سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 70

موضوع: ۩ |♥|♥|♥| ۩ اشگ غم٬سرشگ قلم٬درسوگ مولاي کريمان۩ |♥|♥|♥| ۩

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    ۩ |♥|♥|♥| ۩  اشگ غم٬سرشگ قلم٬درسوگ مولاي کريمان۩ |♥|♥|♥| ۩ ۩ |♥|♥|♥| ۩  اشگ غم٬سرشگ قلم٬درسوگ مولاي کريمان۩ |♥|♥|♥| ۩ ۩ |♥|♥|♥| ۩  اشگ غم٬سرشگ قلم٬درسوگ مولاي کريمان۩ |♥|♥|♥| ۩ ۩ |♥|♥|♥| ۩  اشگ غم٬سرشگ قلم٬درسوگ مولاي کريمان۩ |♥|♥|♥| ۩ ۩ |♥|♥|♥| ۩  اشگ غم٬سرشگ قلم٬درسوگ مولاي کريمان۩ |♥|♥|♥| ۩ ۩ |♥|♥|♥| ۩  اشگ غم٬سرشگ قلم٬درسوگ مولاي کريمان۩ |♥|♥|♥| ۩ ۩ |♥|♥|♥| ۩  اشگ غم٬سرشگ قلم٬درسوگ مولاي کريمان۩ |♥|♥|♥| ۩ محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,680 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    shamee پاسخ : ۩ |♥|♥|♥| ۩ اشگ غم٬سرشگ قلم٬درسوگ مولاي کريمان۩ |♥|♥|♥| ۩



    گشته ام بیمار غربت ، درد درمانم شده
    همدمم در کنج عزلت ، آه سوزانم شده
    مجتبایم ، آنکه از بی یاری و بی همدمی
    آه ، تنها محرم اسرار پنهانم شده
    می کنم در خانه خود هم به غربت زندگی
    من ندانم با چه جرمی خانه ، زندانم شده ؟
    مرد را در خانه ، همسر محرم راز است و من
    محرم رازم دریغا قاتل جانم شده !
    می خورم هر روز از زخم زبان خون جگر
    هر شب از بی یاوری ، شام غریبانم شده
    رهبر تنهای تاریخم ، که بیش از هر گناه
    بیگناهی باعث رنج فراوانم شده
    از همه نزدیکتر بر من که شده همسر، بزهر
    میزبان روزه لبهای عطشانم شده
    وارث صبر پدر گشتم که در طفلی به ظلم
    مادرم نقش زمین در پیش چشمانم شده
    با زبان حال می گویم ، که در دیوان عدل
    مدرک مظلومی من ، قبر ویرانم شده
    ظلم بی تکرار در تاریخ مظلومان دهر
    قصّه بعد از شهادت ، تیر بارانم شده
    کفت جدّم کور در محشر نخواهد آمدن
    در جهان با معرفت ، چشمی که گریانم شده
    دارد امید شفاعت در جزا بر مادرم
    آنکه با اخلاص در دنیا ثنا خوانم شده


    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. تشكرها 2

    مدير اجرايي (01-11-1390), نرگس منتظر (30-10-1390)

  3. Top | #42

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    67,415
    صلوات
    24223
    دلنوشته
    51
    تقدیم به روح مطهر مولای مظلوممان اقا امیر المومنین علیه السلام
    تشکر
    62,284
    مورد تشکر
    178,577 در 52,823
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    اى دل خون شده! ايّام عزاى حسن ست
    كز ثَرى تا به ثريّا همه بيت الحزن ست

    پيرهن چاك زنم در غم آن گوهر پاك
    گز غمش چاك ملك را به فلك پيرهن ست

    قسمت آل عبا اى فلك از گردش تو
    گوئيا درد و غم و رنج و بلا و محن ست

    بشكنى گوهر دندان نبى گاه به سنگ
    گاه بر بازوى حيدر ز جفايت رسن ست

    گه دَرِ كينه به پهلوى بتول عَذرا
    مى زنى، كينه بلى عادت چرخ كهن ست

    گه بود خنجر خونخوار تو بر خلق حسين
    گه ز تو سوده الماس به كام حسن ست

    خاطرم از اَلَمِ اين يك، دارالالم ست
    سينه ام از حَزَنِ آن يك، بيت الحزن ست

    عرش از بوى يكى پر بود از ناقه چين
    خاك از خون يكى پر ز عقيق يمن ست

    هر كه گويد چو «طرب» مرثيه آل عبا
    به يقين جنّت فردوس مر او را وطن ست




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم ترزدند
    *******************************
    وقتی عهدترا بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانتشکستی ,
    ا
    زشکسته شدن دلت هرگز گله اینکن

    *******************************
    سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقيبه پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************


  4. تشكرها 2

    مدير اجرايي (01-11-1390), نرگس منتظر (30-10-1390)

  5. Top | #43

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    2213
    نوشته
    615
    تشکر
    5,603
    مورد تشکر
    1,788 در 492
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض ریحانه رسول خدا

    ریحانه رسول خدا

    شعری برای حضرت مجتبی


    آن شاخ گل که سبز بود در خزان یکی است
    افشانده غنچه گل سرخ از دهان یکی است
    آن گوهری کز آتش الماس ریزه شد
    یاقوت خون زلعل لب او روان یکی است
    آن لعل درفشان که زمرد نگار شد
    داد از وفا به سوده الماس، جان، یکی است
    آن نخل طور کز اثر زهر جانگداز
    از فرق تا قدم شده آتش فشان یکی است
    آن شاهباز اوج حقیقت که تیر خصم
    نگذاشته ز بال و پر او نشان یکی است
    آن خضر رهنما که شد از آب آتشین
    فرمانروای مملکت جاودان یکی است
    آن نقطه بسیط محیط رضا که بود
    حکمش مدار دائره کن فکان یکی است
    آن جوهر کرم که چه سودا به سوده کرد
    هرگز نداشت چشم به سود و زیان یکی است
    چشم فلک ندیده بجز مجتبی کسی
    شایان این معامله، آری همان یکی است
    طوبی مثال گلشن آل‌عبا بود
    ریحانه رسول خدا مجتبی بود

    آیة‌الله غروی اصفهانی

    ویرایش توسط مدير اجرايي : 01-11-1390 در ساعت 08:03
    امضاء


  6. تشكرها 2

    مدير اجرايي (01-11-1390), نرگس منتظر (30-10-1390)

  7. Top | #44

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    2213
    نوشته
    615
    تشکر
    5,603
    مورد تشکر
    1,788 در 492
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض سرو سبزپوش

    سرو سبزپوش



    شعری در رثای حضرت مجتبی






    شاهی که بود گوشه ‌نشینی شعار او
    محنت قرین او شد و غم بود یار او
    آن کو دمید صبح ازل از جبین او
    شد تیره‌تر زشام ابد روزگار او
    محکوم حکم دیو شد آن خسروی که بود
    روح الامین چو بنده فرمانگزار او
    موسی اگر به طور غمش می‌زدی قدم
    بیخود شدی ز آه دل شعله بار او
    یک باره‌گر مسیح بدید آنچه او بدید
    می‌شد دوباره چرخ چهارم چو دار او
    آن سرو سبزپوش چو گل سرخ روی شد
    آری ز بس که خون جگر شد نگار او
    روی حسن چو سبز شد از زهر غم فزود
    تا شد سرشک دیده و دل جویبار او
    طوبی نثار آن قد و قامت که بعد مرگ
    از چار سو خدنگ سه پر شد نثار او
    پرورده کنار پیمبر بد از نخست
    محروم شد در آخر کار از کنار او
    آن سروری که صاحب بیت‌الحرام بود
    بیت‌الحرام بهر چه بر وی حرام بود

    آیة‌الله غروی اصفهانی

    ویرایش توسط مدير اجرايي : 01-11-1390 در ساعت 08:05
    امضاء


  8. تشكر

    مدير اجرايي (01-11-1390)

  9. Top | #45

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    2213
    نوشته
    615
    تشکر
    5,603
    مورد تشکر
    1,788 در 492
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض اسیر محنت

    اسیر محنت



    در سوگ امام حسن مجتبی







    شاهی که حکم بر فلک و بر ستاره داشت
    آزرده شد چنان که ز مردم کناره داشت
    عمری اسیر محنت و از عمر خویش سیر
    جز صبر چون دچار بلا شد چه چاره داشت؟
    حق خلافتش چو به ناحق گرفته شد
    از سوز دل به رونق باطل نظاره داشت
    گر می‌شنید کوه گران آنچه او شنید
    از هم شکافت،‌گر چه دل از سنگ خاره داشت
    آن دم که از سمند خلافت پیاده شد
    شوریده بر سرادق او هر سواره داشت
    چون در رسید خنجر برّان به ران او(1)
    یک باره رفت اگر که نه عمر دوباره داشت
    روی زمین مگر همه سینای طور بود
    از بس که آه سینه شکافش شراره داشت
    آن کس که بود رابطه حادث و قدیم
    از زهر جانگزا جگری پاره پاره داشت
    تنها نشد ز سوده الماس خون جگر
    تا عمر داشت خون جگر را هماره داشت
    خونابه غم از جگر اندر پیاله ریخت
    یا غنچه گل از دهن شاخ لاله ریخت


    1- هنگامی که امام حسن (علیه‌السلام) به همراه شیعیان و یاران خود قصد رفتن به مداین داشت و می‌خواست از تاریکی‌های ساباط مداین عبور کند مردی نابکار از قبیله بنی‌اسد که او را جراح بن سنان می‌گفتند ناگهان بیامد ولگام مرکب آن حضرت را گرفت و گفت: ای حسن! کافر شدی چنان که پدرت کافر شد و سپس مغولی که ظاهرا عصابی است که در میان آن تیغی برنده کار گذاشته‌اند به دست گرفت و برران مبارک آن سبط اکبر و امام معصوم (علیه‌السلام) زد که تا استخوان بشکافت. (ر. ک: باب چهارم منتهی الامال محدث قمی، صفحه14)
    آیة‌الله غروی اصفهانی


    ویرایش توسط مدير اجرايي : 01-11-1390 در ساعت 08:06
    امضاء


  10. تشكر

    مدير اجرايي (01-11-1390)

  11. Top | #46

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    2213
    نوشته
    615
    تشکر
    5,603
    مورد تشکر
    1,788 در 492
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض دوای صبر

    دوای صبر



    شعری در رثای حضرت مجتبی







    هرگز کسی دچار محن چون حسن نشد
    ور شد دچار آن همه رنج و محن نشد
    خاتم اگر ز دست سلیمان به باد رفت
    اندر شکنجه ستم اهرمن نشد
    نوح نجی‌گر از خطر موج رنجه شد
    غرقاب لُجّه غم بنیاد کن نشد
    یوسف اگر چه از پدر پیر دور ماند
    لیکن غریب و بی همه کس در وطن نشد
    شمع ار چه سوخت از سرشب تا سحر ولی
    خونابه دل و جگرش در لگن نشد
    پروین نثار ماهرخی کانچه شد بر او
    پروانه را ز شمع دل انجمن نشد
    حقا که هیچ طایری از آشیان قدس
    چون او اسیر پنجه زاغ و زغن نشد
    جز غم نصیب آن دل و الا گهر نبود
    جز زهر بهر آن لب شکر شکن نشد
    دشنام دشمن آنچه که با آن جگر نمود
    از زهر بی مضایقه با آن بدن نشد
    از دوست آن چه دید ز دشمن روا نبود
    جز صبر، دردهای دلش را دوا نبود

    آیة‌الله غروی اصفهانی

    ویرایش توسط مدير اجرايي : 01-11-1390 در ساعت 08:08
    امضاء


  12. تشكر

    مدير اجرايي (01-11-1390)

  13. Top | #47

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    2213
    نوشته
    615
    تشکر
    5,603
    مورد تشکر
    1,788 در 492
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض قربان آن دل و جگر پاره پاره‌ات

    قربان آن دل و جگر پاره پاره‌ات








    شعری در رثای حضرت مجتبی

    ای ماه چرخ پیر و مهین پور عقل پیر
    کز عمر سیر بودی و در بند غم اسیر
    قربان آن دل و جگر پاره پاره‌ات
    از زهر جانگداز و زدشنام و زخم تیر
    ای در سریر عشق، سلیمان روزگار
    از غم تو گوشه گیر ولی اهرمن امیر
    از پستی زمانه و بیداد دهر شد
    دیوی فراز منبر و روح‌الامین بزیر
    میر حجاز پای سریر امیر شام!
    ای کاش سرنگون شدی آن میر و آن سریر
    الحاد گشته مرکز توحید را مدار
    شد کفر محض حلقه اسلام را مدیر
    دستان(1) ز چیست بسته زبان، در سخن غراب
    ای لعل درفشان تو دلجوی و دلپذیر
    یا للعجب ز مردم دنیا پرست دون
    یوسف فروخته به متاعی بسی حقیر
    ای دستگیر غمزدگان روز عدل و داد
    دست ستم ز چیست تو را کرده دستگیر
    تا شد همای سدره‌نشین در کمند غم(2)
    عنقای قاف(3) شد ز الم دردمند غم



    1- دستان: منظور شاعر هزار دستان، بلبل است.
    2- همای سدره‌نشین- حضرت جبرائیل (علیه‌السلام).
    3- عنقای قاف: منظور سیمرغ است که در اساطیر مسکن و ماوای او را کوه قاف می‌‌دانند که بنابر اعتقاد گذشتگان کوهی بوده است محیط بر جهان آن روز. عنقای مغرب هم نامیده شده است.

    آیة‌الله غروی اصفهانی


    ویرایش توسط مدير اجرايي : 01-11-1390 در ساعت 08:10
    امضاء


  14. تشكر

    مدير اجرايي (01-11-1390)

  15. Top | #48

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    2213
    نوشته
    615
    تشکر
    5,603
    مورد تشکر
    1,788 در 492
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض چراغ دل افروز مجتبی

    چراغ دل افروز مجتبی




    شعری در رثای حضرت مجتبی








    هرگز دلی ز غم چو دل مجتبی نسوخت
    ور سوخت ز اجنبی دگر از آشنا نسوخت
    هر گلشنی که سوخت ز باد سموم سوخت
    از باد نوبهار و نسیم صبا نسوخت
    چندان دلش ز سرزنش دوستان گداخت
    کز دشمنان ز هر بد و هر ناسزا نسوخت
    از هر خسی چو آن گل گلزار معرفت
    شاخ گلی ز گلشن آل‌عبا نسوخت
    جز آن یگانه گوهر توحید را کسی
    ز الماس سوده لعل لب دلربا نسوخت
    هرگز برادری به عزای برادری
    در روزگار، چون شه گلگون قبا نسوخت
    باور مکن دلی که چو قاسم به ناله شد
    زان ناله پر از شرر وا ابا نسوخت
    آن دم که سوخت حاصل دوران ز سوز زهر
    در حیرتم که خرمن گردون چرا نسوخت
    تا شد روان عالم امکان ز تن روان
    جنبده‌ای نماند کزین ماجرا نسوخت
    خاموش شد چراغ دل افروز مجتبی
    افروخت شعله غم جانسوز مجتبی

    آیة‌الله غروی اصفهانی

    ویرایش توسط مدير اجرايي : 01-11-1390 در ساعت 08:11
    امضاء


  16. تشكرها 3


  17. Top | #49

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    67,415
    صلوات
    24223
    دلنوشته
    51
    تقدیم به روح مطهر مولای مظلوممان اقا امیر المومنین علیه السلام
    تشکر
    62,284
    مورد تشکر
    178,577 در 52,823
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    آنشب مدینه شاهد سحر بود
    ماه صفر آماده از بهر سفر بود

    آنشب شقایق خون به جام لاله مى ریخت
    از ابشار دیده خود ژاله مى ریخت

    آنشب سپیده جامه بر تن چاك میكرد
    از روى لاله گرد غربت پاك میكرد

    آنشب زمان از پرده دل داد میزد
    مرغ حق از بیداد شب فریاد میزد

    آنشب دل از داغ غم جانانه مى سوخت
    برگرد شمعى بیمه جان پروانه مى سوخت

    ام المصائب از مصیب دیده تر بود
    در پیش او طشتى پر از لخت جگر بود

    آنشب برادر نیشها را نوش میكرد
    از حق سخن مى گفت و خواهر گوش میكرد

    آنشب حسن بهر حسینش راز مى گفت
    شرح بلا و كربلا را باز مى گفت

    آنشب حسن را سینه بودى پر شراره
    چشم حسینش بود و قلب پاره پاره

    آنشب سرشك از دیده عباس مى ریخت
    خون حسن از سوده الماس مى ریخت

    آنشب دل قاسم خدا را یاد میكرد
    فریاد از بى رحمى صیاد مى كرد

    آنشب حدیث درد را با اه مى گفت
    از روز عاشورا به عبد الله مى گفت


    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم ترزدند
    *******************************
    وقتی عهدترا بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانتشکستی ,
    ا
    زشکسته شدن دلت هرگز گله اینکن

    *******************************
    سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقيبه پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************


  18. تشكرها 3


  19. Top | #50

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,534 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    «مثل
    باران»
    می‏خواست تا چشم و چراغ دین، شما باشی
    بعد از علی میراث‏دار مصطفی باشی
    مثل نسیمی مهربان و مثل باران، سبز
    آمیزه‏ای از رحمت و جود و سخا باشی
    زهری که بر کام تو جاری گشت، باعث شد
    با نغمه سبز شهادت آشنا باشی
    خون می‏چکید از پاره‏های پیکرت آقا!
    اما نبودی شاهد کرب و بلا باشی...
    آنها نفهمیدند، می‏دانی؟ خدا می‏خواست
    پرورده دامان زهرا مجتبی باشی
    سعیده خلیل ‏نژاد



    امضاء


صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی