پزشکی در شاهنامه . . . سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
پزشکی در شاهنامه . . .
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 23 , از مجموع 23
  1. #21
    عضو خودماني
    آسیه سادات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1388
    نوشته : 1,217      تشکر : 4,500
    1,990 در 887 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آسیه سادات آنلاین نیست.

    اشاره پاسخ : پزشکی در شاهنامه . . .




    به آن جای سیمرغ را لانه بود / که آن جای از خلق بیگانه بود

    هم از این رو سیمرغ در ادب غیر حماسی ایرانیان به عنوان موجودی ماورایی و یا کنایی از انسان کامل رخ می نماید که از دیده ها نهان است و هر از چند گاهی در دشواری های زندگانی آدمیان به عنوان مرغی فرمانروا یا پزشکی حکیم و یا مشاوری امین و راهنمایی بزرگ در داستان های اساطیری شاهنامه به صحنه می آید. سیمرغ در هنگام زادن رستم به یاری زال می شتابد که ثمره ازدواج زال با رودابه دختر فرمانروای کابل، رستم است. رستم کسی است که محور همه دوره های پهلوانی شاهنامه بوده و همواره یاور ایرانیان در نبردهای دشوار است. در داستان زایمان رستم، رودابه از کودک فربهی که در بطن خویش داشت به سختی رنج می کشید و به همین خاطر همه را آشفته ساخته بود اما سیمرغ به زال اندرز می دهد که از درد زایمان رودابه نهراسد و روشی را به پزشکان می آموزد که از آن پس به رستم زاد مشهور می شود، شگفت آن که این نوع زایمان پس از هفتصد سال از درگذشت حکیم توس در لغت نامه پزشکی اروپاییان (آنسیکلوپدی) با واژه فرانسوی سزارین شناخته شده است. با پژوهشی گسترده متوجه شدم، نخستین بار واژه سزارین در سال ???? میلادی به وسیله «فرانسوا موری سییو» به عنوان عملی غیرانسانی و خطرناک به کار برده شده و آن را زایمانی دانسته که تنها پس از مرگ بانوی باردار می توان از آن بهره برد، چون در تاریخ پزشکی در اروپا هیچ گاه پس از این عمل جراحی مادر زنده نمی ماند. در سال ???? میلادی نیز «پائول اسویفل»، عمل جراحی سزارین را روشی نوین در زایمان بانوان می انگارد و در همان سال ها شش عمل سزارین به ثبت رسیده که جز یک مورد همگی مادران در هنگام این عمل جراحی مرده اند. این عمل جراحی تا سال ???? میلادی که در آلمان دانشجوی پزشکی بودم به عنوان یک عمل بزرگ در وضع حمل بانوان به شمار می رفت به گونه ای که تنها با نظارت رئیس بخش زنان و زایمان بیمارستان های معتبر می توانست انجام شود. از دیگر سو هیچ سندی وجود ندارد که عمل سزارین تا سال ???? میلادی در اروپا با موفقیت به انجام رسیده باشد پس نسبت دادن این عمل به دوره قیصر روم از چه روی می تواند باشد؟ در بررسی های تاریخی به قانون پزشکی برمی خوریم که به وسیله «نوما پومپیلیوس»، قیصر روم باستان در سال های ??? و ??? پیش از میلاد مسیح تصویب شد که در کتاب «قانون مدنی روم باستان» آورده شده است: اما با توجه به ثبت نام کسانی که از این طریق به دنیا آمده اند و به وسیله «پلی نیوس» در سال های ?? تا ?? میلادی در کتابی گزارش شده است، نام بزرگان و شخصیت هایی یاد می شود که پس از فوت مادر و شکاف زیر شکم، متولد شده اند اما هیچ گاه از تولد ژولیوس سزار رومی بدین روش نامی برده نشده است و از دیگر سو تاریخ دقیق فوت «آئوریلیا»، مادر ژولیوس سزار در سال ?? میلادی و در حقیقت ?? سال پس از قتل پسرش ذکر شده است و هنگام شست وشو و تدفین وی نیز هیچ گونه برشی بر روی شکم مادر سزار دیده نشده است.بنابر، این سندهای تاریخی عمل جراحی که به نام سزارین مشهور شده و با توجه به اشارات دقیقی که حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه آورده است و به زنده ماندن رودابه، مادر رستم پس از زایمان رستمی تصریح دارد، بایستی از این پس به جای اصطلاح نادرست سزارین از واژه «رستم زاد» بهره جست و البته گفتنی است این واژه به وسیله فرهنگستان زبان و ادب پارسی نیز برگزیده شده است.به هر روی فردوسی مراحل عمل رستم زاد را همانند پزشکی ماهر، برمی شمرد و یکایک اصطلاح های پزشکی را به کار می برد: نظیر خنجری آبگون به جای کارد جراحی، مرد برنا دل پرفنون به جای جراح و متخصص شکافتن، بتابید مر بچه را سر ز راه جایگزین چرخش سر نوزاد در زهدان به خاطر غیرعادی قرار گرفتن وی در رحم، فرو دوختن به جای بخیه جراحی زدن، می به جای داروی بیهوشی، مست کردن به جای بیهوشی بانوی باردار، شکافتن به جای شکاف جراحی و سرانجام به پانسمان کردن با پمادی مخصوص از گیاهی طبی که با شیر و مشک آمیخته شده برای مالیدن بر زخم (خستگی) و بهبود زخم، می توان اشاره نمود.
    پزشکی در شاهنامه . . .

    بهار همه طراوتش را مدیون یک گل است
    گل نرگس





  2. تشكر

    نرگس منتظر (25-10-1389)

  3. #22
    عضو خودماني
    آسیه سادات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1388
    نوشته : 1,217      تشکر : 4,500
    1,990 در 887 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آسیه سادات آنلاین نیست.

    اشاره پاسخ : پزشکی در شاهنامه . . .




    بیاور یکی خنجری آبگون/یکی مرد برنا دل و پرفنون/ نخستین به می، ماه را مست کن/ز دل بیم و اندیشه را پست کن/شکافید بی رنج پهلوی ماه/بتابید مر بچه را سر ز راه ...

    با این همه نکته های شگفت از دانش پزشکی که در شاهنامه بدان اشاره شد باید به طور تخصصی درباره این دانش به مانند دیگر دانش هایی که در گنجینه شاهنامه نهفته است پژوهش های دامنه داری را آغاز نمود.به همین منظور به برخی سرفصل های مهم پزشکی در شاهنامه بسنده می کنم:? - نخستین کنگره جهانی پزشکی برای ارایه مشاوره های علمی و دستاوردهای پزشکی که در دوره انوشیروان در حدود یک هزار و پانصد سال پیش در دانشگاه جندی شاپور برپا شد.

    پزشکان فرزانه گرد آمدند/همه یک به یک داستان ها زدند

    ? - پرهیز از پرخوری و استفاده نکردن از خورش ها و غذاهای چرب و سنگین که استادان دانش تغذیه نیز به این موارد سفارش موکدی دارند.

    بدو گفت آن کس که افزون خورد/چو بر خوان نشیند خورش نشمرد/نباشد فراوان خورش تندرست/بزرگ آن که او تندرستی بجست

    ? - ورزش کردن و آمادگی جسمانی برای دستیابی به تندرستی.

    ز نیرو بود مرد را راستی/ز سستی کژی زاید و کاستی

    ? - سفارش به بیماران برای بیان شرح دقیق نشانه ها و علایم بیماری شان به پزشکان مورد اعتماد خود برای مدد به تشخیص درست بیماری و درمان آن.

    هر آن کس که پوشید راز از پزشک/ز مژگان فرو ریخت خونین سرشت

    ? - پرهیز از نوشیدنی های الکلی و مشروب که از خرد و ارج آدمی می کاهد.

    کسی کو خورد داروی بیهشی/نباید گزیدن جز از خامشی/به مستی بزرگان نبندند بند/به ویژه کسی کو بود ارجمند

    ? - پرهیز از خشمگین شدن که مایه پشیمانی و زیانباری است.

    چو خشم آوری هم پشیمان شوی/به پوزش نگهبان درمان شوی

    ? - آگاهی از بیماری های وراثتی و ژنتیکی که آن را سرشت (ژن) می نامیدند که به آسانی درمان نمی شده است.

    درختی که تلخ است وی را سرشت/گرش برنشانی به باغ بهشت/ور از جوی خلدش به هنگام آب /به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب/سرانجام گوهر به بار آورد/همان میوه تلخ بار آورد

    ? - بهره گیری از نوشدارو یا پادزهر در آستانه مرگ سهراب.

    ? - استفاده از داروهای بیهوشی از جمله کافور و حنف (کانابیس) در داستان های بیژن و منیژه، سیاووش و سودابه و جراحی رستم زاد.

    همی ریخت کافور، گرد اندرش/بدین گونه بر تا نهان شد سرش

    ?? - اشاره به بیماری های روحی و روانی نظیر اسکیزوفرنی و تیک عصبی یا حالت های غیرعادی مانند صداهای عجیبی که بیماران روانی در حمله های عصبی از خود نشان می دهند.

    به دقت جماعش یکی جنجه خواست/تو گویی که گاوی بغرید راست

    ?? - بهره گیری از داروهای گیاهی برای درمان و پیشگیری از نابینا شدن سپاهیان کی کاووس در مازندران.

    ?? - بهره گیری از داروهای خاص که طرز تهیه آن در شاهنامه آمده است.

    گیاهی که گویمت با شیر و مشک/بکوب و بکن هر سه در سایه خشک/بسای و به آلای بر خستی‌گیش /تو بینی هم اندر زمان رستگیش

    ?? - اشاره به سنجه های گوناگون پزشکان ایرانی از جمله نشانه های ظاهری از جمله رنگ رخسار و زبان و حتی آزمایش گرفتن از بیماران که اکنون نیز مرسوم شده است.

    پزشک آمد و دید پیشاب شاه/سوی تندرستی نشد کار شاه

    ?? - سفارش به زندگانی با آرامش و بدون اضطراب (استرس) و توصیه های اخلاقی به رعایت میانه روی و اعتدال.

    به کار زمانه میانه گزین/چو خواهی که یابی همی آفرین

    در پایان، سخن «سر لوید الگود»، نگارنده کتاب «دانش پزشکی ایرانیان در روزگاران کهن» می تواند نشانگر جایگاه والای پزشکان ایرانی باشد:«ایرانیان را باید مبتکر و بانی نگره های دانش پزشکی امروز در جهان دانست که بر این پایه بقراط توانست حدود پانصد سال پیش از میلاد رساله پزشکی مشهور خود را که در آن واژه های ایرانی و هندی فراوانی به کار گرفته است را نام برد.»

    منبع:

    http://parsateb.parsiblog.com/-1139366.htm
    پزشکی در شاهنامه . . .

    بهار همه طراوتش را مدیون یک گل است
    گل نرگس





  4. تشكر

    نرگس منتظر (25-10-1389)

  5. #23
    عضو خودماني
    آسیه سادات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1388
    نوشته : 1,217      تشکر : 4,500
    1,990 در 887 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آسیه سادات آنلاین نیست.

    اشاره پاسخ : پزشکی در شاهنامه . . .






    p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal { margin: 0cm 0cm 0.0001pt; text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-size: 12pt; font-family: "Times New Roman"; }div.Section1 { page: Section1; }
    پزشکی در شاهنامه
    نوشته دکتر محمد سیاسی
    انتشارات میرماه
    160 صفحه – 72،000 ریال
    ***
    در مقدمه دکتر سیاسی می خوانیم:
    تاریخ برگزاری "کنگره ایرانشناسی" به دهه های چهل و پنجاه خورشیدی باز می‌گردد. در آن زمان همه ساله این کنگره به ریاست قافله سالار سخن، زنده یاد "دکتر پرویز ناتل خانلری" و دبیری استاد فرهیخته و نامدار حضرت "ایرج افشار" در یکی از استان‌های کشور برپا میشد.
    نگارنده که افتخار عضویت در هیات رییسه کنگره مذکور را داشتم، سال‌ها پیش، سخنرانی هایی با عناوین پزشکی در شاهنامه"، "نوشدارو" و "افیون وبنگ در ادبیات پارسی" در کنگره های مختلف از جمله کنگره ایران شناسی که در دانشگاه آذرآبادگان تبریز برگزار شد، ایراد کردم که تا به امروز فرصت تنظیم و تکمیل آنها به صورت اثری پژوهشی و در خور، فراهم نیامده بود. از حسن اتفاق زمینه آشنایی با همکار دانش پژوه و پژوهشگر ادب دوستم، جناب "دکتر علی یزدی نژاد"، فراهم آمد و ایشان با گشاده رویی پذیرفتند تا متن این سخنرانی ها را از سوی "انتشارات پزشکی میرماه" که مدیریت آن را بر عهده دارند به چاپ برسانند. خوشبختانه ویراستاری، تنظیم و بازآرایی مطالب که به شایستگی از سوی ایشان صورت پذیرفت مجموعه حاضر را به اثری پژوهشی و در خور تامل بدل کرده است. ............
    p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal { margin: 0cm 0cm 0.0001pt; text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-size: 12pt; font-family: "Times New Roman"; }div.Section1 { page: Section1; }
    در این کتاب سرفصل های زیر را می خوانیم:
    نخست: پرشکی در شاهنامه که شامل:
    نخستین پزشک شاهنامه
    نخستین انسان گوشتخوار
    زال در شاهنامه و زالی در پزشکی
    شکاف رستمی
    داروی هوش بر
    سیمرغ در نقش جراح
    گیاهان دارویی و دارو در شاهنامه
    خون سیاوشان یا پر سیاوشان
    ...
    دوم: نوشدارو به روایت شاهنامه
    زهر و پادرزهر در پزشکی باستان
    دوشیزه زهرآگین
    تریاک یک اشتباه مصطلح
    نوشدارو یا داروی بی مرگی

    سوم: افیون و بنگ در ادبیات پارسی
    میرزا جلال طبیب و مفرح شاه شجاع
    بنگ
    وافور
    ...
    و....... حدود سی سرفصل دیگر
    از موارد فوق چند سطری در اینجا می نویسم.
    ***
    نخستین پزشک درشاهنامه
    پزشک (Physician) واژه‌ای با ریشه ای سه هزار ساله است. به اعتقاد زبان شناسان، این واژه از ریشه اوستایی "بئشه زه" (Bachaza) به معنای "آسیب زدا" آمده است که در دوران ساسانی به صورت "بئشه زینتار" (Baechazintar) و در پهلوی به صورت "بئشه زک" (Baechazak) و بعدها به شکل "بزشک" و "پزشک" در آمده است.
    به هنگام پادشاهی جمشید، فرزند تهمورث دیوبند، برای نخستین بار به واژه پزشک و پزشکی و درمان و نیز گیاهان دارویی بر می‌خوریم. جمشید، بنا به روایت شاهنامه هفت صدسال پادشاه بود و با فره ایزدی هم‌شهریاری و هم‌موبدی کرد. آهن را نرم ساخت و از آن ابزار و آلات جنگ پدید آورد، بافتن و دوختن و شستن جامه را به مردم آموخت، عده ای از مردم را به نیایش ایزدی، گروهی را به جنگ‌آوری و جمعی را به کشاورزی گماشت. گرمابه ها و کاخ های بلند ساخت و جشن نوروز را بنیان نهاد و به گفته فردوسی:
    دگر بوی های خوش آورد باز /که دارند مردم به بویش نیاز
    چون پان و چو کافور و چون مشک ناب/ چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب
    پزشکی و درمان هر دردمند / در تندرستی و راه گزند
    همان رازها نیز کرد آشکار / جهان را نیابد چنو خواستار
    اما جمشید هم مانند همه خودکامگان تاریخ:
    همه کردنی ها چو آمد پدید / به گیتی به جز خویشتن کس ندید
    ادعای خدایی و جهان آفرنی کرد و به مهتران سالخورده چنین گفت:
    خور و خواب و آداب تان از منست / همه پوشش و کام تان از من است
    به دارو و درمان جهان گشت راست / که بیماری و مرگ کس را نکاست
    ......
    و در پایان کار، فره ایزدی از وی گسست و به فرمان ضحاک او را با اره به دو نیم کردند.
    در روایات زرتشتی "تریتا" را نخستین پزشک آریایی می‌دانند. نام پدر وی سام بود و او خود دو فرزند داشت به نام های اروخش و گرشاسب. که گرشاسب همان پهلوان اساطیری ایران است. دربندهش نام تریتا به شکل اترت (Athrat) آمده است.
    او نخستین ایرانی است که دست به تحقیق (Research) زد. و خواص زهرها را در مهار کردن بیماری ها و تب و مرگ دریافت. بعضی از کتابها هم "تریتا" را همان فریدون –پدرآریاییان جهان- دانسته اند.
    ...
    بنابراین تریتا را نه تنها می توان نخستین پزشک ایران، بلکه نخستین دارو ساز ایران نیز برشمرد.
    در واقع تریتا به منزله آسکلپیوس(Asklepius) یونانیان و آسکولاپیوس (Askulapius) رومیان است.
    از دیگر کتب پهلوی چنین استباط می‌شود که تریتا برای درمان برخی بیماری ها به جراحی (کارد پزشکی) که کاردی مرصع بود و اهورامزدا به وی بخشیده بود متوسل می شد.
    ***
    نخستین انسان گوشتخوار، آژی دهاک (ضحاک) بود. وی پس از آن که برجای پدر نشست، در دام ابلیس فرو رفت و شکم پرستی و تمایل به امیال و هوای نفس او را در کام خود کشید. در حالی که همه مردم گیاه خوار بودند.
    فراوان نبود آن زمان پرورش / که کمتر بد از خوردنی ها خورش
    ز هر گوشت از مرغ و از چارپای / خورشگر بیاورد یک یک به جای
    ارتباط گوشتخواری با بدخویی، یکی از نکته‌های قابل توجه این داستان است. در واقع ابلیس می‌خواهد با خوراندن گوشت، خوی تهور ودرندگی را در ضحاک پرورش داده و وی را مطیع خواسته ای خویش کند.
    .........
    دو مار سیاه از دو کتفش برست / غمین گشت و از هر سویی چاره جست
    ........
    پزشکان فرزانه گرد آمدند / همه یک به یک داستان ها زدند
    ........
    در این هنگام، باز ابلیس در لباس پزشک نزد ضحاک می‌رود:
    به سان پزشکی، پس ابلیس، تفت / به فرزاندگی، نزد ضحاک رفت
    .........

    زال در شاهنامه و زالی در پزشکی
    یکی از داستان‌های دلکش شاهنامه حکایت زایش زال است و در همین جاست که از مرغ افسانه‌ای و مشهور شاهنامه، یعنی سیمرغ سخن به میان می آید. در شاهنامه در بسیاری موارد از این مرغ فرمانروا که گاه به عنوان پزشک و حکیم و زمانی به عنوان راهنمایی بزرگ در صحنه داستا‌ن‌ها پدیدار می‌شود، یاد شده است. نخستین جا، هنگام زادن زال است.
    ........
    به چهره چنان بود تابنده شید / ولیکن همه موی بودش سپید
    کس سام یل را نیارست گفت / که فرزند پیر آمد از خوب جفت
    ........
    به فرمان سام، کودک را در کوه می افکنند اما سیمرغ به یاری او می آید و .....
    امروزه در ادبیات پزشکی به واژه آلبینیسم (Albinisme) که نوعی ناهنجاری مادرزادی است بر می خوریم. در این ناهنجاری مواد رنگی در موی سرو تن و مژگان وجود ندارد و به این دلیل این افراد همه موهای بدنشان یکسر سپیدند. برای شرح و بیان آن، کامل تر و تفسیری از آنچه فردوسی در باره این "کودکان پیرسر" گفته است، نمی توان چیزی افزود، نام فرنگی این علامت از کلمه آلبا به معنای سپید است. ولی هیچ ترجمه و تفسیری برای آلبینیسم بهتر و زیباتر از واژه "زالی" نیست. ...........
    همان گونه که در شاهنامه آمده است، بعدها در "جریان دیدار زال و رودابه قرار می گیریم که یکی از صحنه های بدیع شاهنامه است که در ادب پارسی از لحاظ آب و تاب و ظرافت عاشقانه نظیری برایش نیست"
    که در نهایت، پیوند زناشویی این دو را شاهدیم که این دو هرگز همسر دیگری بر نگزیدند. و بعد از این پیوند به تولد رستم می رسیم. که با اشاره ای کوتاه به این تولد این یادداشت را هم خاتمه می دهم.
    شکاف رستمی (رستمینه)
    چون رستم قهرمانی برگزیده است، طبیعی است که طرز زادنش هم با دیگران تفاوت داشته باشد. رودابه مادر رستم، در همان دوران آبستنی احساس سنگینی عجیبی می‌کند و می‌گوید: "تو گویی به سنگستم آگنده پوست" و این نشان آن است که جنینی غیرعادی در زهدان خویش پرورش می‌داده است. سیمرغ زال را رهنمون می‌شود که: مرد بینادل پرفسونی را خبر کند، تا نخست رودابه را به می مست (بیهوش) ساخته و سپس تهیگاه وی را شکافته وآن شیربچه را از پهلوی رودابه بیرون کشد.
    این داستان از شگفتی های شاهنامه است که استاد بزرگ، فردوسی توسی با اینکه پزشک نبوده است، اما چنان دقیق و با مهارت اصطلاحات طبی را به کار برده که با آنکه بیش از هزار سال از روزگار وی می‌گذرد، پرشکان امروزی را نیز به گشفتی و تحسین وا می‌دارد. فردوسی در شاهنامه واژه هایی از قبیل "خنجر آبگون" به جای "چاقوی جراحی"، "مرد بینادل پرفسون" به جای جراح، "مست کردن" معادل "بیهوشی"، "داروی هوش بر" در ازای داروی بیهوش کننده، "کافتن" و شکافتن به جای شکاف جراحی (Incision)، چرخش نوزاد در زهدان مادر، که امروزه از آن تحت عنوان ورسیون (Version)، نام برده می شود، "دوختن" به جای "بخیه جراحی" و استعمال روغن برای بهبود زخم سخن گفته است.
    بیاور یکی خنجر آبگون / یکی مرد بینا دل پرفسون
    نخستین به می "ماه" را مست کن / ز دل بیم و اندیشه را پست کن
    بکافد تهیگاه سرو سهی / نباشد مر اورا ز درد آگهی
    و زو بچه شیر بیرون کشد / همه پهلوی "ماه" در خون کشد
    وزان پس بدوز ان کجا کرد چاک / زدل دور کن ترس و تیمار و بکا
    ...........
    بیامد یکی موبد چربدست / مر آن ماه رخ را به می کرد مست
    بکافید ........
    ....
    همان دردگاهش فرو دوختند / به دارو همه درد، بسپوختند
    شبان روز، مادر ز می خفته بود / ز می خفته و هش از او رفته بود
    چو از خواب بیدار شد،سرو بن / به سیندخت، بگشاد لب بر سخن.
    امروزه در کتاب‌های پزشکی بیرون آوردن نوزاد را از شکم مادر که با شکافتن زهدان صورت می‌گیرد به نام عمل قیصری یا سزارین (Cesarean Section)، می شناسند و آن را منسوب به تولد ژولیوس سزار، قیصر روم می دانند. ولی با توجه به اینکه دوران تاریخ اساطیری ایران پیش از تولد ژولیوس سزار بوده و فردوسی هم نه از زاییدن سزار اطلاع داشته و نه طبیب بوده، بنایراین همان گونه که بعضی از پژوهشگران ایرانی پیشنهاد کرده اند اگر این عمل را به جای سزارین، "شکاف رستمی" (Rostamic Section)، "عمل رستمی" و یا "رستم زایی" بنامیم راه مبالغه و اغراق نپیموده ایم.
    ***
    پزشکی در شاهنامه . . .

    بهار همه طراوتش را مدیون یک گل است
    گل نرگس





  6. تشكر

    نرگس منتظر (25-10-1389)

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •