۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 53
  1. #41
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    khmgin پاسخ : ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩







    یکی می گفت بچه دیده


    جواب نیومد از باباش


    لابد دلش شکسته و


    خواسته قهر کنه باهاش


    سکینه گفت خواهر من


    اصلا به فکر خواب نبود


    فقط می خواست حرف بزنه


    منتظر جواب نبود


    ربابه اومد کنارش


    نشست و گفت عزیز من


    بابا داره گوش می کنه


    غصه نخور تو حرف بزن


    زینب اومد جلوترو


    دستی کشید روی سرش


    گفت عمه جون هیچ بابایی


    قهر نمی شه با دخترش



    اگه بابات ساکت شده


    واسه اینه که گوش می ده


    چشماتو وا کن گل من


    عمه به قربونت بره


    میگفت یه نانجیب می گفت


    من بلدم چیکار کنم


    شلاقشو کشید و گفت


    می خوای اونو بیدار کنم


    یکی که دید اون بی حیا


    دستشو پس نمی کشه


    یواشکی گفت تو گوشش

    بچه نفس نمی کشه
    بچه نفس نمی کشه
    بچه نفس نمی کشه
    بچه نفس نمی کشه
    بچه نفس نمی کشه
    بچه نفس نمی کشه
    بچه نفس نمی کشه


    ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. تشكر

    saleh (21-10-1389)

  3. #42
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 85      تشکر : 83
    439 در 110 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    saleh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩








    حرم مطهر حضرت رقيه عليه السلام
    من گلابم بوى گل جوييد از من زآنكه آيد
    بوى دلجوى حسين از خاك پاك با صفايم
    اى (رسا) از آستانش هر چه خواهى آرزو كن
    عاجز از اوصاف اين گل مانده طبع نارسايم
    چنانكه در آغاز كتاب حاضر آورديم ، عبدالوهاب بن احمد شافعى مصرى ، مشهور به شعرانى (متوفى به سال 973 قمرى )، در كتاب المنن ، باب دهم ، نقل مى كند: (نزديك مسجد جامع دمشق ، بقعه و مرقدى وجود دارد كه به مرقد حضرت رقيه عليه السلام دختر امام حسين عليه السلام معروف است . بر روى سنگى واقع در درگاه اين مرقد، چنين نوشته است :
    هذا البيت بقعه شرفت بآل النبى صلى الله عليه و آله و بنت الحسين الشهيد، رقيه عليه السلام (اين خانه مكانى است كه به ورود آل پيامبر صلى الله عليه و آله و دختر امام حسين عليه السلام ، حضرت رقيه شرافت يافته است ) (1) ادامه در تایپینگ بعد...
    ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩

  4. #43
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 85      تشکر : 83
    439 در 110 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    saleh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩





    ادامه تایپینگ قبل
    مرقد مطهر اين دختر مظلومه ، در قرون اخير بارها تعمير شده است ، يك بار در سال 1280 هجرى قمرى به دست يكى از سادات محترم به نام سيد مرتضى كه داستان آن در بخش اول اين كتاب ذكر گرديده است . و آخرين تعمير آن قبل از سالهاى اخير نيز به وسيله ميراز على اصغر خان اتابك امين السلطان صدراعظم ايران در سال 1323 هجرى قمرى انجام گرفته است ، در مورد تعمير اخير، مرحوم علامه سيد محسين امين عاملى متوفاى 1371 هجرى قمرى ، اشعارى سروده كه بر بالاى درب مرقد حضرت رقيه عليه السلام نقش شده است و از جمله آنها اين دو بيت است ، كه خود او در اعيان الشيعه نقل مى كند و بيت آخر، ماده تاريخ تعمير مرقد اين مظلومه است
    له ذوالرتبه العليا على
    وزير الصدر فى ايران جدد
    و قد ارختها تزهو بنا
    بقبر رقيه من آل احمد
    در اين اواخر، به علت كثرت توجه علاقمندان خاندان اهل بيت عليه السلام به قبر اين دختر معصومه و كوچكى محل و گنجايش نداشتن آن براى زايرين ، مرحوم مغفور حاج شيخ نصر الله خلخالى در صدد بر آمد كه حرم مخدره راتوسعه دهد و بدين منظور با كمك عده اى از نيكوكاران و محبان اين خاندان ، خانه هاى اطراف حرم را خريدارى كرد. ولى به خاطر تعصبهاى جاهلانه و طمعكاريهاى مغرضانه جمعى از صاحبان خانه ها از تخليه بيوت خوددارى كردند. از آنجا كه بناى ساختمان جديد به منظور تاسيس يك محل عبادى بود، متصديان امر نمى خواستند متوسل به زور شوند، با اينكه شرعا چنين حقى را داشتند، لذا تخليه و تخريب كامل خانه هاى اطراف چندين سال به طول انجاميد و چشم علاقمندان و مشتاقان به انتظار بود تا آنكه بحمدالله در نتيجه مساعى و بذل و بخشش ‍ بى دريغ بانيان و متصديان ، كه اضعاف و مضاعف قيمت استحقاقى را به صاحبان خانه ها پرداخت كردند، در تاريخ 1364 هجرى شمس برابر 1984 ميلادى با حضور بعضى از مسولين و مقامات دولتى سوريه و جمعى از علما و روحانيون رسما شروع به ساختمان شد. ضمنا براى اطمينان بيشتر از استحكام بنا مسير رودخانه اى را كه در داخل بناى فعلى بود هر چند قبلا تغيير داده بودند، به طور كلى از ساختمان حرم بيرون بردند، و اين تغيير پنج ماه به طول انجاميد. سپس شروع به پى ريزى بناى جديد حرم گرديد.
    مجموع مساحت ساختمان تقريبا 4500 متر مربع است كه 600 متر مربع تقريبى از اين مساحت فضاى باز، و باقى زيربناست . در قسمت جنوبى ساختمان ، مسجدى به وسعت 800 متر مربع (40*20) ساخته شده است كه وسعت حرم و رواقهايش در بناى جديد تقريبا 2600 متر مربع خواهد بود. خداوند به بانيانش جزاى خير عنايت فرمايد.
    ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩

  5. #44
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 85      تشکر : 83
    439 در 110 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    saleh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩






    زيارتنامه حضرت رقيه عليه السلام
    بسم الله الرحمن الرحيم السلام عليك يا سيدتنا رقيه عليك تحيه و السلام و رحمه الله و بركاته السلام عليك يا بنت اميرالمومنين على بن ابيطالب السلام عليك يا بنت فاطمه الزهرا سيده نساءالعالمين السلام عليك يا بنت خديجه الكبرى ام المومنين و المومنات السلام عليك يا بنت ولى الله السلام عليك يا اخت ولى الله السلام عليك يا بنت الحسين الشهيد السلام عليك ايتها الصديقه الشهيد السلام عليك ايتها الرضيه المرضيه السلام عليك ايتها التقيه النقيه السلام عليك ايتها الزكيه الفاضله السلام عليك ايتها المظلومه البهيه صلى الله عليك و على روحك و بدنك فجعل الله منزلك و ماواك فى الجنه مع آبائك و اجدادك الطيبين الطاهرين المعصومين السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار و على الملائكه الحافين حول حرمك الشريف و رحمه الله و بركاته و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطيبين الطاهرين برحمتك يا ارحم الراحمين
    ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩

  6. #45
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩




    دختری که فاتح شام و سفير بزرگ عاشورا شد
    رقيه(س) دختر خورشيد از تبار نور و از جنس آبي آسمان است. رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است بر حقانيت قيام امام حسين(ع) که تنها کسي مي‌تواند چنين به مبارزه و مقابله با ستم برخيزد که مقصدي الهي داشته باشد.
    ایسنا نوشت: پنجم ماه صفر61 سالروز شهادت حضرت رقيه(س) دختر سه ساله امام حسين(ع) است. نام شريفش رقيه، فاطمه و زينب است. پدرشان اباعبدالله الحسين و مادرشان ام‌اسحاق است. ولادت آن حضرت در مدينه بود و در سن سه سالگي يا بيشتر در محرم 61 هجري قمري با پدر بزرگوارشان به کربلا آمد.
    آن حضرت قبل و بعد از روز عاشورا بارها مورد تفقد و دلجويي ابا عبدالله(ع) قرار گرفت تا آنجا که به خواهرش حضرت زينب(س) در مورد او سفارش فرمودند و بعد از شهادت امام حسين(ع) و اهل بيت و اصحاب، همراه با اسرا به کوفه و شام برده شد و در مسير چهل منزل راه شام رنج هاي فراواني ديد. در شام بعد از ديدن سر نوراني پدر با پيشاني شکسته در خرابه، آنقدر ناله زد و گريست تا به ملکوت اعلا پيوست و بدن شريف آن حضرت را شبانه دفن کردند.
    به گواه تاريخ نگاران و مقتل نويسان رحلت شهادت‌ گونه رقيه(س) اندکي پس از واقعه خونين کربلا در سال شصت و يکم هجري رخ داده است و در اين هنگام وي سه يا چهار ساله بوده است و نخستين نکته شگفت درباره حضرت رقيه(س)، شايد همين باشد که با چنين عمر کوتاهي، از مرزهاي تاريخ عبور کرد و به جاودانگي رسيد، آن‌گونه که برادر شيرخوارش علي‌اصغر(ع) به چنين مرتبه‌اي نايل شد.

    به عبارت ديگر يکي از جلوه‌هاي رويداد بزرگ عاشورا تنوع سني شخصيت‌هاي آن مي‌باشد که از پايين‌ترين سن آغاز و به بالاترين سنين (حبيب‌ بن مظاهر) ختم مي‌گردد. نکته قابل تأمل ديگر در بررسي اين مهم آن است که در پديد آوردن اين حماسه بي ‌بديل و شکوهمند تنها يک جنسيت سهيم نبوده، بلکه در کنار اسامي مردان و پسران جانباز و ايثارگر اين واقعه، نام زنان و دختران نيز حضوري پررنگ و تابناک دارد.
    مصائب و شدائدي را که رقيه(س) از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام متحمل مي‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناک است که وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلي را مي‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح مي‌سازد. تحمل گرماي شديد کربلا همراه با تشنگي، حضور در صحنه شهادت خويشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهاي شقاوت آلود بودن، آزار و شکنجه‌هاي جسمي و روحي فراوان، دلتنگي براي پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب عظمايي است که يک کودک خردسال با جسم و روح لطيف خود با آن مواجه شده است.
    رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است بر حقانيت قيام امام حسين(ع) که تنها کسي مي‌تواند چنين به مبارزه و مقابله با ستم برخيزد که مقصدي الهي داشته باشد، و رقيه(س) برهان بزرگ ديگري است بر مظلوميت عترت پاک پيامبر(ص) و رسواکننده سياهکاراني است که داعيه جانشيني رسول خدا(ص) را سر دادند. رقيه(س) فاتح شام و سفير بزرگ عاشورا در اين سرزمين است.
    ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩

  7. #46
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩




    حکایت خرابه شام در خطاب به حضرت زينب سلام الله عليها
    او تو را به جا نمى آورد اما تو خوب او را به ياد مى آورى .
    چهره او ازدوران كودكى ات به ياد مانده است . زمانى كه به خانه مادرت زهرا مى آمد و براى كمك به كارهاى خانه مادرت التماس مى كرد.
    او دختر كوچك و دوست داشتنى و شيرينى را درذهن دارد و به نام زينب كه هر بار به خانه فاطمه مى رفته ، سراپاى او را غرق بوسه مى كرده و او را در آغوش مى گرفته و قلبش التيام مى يافته . آنچنانكه تا سالها كمك به كار خانه را بهانه مى كرده تا با محبوب كوچك خود، تجديد ديدار كند و از آغوش اووام التيام بگيرد.
    او واله و سرگشته زينب شده ، اما حوادثى او را از مدينه دوركرده و دست نگاهش را از جمال زينب ، كوتاه ساخته . و براى اينكه خدا عطش اشتياق اورا به زلال وصال زينب فرو بنشاند، عهد كرده كه عطش غريبان و اسيران و در راهماندگان را فرو بنشاند.
    او باور نمى كند كه تو زينبى ! و چگونه ممكن است كه آن عقيله ، آن دردانه و عزيز كرده قوم و قبيله ، اكنون ساكن خرابه اى در شام شده باشد؟!
    چگونه ممكن است كه بانوى بانوان عالم ، رخت اسيرى بر تن كرده باشد؟!
    انكار او، و نقل خاطرات او تنها كارى كه مى كند، مشتعل كردن آتش عزاى توو بچه هاست .
    خرابه تا نيمه هاى شب ، نه خرابه اى در كنار كاخ يزيد كه عزاخانه اى است در سوگ حسين و برادران و فرزندان حسين .
    بچه ها با گريه به خواب مى روند و تو مهياى نماز شب مى شوى .
    اما هنوز قامت نشسته خود را نبسته اى كه صداى دخترسه ساله حسين به گريه بلند مى شود. گريه اى نه مثل هميشه . گريه اى وحشتزده ، گريه اى به سان مارگزيده . گريه كسى كه تازه داغ ديده . ديگران به سراغش مى روند و درآغوشش مى گيرند و تو گمان مى كنى كه هم الان آرام مى گيرد و صبر مى كنى .
    بچه ،بغل به بغل و دست به دست مى شود اما آرام نمى گيرد.

    پيش از اين هم رقيه هرگزآرام نبوده است . از خود كربلا تا همين خرابه . لحظه اى نبوده كه آرام گرفته باشد،لحظه اى نبوده كه بهانه پدر نگرفته باشد، لحظه اى نبوده كه اشكش خشك شده باشد، لحظه اى نبوده كه با زبان كودكانه اش مرثيه نخوانده باشد.
    انگار كه داغ رقيه ، برخلاف سن و سالش ، از همه بزرگتر بوده است .
    به همين دليل در تمام طول راه ، وهمه منازل بين راه ، همه ملاحظه او را كرده اند، به دلش راه آمده اند، در آغوشش گرفته اند، دلدارى اش داده اند، به تسلايش نشسته اند و يا لااقل پا به پاى اوگريسته اند. هر بار كه گفته است : كجاست پدرم ؟ كجاست حمايتگرم ؟ كجاست پناهگاهم ؟
    همه با او گريسته اند و وعده مراجعت پدر از سفر را به او داده اند.
    هر بار كه گفته است : عمه جان ! از ساربان بپرس كه كى به منزل مى رسيم . همه تلاش كرده اند كه با نوازش او، با سخن گفتن با او و با دادن وعده هاى شيرين به او، رنج سفر را برايش كم كنند.
    اما امشب انگار ماجرا فرق مى كند. اين گريه با گريه هميشه متفاوت است . اين گريه ، گريه اى نيست كه به سادگى آرام بگيرد و به زودى پايان بپذيرد.
    انگار نه خرابه ، كه شهر شام را بر سرش گذاشته است اين دختر سه ساله . فقط خودش كه گريه نمى كند، با مويه هاى كودكانه اش ،همه را به گريه مى اندازد و ضجه همه را بلند مى كند.
    تو هنوز بر سر سجاده اى كه از سر بريده حسين مى شنوى كه مى گويد: خواهرم ! دخترم را آرام كن .
    تو ناگهان از سجاده كنده مى شوى و به سمت سجاد مى دوى . او رقيه را در آغوش گرفته است ، بر سينه چسبانده است و مدام بر سر و روى او بوسه مى زند و تلاش مى كند كه با لحن شيرين پدرانه و برادرانه آرامش كند اما موفق نمى شود.
    تو بچه را از آغوشش مى گيرى و به سينه مى چسبانى و از داغى سوزنده تن كودك وحشت مى كنى .
    - رقيه جان ! رقيه جان ! دخترم ! نور چشمم ! به من بگو چه شده عزيز دلم ! بگو كه در خواب چه ديده اى ! تو را به جان بابا حرف بزن .
    رقيه كه از شدت گريه به سکسكه افتاده است ، بريده بريده مى گويد:
    بابا، سر بابا را در خواب ديدم كه در طشت بود و يزيد بر لب و دندان و صورت او چوب مى زد. بابا خودش به من گفت كه بيا.
    تو باهر زبانى كه بلدى و با هر شيوه اى كه هميشه او را آرام مى كرده اى ، تلاش مى كنى كه آرامش كنى و از ياد پدر غافلش گردانى ، اما نمى شود، اين بار، ديگر نمى شود.
    گريه او، بى تابى او و ضجه هاى او همه كودكان و زنان خرابه نشين را و سجاد را آنچنان به گريه مى اندازد كه خرابه يكپارچه گريه و ضجه مى شود و صدا به كاخ يزيد مى رسد.
    يزيد كه مى شنود؛ دختر حسين به دنبال سر پدر مى گردد، دستور مى دهد كه سر را به خرابه بياورند.
    ورود سر بريده امام به خرابه ، انگار تازه اول مصيبت است . رقيه خود را به روى سر مى اندازد و مثل مرغ پر كنده پيچ و تاب مى خورد.
    مى نشيند، برمى خيزد، دور سر مى چرخد، به سر نگاه مى كند، بر سر و صورت و دهان خود مى كوبد، خم مى شود، زانو مى زند، سر را در آغوش ‍ مى كشد، مى بويد، مى بوسد، خون سررا با دست و صورت و مژگان خود مى سترد و با خون خود كه از دهان و گوشه لبها و صورت خود جارى شده در مى آميزد، اشك مى ريزد، ضجه مى زند، صيحه مى كشد، مويه مى كند، روى مى خراشد، گريه مى كند، مى خندد، تاولهاى پايش را به پدر نشان مى دهد، شكوه مى كند،دلدارى مى دهد، اعتراض مى كند، تسلى مى طلبد و خرابه را و جان همه خراباتيان را به آتش مى كشد.
    بابا! چه كسى محاسن تو را خونين كرده است ؟
    بابا! چه كسى رگهاى تو را بريده است ؟
    بابا! چه كسى در اين كوچكى مرا يتيم كرده است ؟
    بابا! چه كسى يتيم را پرستارى كند تا بزرگ شود؟
    بابا! اين زنان بى پناه را چه كسى پناه دهد؟
    بابا! اين چشمهاى گريان ، اين موهاى پريشان ، اين غربيان و بى پناهان را چه كسى دستگيرى كند؟
    بابا! شبها وقت خواب ، چه كسى برايم قرآن بخواند؟ چه كسى بادستهايش موهايم را شانه كند؟ چه كسى با لبهايش اشكهايم را برويد؟
    چه كسى با بوسه هايش غصه هايم را بزدايد؟ چه كسى سرم را بر زانويش ‍ بگذارد؟ چه كسى دلم را آرام كند؟
    كاش مرده بودم بابا! كاش فداى تو مى شدم ! كاش زير خاك بودم ! كاش به دنيا نمى آمدم ! كاش كور مى شدم و تو را در اين حال و روز نمى ديدم .
    مگر نگفتند به سفر مى روى بابا؟ اين چه سفرى بود كه ميان سر و بدنت فاصله انداخت ؟ اين چه سفرى بود كه تو را از من گرفت ؟
    باباى شجاع من ! چه كسى جراءت كرد بر سينه تو بنشيند؟چه كسى جراءت كرد سرت را از تن جدا كند؟ چه كسى جراءت كرد دخترت را يتيم كند؟
    توكجا بودى بابا وقتى ما را بر شتر بى جهاز نشاندند؟
    تو كجا بودى بابا وقتى به ما سيلى مى زدند؟
    تو كجا بودى بابا وقتى كاروان را تند مى راندند و زهره مان را آب مى كردند؟
    تو كجا بودى بابا وقتى آب را از ما دريغ مى كردند؟
    تو كجا بودىبابا وقتى به ما گرسنگى مى دادند؟
    تو كجا بودى بابا وقتى عمه ام را كتك مى زدند؟
    تو كجا بودى بابا وقتى برادرم سجاد را به زنجير مى بستند؟
    تو كجا بودىبابا وقتى شبها در بيابانهاى ترسناك رهايمان مى كردند؟

    تو كجا بودى بابا وقتى سايه بانى را در ظل آفتاب از ما مضايقه مى كردند؟
    تو كجا بودى بابا وقتى مردم به ما مى خنديدند؟
    تو كجا بودى بابا وقتى ما بر روى شتر خواب مى رفتيم و از مركب مى افتاديم و زير دست و پاى شترها مى مانديم ؟
    تو كجا بودى بابا وقتى مردم از اسارت ما شادى مى كردند و پيش ‍ چشمهاى گريان ما مى رقصيدند؟
    تو كجا بودى بابا وقتى بدنهايمان زخم شد و پوست صورت هايمان برآمد؟
    تو كجا بودى بابا وقتى عمه ام زينب سجاد را در سايه شتر خوابانده بود و او را باد مى زد و گريه مى كرد؟
    تو كجا بودىبابا وقتى عمه ام زينب نمازهاى شبش را نشسته مى خواند و دور از چشم ما تا صبح گريه مى كرد؟
    تو كجا بودى بابا وقتى سكينه سرش را بر شانه عمه ام زينب مى گذاشت وزار زار مى گريست ؟
    تو كجا بودى بابا وقتى از زخمهاى غل و زنجير سجاد خون مى چكيد؟
    تو كجا بودى بابا وقتى ما همه تو را صدا مى زديم ؟
    جان من فداى تو باد بابا كه مظلومترين باباى عالمى !
    بابا! من اين را مى فهمم كه تو فقط باباى من نيستى ، باباى همه جهانى .
    پدر همه عالمى ، امام دنيا و آخرتى ، نوه پيامبرى ،فرزند على و فاطمه اى ، پدر سجادى و پدر امامان بعد از خودى ، تو برادر زينبى !
    من اينها را مى فهمم و مى فهمم كه تو باباى همه كودكان جهانى و مى فهمم كه همه دنيا به تو نيازمند است . اما الان من بيش از همه به تو محتاجم و بيشتر از همه، فرزند توام ، دختر توام ، دردانه توام .
    هيچ كس به اندازه من غربت و يتيمى ونياز به دستهاى تو را احساس ‍ نمى كند. همه ممكن است بدون تو هم زندگى كنند ولى من بدون تو مى ميرم . من از همه عالم به تو محتاجترم . بى آب هم اگر بتوانم زندگى كنم، بى تو نمى توانم .
    تو نفس منى بابا! تو روح و جان منى .
    بى روح ، بى نفس ،بى جان ، چه كسى تا به حال زنده مانده است ؟!
    بابا! بيا و مرا ببر.

    زينب ! زينب ! زينب !
    اينجا همان جايى است كه تو به اضطرار و استيصال مى رسى .
    اينجاهمان جايى است كه تو زانو مى زنى و مرگت را آرزو مى كنى .تويى كه در مقابل يزيد وابن زياد، آنچنان استوار ايستادى كه پشت نخوتشان را به خاك ماليدى ، اكنون ، اينجا و در مقابل اين كودك سه ساله احساس ‍ عجز مى كنى .
    چه كسى مى گويد كه اين رقيه بچه است ؟
    فهم همه بزرگان را با خود حمل مى كند.
    چه كسى مى گويد كه اين دختر،سه ساله است ؟
    عاطفه همه زنان عالم را دل مى پرورد!
    چه كسى مى گويد كه اين رقيه ، كودك است ؟
    زانوان بزرگترين عارفان جهان را با ادراك خود مى لرزاند.
    نگاه كن ! اگر كه ساكت شده است ، لبهايش را بر لبهاى پدر گذاشته است وچهار ستون بدنش مى لرزد.
    اگر صدايش شنيده نمى شود، تنها، گوش شنواى پدر را شايسته شنيدن ، يافته است .
    نگاه كن زينب ! آرام گرفت ! انگار رقيه آرام گرفت .
    دلت ناگهان فرو مى ريزد و صداى حسين در گوش جانت مى پيچد كه رقيه را صدا مى زند و مى گويد: بيا! بيا دخترم ! كه سخت چشم انتظار تو بودم .
    شنيدن همين ندا، عروج روح رقيه را براى تو محرز مى كند. نيازى نيست كه خودت را به روى رقيه بيندازى ، او را در آغوش بگيرى ، بدن سردش رالمس كنى و چشمهاى باز مانده و بى رمقش را ببينى .
    درد و داغ رقيه تمام شد و باسكوت او انگار خرابه آرامش گرفت .
    اما اكنون ناگهان صيحه توست كه سينه آسمان رامى شكافد. انگار مصيبت تو تازه آغاز شده است .
    همه كربلا و كوفه و شام ، يك طرف، و اين خرابه يك طرف .
    همه غمها و دردها و غصه ها يك طرف و غم رقيه يك طرف .
    نه زنان و كودكان كاروان و نه سجاد و نه حتى فرشتگان آسمان ، نمى توانند تو رادر اين غم تسلى ببخشد.
    و چگونه تسلى دهند فرشتگانى كه خود صاحب عزايند و پر وبالشان به قدرى از اشك سنگين شده است كه پرواز به سوى آسمان را نمى توانند.
    تنهاحضور مادرت زهرا مى تواند تسلى بخش جان سوخته تو باشد.
    پس خودت را به آغوش مادرت بسپار و عقده فروخورده همه اين داغها و دردها رابگشا.

    ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩

  8. #47
    مدیر افتخاری
    seyed yasin آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 2,020      تشکر : 1,335
    4,744 در 1,669 پست تشکر شده
    دریافت : 5      آپلود : 316
    seyed yasin آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩





    مرگ رقيه در خرابه شام

    از كامل بهائى نقل شده كه اهل بيت حسين در حال اسارت از كودكانى كه پدرشان در كربلا شهيد شده بوده خبر شهادت پدر را پنهان مى داشتند، دختركى چهار ساله از حسين شبى از خـواب بيدار شد و بهانه پدر گرفت و گفت : بابايم حسين الان در كنارم بود و مرا در آغـوش خـود گـرفـتـه بود به كجا رفـت ، اهل بيت كه از خواب رقيه آگاه شدند يكباره صداى ضجه و ناله شان بلند شد، صداى شيون به خانه يزيد رسيد از خواب بيدار شد، پـرسيد در خرابه چه خبر است ؟ گفتند طفلى از حسين پدر را در خواب ديده و بهانه پدر گرفته است گفت : سر پدر را برايش ببريد، سر حسين را در طشتى نهاده و پارچه اى روى آن پـوشيدند و به خـرابه آوردند و جلو اهل بيت نهادند.
    رقـيه خـاتـون بتـصور اينكه طعـام برايش آورده اند صدا زد: عمه جان ! از شما طعام نخـواستـم ، من بابايم حسين را مى خواهم ، گفتند: هر چه مى خواهى در ميان طشت است دختر ابى عـبدالله با دستهاى كوچكش روپوش را برداشت چشمش بر سر بريده پدر افتاد، سر را در آغـوش گـرفـت و با سر پـدر درد دل مـى كند كه شاعـر زبانحال او را چنين به نظم آورده است :
    پدر بعد از تو محنتها كشيدم
    بيابانها و صحراها دويدم
    همى گفتندمان در كوفه و شام
    كه اينان خارجند از دين اسلام
    مرا بعد از تو اى شاه يگانه
    پرستارى نَبُد جز تازيانه
    ز كعب نيزه و از ضرب سيلى
    تنم چون آسمان گشته است نيلى
    به آن سر جمله آن جور و ستمها
    بيابان گردى و درد و آلمها
    بيان كرد و بگفت اى شاه محشر
    تو برگو كى بريدت سر ز پيكر
    مرا در خوردسالى دربدر كرد
    اسير و دستگير و بى پدر كرد
    همى گفت و سر شاهش در آغوش
    بناگه گشت از گفتار خاموش
    اهل بيت حسين ديدند كه سر به يك طرف و رقيه بطرفى بر زمين افتاد او را حركت دادند ديدند جان به جان آفرين تسليم كرده است .
    ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩

  9. تشكرها 2


  10. #48
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩




    رقيه علیها السلام و سجاده پدر

    گاه سجاده امام حسين عليه السلام ، با دست‌هاي کوچک حضرت رقيه عليهاالسلام باز مي شد و او به انتظار پدر مي‌نشست تا مي آمد و در آن سجاده به نماز مي‌ايستاد و رقيه عليهاالسلام از آن رکوع و سجود امام لذت مي‌برد. در کربلا نيز رقيه عليهاالسلام، هر بار هنگام نماز، سجاده امام را مي‌گشود. ظهر عاشورا به عادت هميشگي منتظر بابا بود، ولي پس از مدتي، شمر وارد خيمه شد و رقيه عليهاالسلام را کنار سجاده پدر ديد که سراغ او را مي‌گرفت، آن ملعون نيز جواب اين سؤال را با سيلي محکمي که به صورت کوچک او نواخت، پاسخ گفت.


    ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩

  11. تشكرها 2


  12. #49
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩




    رقيه علیها السلام در خرابه شام

    بعد از ورود اهل بيت امام حسين عليه السلام به شام، آنان را در خرابه‌اي نزديک کاخ سبز يزيد جاي دادند. روزها آفتاب و شب‌ها، سرما به شدت آنان را اذيت مي‌کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشاي خرابه نشينان مي‌آمدند، داغي جان سوز بود. روزي حضرت رقيه عليهاالسلام ، به جمع شاميان که در حال برگشتن به خانه‌هاي خود بودند، اشاره کرد و ناله‌اي دردناک از دل برآورد و به عمه‌اش گفت: اي عمه، اينان کجا مي روند؟ آن حضرت فرمود: اي نور چشمم اينان ره سپار خانه و کاشانه خود هستند. رقيه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداريم، و زينب عليهاالسلام فرمود: نه، ما در اين جا غريبه هستيم و خانه اي نداريم، خانه ما در مدينه است. با شنيدن اين سخن، صداي ناله و گريه رقيه بلند شد.

    ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩

  13. تشكرها 2


  14. #50
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩




    رقيه علیها السلام و خواب پدر

    سختي‌هاي اسارت، رقيه عليهاالسلام را به شدت مي رنجاند و او يک سره بهانه بابا را مي گرفت، شبي در خرابه شام و در خواب، پدر را ديد، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه يافت و از پدر نشاني نديد. از عمه سراغ پدر را گرفت و زينب عليهاالسلام بسيار گريه کرد و رقيه عليهاالسلام نيز با عمه گريست. آن شب باز صداي عزاداري زنان اهل بيت بلند شد؛ مجلسي که نوحه سرايش رقيه عليهاالسلام بود. از سر و صداي اهل بيت، يزيد از خواب بيدار شد و پرسيد چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکي سراغ پدرش را گرفته است. يزيد دستور داد، سر پدرش را براي او ببرند.
    اين دستور يزيد نشان از رذالت و شقاوت طينت او بود و برگي ديگر از دفتر مظلوميت‌هاي بي شمار اهل بيت را گشود.

    ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان حسيني٬حضرت رقيه (س)۩ ╬♥╬ ۩

  15. تشكرها 2


صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •