(¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
(¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)
صفحه 6 از 8 نخستنخست ... 2345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 74
  1. #51
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)





    چشم به راه ظهور
    از منظر امام باقر علیه‏السلام در عصر غیبت،
    چشم به راه ظهور حضرت مهدی علیه‏السلام بودن و انتظار حکومت آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را کشیدن از عبادات شایسته و برتر محسوب می‏شود. آن گرامی به نقل از وجود مقدس رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «اَفْضَلُ الْعِبادَهِ انْتِظارُ الْفَرَجِ؛(۶) انتظار [پیروزی و] فرج [آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ] از برترین عبادات محسوب می‏شود.»
    جهان در آستانه ظهور
    در آستانه ظهور حضرت مهدی علیه‏السلام اوضاع جهان به بدترین وضع خود می‏رسد و ظلم و ناعدالتی، تبعیض، تضییع حقوق دیگران به بدترین وضع خود تبدیل شده و مردم از هر کس و حکومتی ناامید گردیده، به دنبال روزنه امید و ندای عدالتی می‏گردند که آنان را از آن منجلاب ستم و از چنگال زورمداران و مستکبران نجات بخشد. مردم چنان از دست دروغگویان فتنه‏انگیز و فرصت طلب به تنگ می‏آیند که شب و روز آرزوی قیام منادی عدالت را در سر می‏پرورانند. حضرت امام باقر علیه‏السلام فضای تاریک جهان قبل از ظهور را این‏گونه بیان می‏کند:
    «لا یَقُومُ الْقائِمُ اِلاّ عَلی خَوْفٍ شَدیدٍ مِنَ النّاسِ وَزَلازِلَ وَفِتْنَهٍ وَبَلاءٍ یُصیبُ النّاسَ وَطاعُونٍ قَبْلَ ذلِکَ وَسَیْفٍ قاطِعٍ بَیْنَ الْعَرَبِ وَاخْتِلافٍ شَدیدٍ بَیْنَ النّاسِ وَتشْتیتٍ فی دینِهِمْ وَتَغْییرٍ فی حالِهِمْ حَتّی یَتَمَنَّی الْمُتَمَنّی الْمَوْتَ صَباحا وَمَساءً مِنْ عِظَمِ ما یَری مِنْ کَلْبِ النّاسِ وَاَکْلِ بَعْضِهِمْ بَعْضا؛(۷)

    حضرت قائم علیه‏السلام قیام نمی‏کند،
    مگر در حال ترس شدید مردم و زلزله‏ها و فتنه و بلایی که بر مردم فرا رسد و قبل از آن، گرفتار طاعون می‏شوند. آن‏گاه شمشیر برنده میان اعراب حاکم می‏شود و اختلاف میان مردم و تفرقه در دین و دگرگونی احوالشان به اوج می‏رسد؛ به‏گونه‏ای که هر کس بر اثر مشاهده درنده‏خویی و گزندگی‏ای که در میان برخی از مردم نسبت به بعضی دیگر به وجود می‏آید، صبح و شام آرزوی مرگ می‏کند.»
    امام آن‏گاه افزود:
    «وقتی که یأس و ناامیدی تمام مردم را فرا گرفت و دیگر از هر جهت خود را در بن‏بست احساس کردند، امام غائب علیه‏السلام قیام می‏کند
    (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟



  2. #52
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)





    اقتدار حضرت مهدی علیه‏السلام
    برای اجراء عدالت و گسترش مساوات در جامعه اسلامی لازم است که موانع عدالت را از میان برداشت و راه آن را هموار کرد؛ زیرا اصحاب زر و زور و تزویر و کسانی که از درهم ریختگی جامعه در راه ترویج فساد و انحراف بهره می‏برند، هرگز از عدالت و برنامه‏های عادلانه راضی نخواهند بود و با توسل به هر شیوه‏ای در مسیر احقاق حقوق مردم سنگ‏اندازی خواهند کرد. بنابراین، یکی از مهم‏ترین ویژگیهای زمامداران عادل قاطعیت و صلابت در مقابله با دشمنان داخلی و خارجی است. امام زمان علیه‏السلام نیز با اقتدار کامل مخالفین اسلام و دشمنان عدالت را سرکوب خواهد کرد. امام باقر علیه‏السلام می‏فرماید:
    «لَیْسَ شَأْنُهُ اِلاّ بِالسَّیْفِ؛(۸) آن حضرت [در سرکوب دشمنان قسم خورده‏اش[ فقط شمشیر را می‏شناسد.»
    او در قاطعیت همانند جدّش رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله عمل خواهد کرد و به خیانتکاران، کافران و عوامل داخلی دشمن اجازه هیچ‏گونه توطئه‏ای نخواهد داد.
    حضرت باقر علیه‏السلام درباره شباهت حضرت مهدی علیه‏السلام به پیامبران الهی مطالبی فرموده و درباره تشابه حضرت خاتم الاوصیاء به حضرت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرموده است:
    «وَاَمّا مِنْ مُحَمَّدٍ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فَالْقِیامُ بِالسَّیْفِ وَتَبْیینُ آثارِهِ ثُمَّ یَضَعُ سَیْفَهُ عَلی عاتِقِهِ ثَمانِیَهَ اَشْهُرٍ فَلا یَزالُ یَقْتُلُ اَعْداءَ اللّهِ حَتّی یَرْضَی اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ؛(۹) و امّا [شباهت حضرت مهدی علیه‏السلام ] به پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله قیام با شمشیر است [که دشمنان لجوج را از میان برمی‏دارد] و آثار آن حضرت را آشکار می‏کند. آن‏گاه هشت ماه به صورت مسلّح و آماده به سر می‏برد و همواره با دشمنان خدا مبارزه می‏کند تا اینکه خداوند راضی شود.»

    بانوان در دولت مهدوی
    بدون تردید بانوانِ شایسته و متعهد در دولت آن حضرت جایگاه ارزشمندی دارند. نقش زن در آن زمان همانند زنان صدر اسلام، فراخور حال آنان و نسبت به موقعیت ویژه‏شان خواهد بود؛ یعنی همان رسالتی که یک زن مسلمان طبق آیین اسلام به دوش گرفته است، در عصر ظهور نیز به آن پای‏بند خواهد بود. آنچه از روایات برمی‏آید، آن است که عده‏ای از کارگزاران آن حضرت از بانوان ارجمند هستند. جابر بن یزید جعفی از یاران نزدیک امام محمد باقر علیه‏السلام به نقل از آن حضرت فرمود: «وَیَجِی‏ءُ وَاللّهِ ثَلاثُ مِائَهٍ وَبِضْعَهَ عَشَرَ رَجُلاً فیهِمْ خَمْسُونَ امْرَأَهً یَجْتَمِعُونَ بِمَکَّهَ عَلی غَیْرِ میعادٍ؛(۱۰)
    به خدا سوگند! ۳۱۳ نفر یاران مهدی علیه‏السلام می‏آیند که پنجاه نفر از آنان زن می‏باشند و بدون هیچ‏گونه وعده قبلی در شهر مکه گرد هم جمع می‏شوند.»
    روایت دیگری در این زمینه از ام سلمه، همسر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از طریق اهل سنت نقل شده است که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در آن گفتار با اشاره به عصر ظهور و اجتماع یاران حضرت مهدی علیه‏السلام در اطراف آن حضرت می‏فرماید:
    «یَعُوذُ عائِذٌ فِی الْحَرَمِ فَیَجْتَمِعُ النّاسُ اِلَیْهِ کَالطَیْرِ الْوارِدِ الْمُتَفَرِّقَهِ حَتّی یَجْتَمِعَ اِلَیْهِ ثَلاثُ مِائَهٍ وَاَرْبَعَهَ عَشَرَ رَجُلاً فِیهِ نِسْوَهٌ...؛
    [در زمان ظهور[ پناه‏خواهی به حرم خداوند در مکه پناهنده می‏شود. مردم همانند کبوتران از هر سو به جانب ا و رو می‏آورند تا اینکه سیصد و چهارده نفر که عده‏ای از آنان زن هستند، دور او را می‏گیرند.» و ادامه داد: «و از همان‏جا خروج می‏کنند و بر تمام ستمگران و اعوان و انصارشان پیروز می‏گردند و عدل را آن‏چنان در روی زمین برقرار می‏سازند که زندگان آرزو می‏کنند که ای کاش مرده‏هایشان نیز از طعم آن عدالت می‏چشیدند!»(۱۱)
    (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟



  3. #53
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)





    مخالفین دولت مهدوی
    سران جبهه باطل معمولاً افرادی خودخواه، متکبر، صاحب صفات ناپسند انسانی هستند که در مقابل حق خودنمایی می‏کنند. آنان چنان در منجلاب فساد و گناه غوطه‏ورند که انسانهای حق‏طلب و جلوه‏های فضیلت را خطرناک‏ترین دشمنان خویش قلمداد می‏کنند. به همین جهت، تمام تلاشهای خود را برای نابودی آیین حق و رهبران الهی به کار می‏گیرند. امّا خداوند طبق سنت پایدار خود همواره حق را پیروز گردانیده و دشمنانش را مأیوس و مغلوب کرده است.
    قرآن می‏فرماید: «یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَ هِهِمْ وَیَأْبَی اللَّهُ إِلآَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَـفِرُونَ »؛(۱۲)
    «[مخالفین حق [می‏خواهند نور خدا را با دهانهای خود خاموش کنند، ولی خدا جز این نمی‏خواهد که نورش را کامل کند؛ هر چند کافران را خوش نیاید.»
    در عصر ظهور، تلاشهای زیادی صورت می‏گیرد تا از استقرار حکومت قائم آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله جلوگیری شود، امّا آن حضرت به لطف و مدد الهی، تمام موانع را از میان برمی‏دارد. سفیانی یکی از دشمنان سرسخت حضرت مهدی علیه‏السلام است.
    امیر مؤمنان علی علیه‏السلام در مورد جنایات وی به کوفیان فرمود: «بدا به حال کوفه! سفیانی چه جنایاتی در آنجا انجام می‏دهد! به حریم شما تجاوز می‏کند، کودکان را سر می‏برد و ناموس شما را هتک می‏کند.»(۱۳)
    امام باقر علیه‏السلام درباره ویژگیهای این دشمن سرسخت حضرت مهدی علیه‏السلام فرمود: «اگر سفیانی را مشاهده کنی، در واقع پلیدترین مردم را دیده‏ای. وی دارای رنگی بور و سرخ و کبود است. هرگز سر به بندگی خدا فرو نیاورده و مکه و مدینه را ندیده است.»(۱۴)
    امام باقر علیه‏السلام می‏فرماید: «گویا من سفیانی (سرکرده دشمنان حضرت امام عصر علیه‏السلام ) را می‏بینم که در زمینهای سرسبز شما در کوفه اقامت گزیده، ندا می‏دهد که هر کس سر یک تن از شیعیان علی علیه‏السلام را بیاورد، هزار درهم پاداش اوست. در این هنگام، همسایه به همسایه دیگر حمله می‏کند و می‏گوید: این شخص از شیعیان است. او را می‏کشد و هزار درهم جایزه می‏گیرد.»(۱۵)
    شیصبانی نیز یکی دیگر از سران جبهه باطل در عصر ظهور است. او از دشمنان کینه‏توز اهل بیت علیهم‏السلام و حضرت مهدی علیه‏السلام می‏باشد. ریشه‏اش به بنی‏عباس می‏رسد و شخصی بدکردار، شیطان صفت و گمنام است. امام باقر علیه‏السلام به جابر جعفی فرمود: «سفیانی خروج نمی‏کند، مگر آنکه قبل از او شیصبانی در سرزمین عراق خروج می‏کند. او همانند جوشیدن آب از زمین، یکباره پیدا می‏شود و فرستادگان شما را به قتل می‏رساند. بعد از آن در انتظار خروج سفیانی و ظهور قائم علیه‏السلام باشید.»(۱۶)
    دجّال نیز فتنه‏گری کذّاب و فریبنده است که موجی از آشوب و فتنه به پا می‏کند و بسیاری را با دسیسه‏های شیطانی‏اش می‏فریبد. چشم راست او ناپیداست و نام اصلی‏اش صیف بن عائد است. او ادّعای خدایی می‏کند. در سحر و جادو، زبردست و در فریب مردم، مهارت عجیبی دارد. شیطان صفتان به اطراف او گرد می‏آیند.
    امّا طبق مشیت الهی و سنت تغییرناپذیرش همچنان که در طول تاریخ همواره به اثبات رسیده است، اهل باطل همچون کف روی آب نابود شدنی هستند و حضرت مهدی علیه‏السلام نیز با غلبه بر سران کفر و فتنه و نفاق طومار زندگانی دشمنان فضیلت و کمال را درهم می‏پیچد و بساط عدل و داد و انسانیت را در روی زمین می‏گسترد.

    ________________________________________
    ۱. کمال الدین، ج ۱، ص ۳۳۰.
    ۲. همان.
    ۳. غیبت نعمانی، ص ۲۷۳.
    ۴. اسراء / ۵.
    ۵. تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۲۸۱.
    ۶. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۵.
    ۷. همان، ص ۲۳۰.
    ۸. همان، ص ۳۵۴.
    ۹. کمال الدین، ص ۳۲۹.
    ۱۰. بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۲۲.
    ۱۱. معجم احادیث المهدی علیه‏السلام ، ج ۱، ص ۵۰۱؛ المعجم الاوسط، ج ۵، ص ۳۳۴.
    ۱۲. توبه / ۳۲.
    ۱۳. یوم الخلاص، ص ۹۳.
    ۱۴. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۴.
    ۱۵. بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۱۵.
    ۱۶. غیبت نعمانی، ص ۳۰۲.
    (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟



  4. #54
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)







    یا باقر از فرط غمت افسرده گشتیم
    از غصه جانسوز تو پژمرده گشتیم


    هر شیعه در دل حجله داغ تو بسته
    سنگینى داغت دل ما را شکسته


    سوز دلت از سینه ات بار سفر ساخت
    در سینه ما رفت و ما را دیده‏تر ساخت


    پنجم امام و هفتمین معصوم هستى
    جانم فدایت پس چرا مسموم هستى


    اى صبر مطلق، گشته‏اى بى تاب از چه؟
    اى کشتى عدل خدا، گرداب از چه؟


    جسم شریفت از چه کم کم آب گشته
    بنگر که صادق از غمت بى تاب گشته


    تو یادگار آخرینِ کربلایى
    تو داغدار و دل غمینِ کربلایى


    تفسیر دشت کربلا در سینه توست
    دلها گرفتار غم دیرینه توست


    با رفتنت دیگر تو آسوده ز دردى
    داغ یتیمى را به صادق هدیه کردى


    تاریکى صحن تو بر غربت گواه است
    شمعى ندارد قبر تو بى بارگاه است


    اى کاش بر قبرت حرم سازیم امامم
    بر گنبدش پرچم بیافرازیم امامم


    آییم پابوس و تو را زوّار گردیم
    ما بى کسان هم لایق دیدار گردیم



    (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟



  5. #55
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    moteharak3 پاسخ : (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)








    میلاد امام محمد باقر (علیه السلام)
    بر تمامی شما دوستان عزیز تبریک و تهنیت باد




    (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)


  6. #56
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)





    بیا به پای دل خود سفر کنیم امشب
    ز کوچه های مدینه گذر کنیم امشب
    خدا به زین عبادش عطیه ای بخشید
    بیا تمام جهان را خبر کنیم امشب
    بیا سلام و درود و تهیت خود را
    نثار این پدر و این پسر کینم امشب
    در آسمان ولا مهر و مه هم آغوشند
    بیا نظاره شمس و قمر کنیم امشب
    دگر به دیدن باغ بهشت حاجت نیست
    اگر به باغ ولایت نظر کنیم امشب
    برای این که بگیریم عیدی از زهرا
    سزد ارادت خود بیشتر کنیم امشب
    بپاس مقدم دریا شکاف علم و کمال
    زاشک شوق نثارش گهر کنیم امشب
    شب ولادت او در مدینه جشنی نیست
    بیا ز غربت او دیده تر کنیم امشب
    تمام فرصت ما وقف خدمت بر اوست
    چه حاجت است که کار دگر کنیم امشب
    اگر که چشمه ای از معرفت شود پیدا
    نهال مهر ورا بارور کنیم امشب
    کنار خرمنی از عشق او بیا بنشین
    که فکر توشه راه سفر کنیم امشب
    بگو به خلق(وفائی) زجای برخیزد
    لباس خدمت بر او به بر کنیم امشب
    شاعر : سید هاشم وفائی
    منبع : تبیان
    (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)


  7. #57
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)






    شمه اى از اخلاق ، صفات و كرامات امام باقر عليه السلام

    نويسنده: محمد عطايي

    ابن طلحه مى گويد: (1) وى شكافنده و جامع علوم و برافرازنده بيرق علم و پرچمدار دانش است ؛ از پستان علم و دانش شير خورده و مرواريد علم را زينت بخشيده و در كنار هم چيده است ؛ او قلبى پاك و رفتارى پاكيزه و روحى توانا و اخلاقى والا داشت ، تمام اوقات زندگى خود را در طاعت خدا گذراند و در مقام تقوا استوار و ثابت قدم بود و مقامات بلند قرب الهى (2) و پاكيزگى روح در او آشكار بود. بنابراين فضايل به استقبال او مى آمدند و خوبيها به او مفتخر بودند.
    ابن طلحه مى گويد: او سه لقب داشت : باقر العلم ، شاكر و هادى ، مشهورتر از همه ، باقر بود كه به جهت وسعت علمى اش بدان لقب شهرت يافت .
    امّا مناق و صفات نيكوى او بسيار است ، از جمله :
    افلح ، غلام امام باقر )) مى گويد: به قصد سفر حج در خدمت محمّد بن على عليه السلام حركت كرديم . همين كه به مسجد الحرام وارد شد و چشمش به خانه خدا افتاد با صداى بلند گريست . عرض كردم : پدر و مادرم فدايت باد! مردم به شما نگاه مى كنند، خوب است قدرى آرامتر گريه كنيد. فرمود: واى بر تو اى افلح ! چرا گريه نكنم ، شايد خداوند به لطف و رحمت خويش به من نظر كند و من فرداى قيامت در پيشگاه او رستگار شوم . افلح مى گويد: سپس طواف كرد و آمد در مقام ابراهيم مشغول نماز شد و به ركوع رفت و چون سر از سجده برداشت ديدم جاى سجده اش از زيادى اشك چشمانش تر شده است و چنان بود كه هرگاه مى خنديد، مى گفت : خدايا بر من خشم نگير.(3)
    عبداللّه بن عطا مى گويد: هيچ وقت نديدم دانشمندان نزد كسى اين قدر از نظر علمى كوچك باشند كه در نزد امام باقر عليه السلام بودند، حكم را همچون شاگردى در نزد آن حضرت ديدم .(4)
    فرزندش جعفر بن محمّد از آن حضرت نقل كرده ، مى گويد: ((پدرم در دل شب به هنگام لابه و زارى ، مى گفت : خدايا تو به من امر كردى ، فرمانت را نبردم و مرا نهى كردى ، خوددارى نكردم ، اينك من همان بنده تو هستم كه در برابرت ايستاده ام و هيچ بهانه اى ندارم .))(5)
    سلمى ، كنيز امام باقر عليه السلام مى گويد: دوستان و برادران دينى امام عليه السلام خدمت آن حضرت كه مى رسيدند، تا غذايى گوارا به آنها نمى داد و جامه اى نيكو بر آنها نمى پوشانيد و درهمى چند به آنها نمى داد، محضرش را ترك نمى گفتند. عرض مى كردم ، كمتر احسان بفرماييد. مى فرمود: ((اى سلمى ، خوبى دنيا، جز احسان به برادران و كارهاى نيك نمى باشد.)) از پانصد و ششصد تا هزار دينار مرحمت مى كرد و از همنشينى با برادران دينى خسته نمى شد.(6)
    اسود بن كثير مى گويد: خدمت امام باقر عليه السلام از نيازمندى خود و جفاى دوستان گله كردم ، فرمود:(( بد دوستى است آن كه وقت بى نيازى با تو ارتباط داشته باشد ولى به هنگام تنگدستى از تو ببرد.)) سپس به غلامش دستور داد، كيسه اى را كه هفتصد درهم داشت ، آورد، فرمود: ((اينها را خرج كن ، وقتى كه تمام شد به من خبر بده ))؛ و فرمود: ((مقدار محبت قلبى دوستت را نسبت به خود، با محبت قلبى خود نسبت به او مقايسه كن و بشناس .))(7)
    از ابوالزبير، محمّد بن مسلم مكى نقل كرده اند كه گفت : ما نزد جابر بن عبداللّه بوديم كه على بن حسين عليه السلام وارد شد در حالى كه پسرش ‍ محمّد عليه السلام كه هنوز كودك بود، همراه وى بود. على بن حسين عليه السلام به پسرش فرمود: سر عمويت را ببوس ، محمّد نزديك جابر رفت و سر او را بوسيد. جابر پرسيد: اين كودك كيست ؟ - چشمان جابر نابينا شده بود - امام عليه السلام فرمود: اين پسرم ، محمّد است . جابر با شنيدن نام محمّد، او را در آغوش گرفت و گفت : يا محمّد! محمّد رسول خدا صلى اللّه عليه و اله به تو سلام فرستاد. از جابر پرسيدند: اى ابوعبداللّه ! چگونه پيامبر صلى اللّه عليه و اله سلام رساند؟ گفت : همراه رسول خدا صلى اللّه عليه و اله بودم ؛ حسين عليه السلام در دامن او بود و با او بازى مى كرد فرمود: جابر! از پسرم ، حسين ، پسرى به نام على به دنيا مى آيد كه چون روز قيامت شود، منادى ندا كند: بايد سرور عابدان قيام كند! پس على بن حسين عليه السلام برخيزد، و از على بن حسين عليه السلام پسرى به دنيا مى آيد به نام محمّد، اى جابر اگر او را ملاقات كردى سلام مرا به او برسان و بدان كه عمر تو پس از ديدن او اندك خواهد بود. پس از آن طولى نكشيد كه جابر از دنيا رفت . و اين داستان گرچه يك منقبت است امّا بسى بزرگ و برابر شمارى از مناقب است .(8)
    مى گويم :
    اين حديث جابر را اشخاص زيادى از عامه و خاصه با عبارات مشابهى نقل كرده اند.
    در ارشاد مفيد (9) از عمر بن دينار و عبداللّه بن عبيد بن عمير نقل شده است كه آن دو گفتند: ما هيچ وقت با ابوجعفر محمّد بن على عليه السلام پانصد، ششصد تا هزار درهم به ما مرحمت مى كرد و از ارتباط و احسان به برادران و ديدار كنندگان و كسانى كه از او چشم اميدى داشتند خسته نمى شد.
    از آن حضرت نقل شده ، درباره حديثى سؤ ال شد كه وى به طور مرسل نقل مى كند، نه مسند. فرمود: ((هرگاه حديثى براى شما نقل مى كنم ، سند من پدرم از قول پدرش و او از جدش رسول خدا صلى اللّه عليه و اله ، به نقل از جبرئيل و او از خداى تعالى است .))(10)
    همواره مى گفت : ((گرفتارى ما از ناحيه مردم سنگين است ، زيرا هرگاه ما ايشان را بخوانيم ، اجابت نكنند و اگر آنان را واگذاريم ، به وسيله ديگرى هدايت نشوند.))(11)
    بارها مى فرمود: ((مردم از ناحيه ما كه خاندان رحمت ، شجره نبوت ، كان حكمت ، جايگاه فرشتگان و محل نزول وحى هستيم ، مورد كينه و عقوبت قرار نمى گيرند.))(12)
    فصل :
    امّا كرامات آن حضرت در كتاب (( كشف الغمه )) (13) به نقل از كتاب (( دلائل )) حميرى از يزيد بن ابى حازم نقل كرده ، مى گويد:
    در خدمت امام باقر عليه السلام بودم ، از كنار منزل هشام بن عبدالملك كه در دست ساختمان بود، گذر كرديم . فرمود: ((هان به خدا سوگند، محققا ويران خواهد شد! به خدا قسم كه خاكش را از ميان خرابه به جاى ديگر خواهند بود! به خدا سوگند كه از زير آن خاكها (( احجار الزّيت )) نمودار (14) خواهد شد كه آن جايگاه نفس زكيه است !)) من از شنيدن اين سخنان تعجب كردم ، با خود گفتم : اين منزل هشام است ، چه كسى او را خراب مى كند كه من با گوش خودم از امام باقر، اين حرف را شنيدم ! مى گويد: بعد از اين كه هشام از دنيا رفت ، ديدم كه وليد دستور داد تا آن سرا را خراب كنند و خاكش را ببرند، خاكها را بردند تا احجار نمودار شد و من خود ديدم .
    از همان شخص با ذكر سند نقل شده كه مى گويد: به همراه ابوجعفر عليه السلام بودم ، زيد بن على از كنار ما گذشت . امام عليه السلام فرمود: ((به خدا سوگند كه او در كوفه قيام خواهد كرد؛ به يقين او را مى كشند و سرش را از اطراف شهر مى گردانند، سپس مى آورند و در آن موضع بر سر نى نصب مى كنند! - راوى مى گويد: - ما از اين سخن امام كه فرمود: ((بر سر نى نصب مى كنند)) تعجب كرديم زيرا در مدينه نى وجود نداشت ، امّا پس ‍ از شهادت زيد بن على ، جهت نصب سر مبارك ايشان با خودشان نى آورند.(15)
    در همان كتاب به نقل از ابوبصير آمده است كه مى گويد: امام باقر عليه السلام فرمود: ((از جمله وصاياى پدرم اين كه به من فرمود: وقتى كه من از دنيا رفتم ، كسى جز تو عهده دار غسل من نشود، زيرا امام را جز امام غسل نمى دهد و بدان كه برادرت عبداللّه مردم را به امامت خود دعوت خواهد كرد. او را به حال خود واگذار، زيرا كه عمرش كوتاه است . وقتى كه پدرم درگذشت ، همان طورى كه دستور داده بود (پيكر پاكش را) غسل دادم و عبداللّه - چنانكه پدرم فرموده بود - ادعاى امامت و جانشينى پدرم را كرد و طولى نكشيد كه از دنيا رفت و اين خود از دلايل امامت آن حضرت بود كه ما را پيشاپيش به چيزى بشارت مى داد و همان طور مى شد. آرى بدين وسيله امام شناخته مى شود.))(16)
    از فيض بن مطر نقل شده كه مى گويد: خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم . قصد داشتم راجع به خواندن نماز شب در ميان كجاوه بپرسم . او از من پيشى گرفت و فرمود: ((رسول خدا صلى اللّه عليه و اله سوار بر شتر به هر سوى كه حركت مى كرد نماز مى خواند.))(17)
    در همان كتاب از سعد اسكاف نقل شده كه مى گويد: اجازه خواستم تا خدمت امام باقر عليه السلام شرفياب شوم . گفتند: عجله نكن كه جمعى از برادران شما نزد ايشان هستند، فاصله اى نشد كه دوازده مرد، شبيه قومى از هندوها كه قباهاى تنگ بر تن و كفشهايى به پا داشتند بيرون آمدند، سلام دادند و گذشتند و من به حضور امام باقر عليه السلام شرفياب شدم ؛ عرض ‍ كردم ، اينهايى كه از خدمت شما رفتند من نشناختم ، اينها كه بودند؟ فرمود: ((آنها گروهى از برادران جن بودند. سعد مى گويد، پرسيدم : جنيان بر شما ظاهر مى شوند؟ فرمود: آرى همان طورى كه شماها نزد ما مى آييد، نمايندگان آنها نيز در حلال و حرامشان به ما مراجعه مى كنند.))(18)
    در همان كتاب از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: ((شنيدم ، پدرم روزى مى فرمود: فقط پنج سال از عمر من مانده است . پس آن مدت بدون كم و زياد سپرى شد.))(19)
    از محمّد بن مسلم نقل شده است كه مى گويد: با امام باقر عليه السلام بين مكه و مدينه حركت مى كرديم در حالى كه آن حضرت ، بر استرى سوار بود و من بر الاغ ايشان سوار بودم . ناگهان گرگى از قله كوه سرازير شد، تا نزديك امام باقر عليه السلام رسيد، استر بر زمين نشست و گرگ جلو آمد تا آن جا كه سرش را بر قربوس زين نهاد و صورتش را جلو برد و امام عليه السلام مدت زيادى به سخن او گوش فرا داد سپس فرمود: برو، من حاجتت را بر آوردم ، گرگ نيز با خوشحالى دوان دوان بازگشت امام عليه السلام رو به من كرد و فرمود: او به من گفت : پسر پيغمبر! همسر من در آن كوه ، زايمانش مشكل شده است شما از خداوند بخواهيد تا او را نجات دهد و احدى از نسل مرا بر هيچ كس از شيعيان شما مسلط نگرداند. من هم گفتم : اين كار را كرده ام .(20)
    در همان كتاب از عبداللّه بن عطاء مكى نقل شده است كه مى گويد: من در مكه مشتاق ديدار امام باقر عليه السلام بودم ، به مدينه رفتم و جز شوق ديدار آن حضرت هدفى از رفتن به مدينه نداشتم . همان شب ورودم با باران و سرماى شديدى روبرو شدم ، از اين رو نيمه شب به در خانه آن حضرت رفتم ، با خودم گفتم ؛ اكنون در بزنم يا منتظر بمانم تا صبح شود؟ من در اين باره مى انديشيدم كه ناگاه صدايى شنيدم كه به كنيزش مى گفت : در را براى ابن عطاء باز كن كه امشب سرما خورده و آزار ديده است . مى گويد: كنيز آمد، در را باز كرد و من وارد شدم .(21)
    از همان كتاب به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود: ((روزى كه پدرم محمّد بن على عليه السلام از دنيا رفت ، نزد آن حضرت بودم . وصيتى چند درباره غسل و كفن و دفنش به من فرمود. آنگاه من گفتم : اى پدر! به خدا سوگند از روزى كه شما بيمار شده ايد هيچ روزى شما را بهتر از امروز نديده ام و اثر مردن را در شما نمى بينم . فرمود: پسرم ، آيا نشنيدى كه على بن حسين عليه السلام از پشت ديوار صدا مى زد: محمّد! زود باش ، بيا.))(22)
    در همان كتاب از حمزة بن محمّد طيار نقل شده كه مى گويد: به منزل امام باقر عليه السلام رسيدم ، اجازه ورود خواستم ، به من اجازه نفرمود ولى ديگران را اجازه مى داد، من افسرده به منزلم برگشتم ، خودم را داخل منزل روى تختى انداختم ولى خواب به چشمم نمى آمد و همين طور فكر مى كردم و با خود مى گفتم : به چه كسى رو آورم ؟ به مرجثه كه چنين عقيده اى دارند! به قدريه كه اين طور مى گويند! به زيديه كه چنين مى گويند! و قول تمام اينها مردود است . من در اين زمينه فكر مى كردم تا اين كه صدايى را شنيدم : ناگاه در زدند، گفتم : كيست ؟ جواب داد: فرستاده امام باقر عليه السلام هستم . در را باز كردم : گفت : امام عليه السلام شما را طلبيده است . لباس را پوشيدم و رفتم ، همين كه به محضر آن حضرت رسيدم ، فرمود: حمزة بن محمّد! نه به مرجثه ، نه به قدريه ، نه به زيديه و نه به حروريه ، به هيچ كدام مراجعه نكن بلكه به ما مراجعه كن كه حجت تو چنين و چنان است . من همان كار را كردم و بدان معتقد شدم .(23)
    از مالك جهنى نقل است كه مى گويد: خدمت امام باقر عليه السلام نشسته بودم و به آن حضرت نگاه مى كردم و با خود مى انديشيدم و مى گفتم : براستى كه خدا تو را بزرگ و گرامى داشته و بر خلايق حجت قرار داده است . امام عليه السلام نگاهى به من كرد و فرمود: اى مالك ، قضيه بالاتر از آن است كه تو فكر مى كنى .(24)
    در همان كتاب از جابر نقل شده كه مى گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: ((هيچ كس بر ضد هشام قيام نخواهد كرد مگر آن كه او را خواهد كشت .)) مى گويد: من اين مطلب را براى زيد نقل كردم ، زيد گفت : من هشام را در حالى ديدم كه اثرى از شريعت رسول خدا صلى اللّه عليه و اله در نزد او نبود و او بر اين وضع هيچ اعتراضى نداشته و از آن ناراضى نبود به خدا سوگند كه اگر هيچ كس ، جز من و يك نفر ديگر نباشد، هر آينه بر ضد هشام قيام خواهم كرد.(25)
    در همان كتاب از ابوالهذيل نقل شده است كه مى گويد: امام باقر عليه السلام به من فرمود: ((ابوالهذيل ، همانا شب قدر بر ما پوشيده نيست ، فرشتگان در آن شب پيرامون ما مى گردند.))(26)
    از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: ((در منزل امام باقر عليه السلام قمريى بود، (روزى ) شنيد كه قمرى فرياد مى زند. فرمود: آيا مى دانيد كه اين قمرى چه مى گويد؟ گفتند: خير. فرمود: مى گويد: من شما را از دست دادم ، شما را از دست دادم . پيش از آن كه او ما را از دست بدهد، ما او را از دست مى دهيم . سپس دستور داد آن را سربريدند.(29)
    در كتاب خرايج و جرايح امام قطب الدين ، ابوالحسين ، سعيد بن هبة اللّه بن حسن راوندى - رحمه اللّه - ضمن معجزات امام محمّد باقر عليه السلام از عباد بن كثير بصرى نقل كرده ، مى گويد: از امام باقر عليه السلام پرسيدم ، حق مؤ من بر خدا چيست ؟ صورتش را برگرداند. سه مرتبه اين را از آن حضرت پرسيدم ، فرمود: ((از جمله حق مؤ من بر خدا آن است كه اگر به آن درخت خرما بگويد: بيا، بيايد.)) پس به خدا قسم به درخت خرمايى كه آن جا بود نگاه كردم ديدم جلو مى آيد. امام عليه السلام اشاره اى به سوى آن كرد يعنى : بايست ! مقصود من ، تو نبودى .(30)
    در همان كتاب از ابوالصباح كنانى نقل شده كه مى گويد: روزى به منزل امام محمّد باقر رفتم و در زدم . دختر بچه اى كه تازه پستانش سر زده بود. در را باز كرد. من دستى به تك پستانش زدم و گفتم : به مولايت بگو كه من در منزلم ! امام عليه السلام از داخل منزل فرياد زد: اى بى مادر وارد شو! وارد شدم ، گفتم : مولاى من قصد بدى نداشتم و مقصودى جز فزونى ايمانى قلبى ام نداشتم . فرمود: تو راست مى گويى ، اگر شما گمان مى بريد كه اين ديوارها مانع ديدن ماست ، همان طورى كه مانع ديدن چشمان شماست ، در آن صورت تفاوتى بين ما و شما نخواهد بود. پس مبادا دوباره چنان تصورى داشته باشى !(31)
    از همان كتاب نقل كرده است كه حبابه والبيه ، بر امام باقر عليه السلام وارد شد امام باقر عليه السلام فرمود: ((چه چيز باعث شد كه به نزد ما دير آمدى ؟ عرض كرد: در فرق سرم سفيديى پيدا شده كه فكر مرا به خود مشغول كرده . فرمود: آن را به من نشان بده ! آنگاه امام باقر عليه السلام دست مباركش را روى آن نهاد ناگهان سياه شد. سپس فرمود: آيينه اى برايش ‍ بياوريد. حبابه ، به آيينه نگاه كرد، ديد آن موهاى سفيد، سياه شده است .))(32)
    در آن كتاب به نقل از ابوبصير آمده است كه مى گويد: در مسجد رسول خدا صلى اللّه عليه و اله خدمت امام باقر عليه السلام نشسته بوديم و هنوز زمان چندانى از رحلت على بن حسين عليه السلام نگذاشته بود. ناگهان منصور با داوود بن على وارد شدند. اين قضيه پيش از رسيدن سلطنت به بنى العباس ‍ بود، فقط داوود بن على نزد امام باقر عليه السلام آمد و نشست . امام عليه السلام فرمود: چه باعث شد كه منصور دوانيقى نزد ما نيامد؟ داوود گفت : او يك نوع بد خلقى دارد، امام باقر عليه السلام فرمود: طولى نخواهد كشيد كه زمام امر اين مردم را به دست خواهد گرفت و همه مردم را تحت فرمان خود در مى آورد و شرق و غرب عالم را مالك مى شود و عمرى طولانى خواهد كرد تا آن قدر گنجينه هاى ثروت را جمع آورى كند كه هيچ كس پيش از او نكرده باشد. پس داوود بلند شد و رفت و جريان را به اطلاع دوانيقى رساند. او خدمت امام عليه السلام آمد و گفت : تنها عظمت شما مانع نشستن من در خدمت شما شد، حال بفرماييد آنچه داوود خبر داد چگونه است ؟ فرمود: وقوع آن حتمى است .
    عرض كرد: آيا پيش از آن كه شما به قدرت برسيد، ما مى رسيم ؟ فرمود: آرى . عرض كرد: كسى از اولاد من هم بعد از من به قدرت مى رسد؟ فرمود: آرى . عرض كرد: آيا مدت حكومت بنى اميه بيشتر است يا مدت حكومت ما؟ فرمود: مدت حكومت شما بيشتر است و كودكان شما به حكومت مى رسند و همچون گوى با آن بازى مى كنند، اين عهد و پيمانى است از پدرم به من . وقتى كه منصور دوانيقى به سلطنت رسيد از گفته هاى امام باقر عليه السلام تعجب كرد.(33)
    در همان كتاب از ابوبصير نقل شده كه مى گويد: روزى به امام باقر عليه السلام عرض كردم : شما وارثان رسول خداييد؟ فرمود: آرى . عرض ‍ كردم : رسول خدا عليه السلام وارث تمام انبيا بود؟ فرمود: آرى او تمام علوم انبيا را به ارث برده بود. گفتم : شما تمام علوم رسول خدا صلى اللّه عليه و اله را به ارث برده ايد؟ فرمود: آرى . عرض كردم : شما مى توانيد مردگان را زنده كنيد و كور مادرزاد و پيس را بهبود بخشيد و مردم را از آنچه مى خورند و در خانه هايشان اندوخته مى كنند، خبر دهيد؟ فرمود: آرى به اذن خدا. سپس ‍ فرمود: ابوبصير جلوتر بيا! نزديك آن حضرت رفتم دستش را به صورت من كشيد. دريافتم كه كوه و دشت و آسمان و زمين را مى بينم . دوباره دست به صورتم كشيد، به حال اول برگشتم ، چيزى را نمى ديدم . ابوبصير مى گويد: امام باقر عليه السلام به من فرمود: اگر مايلى همچنان بينا بمانى مى توانى و حسابت با خداست و اگر هم دوست دارى چنان كه بودى نابينا باشى ، پاداشت بهشت است ؟ عرض كردم : همچنان نابينا مى مانم زيرا بهشت را بيشتر دوست مى دارم .(34)
    در همان كتاب به نقل از جابر آمده است كه مى گويد: حدود پنجاه نفر خدمت امام باقر عليه السلام بوديم . ناگاه مردى به نام كثير النواء، از جمله افراد قمار باز، وارد شد، سلام داد و نشست ، سپس گفت : مغيرة بن عمران در شهر ما يعنى كوفه معتقد است كه همراه شما فرشته اى است كه كافر را از مؤ من و شيعيان شما را از دشمنانتان براى شما جدا مى سازد و معرفى مى كند. امام عليه السلام فرمود: شغل تو چيست ؟ عرض كرد: خريد و فروش گندم ، فرمود: دروغ گفتى ، عرض كرد: گاهى جو نيز خريد و فروش ‍ مى كنم ، فرمود: چنان نيست كه تو مى گويى ، بلكه تو هسته خرما خريد و فروش مى كنى ، عرض كرد: چه كسى به شما خبر داده ؟ فرمود: همان فرشته الهى كه شيعيان ما را از دشمنانمان جدا مى كند و به ما مى شناساند و تو نخواهى مرد مگر آن كه پريشان عقل شوى ، جابر مى گويد: وقتى كه به كوفه برگشتيم جمعى به جستجوى آن مرد رفتيم و از افراد بسيارى سراغ او را گرفتيم ما را به پيرزنى راهنمايى كردند و به او گفت : سه روز پيش در حالى كه پريشان عقل شده بود، از دنيا رفت .(35)
    از همان كتاب به نقل از عاصم بن حمزه آمده است - و من به اختصار نقل مى كنم - مى گويد: روزى امام باقر عليه السلام به قصد رفتن به باغ خود سوار بر مركبى شد و من با سليمان بن خالد همراه آن حضرت بوديم . قدرى كه راه رفتيم ، دو مرد را ديديم ، امام عليه السلام فرمود: اينها دزد هستند، آنها را بگيريد. غلامان آن دو مرد را گرفتند، فرمود: آنها را محكم نگه داريد آنگاه رو به سليمان كرد و فرمود: با اين غلام به آن كوه برو و بالاى سرت را نگاه كن ، در آن جا غارى مى بينى ، داخل آن برو، هر چه بود از آن بيرون آور و بده غلام بياورد كه آن را از دو مرد دزديده اند. سليمان رفت و دو صندوقچه آورد، فرمود: صاحب اين صندوقها يكى حاضر و ديگرى غايب است كه بزودى حضور خواهد يافت و صندوقچه ديگرى را از جاى ديگر غار بيرون آورد و به مدينه برگشت . صاحب آن دو صندوق وارد شد در حالى كه گروهى را متهم كرده بود و حاكم مى خواست آنها را مجازات كند، امام باقر عليه السلام به حاكم فرمود: آنها را مجازات نكن و آن دو صندوق را به صاحبش بازگردانيد، و دست هر دو دزد را بريد، يكى از آنها گفت : به حق دست ما را بريد، سپاس خداى را كه توبه ما و بريدن دست ما به دست پسر رسول خدا صلى اللّه عليه و اله انجام گرفت ، امام عليه السلام فرمود: دست تو بيست سال جلوتر از خودت به بهشت رفت . و آن مرد بيست سال پس از بريدن دستش زنده بود. بعد از سه روز از آن جريان صاحب صندوق ديگر حضور يافت . امام باقر عليه السلام به او فرمود: به تو خبر دهم كه داخل صندوق چه دارى ؟ ميان صندوق هزار دينار از تو هزار دينار از ديگرى است و جامه هايى چنين و چنان داخل آن است ، آن مرد گفت : اگر بفرماييد كه صاحب آن هزار دينار كيست و اسمش چيست و در كجاست مى فهمم كه تو امامى و اطاعتت واجب است . فرمود: وى محمّد بن عبدالرحمن ، مردى صالح است كه صدقه زياد مى دهد و نماز بسيار مى گذارد و هم اكنون بيرون منزل منتظر شماست . آن مرد كه از طايفه برير و نصرانى مذهب بود، گفت : به خدايى كه جز او خدايى نيست و به محمّد، بنده و رسول خدا ايمان آوردم و مسلمان شدم .(36)
    از همان كتاب نقل است كه حسين بن راشد مى گويد: من در حضور امام صادق عليه السلام از زيد بن على نام بردم و از او بدگويى كردم ، امام عليه السلام فرمود: اين حرفها را نزن ، خدا عمويم زيد را بيامرزد، زيرا او نزد پدرم آمد و گفت : من قصد خروج بر اين ظالم را دارم ، پدرم فرمود: زيد! اين كار را نكن زيرا مى ترسم تو آن كشته اى باشى كه در بيرون شهر كوفه به دار آويخته مى شود. زيد! مگر نمى دانى كه هر كس از فرزندان فاطمه بر هر يك از پادشاهان پيش از خروج سفيانى خروج كند كشته مى شود. و فرمود: اى حسين بن راشد! براستى كه فاطمه كمال عفت را داشت از اين رو خداوند اولاد او را بر آتش دوزخ حرام كرده و درباره آنان اين آيه را نازل فرموده است : ععع ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منه مقتصد و منهم سابق بالخيرات . )) (37) بنابراين آن كه به خود ستم مى كند كسى است كه امام شناس نباشد و مقتصد كسى است كه عارف به حق امام باشد، و پيشى گيرنده به سوى خيرات ، خود امام است . سپس ‍ فرمود: اى حسين ! ما اهل بيت از دنيا نمى رويم تا وقتى كه براى هر صاحب فضيلتى به فضيلتش اقرار نماييم .(38)
    از جمله ، ابوبصير از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: ((همانا من مردى را مى شناسم كه اگر كنار دريا بايستد هر آينه جانداران آبزى را با مادران ، عمه ها و خاله هايشان مى شناسد.))(39)
    از آن جمله ، گروهى از امام باقر عليه السلام اجازه ورود خواستند و گفتند: وقتى كه وارد راهرو خانه شديم صداى خواندن كسى به زبان سريانى به گوش مى رسيد كه با صداى خوش مى خواند و مى گريست به گونه اى كه بعضى از ما نيز گريه كرديم امّا نمى فهميديم كه چه مى گويد. گمان برديم كه كسى از پيروان تورات و انجيل خدمت امام عليه السلام است و اجازه يافته تا بخواند. امّا همين كه صدا قطع شد و ما وارد شديم كسى را نزد آن حضرت نديدم . عرض كرديم : ما صداى قرائت كسى را به زبان سريانى با صوتى غم انگيز شنيديم ، فرمود: ((من به ياد مناجات الياس پيامبر صلى اللّه عليه و اله افتاده بودم كه مرا به گريه واداشت .))(40)
    از جمله روايتى است كه عيسى بن عبدالرحمن به نقل از پدرش كه مى گويد: ابن عكاشة بن محصن اسدى بر امام باقر عليه السلام وارد شد. امام صادق عليه السلام نيز در نزد ايشان ايستاده بود. انگورى خدمتش آوردند، فرمود: پيرمرد، بزرگسال و كودك خردسال از اين انگور دانه دانه مى خورند و كسى كه گمان مى برد سير نخواهد شد سه دانه و چهار دانه مى خورد، شما دو دانه ، دو دانه ميل كنيد كه مستحب است . سپس ابن عكاشه ، به امام باقر عليه السلام عرض كرد: چرا ابوعبداللّه (امام صادق ) را داماد نمى كنيد كه وقت دامادى اش فرا رسيده است . در جلو امام كيسه پول سربسته اى بود، فرمود: ((برده فروشى از طايفه برير بزودى مى آيد و به محل دار ميمون وارد مى شود)) سپس مدتى گذشت ، بار ديگر ما خدمت امام باقر عليه السلام رسيديم ، فرمود: آيا راجع به آن برده فروش شما را خبر دهم كه او آمده است ؟ برويد با اين كيسه كنيزى از او بخريد. اين بود كه ما نزد برده فروش رفتيم ، او گفت هر چه كنيز بوده فروخته ام جز دو كنيز كه يكى زيباتر از ديگرى است . گفتيم : آنها را بياور تا ببينيم آنها را آورد. گفتيم : اين كه بهتر است چند مى فروشى ؟ گفت : هفتاد دينار گفتيم : تخفيف بده ، گفت : از هفتاد دينار كمتر نمى دهم ، گفتيم : به همين كيسه هر مبلغى كه هست مى خريم و ما نمى دانيم چقدر است ؟ مردى با سر و ريش سفيد نزد او بود، گفت : سر كيسه را باز كنيد و بشمريد، برده فروش گفت : باز نكنيد كه اگر كمتر از هفتاد دينار باشد به شما نخواهم داد. آن پيرمرد گفت : باز كنيد! ما باز كرديم و پولها را شمرديم ديديم بدون كم و زياد، هفتاد دينار است ، پس كنيز را گرفتيم و خدمت امام باقر عليه السلام آورديم و جعفر عليه السلام نزد وى بود. آنگاه ما آنچه اتفاق افتاده بود براى امام عليه السلام بازگو كرديم . پس ‍ حمد خدا را گفت و از آن كنيز پرسيد: اسمت چيست ؟ گفت : حميده . فرمود: در دنيا حميده و در آخرت محموده اى ، بگو ببينم باكره اى يا نه ؟ گفت : باكره ام . فرمود: چگونه ؟ در حالى كه اگر كسى به دست اين برده فروشان بيفتد، فاسدش مى كنند؟ گفت : برده فروش تا نزديك من مى آمد و مى نشست ولى خداوند مردى را با سر و ريش سفيد بر او مسلط مى كرد و او را سيلى مى زد تا از نزد من بر مى خاست . چندين بار اين اتفاق افتاد و آن پير مرد همان كار را كرد! پس امام باقر عليه السلام رو به جعفر عليه السلام كرد و فرمود: او را براى خودت بگير. پس بهترين اهل زمين ، موسى بن جعفر عليه السلام از او به دنيا آمد.(41)
    از جمله روايتى است كه ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: ((روزى پدرم در انجمنى كه داشت ناگهان سر به زير انداخت و بعد سرش را بلند كرد و فرمود: چگونه خواهيد بود وقتى كه مردى با چهار هزار نفر وارد شهر شما شود و سه روز شمشير به روى شما بكشد و مبارزان شما را بكشد و شما از او ستم ببينيد و نتوانيد دفاع كنيد و اين كار از سال آينده خواهد شد. شما احتياط لازم را بكنيد و بدانيد اين كه گفتم حتما روى خواهد داد.)) مردم مدينه توجهى به سخن آن حضرت نكردند و گفتند هرگز چنين چيزى اتفاق نمى افتد و احتياط لازم را نكردند جز گروه اندكى بويژه بنى هاشم به آن دليل كه مى دانستند سخن امام عليه السلام حق است ، همين كه سال بعد فرا رسيد امام باقر عليه السلام خانواده خود و بنى هاشم را كوچ داد و از مدينه بيرون برد. (چندى بعد) نافع بن ازرق آمد، مدينه را اشغال كرد، مبارزان را كشت و زنهايشان را بى ناموس كرد. مردم مدينه گفتند: پس از آنچه ما ديديم و شنيديم هرگز سخنى را كه از امام باقر عليه السلام بشنويم ، رد نخواهيم كرد، زيرا ايشان از اهل بيت نبوتند و به حق سخن مى رانند. اين آخرين روايتى است كه از كتاب راوندى نقل شده است .))(42)
    از كتابى كه وزير سعيد مؤ يد الدين ابوطالب محمّد بن احمد بن محمّد بن على علقمى - رحمه اللّه - گرد آورده است ، نقل شده است كه : مرد بزرگوار ابوالفتح يحيى بن محمّد بن حباء كاتب به نقل از بعضى از بزرگان مى گويد: بين مكه و مدينه بودم ، ناگاه چشمم به سياهيى افتاد كه از دور نمودار شد، گاهى پيدا و گاهى ناپيدا تا اين كه نزديك ما رسيد. خوب نگاه كردم ديدم پسر بچه اى هفت يا هشت ساله است ، همين كه رسيد به من سلام داد، جواب سلامش را دادم و پرسيدم : از كجا مى آيى ؟ گفت : از جانب خدا، گفتم : به كجا مى روى ؟ گفت : به سوى خدا. مى گويد: پرسيدم براى چه مى روى ؟ گفت : براى خدا، گفتم : توشه سفرت چيست ؟ گفت : تقوا. پرسيدم از كدام قبيله اى ؟ گفت : من مرد عربى هستم . گفتم : توضيح بده ! گفت : مردى از قريشم . گفتم : بيشتر توضيح بده ! گفت : هاشمى هستم ، گفتم : باز هم واضح تر بگو! گفت : مردى علوى هستم ، سپس اين شعر را خواند و گفت :
    (( فنحن على الحوض ذواده
    تذود و يسعد وراده
    فما فاز من فاز الابنا
    و ما خاب من حبنا زاده
    فمن سرنا نال منا السرور
    و من ساء ناساء ميلاده
    و من كان غاصبنا حقنا
    فيوم القيامة ميعاده )) (43)
    سپس فرمود: منم محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام بعد كه صورتم را برگردانم او را نديدم ، نفهميدم به آسمان بالا رفت يا به زمين فرو رفت .


    (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)

  8. تشكرها 3


  9. #58
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)






    زندگى اجتماعى امام محمد باقر (علیه السلام)
    نويسنده: احمد ترابى

    زندگى امام، آينه تمام نماى زندگى شرافتمندانه انسانهاى موحد و متعالى است.يكى از بارزترين ويژگيهاى امام جامعيت اوست.
    توجه به علم، او را از اخلاق و فضايل روحى غافل نمى‏سازد و روى آورى به معنويات و عبادت و بندگى، وى را از پرداختن به زندگى مادى و روابط اجتماعى و اصلاح جامعه باز نمى‏دارد .
    در حالى كه انسانهاى معمولى، در بيشتر زمينه‏ها گرفتار افراط و تفريط مى‏شوند، اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشه‏نشينى كشيده مى‏شوند و اگر به كار و تلاش رو آورند، از انجام بايسته وظايف عبادى و معنوى، دور مى‏مانند!
    كار و تلاش در اوج زهد و تقوا

    انسانهاى كم ظرفيت و كوته‏انديش، گمان مى‏كنند كه لازمه زهد و تقوا، اين است كه خرقه‏اى پشمينه بر دوش افكنده و زاويه خلوتى را انتخاب كنند و روى از خلق بگردانند تا به خدا نزديك شوند!
    اينان گمان مى‏كنند كه تلاش براى تأمين معاش و كسب روزى، مخالف زهد و توكل است، و وظيفه انسان فقط ذكر گفتن و پرداختن به نماز و روزه مى‏باشد و روزى از هر جا كه باشد مى‏رسد ! ولى برنامه امامان (ع)، و از جمله امام باقر (ع) غير از اين بوده است.آنان، در اوج زهد و تقوا و در نهايت عبادت و بندگى خدا، اهل كار و تلاش بوده‏اند، و از اين كه ديگران روزى آنها را تأمين كنند و خرج زندگى ايشان را بپردازند، بشدت بيزار بوده‏اند.
    محمد بن منكدر يكى از زهاد معروف عصر امام باقر (ع) است كه همانند طاووس يمانى و ابراهيم بن ادهم و عده‏اى ديگر، داراى گرايشهاى صوفيانه بوده است.او خود نقل مى‏كند:
    در يكى از روزهاى گرم تابستان، از مدينه به سمت يكى از نواحى آن، خارج شدم، ناگاه در آن هواى گرم، محمد بن على (ع) را ملاقات كردم كه با بدنى فربه و با كمك دو نفر از خدمتكارانش مشغول كار و رسيدگى به امور زندگى است.با خود گفتم: بزرگى از بزرگان قريش، در چنين ساعت گرم و طاقت فرسا و با چنين وضعيت جسمى، به فكر دنيا است! به خدا سوگند، بايد پيش رفته و او را موعظه كنم.
    به آن حضرت نزديك شدم و سلام كردم.
    او نفس زنان و عرق ريزان، سلامم را پاسخ گفت.
    فرصت را غنيمت شمرده، به او گفتم:
    خداوند، كارهايت را سامان دهد! چرا بزرگى چون شما در چنين شرايطى به فكر دنيا و طلب مال باشد! براستى اگر مرگ در چنين حالتى به سراغ شما بيايد، چه خواهيد كرد!
    امام باقر (ع)، دست از دست خدمتكاران برگرفت و ايستاد و فرمود:
    به خدا سوگند، اگر در چنين حالتى مرگ به سراغم آيد، بحق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است.اين تلاش من خود اطاعت از خداست، زيرا با همين كارهاست كه خود را از تو و ديگر مردم بى‏نياز مى‏سازم (تا دست حاجت و تمنا به كسى دراز نكنم) .
    من زمانى از خدا بيمناك هستم كه هنگام معصيت و نافرمانى خدا، مرگم فرا رسد!
    محمد بن منكدر مى‏گويد:
    پس از شنيدن اين سخنان، به آن حضرت عرض كردم: خداى رحمتت كند، من‏مى‏خواستم شما را موعظه كنم، اما شما مرا راهنمايى كرديد. (1)
    حضور سازنده و مؤثر در جامعه

    امام باقر (ع) با اين كه توجه به استغناى نفس و لزوم تلاش براى كسب معاش داشت و عملا در اين راستا گام مى‏نهاد، اما هرگز زندگى خود را وقف تأمين معاش نكرده بود، بلكه همت اصلى آن حضرت، حضور سازنده و مؤثر در جامعه بود.
    اين درست است كه نبايد براى تأمين زندگى، سربار ديگران بود، ولى اين نكته را نيز بايد در نظر داشت كه هدف اصلى و عالى زندگى، دستيابى به رفاه، و ثروت نيست و نبايد در طريق تلاشهاى دنيوى، از ارزشهاى اصيل زندگى غافل بود.
    امام باقر (ع) در روزگار خود، بزرگترين تأثير علمى و عملى را براى جامعه خويش داشت.
    حضور در مجامع علمى و تأسيس جلسات فرهنگى، يكى از بهترين و ارزنده‏ترين نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بوده و هست، زيرا هر گونه تكامل اجتماعى در ابعاد اخلاقى و معنوى و اقتصادى و...منوط به تكامل فكرى و فرهنگى است.
    براى تبيين نقش حياتى امام باقر (ع) در جامعه اسلامى، ياد همين نكته كافى است كه:
    جمع عالمان بر اين عقيده اتفاق دارند كه فقيه‏ترين مردم در آغاز سلسله فقيهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بشمار مى‏آيند. (2) و سخن حسن بن على الوشاء (3) كه از معاصران امام رضا (ع) مى‏باشد، خود گواهى روشن بر مدعاى ماست كه مى‏گويد: نهصد شيخ و بزرگ راوى حديث را در مسجد كوفه مشغول تدريس يافتم كه همگى از امام صادق (ع) و امام باقر (ع) نقل حديث مى‏كردند. (4)
    محققان بر اين عقيده‏اند كه امام باقر (ع) و امام صادق (ع) در حقيقت بنيانگذار دانشگاه اهل البيت هستند كه حدود شش هزار رساله علمى از فارغ التحصيلان آن به ثبت رسيده است .
    اصول اربعمائه همان رساله‏هاى چهار صد گانه‏اى است كه در ميان محدثان شيعه، به عنوان كتب اصول شناخته مى‏شود و از جمله آن شش هزار رساله به شمار مى‏آيد، و چه بسا بيشتر محتويات كتب چهارگانه شيعه (كافى، من لا يحضره الفقيه، تهذيب و استبصار) از همين رساله‏هاى اربعمائه گرفته شده باشد. (5)
    مرجعيت و پاسخگويى به پرسشهاى مردم

    ابو بصير مى‏گويد: امام باقر (ع) در مسجد الحرام نشسته بود و گروه زيادى از دوستدارانش برگرد او حلقه زده بودند.در اين هنگام طاووس يمانى به همراه گروهى به من نزديك شد و پرسيد: آن مردم در اطراف چه كسى حلقه زده‏اند؟
    گفتم: محمد بن على بن الحسين (باقر العلوم عليه السلام) است كه نشسته و مردم دور او گرد آمده‏اند.
    طاووس يمانى گفت: من نيز به او كار داشتم.آنگاه پيش رفت، سلام كرد و نشست و گفت: آيا اجازه مى‏دهيد مطالبى را از شما بپرسم؟
    امام باقر (ع) فرمود: آرى بپرس! (6) طاووس يمانى سؤالهايش را مطرح كرد و امام (ع) به او پاسخ بايسته را ارائه داد.ابو حمزه ثمالى نيز مى‏گويد: در مسجد رسول خدا نشسته بودم كه مردى پيش آمد، سلام كرد و گفت: تو كيستى؟
    به او گفتم: مردى از اهل كوفه‏ام.چه مى‏خواهى و در جستجوى چه هستى؟
    مرد گفت: آيا ابو جعفر، محمد بن على (ع) را مى‏شناسى؟
    گفتم: بلى، به آن گرامى چه كار و حاجتى دارى؟
    گفت: چهل مسأله آماده كرده‏ام تا از وى سؤال كنم و آن چه حق بود بپذيرم.
    ابو حمزه مى‏گويد: از آن مرد پرسيدم، آيا تو فرق بين حق و باطل را مى‏دانى؟
    مرد گفت: آرى...
    در اين هنگام امام باقر (ع) وارد شد در حالى كه گروهى از اهل خراسان و مردم ديگر در اطراف وى بودند و مسايل حج را از آن حضرت مى‏پرسيدند.
    آن مرد نيز نزديك امام نشست و مطالب خود را با آن حضرت در ميان گذاشت و جواب لازم را دريافت داشت. (7)
    اين نمونه‏ها و موارد ديگر، بروشنى مى‏نماياند كه امام باقر (ع) چگونه مورد رجوع مردم بوده و به نيازهاى مختلف آنان رسيدگى مى‏كرده است.
    رسيدگى به محرومان

    درباره امام باقر (ع) گفته‏اند: هرگز شنيده نشد كه نيازمندى نيازش را به آن حضرت اظهار داشته و با پاسخ منفى، مواجه شده باشد.
    امام باقر (ع) همواره توصيه مى‏كرد كه وقتى نيازمندان به شما رو مى‏آورند و يا شما مى‏خواهيد آنان را صدا بزنيد، بهترين نامها و عناوين را درباره آنان به كارگيريد (8) و با عناوين و اوصاف زشت و بى ارزش و با بى احترامى با ايشان برخورد نكنيد) .
    امام صادق (ع) مى‏فرمايد: پدرم با اين كه از نظر امكانات مالى، نسبت به ساير خويشاوندان، در سطح پايينترى قرار داشت و مخارج زندگى وى، سنگينتر از بقيه بود، هر جمعه به نيازمندان انفاق مى‏كرد و مى‏فرمود: انفاق در روز جمعه، داراى ارجى فزونتر است، چنان كه روز جمعه، خود بر ساير روزها برترى دارد. (9)
    و نيز اين سخن را هم امام صادق (ع) فرموده است:
    در يكى از روزها به حضور پدرم رسيدم در حالى كه ميان نيازمندان مدينه، هشت هزار دينار، تقسيم كرده و يازده برده را آزاد ساخته بود. (10)
    سخاوت و مروت نسبت به دوستان

    عمرو بن دينار و عبد الله بن عبيد مى‏گويند: ما هرگز به ملاقات امام باقر (ع) نرفتيم، مگر اين كه به وسيله هدايا و پوشاك و امكانات مالى، از ما استقبال و پذيرايى كرده، مى‏فرمود : اينها را از قبل براى شما تدارك ديده بودم. (11)
    ظاهرا منظور امام از بيان جمله اخير اين بوده است كه دوستان و ميهمانانش احساس شرم و نگرانى نكنند و گمان نبرند كه با دريافت آن هدايا و امكانات، بر زندگى شخصى امام باقر (ع) كم و كاستى را تحميل كرده‏اند.سلمى يكى از خدمتكاران خانه امام باقر (ع) است.او مى‏گويد: برخى از دوستان و آشنايان امام باقر (ع) به ميهمانى آن حضرت مى‏آمدند و از نزد وى بيرون نمى‏شدند، مگر اين كه بهترين غذاها را تناول كرده و چه بسا گاهى لباس و پول از آن گرامى دريافت مى‏كردند.
    سلمى مى‏گويد: گاهى من با امام در اين باره سخن مى‏گفتم كه خرج خانواده
    شما، خود سنگين است و از نظر در آمد وضع متوسطى داريد (بهتر اين است كه در پذيرايى از دوستان و مهمانان با احتياط بيشترى رفتار كنيد!) اما امام مى‏فرمود: اى سلمى! نيكى دنيا، رسيدگى به برادران و دوستان و آشنايان است، و گاهى حضرت پانصد و تا هزار درهم هديه مى‏داد . (12)
    اسود بن كثير مى‏گويد: تهيدست شدم و دوستانم به من رسيدگى نكردند.نزد امام باقر (ع) رفتم و از نيازمندى خود و جفاى برادران شكوه كردم، آن حضرت فرمود:
    بد برادرى است آن برادرى كه به هنگام ثروت و توانمندى، حالت را بپرسد و تو را در نظر داشته باشد، ولى زمانى كه تهيدست و نيازمند شدى، از تو ببرد و به سراغت نيايد! سپس امام به خدمتكارش دستور داد تا هفتصد درهم نزد من گذارد، و فرمود: اين مقدار را خرج كن و هر گاه تمام شد و نياز داشتى باز مرا از حال خود با خبر ساز. (13)
    شكيبايى و بردبارى در روابط اجتماعى

    شرط اصلى حضور سازنده و مفيد در جامعه، برخوردارى فرد از صبر و شكيبايى است.اين ويژگى به عاليترين شكل آن در زندگى امام باقر (ع) مشهود است.
    براى نماياندن اين ويژگى ارزشمند در زندگى آن حضرت نقل اين حديث كافى است كه:
    مردى غير مسلمان (نصرانى) در يكى از روزها با امام باقر (ع) روبرو شد.آن مرد به دليلى نامشخص نسبت به آن حضرت، كينه داشت، از اين رو دهان به بدگويى گشود و با تغيير اندكى در اسم امام باقر (ع) گفت:
    تو بقر (گاو) هستى!
    امام بدون اين كه خشمناك شود و عكس العمل شديدى نشان دهد، با آرامش خاصى فرمود: من باقرم .
    مرد نصرانى كه از سخن قبل به مقصود نرسيده بود و احساس مى‏كرد نتوانسته است امام را به خشم وادارد، گفت:
    تو فرزند زنى آشپز هستى!
    امام فرمود: اين حرفه او بوده است (و ننگ و عارى براى او نخواهد بود)
    مرد نصرانى، پا فراتر نهاد و با گستاخى هر چه تمامتر گفت:
    تو فرزند زنى سياه چرده و زنگى و...هستى!
    امام (ع) فرمود: اگر تو راست مى‏گويى و مادرم آن گونه كه تو توصيف مى‏كنى بوده است، پس از خداوند مى‏خواهم او را بيامرزد، و اگر ادعاهاى تو دروغ و بى اساس است، از خداوند مى‏خواهم كه تو را بيامرزد!
    در اين لحظه، مرد نصرانى كه شاهد حلم و بردبارى اعجاب انگيز امام باقر (ع) بود و مشاهده كرد كه اين شخصيت اصيل و پر نفوذ، عليرغم پايگاه عظيم اجتماعى و علمى خود كه صدها شاگرد از درس او بهره مى‏گيرند و در ميان قريش و بنى هاشم از ارج و منزلت و حمايت برخوردار است، به جاى عكس العمل منفى و مقابله به مثل در برابر بد زبانيهاى او، چون كوه صبر و شكيبايى، آرام و مطمئن ايستاده و با او سخن مى‏گويد، ناگهان در دادگاه وجدان خويش، خود را محكوم وشكست خورده يافت، و بى تأمل از گفته‏هاى خود معذرت خواهى كرد و اسلام آورد . (14)
    ارزش و اهميت اين گونه شكيبايى و بردبارى، چه بسا براى بسيارى از انسانها، نامفهوم باشد، ولى كسانى چون خواجه نصير الدين طوسى كه از يك سو افضل عالمان عصر خويش در علوم عقلى و نقلى شناخته شده، و از سوى ديگر منصب وزارت را در دستگاه حكومت به وى واگذار كرده‏اند، در اوج موقعيت علمى و اجتماعى، به امام خويش اقتدا كرده و در مقابل بدگويان به صبرى شگفت نايل مى‏شود.
    شخصى به او خطاب مى‏كند: اى سگ، و اى سگ زاده!
    اما او در پاسخ مى‏گويد، اين سخن تو درست نيست، زيرا سگ بر چهار دست و پا راه مى‏رود و من چنين نيستم، سگ چنگال دارد، شعور ندارد، نمى‏انديشد، ولى من چنين نيستم و... (15)
    براستى چنين شكيبايى و تحملى را جز در پيروان مكتب اهل بيت نمى‏توان پيدا كرد.
    صميميت و محبت با دوستان

    يكى از دوستان امام باقر (ع) به نام ابى عبيده مى‏گويد:
    در سفر، رفيق و همراه، امام باقر (ع) بودم.در طول سفر هميشه نخست من سوار بر مركب مى‏شدم و سپس آن حضرت بر مركب خويش سوار مى‏شد. (و اين نهايت احترام و رعايت حرمت بود) .
    زمانى كه بر مركب مى‏نشستيم و در كنار يكديگر قرار مى‏گرفتيم، آن چنان با من گرم مى‏گرفت و از حالم جويا مى‏شد كه گويى لحظاتى قبل در كنار هم نبوده‏ايم ودوستى را پس از روزگار دورى جسته است.
    به آن حضرت عرض كردم:
    اى فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفيقان به گونه‏اى رفتار مى‏كنيد كه از ديگران سراغ ندارم، و براستى اگر ديگران دست كم در اولين برخورد و مواجهه، چنين برخورد خوشى با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدير خواهد بود.
    امام باقر (ع) فرمود: آيا نمى‏دانى كه مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مؤمنان) چه ارزشى دارد؟ مؤمنان هر گاه با يكديگر مصافحه كنند و دست دوستى بفشارند، گناهانشان همانند برگهاى درخت فرو مى‏ريزد و در منظر لطف خدايند تا از يكديگر جدا شوند. (16)
    محبت و عاطفه نسبت به خانواده

    محبت و عاطفه نسبت به فرزندان و اعضاى خانواده در اوج رعايت ارزشهاى دينى و الهى، چيزى است كه تنها در مكتب اهل بيت به صحيحترين شكل آن ديده مى‏شود.كسانى كه از مكتب اهل بيت (ع) دور مانده‏اند، چه آنان كه اصولا پايبند به دين نيستند و چه آنان كه دين را از طريق غير اهل بيت دريافت كرده‏اند، در ايجاد تعادل ميان عواطف و ارزشها گرفتار افراط و تفريط شده‏اند.
    گروهى آنچنان دلبسته به فرزند و زندگى هستند كه همه قوانين و ارزشهاى دينى و اجتماعى را فداى آن مى‏كنند، و دسته‏اى آنچنان گرفتار جمود و جهالت شده‏اند كه گمان كرده‏اند، توحيد و محبت به خدا مستلزم بى‏عاطفگى و بى مهرى نسبت به غير خداست.اين گروه دوستى و محبت زن و فرزند را عار مى‏دانند و در مرگ‏عزيزانشان، حتى از قطره‏اى اشك دريغ دارند، ولى در مكتب امام باقر (ع) خبرى از اين افراط و تفريطها نيست.
    گروهى نزد امام باقر (ع) شرفياب شدند و به خانه آن حضرت وارد گشتند.اتفاقا يكى از فرزندان خردسال امام باقر (ع) مريض بود و آنان آثار غم و اندوه فراوانى را در آن حضرت مشاهده كردند.امام باقر از مريضى فرزند به گونه‏اى نگران و ناراحت بود كه آرامش نداشت.آن گروه با مشاهده اين وضع با خود گفتند كه اگر اين كودك طورى بشود (بميرد) ممكن است امام باقر (ع) چنان ناراحت و غمگين شود و از خود عكس العملهايى نشان دهد كه ما از ايشان انتظار نداشته باشيم.در همين انديشه بودند كه ناگهان صداى شيون شنيده شد و دانستند كه كودك جان سپرده و اطرافيان بر او مى‏گريند، اما همچنان از وضع امام باقر (ع) بيخبر بودند كه ايشان با صورتى گشاده بر آنان وارد شد، بر خلاف آنچه قبلا از آن حضرت مشاهده كرده بودند.
    ميهمانان گفتند: وقتى كه ما وارد شديم و حال مضطرب شما را ديديم، ما نيز نگران وضع و حال شما شديم!
    امام (ع) فرمود: ما دوست داريم كه عزيزانمان سالم و بى رنج و درد باشند، ولى زمانى كه امر الهى سر رسيد و تقدير خداوندى محقق شد، خواست خداوند را مى‏پذيريم و در برابر مشيت او تسليم و راضى هستيم. (17)
    اين بيان، مى‏نماياند كه برخوردارى از روحيه رضا و تسليم به معناى كنار نهادن عواطف و احساسهاى طبيعى نيست، بلكه عواطف در جاى خود بايد ابراز شود و در اوج ابراز عواطف انسانى، روحيه رضا و تسليم در برابر حكم الهى را نيز بايد حفظ كرد.
    احترام به حقوق اجتماعى مؤمنان

    زراره گويد: امام باقر (ع) براى تشييع جنازه مردى از قريش، حضور يافت و من هم با ايشان بودم.در ميان جمعيت تشييع كننده عطاء نيز حضور داشت.
    در اين ميان، زنى از مصيبت ديدگان فرياد و ناله بر آورد.
    عطاء به زن مصيبت زده گفت: يا ساكت مى‏شوى، يا من بازخواهم گشت! و در اين تشييع، شركت نخواهم جست.
    اما، آن زن ساكت نشد و به زارى و افغان ادامه داد.و عطاء هم بازگشت و تشييع را ناتمام گذاشت.
    من براى امام باقر (ع) قضيه عطاء را باز گفتم (و در انتظار عكس العمل امام بودم) .امام فرمود: به راه ادامه دهيم و جنازه را همچنان تشييع كنيم، زيرا اگر بنا باشد كه به خاطر مشاهده يك عمل اشتباه و سر و صداى بيجاى يك زن، حقى را كنار بگذاريم (و به وظيفه اجتماعى خود نسبت به مؤمنى عمل نكنيم) حق مسلمانى را ناديده گرفته‏ايم.
    زراره گويد: پس از تشييع، جنازه را بر زمين نهادند و بر آن نماز خوانديم و مراسم تدفين ادامه يافت.در اين ميان، صاحب عزا پيش آمد، از امام باقر (ع) سپاسگزارى كرد و به ايشان عرض كرد: شما توان راه رفتن زياد را نداريد، به
    همين اندازه كه لطف كرده و در تشييع جنازه شركت كرده‏ايد، متشكريم و اكنون بازگرديد!
    زراره مى‏گويد: من به امام گفتم: اكنون كه صاحب عزا به شما رخصت بازگشت داده، بهتر است بازگرديد، زيرا من سؤالى دارم كه مى‏خواهم از محضرتان استفاده كنم.
    امام فرمود: به كار خود ادامه بده، ما با اجازه صاحب عزا نيامده‏ايم تا با اجازه او بازگرديم.تشييع جنازه يك مؤمن، فضل و پاداشى دارد كه ما به خاطر آن آمده‏ايم.به هر مقدار كه انسان به تشييع ادامه دهد و به مؤمن حرمت نهد، از خداوند پاداش مى‏گيرد. (18) در اين حديث، درسهاى چندى نهفته است كه از آن جمله به اين موارد مى‏توان اشاره كرد:
    الف: لزوم وا ننهادن وظيفه و ترك نكردن حق به خاطر مشاهده باطل از ديگران.
    ب: لزوم اهتمام به حقوق اجتماعى مؤمنان و ضرورت اجتناب از تنگ نظرى.
    ج: حرمت مؤمن، حتى پس از مردن.
    د: ضرورت انجام همه وظايف حتى وظايف اجتماعى، براى خدا و نه صرفا رضاى خلق.
    اهتمام به حقوق مالى مردم

    ابو ثمامه گويد: حضور امام باقر (ع) رسيدم و عرض كردم: فدايت شوم! من مردى هستم كه مى‏خواهم در مكه اقامت گزينم، ولى يكى از پيروان مذهب مرجئه (19) از من طلبكار است و من به او مديون مى‏باشم.نظر شما چيست؟ (آيا بهتر است كه به وطنم بازگردم و بدهكاريم را به آن مرد بپردازم، يا با توجه به اين كه مذهب آن مرد مذهب باطلى است، مى‏توانم پرداخت بدهى خود را به تأخير انداخته، همچنان در مكه بمانم؟)
    امام فرمود: به سوى طلبكار باز گرد و قرضت را ادا كن و مصمم باش به گونه‏اى زندگى كنى كه هنگام مرگ و ملاقات خداوند، طلبى از ناحيه ديگر بر عهد تونباشد، زيرا مؤمن هرگز خيانت نمى‏كند. (20)
    رعايت حقوق و نيازهاى روحى همسران

    زاهد نمايان و تنگ نظرانى كه عبادت و تقوا را در انزوا و كسالت و جمود مى‏بينند و با ترك شؤون زندگى و رفتارهاى اجتماعى در صدد راهيابى به مقامات معنوى هستند! واقعيات حيات را ناديده گرفته و به جاى پيروى از تماميت وحى، تشخيصهاى نادرستشان را، ملاك حق مى‏شمرند، تشكيل زندگى خانوادگى را مانع وصول به حق پنداشته و رعايت حقوق و نيازهاى طبيعى و واقعى همسران را در خور دنيا گرايان مى‏دانند! و در جهت ضديت با فطرت و طبيعت و نظام هستى بر مى‏خيزند، اما در مكتب اهل بيت (ع) و در زندگى امام باقر (ع) اثرى از اين گونه حركتها نيست، بلكه هر حقيقتى در جاى خود مورد توجه قرار گرفته است.از آن جمله نيازهاى روحى همسران است كه معمولا در نگاه انسانهاى سطحى مورد غفلت و بي مهرى قرار مى‏گيرد، ولى در زندگى امامان (ع) به عنوان يك واقعيت مورد توجه بوده است.
    گروهى از مردم به حضور امام باقر (ع) رسيدند، در حالى كه امام خضاب (21) كرده بود.
    تازه واردان، از علت خضاب كردن آن حضرت، جويا شدند.
    امام (ع) فرمود: چون زنان از آراستگى شوهر خويش شادمان مى‏شوند، من براى همسرانم خضاب كرده و خود را آراسته‏ام. (22)
    عدم تحميل ايده‏هاى خويش بر همسران
    ايده‏هاى انسان بر دو گونه‏اند:

    1 ـ ايده‏هاى اصولى و غير قابل چشم پوشى، مانند پايبندى به اصول دين و واجبات و محرمات شرعى و نيز رعايت اصول اخلاق انسانى و...كه انسان نسبت به چنين ايده‏هايى نمى‏تواند بى تفاوت باشد، چه در مورد همسر و چه ديگران.
    امر به معروف و نهى از منكر شامل چنين زمينه‏هايى است و همه مردم در قلمرو مكتب وظيفه دارند كه در مرحله نخست، اعضاى خانواده خويش را به اين ارزشها دعوت كرده و از ضد ارزشها بازدارند و در مرحله بعد همه افراد جامعه را امر به معروف و نهى از منكر نمايند.
    2 ـ ايده‏هاى فردى در مورد مسايل مختلفى كه فراتر از حد وظايف ضرورى است، مانند رعايت مستحبات و ترك مكروهات، و يا چشم پوشى از مباحات به منظور هدف و آرمانى خاص و ارزشمند .
    اهل تقوا و زهد، علاوه بر انجام وظايف واجب و ضرورى، بسيارى از لذتهاى دنيوى را ترك مى‏كنند و حتى از تجملهاى مجاز و مباح نيز اجتناب مى‏ورزند.
    گاه موقعيت اجتماعى و سنى يك فرد، مستلزم رعايت مسايلى است كه رعايت آنها بر ديگران و حتى همسران وى لازم نيست.در چنين مواردى، معمول انسانها سعى مى‏كنند تا ايده‏هاى خود و شيوه زندگى خويش را بر ديگران و همسر و فرزندشان تحميل كنند و شرايط و روحيات ايشان را در نظر نگيرند.
    در زندگى امام باقر (ع) نه تنها چنين نقطه ضعفهايى ديده نمى‏شود، بلكه خلاف آن قابل مشاهده است.
    حسن زيات بصرى مى‏گويد: من به همراه يكى از دوستانم به منزل امام باقر (ع) رفته، بر او وارد شديم.
    برخلاف تصور خويش، آن حضرت را در اتاقى مفروش، آراسته و زينت شده يافتيم و بر دوش وى پارچه‏اى به رنگ گلهاى سرخ مشاهده كرديم.محاسن را قدرى كوتاه كرده و بر چشمان سرمه كشيده بود. (بايد توجه داشت كه در آن عصر و محيط سرمه كشيدن مردان رايج بوده است) .
    ما مسايل خود را با آن حضرت در ميان گذاشتيم و سؤالهايمان را پرسيديم و ازجا برخاستيم .هنگام خارج شدن از منزل، امام به من فرمود: همراه با دوستت، فردا هم نزد من بياييد.
    گفتم بسيار خوب، خواهيم آمد.
    چون فردا شد، با همان دوستم به خانه امام رفتيم، ولى اين بار به اتاقى وارد شديم كه در آن، جز يك حصير، هيچ امكاناتى نبود و امام پيراهنى خشن بر تن داشت.
    در اين هنگام امام به رفيق من رو كرد و فرمود: اى برادر بصرى! اتاقى كه ديشب مشاهده كردى و در آنجا نزد من آمدى از همسرم بود كه تازه با او ازدواج كرده‏ام و در واقع آن اتاق، اتاق او بود و لوازم آن نيز، لوازم و امكاناتى است كه او آورده است.
    او خودش را براى من آراسته بود و من نيز مى‏بايست عكس العمل مناسبى داشته باشم و خودم را براى او بيارايم و بى‏تفاوت نباشم. اميدوارم از آنچه ديشب مشاهده كردى، به قلبت گمان بد راه نداده باشى.
    رفيق من در پاسخ امام گفت: به خدا قسم، بدگمان شده بودم، ولى اكنون خداوند آن بد گمانى را از قلبم زدود و حقيقت را دريافتم. (23)
    آنچه از اين حديث استفاده مى‏شود، اين است كه امام از همسرش انتظار ندارد كه چون او بر حصير بنشيند و لباس خشن بر تن كند.
    امام با اين كه در قلمرو اعمال فردى خود، از تجمل پرهيز دارد، ولى در زندگى خانوادگى و حتى اجتماعى، عواطف و نيازهاى روحى همسر و نيز شرايط و مقتضيات زمان را در نظر دارد و تجمل حلال را ممنوع نمى‏شمارد و در مواردى لازم‏هم مى‏داند.
    حكم بن عتيبه مى‏گويد: بر امام باقر (ع) وارد شدم در حالى كه اتاقش آراسته و لباسش رنگين بود، من همچنان به اتاق و لباس آن حضرت خيره شده بودم و نگاه مى كردم.امام كه آثار شگفتى را در من مشاهده كرده بود، فرمود: اى حكم نظرت درباره آنچه مى‏بينى چيست؟
    عرض كردم: درباره عمل شما چگونه مى‏توانم داورى كنم (شما امام هستيد و جز كار بايسته انجام نمى‏دهيد)، ولى در محيط ما، جوانان كم سن و سال چنين مى‏پوشند، نه بزرگسالان!
    امام فرمود: اى حكم، چه كسى زينتهاى الهى و خدادادى را ممنوع ساخته است! (پوشيدن اين لباس زيبا و شيك، حرمت شرعى ندارد) ولى خوب است بدانى كه اين اتاق، از آن همسر من است و تازه با او ازدواج كرده‏ام و تو مى‏دانى كه اتاق ويژه خود من چگونه اتاقى است. (24)
    رعايت جمال و زى شرافتمندانه

    ائمه (ع) به تناسب شرايط زمانى و مسؤوليتهاى اجتماعى خود، زندگى مى‏كرده‏اند.
    در حالات على (ع) ديده شده است كه آن حضرت در دوران حكومت و فرمانروايى خويش، كفشهايش را خود وصله مى‏زد و از ساده‏ترين و كم بهاترين جامه‏ها استفاده مى‏كرد، ولى آن حضرت شيوه زندگى خود را براى همگان تجويز نمى‏نمود و مى‏فرمود: من چون حاكم جامعه هستم، وظيفه خاصى دارم و بايد در حد پايين‏ترين طبقات جامعه زندگى كنم تا آنان با مشاهده وضع من، در خوداحساس آرامش و رضايت كنند.
    اما ساير امامان، از آنجا كه مسؤوليت حكومت را بر عهده نداشته‏اند و در شرايط اجتماعى ويژه‏اى زندگى مى‏كرده‏اند، كه چه بسا استفاده از لباسهاى كم بها و وصله‏دار موجب تضعيف موقعيت اجتماعى آنان و توهين به شيعه مى‏شد، و بازتاب منفى داشته است، بر اساس وظيفه، آداب صحيح اجتماعى را رعايت كرده، به جمال و زى شرافتمندانه در جامعه اهتمام مى‏ورزيده‏اند .
    امام باقر (ع) حتى در مورد چگونگى اصلاح محاسن خويش به مرد پيرايشگر رهنمود مى‏دهد. (25) و در انتخاب لباس براى خويش، عزت و شرافت و زى شايسته را در نظر دارد! چنان كه گاه لباس فاخر و تهيه شده از خز مى‏پوشد. (26) و براى لباس رنگهاى جذاب و پر نشاط انتخاب مى‏كند. (27)
    امام باقر (ع) از اين كه در اندام او آثار رخوت و كسالت و پژمردگى ظاهر باشد، متنفر بود.
    حكم بن عتيبه مى‏گويد: امام باقر (ع) را ديدم كه حنا بر ناخنها نهاده است.
    امام به من فرمود: نظرت درباره اين كار چيست؟
    عرض كردم: درباره كار شما چه مى‏توانم بگويم (شما خود آگاهتر هستيد و جز كار بايسته انجام نمى‏دهيد)، ولى در آداب و رسوم اجتماعى ما، جوانان ناخنهايشان را با حنا مى‏آرايند !
    امام فرمود: اى حكم! وقتى كه انسان تنظيف مى‏كند و با دارو، موهاى زايد بدن را مى‏زدايد، دارو بر ناخنها اثر گذاشته و رنگ آن را شبيه ناخن مردگان مى‏سازد.رنگ آن را با حنا مى‏توان تغيير داد. (28) اين احاديث در مجموع مى‏رساند كه امام باقر (ع) به چگونگى وضع لباس و زى خويش در جامعه توجه داشته، بى قيدى و بد منظرى و بى‏مبالاتى را نمى‏پسنديده است.


    (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)

  10. تشكرها 4


  11. #59
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)







    یا باقر از فرط غمت افسرده گشتیم
    از غصه جانسوز تو پژمرده گشتیم
    هر شیعه در دل حجله داغ تو بسته
    سنگینى داغت دل ما را شکسته
    سوز دلت از سینه ات بار سفر ساخت
    در سینه ما رفت و ما را دیده‏تر ساخت
    پنجم امام و هفتمین معصوم هستى
    جانم فدایت پس چرا مسموم هستى
    اى صبر مطلق، گشته‏اى بى تاب از چه؟
    اى کشتى عدل خدا، گرداب از چه؟
    جسم شریفت از چه کم کم آب گشته
    بنگر که صادق از غمت بى تاب گشته
    تو یادگار آخرینِ کربلایى
    تو داغدار و دل غمینِ کربلایى
    تفسیر دشت کربلا در سینه توست
    دلها گرفتار غم دیرینه توست
    با رفتنت دیگر تو آسوده ز دردى
    داغ یتیمى را به صادق هدیه کردى
    تاریکى صحن تو بر غربت گواه است
    شمعى ندارد قبر تو بى بارگاه است
    اى کاش بر قبرت حرم سازیم امامم
    بر گنبدش پرچم بیافرازیم امامم
    آییم پابوس و تو را زوّار گردیم
    ما بى کسان هم لایق دیدار گردیم






    (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟



  12. #60
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)




    نقش امام باقر(ع) در صورت بندی جهان بینی تشیع


    جايگاه اديان در عصرجديد وحاكميت عقلانيت سراسري كجاست؟ دين و يا اديان در عصر رسانه و جهاني شدن چگونه جلوه خواهند كرد؟ آيا سكولاريسم غربي به معناي پيروزي عقلانيت رياضي بر شريعت مذهبي است؟ در صورت حيات مذهب در عصرجديد ماهيت آن در جوامع پساسكولار چگونه است ؟كدام يك از اديان ابراهيمی يا غير ابراهيمي با اقبال بيشتري مواجه خواهد بود و چرا؟ نحوه رويارويي فكر اسلامي با عصر جديد چگونه بايد باشد؟ اسلا م اروپائي به چه معناست و راهكارهاي آن براي بحران هاي پيش رو چيست ؟ و اما وضعیت تشیع در عصر جدید چگونه است؟كليت جهان اسلا م و غرب چه تعريفي از آن دارند واين تعريف تا چه اندازه با حقيقت تشيع هماهنگ است؟ چگونه مي توان تشيع و فكر ديني _ سياسي حقيقي آن را معرفي و احياء كرد؟ دورنماي مطالعات شيعي و معرفي امامان شيعه در محافل دانشگاهي داخلي، اسلامي و غربي چگونه است؟

    پرسش هاي بالا و صدها پرسش ديگر از اين دست مهم ترين سوالاتي هستند كه دين پژوهان و هويت انديشان عصر جديد را به خود وا داشته است و بدیهي است ادياني که در صدد پاسخي منطقي به پرسش هاي بالا نباشد شيوه زيست و پويايي آنها در عصر جديد كه جهاني مبهم و البته اندكي كم التفات به اديان است دشوار خواهد بود.

    (¯*|♥|♥|*¯) ويژه نامه ولادت با سعادت امام محمد باقر(ع)(¯*|♥|♥|*¯)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین










صفحه 6 از 8 نخستنخست ... 2345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •