مثل بچه ها فکر کنید سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
مثل بچه ها فکر کنید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    pesar مثل بچه ها فکر کنید




    مثل بچه ها فکر کنید

    خلاق بودن خیلی سخت نیست؛ كافی است تمام چیزهایی را كه تا به‌حال بدیهی فرض می‌كردید كنار بگذارید و سعی كنید به هر چیزی از یك زاویه جدید نگاه كنید. در اواسط دهه 70 میلادی یک روان‌شناس نظریه‌پردازِ هوش به نام گیلفورد، بعد از مطالعات بسیار، یک مکعب چهار در پنج در شش کشید و تمام اضلاعش را نام‌گذاری کرد. مکعب او از 120 مربع ریز تشکیل شده بود. گیلفورد معتقد بود: این است اجزای هوش آدمی! به همین وسعت و پیچیدگی. اما چیزی که توجه روان‌شناسان بعدی را جلب کرد، نام دو ضلع از اضلاع بالایی این مکعب پیچیده بود؛ نام‌هایی که اولین بار گیلفورد مطرح کرده بود: تفکر واگرا و تفکر همگرا.


    تفکر همگرا، مفهوم آشنایی است: تلاش ذهن برای رسیدن به راه‌حلی که بهترین است. سؤال‌های چهار گزینه‌ای از ما همین را می‌خواهند: بهترین گزینه را برای پاسخ به این سؤال انتخاب کنید! سؤال‌های کوتاه ‌پاسخ هم، معمولا تفکر همگرای ما را به یاری می‌طلبند: بلندترین قله دنیا کجاست؟ پرآب‌ترین رود ایران کدام است؟



    اما تفکر واگرا دقیقا برعکس است. در این تفکر، ما ذهن خود را باز نگه می‌داریم تا راه‌حل‌های مختلفی را تجربه کند؛ راه‌حل‌هایی که معمولا منحصر به فرد، نو، غیرمعمول و در یک کلام «خلاقانه» است. تفکر واگرا ما را با دنیایی جدید آشنا می‌کند که ساخته و پرداخته ذهن خودمان است، اما تا به حال نخواسته بودیم آن را امتحان کنیم. به عنوان مثال، یک تفکر واگرا در جواب به این سؤال که«کدام نوع از انواع اسب، بالاترین قدرت را دارد؟» جواب‌هایی از این دست که«اسب تازی یا ترکمن یا...» را کنار می‌گذارد و می‌گوید: اسب بخار!


    وقتی که من بچه بودم
    ما هر چه کودک‌تر باشیم، خلاق‌تریم. شاید خودتان یادتان نیاید، ولی توی نقاشی‌های زیر هفت سالگی‌تان دهان آدمک را هر رنگی که می‌خواستید، نقاشی می‌کردید و دماغش را هر شکلی که می‌خواستید و دستش را هر کجای تناش که دوست داشتید می‌چسباندید. آدمک نقاشی شما آدمکی بود که با همة آدمک‌ها فرق داشت. ولی هر چه بزرگ‌تر شدید، بیشتر مجبور شدید که شبیه معلم نقاشی‌تان سیب سرخ روی تخته را کپی کنید .کودکان به خاطر محدودیت‌های کمتری که برای حل یک مسأله در نظر می‌گیرند، به ذات خلاقه آدمی نزدیک‌ترند.


    اختراع دوباره دوچرخه!
    برای ورود به دنیای زیبای خلاقیت، قبل از هر چیز باید باور کنیم که انسان‌ها خلاق‌اند، حالا عده‌ای کمتر و عده‌ای بیشتر. اما هیچ‌کس نیست که بهره‌ای از خلاقیت نبرده باشد.




    شاید با خواندن این مطلب فکر کنید برای آن‌ كه آدم خلاقی باشیم هیچ نیازی به دیگران نداریم. حتی گاهی می‌شنویم که برای این‌که خودمان نظریه خلاقی بدهیم، بهتر است کمتر نظریه‌های مختلف را بخوانیم. اما در واقع همه آدم‌هایی که فکر خلاقانه مشهوری داشته‌اند، آدم‌هایی بوده‌اند که حاصل کار دیگران را نیز مطالعه کرده‌اند. در ضمن اگر حاصل کار دیگران را ندانیم، شاید به خاطر ناآگاهی، چیزهایی را ابداع کنیم که دیگران قبلا به آن فکر کرده‌اند؛ پدیده‌ای که دکتر شفیعی کدکنی در توصیف تشبیه‌های تکراری شاعران به آن می‌گوید: «اختراع دوباره دوچرخه!»تورنس معتقد است خلاقیت در یک جمله یعنی «توانایی به وجود آوردن یک موضوع بدیع و نو در حدی کاملا بی‌نظیر.» تورنس که خودش یک آزمون برای سنجش میزان خلاقیت طراحی کرده، برای خلاقیت، سه بعد را در نظر می‌گیرد:


    1 - سیالی
    : سیالی به تعداد پاسخ‌هایی که ما برای یک مسأله در نظر می‌گیریم، مربوط است. به زبان ساده‌تر، ما هر چه در مقابل یک موقعیت، تعداد بیشتری ایده در اختیار داشته باشیم، تفکر سیال‌تری داریم.

    2 ـ ابتکار:
    یعنی اصالت، یعنی کپی نبودن، این اصل از خلاقیت یعنی توانایی خلق ایده‌های بدیع و غیرعادی.
    برای این که ایده‌هایمان مبتکرانه‌تر باشد، باید بتوانیم بین موضوعاتی که در نظر همه بی‌ربط به نظر می‌آیند، رابطه‌ای دور از ذهن ایجاد کنیم.



    3 - تخیل:

    شاید اگر انسان تخیل نمی‌کرد، هنوز در غارها زندگی می‌کرد. تخیل یعنی به ذهن آوردن تصاویر، پدیده‌ها، اشیاء، روابط، ایده‌ها، عقاید و دیگر چیزها اعم از این که قبلا وجود داشته‌اند یا هرگز دیده نشده‌اند و وجود نداشته‌اند. ما با تخیلمان می‌توانیم گذشته را مرور کنیم یا نقشه‌های آینده را طرح‌ریزی کنیم. دنیای خارق‌العاده‌ای که ما در خواب‌ها می‌بینیم، زاییده ذهن خودمان است. فقط شب‌ها ناخودآگاه‌مان به کار می‌افتد. ما فقط باید خودآگاهانه این تخیل را به زندگی روزانه‌مان هم بکشانیم. البته این را باید دانست که چیزهایی را که ما تخیل می‌کنیم، به شخصیتمان هم مربوط است.
    برای این که به قوه تخیلتان پی ببرید، سعی کنید شهری در ذهنتان بسازید که تا به حال وجود نداشته است. برایش اسم بگذارید. تا آن‌جا که می‌توانید خیابان‌ها، پیاده‌روها، خانه‌ها، پارک‌ها، وسایل نقلیه و البته آدم‌هایی را تخیل کنید که تا به حال وجود نداشته‌اند و فقط ساخته و پرداخته ذهن خودتان است.


    خلاقیت آموختنی است




    همشهری
    تنظیم برای تبیان: کهتری



    مثل بچه ها فکر کنید





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •