سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 60

موضوع: **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**

  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** شعر کوتاه **۞**

    آسمان


    آري ! چقدر آبي و زيباست آسمان
    وقتي که بين چشم تو پيداست آسمان
    صدآفرين به غيرت مردانه ات، عزيز
    از همت تو بود که بر پاست آسمان
    احساسهاي پاک خودت را به من بگو
    وقتي که پيش پاي تو برخاست آسمان
    درياي حسن پاک تورا مي زنم ورق
    در موج موج چشم تو پيداست آسمان
    پرواز از نگاه تو مثل حقيقت است
    حالا که بام قله دنياست آسمان
    اين بيت آخر از غزل عاشقانه ام
    تقديم هر که مثل تو تنهاست آسمان!

    فاطمه شعبان زاده

    امضاء

  2. تشكر

    نرگس منتظر (10-12-1389)

  3. Top | #22

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** شعر کوتاه **۞**

    زندگي زيباست اگرچه سخت است
    میدانم نمی شود معنا کرد ...

    زندگی زیباست اگرچه سخت است

    جاده ای است هموار اگرچه پرپیچ و خم است

    دفتری است کوچک اگرچه پر معناست

    آسمانی است آبی اگرچه گاهی بارانی

    خاطراتش زیباست اگرچه پر معماست

    و

    در آخر ...

    دریایی است طوفانی که ساحلش آرام و قرار ندارد.

    امضاء

  4. تشكر

    نرگس منتظر (10-12-1389)

  5. Top | #23

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض گلپونه ها

    گلپونه ها

    گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد
    خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
    من مانده ام تنهای تنها
    من مانده ام تنها میان سیل غمها
    گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت جداییها گذشته
    باران اشکم روی گور دل چکیده
    بر خاک سرد و تیره ای پاشیده شبنم
    من دیده بر راه شما دارم که شاید
    سر بر کشید از خاکهای تیره غم

    من مرغک افسرده ای بر شاخسارم
    گلپونه ها گلپونه ها چشم انتظارم
    میخواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم
    افسرده ام دیوانه ام آزرده ام




    گلپونه ها گلپونه ها غمها مرا کشت
    گلپونه ها آزار آدمها مرا کشت
    گلپونه ها گلپونه ها نامهربانی آتشم زد
    گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد



    گلپونه ها در باده ها مستی نمانده
    جز اشک غم در ساغر هستی نمانده
    گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست
    همدرد دل شب ها به جز فریاد من نیست


    گلپونه ها آن ساغر بشکسته ام من
    گلپونه ها از زندگانی خسته ام من
    دیگر بس است آخر جداییها خدا را
    سربر کشید از خاک های تیره غم


    گلپونه ها گلپونه ها من بی قرارم
    ای قصه گویان وفا چشم انتظارم
    آه ای پرستو های ره گم کرده دشت
    سوی دیار آشناییها بکوچید
    بامن بمانید بامن بخوانید



    شاید که هستی راز سر گیرم دوباره
    آن شور و مستی را زسر گیرم دوباره


    امضاء

  6. تشكرها 4

    **موعود** (03-11-1389), seyed yasin (02-11-1389), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (02-11-1389), نرگس منتظر (03-11-1389)

  7. Top | #24

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض ۞۩***۩۞ سكوت سرشار از ناگفته هاست ۞۩***۩۞

    سكوت سرشار از ناگفته هاست

    دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند

    رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

    و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند

    سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

    از حرکات ناکرده

    اعتراف به عشق های نهان

    و شگفتی های بر زبان نیامده

    در این سکوت حقیقت ما نهفته است

    حقیقت تو و من
    ٭٭٭
    برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
    که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
    گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
    برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
    و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
    و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
    سخن بگوییم
    ٭٭٭
    جویای راه خویش باش از این سان که منم
    در تکاپوی انسان شدن
    در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را
    آزادی را
    خود را
    در میان راه می بالد و به بار می نشیند
    دوستی ای که توانمان می دهد
    تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری
    این است راه ما
    تو و من
    ٭٭٭
    در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است
    داستانی ، راهی ، بی راهه ای
    طرح افکندن این راز
    راز من و راز تو ، راز زندگی
    پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است
    ٭٭٭
    بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِ خویش سخن ساز می کنیم
    اما در همه چیز رازی نیست
    گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
    سکوتِ ملال ها از راز ما سخن تواند گفت
    ٭٭٭
    (مارگوت بيكل) ترجمه به قلم احمد شاملو

    امضاء

  8. تشكر

    نرگس منتظر (10-12-1389)

  9. Top | #25

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    جديد سایه‌های مزاحم


    سایه‌های مزاحم






    با تکه‌ای ذغال

    روی سفیدترین لحظه‌های روز
    خورشید را سیا ه
    خط می‌کشد:
    در کوچه‌ها نمی‌شود از آفتاب گفت.

    آواز می‌خواند
    و ماه را از آسمان هرشب عشاق پاپتی
    خط می‌زند:
    در کوچه‌ها نمی‌شود آواز خواند و رفت.

    گاهی میان یک شب برفی
    پندارهای خود را
    پرتاب می‌کند
    به سایه‌های مزاحم:
    یخ می‌زند کلام شبانه در این فصل زمهریر .

    گاهی میان چله‌ی تابستان
    مواج ،
    نادیدنی ،
    از ژرفنای گرمی یک قلوه سنگ
    پا می‌نهد برون
    و محو می‌شود
    در هرم آفتابی تقدیر:
    در کوچه‌ها نمی‌شود از سایه‌سار گفت.

    در قهوه‌خانه‌ی محله‌ی دیروز
    یک صفحه روزنامه‌ی فردا را
    می‌خواند
    مچاله می‌کند و باز
    می‌خواند
    مچاله می‌شود و باز:
    در قهوه خانه‌ها نمی‌شود از روزنامه گفت.

    وقتی که خسته است
    بر داربست تاک کهن سال خانه‌اش
    خود را به دار می‌زند
    تا دانه‌های انگور
    به مرگ او
    عادت کنند:
    این مرگ سبز را نمی‌شود از تاک‌ها گرفت.

    هنگام تشنگی
    از آبخیز دلهره می‌نوشد
    گاهی کتاب اول خود را برمی‌دارد
    از مرز سال‌های الفبا
    رد می‌شود
    روی سفیدترین ذهن کوچه‌ها
    حروف الفبا را خط می‌زند
    خود را
    خط می‌زند
    مچاله می‌شود و باز
    روزنامه‌ی فردا را
    با تکه‌ای ذغال گداخته
    تکرار می‌کند:
    2
    در فصل زمهریر
    سایه‌های مزاحم
    در کوچه‌ها
    تکرار می‌شوند
    روی
    سفیدترین لحظه های روز.

    تحریر دوم/ آبان1387

    محمد علی شاکری یکتا



    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  10. تشكرها 2

    نرگس منتظر (10-12-1389), آسیه سادات (14-11-1389)

  11. Top | #26

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    sham بگذار بمیرم.....

    بگذار بمیرم




    امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم
    غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم

    زندگی تلخ تر از زهر بود گر تو نباشی
    بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم

    تا به کی حلقه شوم سر بدر خانه بکوبم
    از در خانه جوابم کن و بگذار بمیرم

    قصه ی عشق بگوش من دیوانه چه خوانی ؟
    بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم

    گر چه عشق تو سرابی ست فریبنده و سوزان
    دلخوش ای مه به سرابم کن و بگذار بمیرم

    اشک گرمم که به نوک مژه چون شمع بلرزم
    شعله شو، یکسره آبم کن و بگذار بمیرم

    خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث
    کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم

    منبع : وبلاگ کوچه باغ سبز




    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  12. تشكرها 2


  13. Top | #27

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    3,238
    تشکر
    3,636
    مورد تشکر
    5,449 در 2,230
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    kabotar. ♣♠♣ سپید و سیاه ♣♠♣


    تو خراب من آلوده مشو
    غم این پیکر فرسوده مخور
    قصه ام بشنو و از یاد ببر
    بهر من غصه بیهوده نخور
    تو سپیدی من سیاهم
    خسته ای گم کرده راهم
    تو به هر جا در پناهی
    من به دنیا بی پناهم
    تو طلوع هر امیدی
    من غروبی نا امیدم
    تو سپید و دل سیاهی
    من سیاه دل سپیدم
    نه قراری نه دیاری که بر آن رو بگذارم
    به چه شوقی به چه ذوقی دگر این ره بسپارم
    چه امیدی به سپیدی که به رنگ شب تارم
    تو سپیدی من سیاهم
    خسته ای گم کرده راهم
    گنه تو بی گناهی
    بی گنه غرق گناهم
    تو طلوع هر امیدی
    من غروبی نا امیدم
    تو سپید و دل سیاهی
    من سیاه دل سپیدم

    شوق بودن بوده تنها اشتباهم اشتباهم
    تو سپیدی من سیاهم
    خسته ای گم کرده راهم
    گنه تو بی گناهی
    بی گنه غرق گناهم


    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  14. تشكرها 4

    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (07-12-1389), نرگس منتظر (10-12-1389), ستايش (07-12-1389), عهد آسمانى (17-11-1389)

  15. Top | #28

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض ۞۩*۩۞ شعر دو کاج(نسخه جدید) ۞۩*۩۞

    دو کاج

    در كنار خطوط سيم پيام
    خارج از ده دو كاج روئيدند

    ساليان دراز رهگذران
    آن دو را چون دو دوست مي‌ديدند

    روزي از روزهاي پائيزي
    زير رگبار و تازيانه باد

    يكي از كاج ها به خود لرزيد
    خم شد و روي ديگري افتاد

    گفت اي آشنا ببخش مرا
    خوب در حال من تأمل كن

    ريشه‌هايم ز خاك بيرون است
    چند روزي مرا تحمل كن

    كاج همسايه گفت با نرمی
    دوستی را نمی برم از یاد

    شاید این اتفاق هم روزی
    ناگهان از برای من افتاد

    مهربانی بگوش باد رسید
    باد آرام شد، ملایم شد

    کاج آسیب دیده ی ما هم
    کم کمک پا گرفت و سالم شد

    میوه ی کاج ها فرو می ریخت
    دانه ها ریشه می زدند آسان

    ابر باران رساند و چندی بعد
    ده ما نام یافت کاجستان

    شاعر: محمد جواد محبت،همان شاعر دوکاج
    امضاء

  16. تشكرها 3


  17. Top | #29

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    جديد با من تماس بگیر ، خدایا

    با من تماس بگیر ، خدایا





    هر روز
    شیطان لعنتی
    خط های ذهن مرا
    اشغال می كند
    هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،‏ آن وقت
    من اشتباه می كنم و او
    با اشتباه های دلم
    حال می كند.
    دیروز یك فرشته به من می گفت:
    تو گوشی دل خود را
    بد گذاشتی
    آن وقت ها كه خدا به تو می زد زنگ
    آخر چرا جواب ندادی
    چرا بر نداشتی؟!
    یادش به خیر
    آن روزها
    مكالمه با خورشید
    دفترچه های ذهن كوچك من را
    سرشار خاطره می كرد
    امروز پاره است
    آن سیم ها
    كه دلم را
    تا آسمان مخابره می كرد.
    ×××
    با من تماس بگیر ، خدایا
    حتی هزار بار
    وقتی كه نیستم
    لطفا پیام خودت را
    روی پیام گیر دلم بگذار.

    عرفان نظر آهاری



    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  18. تشكرها 5

    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (07-12-1389), محب فاطمه (26-11-1389), محب الحسین (28-11-1389), نرگس منتظر (10-12-1389), ستايش (25-11-1389)

  19. Top | #30

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    3,238
    تشکر
    3,636
    مورد تشکر
    5,449 در 2,230
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    kabotar. ♠♦ چه مهمانان بی درد سری هستند مردگان ♦♠

    چه مهمانان بی درد سری هستند مردگان
    نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
    نه به حرفی دلی را آلوده
    تنها به شمعی قانعند
    و اندکی سکوت ...



    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  20. تشكرها 2


صفحه 3 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی