سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 60

موضوع: **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    تنهای منظره

    تنهای منظره



    كاج های زیادی بلند.

    زاغ های زیادی سیاه.
    آسمان به اندازه آبی.
    سنگچین ها ، تماشا، تجرد.
    كوچه باغ فرا رفته تا هیچ.
    ناودان مزین به گنجشك.
    آفتاب صریح.
    خاك خوشنود.
    چشم تا كار می كرد
    هوش پاییز بود.
    ای عجیب قشنگ !
    با نگاهی پر از لفظ مرطوب
    مثل خوابی پر از لكنت سبز یك باغ،
    چشم هایی شبیه حیای مشبك ،
    پلك های مردد
    مثل انگشت های پریشان خواب مسافر !
    زیر بیداری بید های لب رود
    انس
    مثل یك مشت خاكستر محرمانه
    روی گرمای ادراك پاشیده می شد.
    فكر
    آهسته بود.
    آرزو دور بود
    مثل مرغی كه روی درخت حكایت بخواند.
    در كجاهای پاییزهایی كه خواهند آمد
    یك دهان مشجر
    از سفرهای خوب
    حرف خواهد زد؟


    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2. تشكرها 3


  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض •^❀❀^• من تمام گریه های پنهان زمینم •^❀❀^•



    من تمام گریه های پنهان زمینم


    من فلسطینم.
    پاره پاره‏ی پیراهن یوسف!
    سرزمینی که اردوگاه ستاره‏های گمشده است.
    سرزمینی که گرفتار عدالت عصر مدرن است.
    سرزمینی که هر روز چشم به راه جنازه‏هاست.
    سرزمینی که زادگاه ابابیل‏های بی خانمان است.
    قبله‏ای که ساعت رسمی ندارد و شبانه روزش، از حوصله‏ی تیرها و ترکش‏ها خالی نیست.
    قبله‏ای که با مرگ خویشاوندی دارد.
    قبله‏ای که از خون، سفره‏اش گسترده است.
    قبله‏ای که قبرستان هایش پر از جنازه‏ی عروسک‏هاست.
    من فلسطینم.
    برادرِ کوچک تمام ستاره‏های جهان! که خواب خوش از گلویم پایین نمی‏رود. و سال‏هاست بهاری به پیشوازم نیامده است.
    صدای مرا از زیر آوارهای «کفر قاسم» می‏شنوید:
    این جا، خون پیشانی شهر، هیچ وقت بند نمی‏آید و اردوگاه‏ها هرگز صبح نمی‏کنند.
    این جا احتمال بارندگی نیست. احتمال بهار نیست. احتمال زندگی ناچیز است، احتمال شادی پایین است و احتمال مرگ زیاد.
    درختان، هر روز در محاصره‏ی لودرها، با مرگ دست و پنجه نرم می‏کنند.
    صدای مرا...
    من تمام آوازهای زخمی جهان سوّمم! من! تمام گریه‏های پنهان «رام‏اللّه‏»ام! من تمام پاره‏های سوخته‏ی «بیت اللحمم»! من تمام سوگنامه‏ی «صَبرا»یم! من تمام تشنگی «شتیلا»یم! من تمام رنج مویه‏های زیتون و نارجم! من تمام عزاداری زنان «غزه»ام! من...
    من تمام گریه‏های پنهان زمینم!
    مریم سقلاطونی



    امضاء

  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض تیرباران شده آواز پرستوهایت

    تیرباران شده آواز پرستوهایت


    شعری از حسین هدایتی
    سنگ بردار و بزن! این شب آویزان را
    تا که بر هم بزنی خواب خوش شیطان را
    سنگ، قانون دهان کوب زمین است بزن!
    آه! موسیقی خشم تو همین است بزن!
    زندگی زیر لگدهای هیولا سخت است
    رقص شیطان وسط مسجد الاقصی سخت است
    باز کن دفتر این پنجره‏ی نارس را
    خط بزن فصل کبوتر کشی کرکس را
    چیست در کام هیولا؟ ـ قطرات خونت ـ
    طعم والتینت ـ ها! ـ شاخه‏ی والزیتونت
    باز هم صاعقه افتاده به گیسوهایت
    تیرباران شده آواز پرستوهایت
    ناگهان راه بر این نغمه‏ی جاری بستند
    ناگهان پنجره‏ای را که نداری بستند
    پنجه انداخته این بار هیولا در تو
    تا که خاموش شود لیلة الاسری در تو
    شب در انداخته با پنجه‏ی گرگت ای شهر!
    شانه خالی نکن از بار بزرگت ای شهر!
    معجزات تو همین بود، رهایت کردند
    باز در آتش نمرود رهایت کردند
    شب مضاعف شد و فانوس حیاتت می‏سوخت
    زیر شلاّق، ستون فقراتت می‏سوخت
    چند وقت است که ویران شده‏ای امّا من...
    طعمه‏ی گردنه گیران شده‏ای امّا من...
    پای این قبله که در آتش و دود افتاده‏ست
    چند وقت است که شیطان به سجود افتاده‏ست
    آب در کاسه‏ی خشم است که خون خواهد شد
    چشم اگر باز کنی «کن فیکون» خواهد شد
    بغضِ ویران شده در حنجره‏ی من ای قدس!
    اوّلین خانه‏ی بی پنجره‏ی من ای قدس!
    شب آواره از آغوش تو بالا نرود
    خون پاک تو به حلقوم یهودا نرود
    قوم نمرود در این معرکه غوغا نکنند
    استخوان‏های تو را طعمه‏ی سگ‏ها نکنند
    چنگ در گیسوی افروخته‏ی باد بزن
    درد آوارگی‏ات را همه جا داد بزن
    آخرین بار که گیسوی تو پرپر می‏شد
    سنگ در مشت تو ای شهر کبوتر می‏شد
    شهر من! سنگ تو خاصیّت باران دارد
    سنگ، خون جگر توست که جریان دارد
    داستانت اگر از ابرهه و فیل پر است
    آسمانت ولی ازخشم ابابیل پُر است
    تیغ در دست خطرناک‏ترین دژخیم است
    نوبتی باشد اگر نوبت ابراهیم است




    امضاء

  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    633
    نوشته
    2,257
    تشکر
    3,017
    مورد تشکر
    8,481 در 2,450
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : کاش . . .


    کاش می شد که کسی می آمد



    این دل خسته ی ما را می برد



    چشم ما را می شست



    راز لبخند به لب می آموخت





    کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود



    و قفس ها همه خالی بودند



    آسمان آبی بود



    و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید





    کاش می شد که غم و دلتنگی



    راه این خانه ی ما گم می کرد



    و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم



    و سکوت جای خود را به هم آوائی ما می بخشید



    و کمی مهربان تر بودیم





    کاش می شد دشنام، جای خود را به سلامی می داد



    گل لبخند به مهمانی لب می بردیم



    بذر امید به دشت دل هم



    کسی از جنس محبت غزلی را می خواند



    و به یلدای زمستانی و تنهائی هم



    یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم



    کاش می فهمیدیم



    قد راین لحظه که در دوری هم می راندیم





    کاش می دانستیم راز این رود حیات



    که به سرچشمه نمی گردد باز




    کاش می شد مزه خوبی را



    می چشاندیم به کام دلمان





    کاش ما تجربه ای می کردیم



    شستن اشک از چشم



    بردن غم از دل



    همدلی کردن را




    کاش می شد که کسی می آمد



    باور تیره ی ما را می شست



    و به ما می فهماند



    دل ما منزل تاریکی نیست



    اخم بر چهره بسی نازیباست



    بهترین واژه همان لبخند است



    که ز لبهای همه دور شده ست





    کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم



    تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!!!



    قبل از آنی که کسی سر برسد



    ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم



    شاید این قفل به دست خود ما باز شود



    پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند



    همگی زنگ پیمانه ی دل می شستیم




    کاش درباور هر روزه مان



    جای تردید نمایان می شد



    و سوالی که چرا سنگ شدیم



    و چرا خاطر دریایی مان خشکیده ست؟



    کاش می شد که شعار



    جای خود را به شعوری می داد



    تا چراغی گردد دست اندیشه مان




    کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد



    تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را



    شبح تار امانت داران





    کاش پیدا می شد



    دست گرمی که تکانی بدهد



    تا که بیدار شود، خاطر آن پیمان



    و کسی می آمد و به ما می فهماند



    از خدا دور شدیم...
    امضاء

  6. تشكرها 3


  7. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,694
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,623
    مورد تشکر
    177,707 در 52,470
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض پاسخ : **۞** اشعاري از شاعران گمنام **۞**


    از صدای قاصدک من بیخبر ماندم چرا؟
    از میان عاشقان افتاده ام اکنون جدا

    راه شهر سادگیها درنگاهم گم شده

    فکر حیله دوزونیرنگ در وجودم پر شده

    من خودم را در میان خالی آیینه ها نشناختم

    چهره ام را من که دیدم چیز دیگر یافتم

    با خودم گفتم که من آن چیز دیگر نیستم

    فکر کردم گریه کردم پس خدایا چیستم ؟

    آن من شیدایی عاشق رویایی کجا ؟

    این من رسوای نخوت کیش هر جایی کجا؟

    من همانم از نگاه غصه دار کودکی خون میگریست؟

    یا همانی کز عدالت مرد و غیرت میگریخت ؟

    تا صدای بانگ تکبیر اذان را می شنید

    با کمی از روشنی پیله ای از یک عبادت می تنید

    یا همان همراه شیطان در تجارت با همه

    از خرید دل فروش دشمنی بی واهمه

    من کی ام یک کاسب بیچاره ی آدم فروش

    یا شریک ساده ی یک خاطی هیزم بدوش

    هم زدنیا شاکی ام هم روزگار هم از خودم

    گوهر پاک وجودم رفت من شیطان شدم

    من پشیمانم خدایا دستهایم را بگیر

    تا نرفتم سوی پستی رو به فرداهای دیر

    باز گردانم به سوی آنهمه از روشنی

    سوی عشق و شاخه ای گل در میان گلشنی

    باز گردان ای خدا من را بسوی قبل خویش

    آنکه بی پروانبوده از عذاب و زهر و نیش

    من خودم را از خدا می خواهم آنکس را که بود

    مستی اش سجاده و بوی گل و ذکر و سجود

    نذر کردم گر شوم آن عاشق دیروزها

    آسمانی بشکفم من در میان لحظه ها هر روزها

    ......من توبه کردم.




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  8. تشكرها 2

    نرگس منتظر (10-12-1389), ستايش (07-12-1389)

  9. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,694
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,623
    مورد تشکر
    177,707 در 52,470
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض پاسخ : **۞** اشعاري از شاعران گمنام **۞**



    كفتر چاهي من . حال شنيدن داري؟

    من كه بي بال و پرم . عشق پريدن داري ؟

    آسمان. رفت از اين معركه ها بود و نبود

    بگشا پلك اگر جراءت ديدن داري

    گيرم اين باغ . لبالب شده از طعم خزان

    دست خون ريز انار و دل چيدن داري؟

    آة... اي چشم قشنگتو طلوع خورشيد

    از پس حادثه ها ميل دميدن داري ؟

    غنچه .كال است و زمين سخت و هوا طوفاني

    فرصت سيب شدن . شوق رسيدن داري؟

    يك بغل طعم غزل دارم و آهنگ نگاه

    توي رگهام .بگو . وقت تپيدن داري ؟

    سفر اشكم و آماده دريا شدنم

    تو بگو دامني ازجنس چكيدن داري؟


    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  10. تشكر

    نرگس منتظر (10-12-1389)

  11. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**



    آدمک


    آدمک اول دنیاست بخند

    به خدا زندگی اینجاست بخند

    آن خدایی که تو تنها خواندی

    به خدا همیشه با ماست بخند

    دست خطی که تو را عاشق کرد

    قصه ی وامق و عزراست بخند

    فکر کن درد تو درد آور نیست

    فکر کن خنده چه زیباست بخند

    هرچه کشتی تو درو خواهی کرد

    آدمک مزرعه بر جاست بخند

    راستی آنچه به یادت دادیم

    قصه ی جمعی و منهاست بخند

    آدمک نغمه ی پرواز بخوان

    به خدا زندگی اینجاست بخند

    امضاء

  12. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**




    عشقبازی به همین آسانی است...
    که گلی با چشمی
    بلبلی با گوشی
    رنگ زیبای خزان با روحی

    نیش زنبور عسل با نوشی
    کارهمواره باران با دشت
    برف با قله کوه
    رود با ریشه بید
    باد با شاخه و برگ
    ابر عابر با ماه
    چشمه ای با آهو،برکه ای با مهتاب
    و نسیمی با زلف
    دو کبوتر با هم
    وشب و روز و طبیعت با ما
    عشقبازی به همین آسانی است...
    شاعری با کلماتی شیرین
    دست آرام و نوازش بخش بر روی سری
    پرسشی از اشکی
    وچراغ شب یلدای کسی با شمعی
    و دل آرام و تسلا
    و مسیحای کسی یا جمعی
    عشقبازی به همین آسانی است...
    که دلی را بخری
    بفروشی مهری
    شادمانی را حراج کنی
    رنج ها را تخفیف دهی
    مهربانی را ارزانی عالم بکنی
    وبپیچی همه را لای حریر احساس
    گره عشق به آنها بزنی
    مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند
    عشقبازی به همین آسانی است...
    هر که با پیش سلامی در اول صبح
    هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
    هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
    نمک خنده بر چهره در لحظه کار
    عرضه سالم کالای ارزان به همه
    لقمه ی نان گوارایی از راه حلال
    و خداحافظی شادی در آخر روز
    و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
    و رکوعی و سجودی با نیت شکر

    عشقبازی به همین آسانی است...


    مجتبی کاشانی


    امضاء

  13. تشكر

    نرگس منتظر (19-02-1390)

  14. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    3,238
    تشکر
    3,636
    مورد تشکر
    5,449 در 2,230
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    kabotar. ۩۞۩ باتو انگار تو بهشتم ۩۞۩



    با تو اين تن شكسته ، داره كم كم جون ميگيره
    آخرين ذرات موندن ، توي رگهام نمي ميره




    با تو انگار تو بهشتم با تو پرسعادتم من
    ديگه از مرگ نميترسم عاشق شهامتم من




    اگه رو حصير بشينم اگه هيچ نداشته باشم
    با تو من مالك دنيام با تو در نهايتم من




    با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من
    ديگه از مرگ نميترسم عاشق شهامتم من




    با تو شاه ماهي دريا بي تو مرگ موج تو ساحل
    با تو شكل يك حماسه بي تو يك كلام باطل




    بي تو من هيچي نميخوام از اين عمري كه دو روزه
    نرو تا غم واسه قلبم پيرهن عزا بدوزه




    با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من
    ديگه از مرگ نميترسم عاشق شهامتم من



    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  15. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    3,238
    تشکر
    3,636
    مورد تشکر
    5,449 در 2,230
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    kabotar. ۞۩* شب *۩۞



    من قصر آرامشم را در پشت دیوار بلند « شب » ساخته‌ام

    من درون خیمه زیبای « شب » ، بر بال رنگین خیال پرواز می‌کنم
    می ‌رسم به دری سبز، گشوده به باغی تازه‌تر از صبح بهار
    بر پلک بسته چشمانم، گلاب ‌پاش صبح ، گلاب سفید روز را می‌پاشد

    و بال رنگین پرنده خیالم را، در کوره داغش می‌سوزاند
    و مرا از خواب سبز آرامش، به صبحی بی‌حوصله و دلتنگ می‌کشاند


    فضای نا آرام و لغزنده روز، با من غریبه است و من تنها می ‌مانم

    چشمان پر از پرسش بی ‌پاسخ روز، با من غریبه است و من تنها می ‌مانم
    کاسه لبریز از رقابت روز، نبرد دستی با دستی دیگر

    برای سکه ‌ای بیشتر یا کمتر، با من غریبه است و من تنها می ‌مانم



    و به عشق « شب » ، لحظه‌های بی ‌حوصلگی را اندازه می ‌گیرم

    تا « شب » ، چادر زیبای سکوت را بر سر دشت بکشاند
    و عادت مهربان آرامش را به خانه ام بیاورد.


    امضاء

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  16. تشكرها 3

    آسیه سادات (17-12-1389), شكوه انتظار (18-12-1389), عهد آسمانى (17-12-1389)

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی