راز ماندگاري و بقاي ايران سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
راز ماندگاري و بقاي ايران
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,696 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض راز ماندگاري و بقاي ايران






    راز بقای ایران را در موارد ذیل می توان جست*جو کرد:

    1. مجاهدات و جان*فشاني*های مردم شجاع و غيور اين سرزمين به رهبری علمای دين و همياری برخی از رجال مستقلّ سياسی كه، نهضت*هايی چون نهضت مبارزه با قرارداد رويتر، نهضت تحريم تنباكو، نهضت عدالت*خواهی منتهی به مشروطيت، رستاخيز ملت ايران در جنگ جهانی اول، نهضت ملی كردن صنعت نفت، و... انقلاب اسلامی اخير از آن جمله اند.
    2. بهره*گيری رندانة رجال سياسی هوشمند (و احياناً علمای دين) از تضادّ سياسی قدرت*های خارجی، در جهت حفظ منافع و پيشبرد مصالح ايران و اسلام.

    نقش آن مجاهدات ملی اسلامی و نيز اين بهره*گيري*های رندانه از تضادّ قدرت*های خارجی، در خنثی كردن بسياری از توطئه*ها و تجاوزها، امری آشكار و انكارناپذير است، و بي*گمان بايستی آنها را نيك شناخت و برای بهروزی حال و آينده كشور، از درس*ها و عبرت*هاي بسياري كه در آنها نهفته است بهره جست.

    امّا حقيقت اين است كه دو عامل فوق با همة اهميت و تأثير تاريخی آن، چنان*كه بايد، گره از معمّای فوق نمی*گشايد، زيرا اولاً، قدرت*های مزبور، به رغم تضاد منافع با يكديگر، در محو اسلام و تشيع و سركوبی ايران شيعه با هم وحدت نظر دارند و عملاً نيز درمواقع متعدد و بسيار حساسی، نظير جنگ جهانی اوّل و دوم با هم بر سر تجزية ايران به توافق رسيده*اند. و ثانياً، در عرصة جنگ نابرابری كه ملّت و روحانيت اين كشور با استعمار داشته*اند، موارد مكرّری پيش آمده است كه قشون بيگانه قوّه مقاومت آنان را به سختی درهم شكسته و به دلايل گوناگون داخلی و خارجی، سير حوادث به شكست فاحش دولت و ملت ايران انجاميده است.




    راز ماندگاري و بقاي ايران
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2.  

  3. #2
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,696 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : راز ماندگاري و بقاي ايران








    • راز بقاي واقعي ايران

    به هرحال، با همة آن مجاهدت*ها و جانفشاني*های ملّت ايران و نيز بند بازي*های هنرمندانة رجال سياسی اين سرزمين، بحران*ها و طوفان*های سخت بسياری پيش آمده كه مردم ايران (از زبده و توده، و پير و جوان) دست به آسمان برده و از سوز دل و عمق جان به درگاه الهی ناليده*اند كه: «أللّهمّ إنّا نشكو إليك... كثرة عدوّنا وقلّـة عددنا وشدّة الفتن بنا وتظاهر الزمان علينا».

    افزون بر اين همه، پاره*ای از اين توطئه*ها، دقيقاً در زماني خنثی شده كه ملت ايران اسير جنگ دشمن بوده و امكان يا آمادگی تجهيز قوا و جنگ با خصم را نداشته است (نظير توطئة تجزية ايران بين روس و انگليس در كمسيون سه جانبه منعقد درمسكو به سال 1324، كه غائلة حزب دموكرات در آذربايجان جزئی از همان توطئه بود) بلكه گاه پايتخت از توطئه بی*خبر بوده و خداوندِ «سبب ساز و سبب سوز»، هواپيماهای دشمن را در خاك طبس با طوفان شديد شنِ برخاسته از كوير يزد خاكستر ساخته است! در ماجرای خاكستر شدن هواپيماهای آمريكايی در طبس (اوايل پيروزی انقلاب) مرحوم شهيد دكتر سيدرضا پاك*نژاد، نويسندة معروف سری كتاب*های «اولين دانشگاه و آخرين پيامبر» و نيز «مظلومی گمشده در سقيفه» كه آن زمان وكيل مردم يزد در مجلس شورای اسلامی بود، می*گفت: ناگهان ما شاهد برخاستن طوفانی از شن و خاك شديم كه با سرعت به سمت كوير مركزی می*رفت و پيرمردان كهنسال شهر می*گفتند در 70ـ80 سال اخير چنين طوفانی سابقه ندارد... و بعداً فهميديم كه به سراغ هواپيماهای آمريكايی در حدود طبس می*رفته*اند».

    حقيقت اين است كه بايستی، در پشت همة علل و عوامل ظاهری كه به جای خود درست و صحيح هم هست به دنبال علّتی نهانی و ماورايی، و دستی غيبی، معنوی و الهی بگرديم. و جالب است بدانيم كه حتّی برخی از سياست*گران مطّلع خارجی، كه خود مدّت*ها عهده*دار وزارت خارجة يكی از قدرت*های بزرگ بوده و يا به هر حال با بسياری از بند و بست*ها و قبض و بسط*های سياست جهانی آشنا و مرتبط بوده*اند، در تحليل وضعيت شگفت*انگيز «ايران اسلامی شيعه» بدينجا رسيده*اند كه يك نيروی غيبی دست*اندركار حفظ ايران است. در اين باب، نقل داستانی شگفت از مرحوم آيـةالله ميرزا محمّدحسين نائينی (استاد بسياری از مراجع تقليد عصر اخير همچون حضرات آيات عظام حكيم و خوئی و...)، سرآغازی خجسته برای بحث در باب اين موضوع است.

    می*دانيم كه در جنگ جهانی اول، كشور ما از همه سو، مورد هجوم قشون متّفقين (روس و انگليس) و عكس*العمل متقابل متّحدين (عثمانی و آلمان) قرار گرفت و به ويژه نيروهای ارتش تزاری به رهبری ژنرال باراتوف، برای رساندن خود به جنوب عراق و شكستن محاصرة شديد قوای انگليس توسط دولت عثمانی، تا قم و اصفهان بلكه تا حدود خانقين نيز پيش رفت. حضور قشون متجاوز اجنبی در خاك ايران، و كشتارهای فراوانی كه از مردم مظلوم و غيور اين سرزمين در جريان كشاكش مزبور صورت گرفت، همراه با قحطی و كمبود شديد ارزاق عمومی كه خود داستانی دراز دارد، قلب همة عناصر شريف و مستقلّ اين ديار را به درد آورده و شديداً نگران اسلام و ايران و تشيّع ساخته بود. مرحوم آيت*الله نائينی نيز، يكی از همين افراد بودكه مشاهدة وضع اَسَفبار ايران و مردم مسلمان و شيعة آن در زير چكمة صاحب منصبان ضدّ اسلام، آرام و قرار را از وی گرفته بود. يكی از وعّاظ مشهور سابق تهران می*گويد:

    در دوران جنگ جهانی اوّل و اشغال ايران توسط قوای انگليس و روس كه حملات و هجوم*ها به ملت شيعه اوج گرفته بود، مرحوم آيت*الله العظمی نائينی(ره) خيلی پريشان بودند و نگران از اينكه وضع به كجا خواهد انجاميد. نكند كه اين كشور محبّ و دوستدار امام زمان(ع) از بين برود و سقوط كند. در همين زمان*ها، شبی به امام عصر(ع) متوسّل می*شود و در حال توسل و گريه و ناراحتی به خواب می*رود و خواب می*بينند كه ديواری به شكل نقشة ايران، شكست برداشته و خم شده و در حال افتادن است. در زير اين ديوار يك عدّه زن و بچه نشسته*اند و ديوار دارد روی سر اينها خراب می*شود.
    مرحوم ميرزا وقتی اين صحنه را می*بينند به قدری نگران می*شوند كه فرياد می*زنند و می*گويند: خدايا اين وضع به كجا خواهد انجاميد؟ در اين حالات، می*ينند كه حضرت امام عصر، ارواحنافداه، تشريف آوردند و انگشت مباركشان را به طرف ديواری كه خم شده و در حال افتادن بود گرفتند و آن را بلند كردند و دومرتبه سرجايش قرار دادند و بعد فرمودند: «اينجا شيعه خانة ماست. می*شكند، خم می*شود، خطر هست، ولی ما نمی*گذاريم سقوط كند، ما نگهش می*داريم».


    راز ماندگاري و بقاي ايران
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. #3
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,696 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : راز ماندگاري و بقاي ايران




    • ياوران حضرت مهدي(ع) در ايران

    داستان ديگر (كه ناقل آن فقيهی بزرگوار و صاحبدل است كه حوزه علميه قم وی را علاوه بر فقاهت اعلا، به مراتب والای زهد وتقوی و صدق گفتار و كردار می*شناخت) باز مربوط به همان دوران فتنه بار جنگ جهانی اول است و ضمناً پرده از برخی جزئيات امر حمايت حضرت ولی عصر(عج) از استقلال ايران برمی*دارد و نمونه*ای از عملكرد «رجال الغيب» آن طبيب دوّار را به دست می*دهد.

    مرحوم آيت*الله حاج شيخ مرتضی حائری (فرزند مؤسّس محترم حوزه علميه قم) در يادداشت*هايی كه به مناسبت منبر خويش در ايام فاطميه (قسمت شب پنجشنبه دوم جمادی الثانی1392ق) مرقوم داشته*اند، به مناسبت بحث از آيات 30ـ33 بقره:

    «إذ قال ربّك للملائكـة إنّی جاعلٌ فی الأرض خليفـةً» و استدلال بر ولايت و سلطنت الهی ائمة اهل البيت(ع) بر جامعه بشريت با استناد به آيات مزبور، نوشته*اند: ...قدر متيقّن از دلالت آية شريفه، به حسب ظاهر، اين است كه اين خليفه و جانشين، همان قدرت و توانايی الهی را باذنه و اعطائه و قيموميّته تا حدی كه دخالت در تكميل نفوس مستعده دارد، دارا مي*باشد و در هر عصری به مصالح بندگان خدا قيام می*كند؛ چه ظاهر باشد و حكومت ظاهری داشته باشد، يا ظاهر باشد بدون حكومت، يا آنكه از انظار نوع مردم غايب باشد.

    ظاهر آية شريفه اين است كه همواره يك جانشين بايد در روی زمين باشد، برای اينكه كلمة خليفه مفرد است و ظاهر اين است كه تای آن علامت وحدت می*باشد. مانند حق متعال، كه يكی است، خليفة او نيز يكی است. و اگر احتياج به اعوان وانصار داشته باشد برای آن مقصدی كه بايد به جهت ارادة حق متعال دنبال كند خود به حسب مصلحت كه آن خود نيز متخذ از سرچشمة علم الهی است انتخاب می*كند. چنانچه مسلّم است كه در اين عصر، حضرت خليفـ[ الله الأعظم، اعوان و انصاری دارند كه در مواقع مقتضی، به مصالح عباد و بندگان شايستة حق، كه صلاحيت تكميل دارند، قيام می*فرمايند. داستان آقای دكتر شيخ حسن عاملی، كه خودم در مشهد مقدس ملاقاتشان نموده بودم، يكی از داستان*های محكم و قابل استناد است:

    جناب ثقة معتمد، آقای حاج سيد عيسی جزائری كه فعلاً در خرّم آباد می*باشند و از تلاميذ مرحوم والد استاد بودند، برای حقير در مدرسة خان در قم نقل نمودند و جناب عالم جليل نبيل صالح، جناب آقای حاج شيخ محمّد صدوقی [شهيد محراب و امام جمعة معروف يزد] نيز سال گذشته، علی الظاهر به همين نحوی كه می*نگارم ذكر نمودند از آقا حاج اكبر آقا كه ايشان اهل مشهد مقدس می*باشند و سيد ظاهر الصلاح و كثيرالعباده*ای هستند وعلی*الظاهر در حين كتابت در حال حيات می*باشند.اولی، از جناب حاج عباس خان آصف، كه حقير، خود او را در مشهد مقدس ملاقات كردم و قصه را با او در ميان گذاشتم، ايشان اصل قصه را تصديق كردند ولی به واسطة كبر سنّ، بعضی از خصوصيات از يادشان رفته بود. و دومی، علی*الظاهر از خود دكتر شيخ. غرض، سند اوّل: آقای جزائری از آصف از دكتر شيخ؛ سند دوم صدوقی از حاج اكبر آقا از دكتر شيخ، كه تمام سلسلة سندين را حقير ديده*ام و می*شناسم و همه مردمان مورد اعتمادی بودند و می*باشند، كه دكتر شيخ گفت:


    در جنگ بين الملل اوّل، كه علی*الظاهر از 1914 الی 1918 م. طول كشيده است، دولت ايران بي*طرف بود و داخل جنگ نبود ولی قشونی در اختيار مجلس شورای ملی بود كه نام آن ژاندارمری بود. اين قشون ـ علی*الظاهر ـ به تيپ*های مختلف تقسيم گرديده و در مرزهای ايران مشغول محافظت بودند. از جمله قشونی در حدود 2 هزار نفر در كوه*های رضائيه، از تجاوز روس*ها به ايران جلوگيری می*كردند كه رئيس آن تيپ، ماژور فضل الله خان بود و طبيب جرّاح قشون جناب آقای دكتر شيخ حسن خان عاملی بوده است.


    راز ماندگاري و بقاي ايران
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  5. #4
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,696 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : راز ماندگاري و بقاي ايران




    ايشان شبی در همان كوه*ها[ی] اطراف رضائيه، كه در آن وقت ـ علی*الظاهر ـ اروميه ناميده می*شده است، مشغول رسيدگی به مجروحين بوده*اند و اينكه شب را اختيار كرده بودند برای اين [بود] كه روزها بيم زد و خورد و جنگ بود ولی در شب هر دو طرف به واسطة تاريكی، از جنگ احتراز داشتند. در همان پيچ و خم درّه*ها می*بيند كه يك نعشی، كه علی*الظاهر در آن حدود آن وقت از تركه می*ساخته*اند مانند سبد، بر دوش 2 نفر هست و مرد زنده*ای در آن دراز كشيده است، نعش را جلوی دكتر به زمين می*گذارند. خود آن مرد مستلقی [خوابيده] به آقای دكتر می*گويد كه: تيری از طرف پشت، قسمت راست، وارد بدن شده است. حاجت من اين است كه اين تير را درآ[و]ری. گفتم: اين كار مشكلی است كه در اين شب نمی*شود و وسايل بيشتر و مجهّزتری می*خواهد. گفت: مگر چاقو و سوزن و نخ نداری؟ گفتم: چرا. گفت: با چاقو پاره كن و پارگی را بخيه بزن. گفتم: طاقت تحمّل درد نداری. گفت: دارم.

    دكتر می*گويد: گفتم می*توانی روی سنگی كه در آنجا بود و حكم صندلی را داشت بنشينی؟ گفت: آری. او را روی سنگ نشانيدند و پشت او طرف من بود، روی او خم بود به جانب زمين. من چاقو را كشيدم و قسمتی از پشت او را پاره كردم و تير را درآوردم. ديدم ابداً ناله*ای از او بلند نشد. من تصور كردم كه قلب او ايستاده و مرده است. به طرف صورتش خم شدم، ديدم در حال حيات است و اشتغال به ذكر الهی دارد و زمين جلو روی او دارای تلألؤ و درخشندگی می*باشد. خيلی به نظرم عجيب آمد. مشغول بقية كار شدم و پشت او را بخيه زدم و او را در چادر مخصوص خوابانيدم.روزها برای رسيدگی و پانسمان به چادرش می*رفتم. فردای آن روز كه رفتم، گفتم: تعجب كردم از اينكه هيچ ناله*ای نكردی. گفت: اين طبيعی است، مگر نشنيده*ای كه مولی اميرالمؤمنين(ع) تير را در حال نماز، از بدن مباركش بيرون می*آوردند و ابداً اظهار تألّم نمی*فرمود؟ سرّش اين بود كه توجّه او به طور كامل متوجّه حق بود و متوجّه بدن خود نبود تا حسّ تألّم نمايد، وحسّ تألّم (درد) متوقف بر توجّه [به بدن و محل درد] است و بحمدلله اين قدرت در من نيز می*باشد.

    دكتر گفت: اين مرد كرد در نظرم جلوه[ای] بزرگ نمود. تا آنكه در همين ايام، ديده*بان*ها خبردادند كه قشونی از طرف روسيه رهسپار است و به طرف مرز ايران در حركت می*باشد، تعداد آنها در حدود 30 هزار است. اين خبر را فقط ماژور دريافت كرد و به من نيز گفت و گفت كسی از افراد مطلع نشود؛ زيرا به طور غيرمنظم فرار خواهند كرد و ما به طور منظم عقب*نشينی می*كنيم بدون اينكه افراد نظامي*ها مطلّع از واقع جريان شوند. من هم به كسی نگفتم جز به همين مجروح كه برای اصلاح جراحت و پانسمان نزد او می*رفتم و چون او مرد جليلی بود و صاحب سرّ، به او گفتم.

    پس از شنيدن، توجّهی كرد يا گفت، توجّه كردم و آنان مراجعت می*كنند يا السّاعه مشغول مراجعت می*باشند (ترديد از نويسنده اين سطور است). من جريان را به ماژور گفتم، او گفت كه اين كردها مردماني دروغگو می*باشند و حرفشان بی*اساس است. ولی پس از چند ساعت، ديده*بان*ها كه با دوربين مراقب طرف دشمن بودند خبر دادند كه آنان مراجعت می*كنند و به طرف مملكت خود رهسپار شدند يا اشتغال به اين كار دارند (ترديد از اين جانب است).


    راز ماندگاري و بقاي ايران
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 20-07-1388 در ساعت 10:10
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. #5
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,696 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : راز ماندگاري و بقاي ايران





    علی*الظاهر، دكتر می*گويد پس از مشاهدة اين دو نيروی عجيب در اين مرد ـ به حسب ظاهر ـ عادی، به او گفتم: شما كه می*باشيد؟ گفت: ما چهار نفر هستيم كه از اعوان حضرت خلیفـة الله، امام زمان(ع) هستيم و يك نفر ما فعلاً در پاريس است (مسلّماً آقای صدوقی نقل كرد، و احتمالاً آقای جزائری نيز نقل كرد، و علی*الظاهر آقای جزائری نقل كرد كه يكی ديگر در مراكش است) و من مأمور اين حدود می*باشم. گفتم: شما كه چنين قدرتی داری، پس تصرفی كن كه دولت روس به كلّی مضمحل شود. گفت: ما تا حدودی كه نگذاريم كشور شيعه پامال اجنبيان شود دستور داريم كه اعمال نفوذ بكنيم و بيش از اين حق نداريم. گفتم: شما می*ميريد و آلات قتل در بدن شما كارگر است؟ گفت: بله، از اين لحاظ كاملاً ما يك موجود عادی هستيم. منتها، به محض اينكه ما مرديم، جانشين شخص متوفّی از طرف ولیّ اعظم معيّن می*شود و كارها معطّل نمی*ماند. گفتم: پس من، اگر گلوله را از بدن شما بيرون نمی*آوردم می*مرديد، بنابراين من حق حيات بر شما دارم، شما بايد در مقابل حقّ مذكور پاداشی به من بدهيد. فرمود كه، شما به مشهد مقدس رضوی(ع) می*رويد و من در آنجا شما را خواهم ديد و حقّ شما را ادا می*كنم، انشاءالله.

    دكتر می*گويد: پس از مدتی چند در مشهد بودم و در دستگاه جان محمّد خان و او با قشون تهران، كه اوايل رضا شاه پهلوی يا هنگام سردار سپهی او بود، در جنگ بود و من نيز جرّاح او بودم. شبی دنبال من فرستاد و گفت بايد به فلان پاسگاه، كه در چند كيلومتری شهر است، بروی و مجروحين را پانسمان كنی. شبی بارانی و سرد، درشكه*ای هم برای من گرفتند و من تنها با اساس [كذا] جرّاحی كه در كيف بود روانه شديم. در بيابان هم كسی نبود و هوا هم تاريك و هم سرد و هم بارانی بود، و ظاهراً می*گفت كه باد سرد هم می*آمد. در اين بين كه درشكه در حال حركت بود يك مرتبه مشاهده كردم كه هوای لطيفی است و دو نفر نزديك درشكه هستند كه يكی از آنها همان فرد سابق*الذكر است.

    او با رفيقش صحبت می*كرد و می*گفت: ايشان آقای دكتر شيخ می*باشند و حقّ حيات بر گردن من دارد، وظيفة او اين است كه پس از رفتن به پاسگاه و انجام كار جراحی، شبانه به شهر مراجعت كند. چون همين امشب قشون از تهران می*رسد و پاسگاه را به توپ می*بندد و بايد از كار جان محمّد خان بركنار شود چون او مغلوب و منكوب خواهد شد. رفيقش گفت: پس به او بگو. گفت: او سخنان ما را می*شنود. پس از اين مذاكره وضع عوض شد و ديدم كسی در بيابان نيست و جز باد و باران و سرما و صدای شلاّق كه درشكه*چی به اسب*ها می*زند، چيزی مشهود و مسموع نيست. به درشكه*چی گفتم كسی را نديدی؟ او گفت: كدام ديوانه در اين حال در بيابان می*آيد؟! غرض، به گفتة آن مرد عظيم كرد عمل كردم و همان*طور شد كه خبر داده بود.1


    علی ابوالحسنی (منْذر)
    ماهنامه موعود شماره 104

    پی*نوشت:
    1. تفصیل این مطالب را در سلسله مقالات: «عنایات اهل*بیت(ع) راز بقای ایران» در شماره*های 24تا 28 مجله موعود مطالعه نمایید.



    راز ماندگاري و بقاي ايران
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  7. تشكر

    طباطبايي (25-07-1388)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •