**۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
**۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**
صفحه 1 از 6 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 60
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,616 در 50,179 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**










    اشــك عــاشق


    قطره؛ دلش دریا می خواست

    خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود

    هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!

    قطره عبور كرد و گذشت

    قطره پشت سر گذاشت

    قطره ایستاد و منجمد شد

    قطره روان شد و راه افتاد

    قطره از دست داد و به آسمان رفت


    و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت


    تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!

    خدا قطره را به دریا رساند

    قطره طعم دریا را چشید

    طعم دریا شدن را


    اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟

    خدا گفت : هست!

    قطره گفت : پس من آن را می خواهم

    بزرگ ترین را، و بی نهایت را !


    پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!

    و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد

    اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت

    آدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریخت

    قطره از قلب عاشق عبور كرد!

    و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت :

    حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است!



    تقدیم به عاشقــان سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)


    **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 6


  3.  

  4. #2
    عضو صمیمی
    مهاجر آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 64      تشکر : 15
    150 در 52 پست تشکر شده
    دریافت : 1      آپلود : 0
    مهاجر آنلاین نیست.

    پیش فرض نگار سفر کرده







    نگار من که سفر کرده باز می‌ آید
    چو مهر از پس ابری فراز می ‌آید

    از اینکه دیده به راهم چه غم که وقت نیاز
    عزیز بنده نوازم به ناز می‌ آید

    ملول نیستم از دست رفته چاره کار
    که دوش فال زدم چاره‌ساز می‌ آید

    دلم ز درد جدایی اگر چه افسردست
    غمی مباد مرا دلنواز می‌آید

    اگر چه کرده ز سامره مخفیانه سفر
    به صد شکوه ز ملک حجاز می ‌آید

    حقیقتی که جهان گشته بهر او بر پا
    زند ز ریشه نهاد مجاز می‌ آید

    به زاهدی که ز دیدار دوست محروم است
    دهد به نیل حضورش جواز می‌ آید




    **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**
    http://up.iranblog.com/37261/1265606170.jpg

    زندگی بافتن یک قالیست؛
    نه همان نقش ونگاری که خودت می خواهی؛
    نقشه را اوست، که تعیین کرده؛
    تو در این بین فقط می بافی
    نقشه را خوب ببین!
    نکند آخر کار، قالی زندگیت را نخرند!!!

    آيه هاي زندگي

  5. تشكرها 4


  6. #3
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض سیب تو را چه کسی گاز زد!!







    " حميد مصدق خرداد 1343"


    *تو به من خنديدي و نمي دانستي
    من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
    باغبان از پي من تند دويد
    سيب را دست تو ديد
    غضب آلود به من كرد نگاه
    سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
    و تو رفتي و هنوز،
    سالهاست كه در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
    كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت



    " جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"



    من به تو خنديدم
    چون كه مي دانستم
    تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
    پدرم از پي تو تند دويد
    و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
    پدر پير من است
    من به تو خنديدم
    تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
    بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
    سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
    دل من گفت: برو
    چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
    و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
    حيرت و بغض تو تكرار كنان
    مي دهد آزارم
    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
    كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت





    **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  7. تشكرها 2


  8. #4
    عضو خودماني
    آسیه سادات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1388
    نوشته : 1,217      تشکر : 4,500
    1,990 در 887 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آسیه سادات آنلاین نیست.

    متفرقه







    با گذر از هزاران درهء شاید و اما
    رسیدیم بر سر تقدیم جان بر جانان
    رسیده ایم به جایی که حلال است شراب
    عاشقان بزنید بر دف عشق
    عشق را بازی دهید و رسوایش کنید
    که دعوت شده ام برای تقدیم جان به جانان عشق
    غشق در پی بازیست که من جان دادم
    عشق مبهوت است،من بر جانان رسیدم




    **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**

  9. تشكرها 3


  10. #5
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض اگر مـُــردَم







    اگر مـُــردَم






    اي آفريدگار صبح !

    در جشن با شکوه روزي که آغاز مي شود و در تمامي روزهايي که شيريني نام تو بر لبانم مي نشيند

    من عهد ديرينه ي خويش را با صاحب صبح و امام عصر تازه مي کنم

    و دست بيعتم را در زلال دستانش معطر مي سازم

    تا شعر سپيد اين عشق در صحن دلم تکرار شود .

    طراوت جاري اين عهد و بيعت هرگز از باغ خاطرم بيرون نمي رود

    و پيوسته شال سبز محبتش را بر گردن مي نهم

    تا نوازشگر شانه هاي لرزانم باشد.


    خالق مهربان من !

    اگر دست تقدير تو ، لباس سپيد آخرت را بر تن من پوشاند و درخت زندگي ام، تنبه خواب زمستاني و ابدي خويش سپرد

    و ميان آن ماه تابان در آسمان چشم مردمان آشکار شد ،

    مرا از محراب قبرم بر انگيز

    و توفيق احرام در صحن و صفايش عنايت کن

    تا لبيک گويان در گرد کعبه ي وجود مقدسش طواف کنم



    اي اجابت کننده هر دعا !

    پنجره قلب منتظران رو به آسمان بي کرانت گشوده است

    تا به يک اشارت تو، غبار غم و اندوه غيبت از دل ها بر خيزد

    و چشم ها به تماشاي باران ظهور بنشيند.


    خدايا !

    شب يلداي هجران را به يمن ظهور ماه کاملش ، کوتاه کن که شب پرستان ، همچنان چشم بر صبح صادقش بسته اند

    و ما مؤمنان طلوع خورشيد جمالش را نزديک مي دانيم.





    **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  11. تشكرها 4


  12. #6
    عضو خودماني
    آسیه سادات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1388
    نوشته : 1,217      تشکر : 4,500
    1,990 در 887 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آسیه سادات آنلاین نیست.

    دنیا







    دنیا که شروع شد زنجیر نداشت .

    خدا دنیای بی زنجیری آفرید .
    آدم بود که زنجیر را ساخت،
    شیطان کمکش کرد . . .
    دل زنجیر شد!
    آدمها همه زنجیر شدند. . .


    روی ماه خدا را ببوس




    **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**

  13. تشكرها 4

    ملکوت (09-10-1389), مناجات (08-09-1388), نرگس منتظر (10-12-1389), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (12-12-1392)

  14. #7
    عضو آشنا
    مهتاب آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 30      تشکر : 29
    110 در 30 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مهتاب آنلاین نیست.

    پیش فرض تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی






    نه مرادم

    نه مریدم
    نه پیامم
    نه کلامم
    نه سلامم
    نه علیکم
    نه سپیدم
    نه سیاهم
    نه چنانم که تو گویی
    نه چنینم که تو خوانی
    و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
    نه سمائم
    نه زمینم
    نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
    نه سرابم
    نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
    نه گرفتار و اسیرم
    نه حقیرم
    نه فرستادۀ پیرم
    نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
    نه جهنم نه بهشتم
    چُنین است سرشتم
    این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
    بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...
    حقیقت نه به رنـگ است و نه بـو
    نه به هــای است و نه هــو
    نه به این است و نه او
    نه به جـام است و سَبـو
    گر به این نقطه رسیدی
    به تو سر بسته و در پرده بگویــم
    تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
    آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
    خودِ تو جان جهانی
    گر نهانـی و عیانـی
    تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
    تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
    تو خود اسرار نهانی
    همه جا تو
    نه یک جای
    نه یک پای
    هَمه‌ای
    با هَمه‌ای
    همهمه‌ای
    تو سکوتی
    تو خود باغ بهشتی
    تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
    به تو سوگند
    که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
    نه که جُزئی
    نه که چون آب در اندام سَبوئی
    تو خود اویی بخود آی
    تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
    بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
    و گلِ وصل بـچیـنی...



    **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**

    *****
    من اخلص لله اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمه من قلبه الي لسانه

    *****


  15. تشكرها 6

    محب فاطمه (10-09-1388), نرگس منتظر (10-12-1389), نسيم سحري (10-09-1388), خراباتي (10-09-1388), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (12-12-1392), غلامعلي نوري (10-09-1388)

  16. #8
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض کودک قالی باف









    من و مادر کنار دارقالی
    همیشه روز و شب مشغول کاریم
    در این تنها اطاق خانه باید
    میان باغ قالی گل بکاریم
    ولی فرش اطاق ما به جز یک
    گلیم کهنه چیز دیگری نیست
    تمام زحمت روز و شب ما
    خداوندا برای خانه کیست؟
    همیشه با نخ خوش رنگ باید
    ببیافم بوته ها را،غنچه را
    تمام نقش قالی های ما هست
    پر از گل های رنگانگ و زیبا
    ولی یک روز نقشی می کشم من
    که شاید بهتر از هر نقش باشد
    ببافم با دو دستم فرشی آن روز
    که نقشش خانه ای بی فرش باشد

    افسانه شعبان نژاد




    **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**

  17. تشكرها 2


  18. #9
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض کودکی می گریخت









    در پرواز خورشید
    در همهمه مردم
    کودکی می گریخت
    در میان کوی و خیابان
    در میان آهن و ماشین
    کودکی می گریخت
    در تند بادی لرزان
    در غرربت و دلتنگی
    در صدای بوق ماشین ها
    کودکی می گریخت
    در فریاد می گریخت
    در عصیان می گریخت
    در میان کودکان
    کودکی می گریخت
    فردا را دوست می داشت
    هم از آنگونه که گذشته اش عبرتی بود سراپا
    دست های پهن و خاکستری رنگش
    قصه ای بود از روزهای سرد و پیشانی درهمش ، نقشی بود از تهیدستی و فقر
    در سکوت و پریشانی و در میان تنهایی کودکانه ، کودکی می گریخت.

    احمد کفاش



    **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**

  19. تشكرها 2


  20. #10
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض من کودک همین جهانم ... کودک تو !










    من کودکی فقیرم ؛ که چشمانم با خواب آرام بیگانه است
    من قربانی والدین ناآگاهم
    من قربانی نابسامانی های اجتماع هستم
    من قربانی آزار و خشونت و تهدیدم
    من کودکم ... اما دستانم پینه بسته ... پاهایم درد می کند
    من دوچرخه ندارم ... ولی قلکی دارم که هر روز برای درمان مریضی مادرم در آن سکه ای می اندازم
    من سفره ای ندارم ... ولی بوی همه ی غذاهای خوشمزه را می شناسم
    من کودکم ... اما قربانی اعتیاد پدر
    من دلم می خواهد در خانه ای تمیز زندگی کنم ... اما خانه ام کجاست ؟!
    راستی من به کجا تعلق دارم ؟
    گوش کن ... صدایم را می شنوی ؟
    هیچ کس صدای قدم های مرا وقتی که با کفش های پاره ی برادر بزرگ ترم در خیابان های شهر راه می روم و کار می کنم نمی شنود
    هیچ کس اشک مرا نمی بیند ؛ وقتی آرزو می کنم مثل علی پسر همسایه مان ، بتوانم به مدرسه بروم
    وقتی می خواستم به دنیا بیایم ؛ هیچ کس از من نپرسید دوست دارم بیایم یا نه !
    وقت آن است که من هم به حساب آیم ... من کودکم ... کودک همین جهان ... کودک شما
    نمی خواهم فردا مرا ببینی ... همین امروز مرا ببین
    من هم هستم ...




    **۞** گلچيني از زيباترين اشعار شاعران گمنام **۞**

  21. تشكرها 2


صفحه 1 از 6 12345 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •