين نهي يك نهي ارشادي است و البته مخالفت چنين نهي‌اي معصيت و نافرماني در مقابل دستور مولا محسوب نمي‌شود و بنابراين منظور از «ظلم» كه در آيات سابق به آن اشاره شده است همان ظلم بر نفس است، زيرا خود را به زحمت انداخت و نه آن ظلم مذمومي كه در باب بندگي و پرستش است.



    ب- چنانچه نهي مزبور يك نهي مولودي بود و توبة آن نيز يك توبة عبودي و بندگي و رجوع از مخالفت نهي مولودي، لازم بود آدم(ع) پس از قبول توبه دوباره به بهشت برگردد، زيرا توبه كه حقيقت آن بازگشت از مخالفت است هنگامي كه مورد قبول واقع شود معصيت را در حكم عدم مي‌كند و در نتيجه نسبت به بنده عاصي توبه كننده، معاملة مطيع و فرمانبردار مي‌شود و فعل او هم در حكم اطاعت است با اين كه ملاحظه مي‌كنيم آدم(ع) پس از توبه به بهشت بازگشت نكرد.

    در ضمن از اين بيانات روشن مي‌شود كه خروج از بهشت بر اثر تناول از درخت مزبور يك اثر تكويني ضروري بود، نظير تأثير سم و آتش در كشتن و سوزاندن، هم‌چنان كه تمام موارد تكاليف ارشادي نيز از همين قبيل است نه اين كه به عنوان يك مجازات مولودي بوده باشد، مانند مجازات‌هايي كه در موارد تكاليف مولودي است مثل دخول تارك الصلوه در آتش و يا مذمت و تبعيد در نافرماني‌هاي عمومي اجتماعي.



    ج- آيات شريفة: «قلنا اهبطوا منها جميعاً فاما ياتينكم مني هدي فمن تبع هدي فلا خوف عليهم و لاهم يحزنون(19) والذين كفروا و كذبوا بآياتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون(20) كه عصاره و خلاصه تمام احكام و تشريعاتي است كه خداوند بوسيلة انبياء و ملائكه و كتب آسماني در اين دنيا نازل گردانيده، دلالت مي‌كند كه اولين تشريعي كه در دنيا، يعني دنياي آدم(ع) و فرزندان او واقع شد بعد از امر دوم به هبوط و فرود آمدن در زمين بوده است (واضح است كه امر به هبوط هم يك امر تكويني و پس از رفتن به بهشت و مخالفت كردن نهي بوده) نتيجه اين كه هنگام مخالفت نهي مزبور و تناول از درخت هنوز نه ديني تشريع شده بود و نه تكليف مولودي در كار بود، با اين حال معصيت و گناه مولودي معني ندارد(19).

    در اين جا علامه طباطبائي(ره) به دو شبهه كه ممكن است در اين زمينه مطرح شود پاسخ مي‌دهند كه اين دو شبهه مربوط به موضوع نهي ارشادي و مولوي بوده و صورت و پاسخ شبهات به قرار ذيل است:

    شبهة اول: در اين جا ممكن است كسي ايراد كند كه اگر نهي مزبور يك نهي ارشادي بوده چرا خداوند، كار آدم(ع) و حوّا را به عنوان «ظلم، عصيان و غوايتظ معرفي نموده است؟

    پاسخ اين ايراد اين است كه «ظلم» همان طور كه گفته شد منظور از آن ظلم بر نفس است زيرا آدم(ع) خودر ا به زحمت انداخت، و نه آن ظلمي كه در باب بندگي و پرستش مورد مذمت قرار گرفته است. و اما عصيان از نظر لغت به معني متأثر شدن يا به زحمت متأثر شدن است؛ مثلاً گفته مي‌شود: «كسرته فعصي» (خواستم آنرا بشكنم اما نشكست يا به زحمت شكست) و البته اين معني همان‌طور كه در موارد اوامر و نواهي مولوي تصور مي‌شود در موارد اوامر و نواهي ارشادي نيز متصور است، چه اين كه بسيار مي‌شود كه شخص از آنها متأثر نشود يا به زحمت در او تأثير كند و اين كه فعلاً ملاحظه مي‌كنيد عصيان از نظر مسلمانان عبارت است از مخالفت دستورات مولوي، مانند امر به نماز، روزه، حج يا نهي از شرابخواري و زنا، اصطلاح تازه‌اي است كه از طرف قانون‌گذار اسلام و يا پيروان او قرار داده شده است(21) و منافاتي با تعميم معني آن از نظر لغت و مفهوم متعارف ندارد. و اما «غوايت» عبارت از عدم توانايي بر حفظ مقصد است مثل اين‌كه انسان نتواند زندگي خود را طوري اداره كند كه با مقاصد او سازش داشته باشد و مسلم است كه اين معني هم در مورد ارشاد و هم در مورد مولويت متصور است و به اختلاف موارد تغيير پيدا مي‌كند(22).

    شبهة دوم: ممكن است ايراد شود كه اگر نهي مزبور يك نهي ارشادي بوده، پس «توبه» چه معني دارد و منظور آدم و حوّا از اين كه عرض كردند: «و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين»(23) چه بوده است؟

    در پاسخ بايد گفت: توبه به معني رجوع و بازگشت است و اين برحسب اختلاف موارد مختلف مي‌شود يعني همان طور كه بنده متمرد و سركش مي‌تواند توبه كند و در نتيجه مولاي او مقام قرب از دست رفته او را به وي بازگرداند، همچنين بيماري كه نسبت به دستورات طبيب كه براي حفظ سلامتي او بوده مخالفت ورزيده و بالنتيجه بيماري او شدت يافته است مي‌تواند دوباره به طبيب مراجعه كرده و يا به عبارت ديگر توبه كند تا دستور ديگر به او بدهد و بوسيله آن سلامتي سابق را براي او تجديد نمايد ولي ممكن است دستور جديد چنين باشد كه بيمار بايد مدتي تحمل زحمت و رنج و تعب نموده و كارهاي دشواري را انجام دهد تا به وضع روز اول بلكه بهتر و عاليتر بازگردد. اما تعبيرات «مغفرت – رحمت – خسران» كه در اين مورد شده اينها نيز مانند تعبيرات سابق بر حسب موارد، اختلاف پيدا مي‌كند و خلاصه اين كه تمام اين حقايق در نواهي ارشادي نيز متصور است.(24

    نويسنده: اسماعیل - زارع پور ●</B> منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 28/08/1386 - به نقل از کتاب گناه نخستين نويسنده اسماعيل زارع پور نشر آستان قدس رضوي
    هبوط آدم(ع) در تفسير الميزان(1)

  2. تشكرها 2

    سابحات (23-11-1390), عهد آسمانى (25-10-1389)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •