سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 70

موضوع: ۩ |♥|♥|♥| ۩ اشگ غم٬سرشگ قلم٬درسوگ مولاي کريمان۩ |♥|♥|♥| ۩

  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,510 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    سلام، غریب تر از هر غریب!

    سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!

    سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!

    سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!

    سلام، امام غریب من!




    امضاء





  2. Top | #62

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,510 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    ای تو با قلبم صمیمی یا حسن
    تو کریم بن کریمی یا حسن

    داری از زهرا نشان یا مجتبی
    مهربانی دل رحیمی یا حسن

    صاحب رزقی و جودت بی کران
    ریزه خوار سفره ات هر انس و جان

    آن قدر بخشنده ای محبوب من
    بر سر خوان تو حاتم میهمان

    از می کوثر چو آبم می دهی
    بر خم زلفت چو تابم می دهی

    آن قدر خوبی که هر چه بد کنم
    با کریمی تو جوابم می دهی

    تا خدا پرداخت جسم و جان وتن
    پر نمودم از غم و رنج و محن

    روی قلبم از ازل حک کرد او
    هست این مخلوق مجنون الحسن

    بی کس شهر پیمبر یا حسن
    غربت تو همچو حیدر یا حسن

    من چه گویم شرح دردت ای غریب
    ای عصای دست مادر یا حسن

    گریه کردن کار هر روز و شبت
    آمده از گریه ها جان بر لبت

    من نمی گویم که در کوچه چه شد
    آن قدر گویم کمان شد زینبت

    در میان کوچه دشمن راه بست
    حرمت صدیقه زهرا شکست

    آن قدر بر جسم و جانش لطمه زد
    بی تأمل مادرت از پا نشست

    خیره مانده چشم هایت سوی در
    داغ آن کوچه هنوزت بر جگر

    تا زمانی که به دنیا زیستی
    دیگر از آن کوچه ننمودی گذر

    امضاء





  3. Top | #63

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,969 در 52,597
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست
    یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست

    بر گریه ی زهرا قسم مدیون زهراست
    چشمی که گریان عزای مجتبی نیست

    وقتی سکوتش این همه محشر به پا کرد
    دیگر نیازی به صدای مجتبی نیست

    در کربلا هر چند با دقت بگردی
    چیزی به جز عشق و صفای مجتبی نیست

    کرب وبلا با آن همه داغ مصیبت
    همپایه ی درد و بلای مجتبی نیست

    طوری تمام هستی اش وقف حسین شد
    انگار قاسم هم برای مجتبی نیست

    او جای خود دارد در این دنیا مجال ِ
    رزم آوری بچه های مجتبی نیست

    یا اهل العالم ما گدای مجتبائیم
    ما خاک پای خاک پای مجتبائیم

    آیا شده بال و پرت افتاده باشد
    در گوشه ای از بسترت افتاده باشد

    آیا شده مرد جمل باشی و اما
    مانند برگی پیکرت افتاده باشد

    آیا شده در لحظه های آخرینت
    چشمت به چشم خواهرت افتاده باشد

    من شک ندارم که عروس فاطمه نیست
    وقتی به جانت همسرت افتاده باشد

    آیا شده سجاده ات هنگام غارت
    دست سپاه و لشگرت افتاده باشد

    مظلوم و تنها و غریب عالمین است
    گریه کن غم های این بی کس حسین است

    علی اکبر لطیفیان





    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  4. Top | #64

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    یا حسن مجتبی (ع)!

    بی بهره از فروغ ولایت تو یا حسن

    مشمول این حدیث پیمبر نمی شود

    فرمود دیده¬ای که کند گریه بر حسن

    آن دیده کور وارد محشر نمی شود



    امضاء


  5. Top | #65

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    3900
    نوشته
    349
    تشکر
    3,192
    مورد تشکر
    2,445 در 425
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    ریحانه رسول خدا


    آن شاخ گل که سبز بود در خزان یکی است
    افشانده غنچه گل سرخ از دهان یکی است

    آن گوهری کز آتش الماس ریزه شد
    یاقوت خون زلعل لب او روان یکی است

    آن لعل درفشان که زمرد نگار شد
    داد از وفا به سوده الماس، جان، یکی است

    آن نخل طور کز اثر زهر جانگداز
    از فرق تا قدم شده آتش فشان یکی است

    آن شاهباز اوج حقیقت که تیر خصم
    نگذاشته ز بال و پر او نشان یکی است

    آن خضر رهنما که شد از آب آتشین
    فرمانروای مملکت جاودان یکی است

    آن نقطه بسیط محیط رضا که بود
    حکمش مدار دائره کن فکان یکی است

    آن جوهر کرم که چه سودا به سوده کرد
    هرگز نداشت چشم به سود و زیان یکی است

    چشم فلک ندیده بجز مجتبی کسی
    شایان این معامله، آری همان یکی است

    طوبی مثال گلشن آل‌عبا بود
    ریحانه رسول خدا مجتبی بود



    آیة‌الله غروی اصفهانی



  6. Top | #66

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,037 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض





    وقتی سخن از مدینه ، بعد از رسول خدا شد

    احساس کردم دل من ، از قالب جان جدا شد


    موضوع باغ فدک را ، با رأی داغ سقیفه


    بگذار باشد حسابی از انتخاب خلیفه



    حتّی غمی را که بشکست ، جام شکیب علی را


    لحظه به لحظه عیان کرد ، رنگ سرشک ولی را



    حتّی غمی را که دیدی ، آن شب به صحرا دمادم


    با یاد زهرا نهان شد ، هم سنگ غم‌های عالم



    هریک به نوعی مهم اند ، امّا مهم تر از آن ها


    این نکته باشد، که دارد ، از حق و باطل نشان‌ها:



    آن روز ، وقتی که بردند ، اسباب خیمه به غارت


    آن روز ، وقتی ز پستی ، شد بر امامت جسارت



    آن روز ، وقتی حسن را ، سردار جاهل رها کرد


    راه خودش را ز راه حق و حقیقت ، جدا کرد



    آن روز وقتی به ظلمت ، گشتند راضی جماعت


    اسرار اصرار مردم ، شد برملا در خیانت



    آن روز ، وقتی که قصد جان حسن را نمودند


    یک تن از آنان مسلمان ، حتی به ظاهر نبودند



    شد آن زمان آشکارا ، مفهوم غربت چه بوده ست


    غربت ، نه تنها که حجم اندوه و محنت ، چه بوده ست



    وقتی علی بود ، با خود ، یاران یک دل کمی داشت


    جز چند هم‌خون کنارش ، کی "مجتبی" آدمی داشت؟!



    یاری که دیدم کنارش ، در پایمردی امین بود


    سالار مردان ، حسین و عباس امّ البنین بود



    عمار اگر بود و مالک ، مقداد اگر بود و سلمان


    فرزند حیدر به دشمن ، هرگز نمی داد میدان؟!



    دردا ، دریغا ، دریغا ، فرزند زهرا ، چو زهرا


    در بین دشمن رها شد ، تنهای تنهای تنها...



    سیّد علی اصغر موسوی


    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  7. تشكرها 5


  8. Top | #67

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,839 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سخن دارم سخن ها بامدینه
    سخن از داغ هاى روى سینه
    سخن از سوز و ساز و درد شیعه
    سخن از دشمن نامرد شیعه
    كجا یاراى گفتن در زبان است
    كه سوز سینه ها آتش فشان است
    مدینه باز كن لب بر سخن باز
    به ما كن شكوه هاى خویش ابراز
    بگو از رحلت پیغمبر عشق
    بگو از درد هاى حیدر عشق
    بگو از غربت مولاى عالم
    پس از هجر نبىُ‏اللّه اعظم
    بگو از كوچه هاى تنگ وباریك
    بگو از گلشن ویران و تاریك
    بگو از سیلى خصم ولایت
    ز یاس پرپرِگلزار عصمت
    بگو از سبز پوش كوچه هایت
    ز داغ جان گداز مجتبایت
    چرا شد پیكرش در پیش یاران
    به جاى لاله باران تیر باران
    مگر سمّى كه نوشید از عداوت
    شد از آن قسمتش فیض شهادت
    دل دشمن نشد راضى به این حد
    كه باید تیر بر تابوت او زد
    خدایااین مصیبت بس كه عظماست
    توئى آگه چگونه حال زهراست
    « امین » از این غم جان سوز فریاد
    در این ماتم به مهدى تسلیت باد

    ( حاج رضا فلاح « امین »
    )



    شهادت امام حسن مجتبی (ع)تسلیت باد...
    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...



  9. Top | #68

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    هرگز دلی ز غم چو دل مجتبی نسوخت

    ور سوخت ز اجنبی دگر از آشنا نسوخت

    هر گلشنی که سوخت ز باد سموم سوخت

    از باد نوبهار و نسیم صبا نسوخت

    چندان دلش ز سرزنش دوستان گداخت

    کز دشمنان ز هر بد و هر ناسزا نسوخت

    از هر خسی چو آن گل گلزار معرفت

    شاخ گلی ز گلشن آل‌عبا نسوخت

    جز آن یگانه گوهر توحید را کسی

    ز الماس سوده لعل لب دلربا نسوخت

    هرگز برادری به عزای برادری

    در روزگار، چون شه گلگون قبا نسوخت

    باور مکن دلی که چو قاسم به ناله شد

    زان ناله پر از شرر وا ابا نسوخت

    آن دم که سوخت حاصل دوران ز سوز زهر

    در حیرتم که خرمن گردون چرا نسوخت

    تا شد روان عالم امکان ز تن روان

    جنبده‌ای نماند کزین ماجرا نسوخت

    خاموش شد چراغ دل افروز مجتبی

    افروخت شعله غم جانسوز مجتبی


    آیة‌الله غروی اصفهانی




    امضاء


  10. Top | #69

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,037 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض





    تشنه ام تشنه ز پا تا سر من می سوزد

    کار زهرست که بال و پر من می سوزد


    بس که در سینه ی خود شعله ی ماتم دارم


    از دم و بازدمم بستر من می سوزد


    باز هم روی لبم قصّه ی مادر گل کرد


    باز هم در نظرم مادر من می سوزد


    بر لبم روضه ی «لایوم کیوم العاشور»


    عالم از زمزمه ی آخر من می سوزد


    چشم وا کردم و دیدم که به صحرای غمی


    خیمه هایی ست که دور و بر من می سوزد


    دختری می دود و روی لبش این آواست:


    عمّه دریاب مرا معجر من می سوزد


    حجله ای زیر سم اسب بنا شد دیدم


    با تن له شده نیلوفر من می سوزد


    در سراشیبی گودال در آغوش حسین


    تن بی دست گل پرپر من می سوزد


    آخرین زمزمه از تشنه ی گودال آمد:


    قطره ای آب - خدا - حنجر من می سوزد


    آن طرف غارت پیراهن و خُود و نعلین


    این طرف لطمه زنان خواهر من می سوزد



    مسلم بشیری



    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  11. Top | #70

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    گل کرده در زمین، کرم آسمانیت
    آغوش باز می رسد از مهربانیت


    حالا بیا و سفره مینداز سفره دار
    حالت خراب می شود و ناتوانیت


    دارد مرا شبیه خودت پیر می کند
    جان برده از تمام تنم نیمه جانیت


    یوسف ترین سلاله ی تنها تر از همه
    سبزی رسیده تا به لب ارغوانیت


    این گرد پیری از اثر خاک کوچه است
    بر موی تو نشسته ز فصل جوانیت

    باید که گفت هیئت سیار مادری
    خرج عزا شدی و خدای تو بانیت


    زهر از حرارت جگرت آب می شود
    می گرید از شرار غم ناگهانیت


    زینب به پای تشت تو از دست می رود
    رو می شود جراحت زخم نهانیت

    آقای زهر خورده چرا تیر می خوری؟
    چیزی نمانده از بدن استخوانیت


    ***محمد امین سبکبار***





    امضاء

  12. تشكر

    سالک (21-10-1391)

صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی