سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 88 , از مجموع 88

موضوع: ◄*♥*►اشعار ودلنوشته ها و پیامک تسلیت درسوگ شهادت حضرت رقيه(س)◄*♥*►

  1. Top | #81

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    مهر 1391
    شماره عضویت
    3886
    نوشته
    1,137
    تشکر
    10,151
    مورد تشکر
    8,197 در 1,452
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    قفس را بر کبوتر تنگ کردند
    پذیرایی از او با سنگ کردند
    به او گفتند زهرای سه ساله
    سپس با فاطمه هم رنگ کردند
    صلی الله علیك یا مولاتنا یا رقیه بنت الحسین علیهما السلام!

    ایام شهادت بی بی رقیه خاتون تسلیت باد


    امضاء

  2. تشكرها 2


  3. Top | #82

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    من آن شمعم كه آتش بس كه آبم كرد، خاموشم
    همه كردند غير از چند پروانه ، فراموشم


    دوباره از سقيفه دست آن ظالم برون آمد
    كه مثل مادرم زهرا ز سيلى پاره شد گوشم


    اگر بيمار شد كس گل برايش مى برند و من
    به جاى دسته گل باشد سر بابا در آغوشم


    پس از قتل تو اى لب تشنه آب آزاد شد بر ما
    شرار آتش است اين آب بر كامم ، نمى نوشم


    تو را بر بوريا پوشند و جسم من كفن گردد
    به جان مادرت هرگز كفن بر تن نمى پوشم


    دوباره از سقيفه دست آن ظالم برون آمد
    به ضرب تازيانه ، قاتلت مى كرد خاموشم


    فراق يار و سنگ اهل شام ، و خنده دشمن
    من آخر كودكم ، اين كوه سنگين است بر دوشم


    نگاه نافذت با هستى ام امشب كند بازى
    گه از تن مى ستاند جان ، گه از سر مى برد هوشم


    بود دور از كرامت گر نگيرم دست ((ميثم )) را
    غلام خويش را، گر چه گنهكار است ، نفروشم





    امضاء

  4. تشكرها 7


  5. Top | #83

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض



    اگر بيمار شد كسی گل برايش مى برند و من ...



    دوباره از سقيفه دست آن ظالم برون آمد

    كه مثل مادرم زهرا ز سيلى پاره شد گوشم


    من آن شمعم كه آتش بس كه آبم كرد، خاموشم

    همه كردند غير از چند پروانه ، فراموشم


    اگر بيمار شد كس گل برايش مى برند و من

    به جاى دسته گل باشد سر بابا در آغوشم


    پس از قتل تو اى لب تشنه آب آزاد شد بر ما

    شرار آتش است اين آب بر كامم ، نمى نوشم


    تو را بر بوريا پوشند و جسم من كفن گردد

    به جان مادرت هرگز كفن بر تن نمى پوشم


    دوباره از سقيفه دست آن ظالم برون آمد

    به ضرب تازيانه ، قاتلت مى كرد خاموشم


    فراق يار و سنگ اهل شام ، و خنده دشمن

    من آخر كودكم ، اين كوه سنگين است بر دوشم


    نگاه نافذت با هستى ام امشب كند بازى

    گه از تن مى ستاند جان ، گه از سر مى برد هوشم


    بود دور از كرامت گر نگيرم دست "ميثم" را

    غلام خويش را، گر چه گنهكار است ، نفروشم


    غلامرضا سازگار





    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  6. تشكرها 5


  7. Top | #84

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,719
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,650
    مورد تشکر
    177,894 در 52,559
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    می دونستم که "بابا" مـهـــربـونـه
    خودش رو با سر اینجا می رسونه

    کی مهمونخونه دیده یک خرابه؟!
    سری مهمون ، سه ساله میزبونه

    همیشه باغبون گل داشت ، امّا
    تو دست یک گل امشب باغبونه

    شب است و شام و خورشید تو خرابه
    رقیب امشب من آسمــــونه

    صدات از طشت اومد ، جون گرفتم
    ولی جونم به لب از خیــــزرونه!!!

    ببین اینجا کسی چوبی نداره
    بگو لب هات برام قرآن بخـــونه

    می گفتم جون بدم ، روشو ببینم
    یه شب اومد که دختر نیمه جونه

    یقین دارم نخواهی موند پیشم
    کی دیده شب جایی خورشید بمونه

    روی نی نیگات می کردم ، یادته؟!
    با چشام صدات می کردم ، یادته؟!

    پیش پات باید بایستم ، می دونم
    زخمیه پاهام بابا ، نمی تونم!!!

    کی شفق رو رنگی از غروب زده؟!
    کی لبای خشکتو با چوب زده؟!

    چشاتو نظاره کردم ، یادته؟!
    با سرم اشاره کردم ، یادته؟!

    بود رُخت تو قاب دستم ، یادته؟!
    روی زانوت می نشستم ، یادته؟!

    عمّمو ببین ، چه ناتوون شده؟!
    سپرم بس که شده ، کمون شده!!!

    چه جوری خوندی نماز ظهرتو
    خواب بودم ، نشد بیارم مهرتو

    نازمو هی می کشیدی ، یادته؟!
    گوشواره برام خریدی ، یادته؟!



    ...بگو کاکلت تو دست کی بوده؟!...



    روی دستات می خوابیدم ، یادته؟!
    بوسه از رو لبات می چیدم ، یادته؟!



    بگو کاکلت تو دست کی بوده؟!





    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  8. Top | #85

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    افسرده بود و غصه، دانه دانه از نگاه خسته اش مي چكيد. معجر خاكي اش در نسيم گرم رها بود. پژواك بغض سنگينش، در گوش زمان مي پيچيد، ولي هيچ نمي گفت.

    تنها انگشت بي صبري به دهان گرفته بود و از پشت پنجره باران خورده نگاهش، خورشيد را بر نيزه تماشا مي كرد. كتاب شيرازه شده تنهايي را آرام ورق مي زد و محبت پدرانه را در آغوش گرم خورشيد تجسم مي كرد. زخم پاهاي برهنه او بر دل كوچكش نيشتر مي زد و لب هاي قفل شده و لرزانش جز بوسه بر خورشيدي رخسار پدر هيچ تمنايي نداشت.

    آسمان؛ غم، زمين؛ غصه، نسيم؛ داغ و دشمن؛ نامهربان بود و اين دل كوچك، تاب اين همه را يك جا نداشت. لباس هاي كهنه و خاكي دختر خورشيد، انگشت نماي كودكان بي عاطفه شهر نامهرباني ها شده بود. دستانش توان بغل كردن زانوان سنگين غم را نداشت و تنها گرماي پرتو خورشيد مي توانست بلور سرد غصه اش را ذوب كند. مهمان نشين خرابه بود.
    شبي از شب ها، آتش خرابه گلستان شد و خورشيد در نااميدي خرابه تابيد. روياي شيرين ديدار در ميان طبقي از نور واقعيت يافت و سماعي غريبانه، نور را در ميان خود گرفت.

    كوچك عاشق، خورشيدي ترين عشق آسماني را در آغوش خود كشيد. شعاع خورشيد، التيام بخش همه دردهاي دلش شد و سوزش رد سياه ستم را بر اندام كوچك و لطيف خود از ياد برد. كودك بر مهمان خود مي باليد و زيباترين گلبوسه هاي باغ آرزو را تحفه خورشيد مي كرد.
    او با هر ناز غريبانه، پرتوي از بي منتهاي خورشيد را در دل كوچك خود مي كشاند تا آن جا كه از نور سرشار شد و چهره زردش بسان خورشيد درخشيد، آن قدر كه در خورشيد محو شد. سلام بر دختر خورشيد.





    امضاء


  9. Top | #86

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    اسارت سخت است و يتيمي، درد عميقي است. يك قلب سه ساله چگونه مي تواند تمام رنج تشنگي و زخم و تازيانه اسارت و از آن بدتر درد يتيمي را به جان بخرد؛ آن هم قلب كوچك سه ساله اي كه تپيدن را از ضربان قلب پدرآموخته و شبي را بي نوازش او به صبح نرسانده است! اما... اما او رقيه حسين است و بزرگي را هم از او به ارث برده است.


    رقيه پس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ مي گيرد و لحظه اي آرام ندارد، با نگاه هاي كنجكاو، تمام عشقش ـ پدرش ـ را مي جويد و سكوت زينب، پرسش او را بي پاسخ مي گذارد و او باز هم مي پرسد: «عمه! بابايم كجاست؟»

    رنج اسارت اگرچه سخت است و محنت آن طاقت فرسا، ولي رقيه به اميد يافتن نشانه اي از پدر و ديدار روي او، پابه پاي عمه و ديگر اسيران بيابان را مي پيمايد و دم بر نمي آورد... .
    اين جا خرابه شام است و منزلگاه اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله. رقيه با اسيران ديگر وارد خرابه مي شود، ولي ديگر تاب دوري ندارد. پريشان است؛ در جست وجوي پدر، لحظه اي قرار و آرامش ندارد و باز همان پرسش: «عمه! بابايم كجاست؟»

    و اين بار، شاميان پاسخ بي قراري رقيه را مي دهند؛ سر حسين عليه السلام را نزد او مي آورند و او در آغوش عمه، بوي پدر را به ياد مي آورد و دستان پرمهرش را احساس مي كند... .
    رقيه از اين كافران بي دين نزد پدر شكوه مي كند؛ تازيانه ها و سيلي خوردن هاي عمه را كه سپر بلاي يتيمان مي شد، براي حسين بازگو مي كند، صورت نيلي اش را كه زماني بوسه گاه مهربان ترين بوسه هاي پدر بود، به او نشان مي دهدو چه ناگفته ها كه براي حسين عليه السلام نمي گويد!

    اي رقيه! حضور تو در خرابه، همه دل ها را آرام مي كرد. آن شب، هيچ كس را ياراي جدا كردن تو از سر پدر نبود. هيچ كس نفهميد آن شب تو با سر پدر چه گفتي. چشم هاي پدر، كدامين سرود رفتن را برايت خواند كه مانند فرشته اي كوچك از گوشه اين خرابه تا عرش اعلي و پيش پدر، پر كشيدي و غربت خرابه را براي عمه به جا نهادی!








    امضاء


  10. Top | #87

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,829 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سلام برحضرت رقیه(س)

    اینجا محیط سوز و اشک و آه و ناله است
    اینجا زیارتگاه زهرای سه ساله است

    اینجا دمشقی ها گلی پژمرده دارند

    در زیر گل مهمان سیلی خورده دارند

    اینجا دل شب کودکی هجران کشیده

    گلبوسه بگرفته زرگهای بریده

    اینجا بهشت دسته گلهای مدینه است

    اینجا عبادتگاه کلثوم وسکینه است

    اینجا زیارتگاه جبریل امین است

    اینجا عبادتگاه زین العابدین است

    اینجا زچشم خود گلاب افشانده زینب

    اینجا نماز شب نشسته خوانده زینب

    اینجا به خاکش هر وجب دردی نهفته

    اینجا سه ساله دختری بی شام خفته

    اینجا نخفته چشم بیدار رقیه

    اینجا حسین آمد به دیدار رقیه

    اینجا قضا بر دفتر هجران ورق زد

    اینجا رقیه پرده یکسو از طبق زد

    اینجا هُمای فاطمه پرواز کرده

    اینجا کبوتر از قفس پرواز کرده

    اینجا شرار از دامن افلاک می ریخت

    زینب بر اندام رقیه خاک می ریخت

    ای دوستان، زهرای دیگر خفته اینجا

    یک زینب کبرای دیگر خفته اینجا

    در گوشه ویرانه باغ گل که دیده؟

    در خوابگاه جغدها بلبل که دیده؟

    (غلامرضا سازگار )

    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...



  11. Top | #88

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    مهر 1391
    شماره عضویت
    3886
    نوشته
    1,137
    تشکر
    10,151
    مورد تشکر
    8,197 در 1,452
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    آن تـربـتی کـه شـفـای درد اسـتــ
    خـاکــ چـادر بـی بـی رقـیـه اسـتــ
    با چادر تو خیمه به پا شد
    ویرانه با تو کرب و بلا شد
    درس حیا و عفت ، تو دادی
    یک لحظه چادر از سر ندادی
    صلی الله علیك یا مولاتنا یا رقیه بنت الحسین علیهما السلام!
    امضاء


صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی