مخالفان نگارش حدیث در صدر اسلام سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
مخالفان نگارش حدیث در صدر اسلام
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 23 , از مجموع 23
  1. #21
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,801      تشکر : 57,647
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    جديد پاسخ : مخالفان نگارش حدیث در صدر اسلام










    48 سومین حدیثی که در اینجا درخور توجه است، خود، حدیثی صحابی است که آن نیز علیه کتابت است. قهرمان داستان، عمر است که در واقع شخصیت محبوب مدنیان است.228 این حدیث نیز به گونه های متفاوتی نقل شده است، و مضمون همه آنها این است که عمر، طرحی را برای روی کاغذ آوردن سنن(سنّت ها یا حدیث ها) اندیشید؛ امّا بعد طرحی بهتر از آن اندیشید.229، می توان استدلال کرد که این، حدیثی موثّق و مدنی است؛ زیرا به رغم ناهمگونی جغرافیایی موجود در ذیل اسانید این حدیث،«حلقه واسط» زهری است.230 امّا به نظر من، گرفتن چنین نتیجه ای از «حلقه واسط»، ساختگی است؛ زیرا پدیده ای را که شاخت«گسترش یافتن اسانید» می نامد،231 نادیده می گیرد. بنابراین، نقش زهری در اسانید این حدیث، ممکن است بازتابی از شخصیت وی در خارج از مدینه باشد و نه از منشأ اصلی این حکایت. بررسی مشروحتری از اسانید این حدیث، بدین قرار است:(1) همچنان که در بالا نشان داده شد، گروه اصلی اسانید، آن است که در آن، زهری حلقه واسط است. زهری معمولا از عروه روایت می کند که از او به بعد، اسناد قطع می شود232 نشانه احتمالی کهن گرایی. امّا سفیان ثوری کوفی روایتی را نقل می کند که اسناد آن با افزوده شدن ابن عمر کامل شده، و روایتی دیگر که در آن پیش از زهری، اسنادی وجود ندارد.233 ذیل اسانید ممکن است یمنی، کوفی، سوری یا مصری باشد؛ امّا در هیچ موردی مدنی نیست.234 (2) نسخه ای از این روایت به مالک منسوب است، اما صدر اسناد ندارد.235 (3) سرانجام اینکه، نسخه(یا نسخه هایی) از این حدیث هست که ابوخیثمه(م.234) با اسناد کاملا مکّی، یعنی سفیان بن عیینه و عمروبن دینار(م.126) روایت کرده است.236 درباره این دسته روایت، در بحث از مکّه، اظهار نظر خواهم کرد.
    در«موطّأ» مالک، از یک سو می خوانیم که عمر آنچه را درباره میراث از عمّه نگاشته بود، محو کرده است؛237 و از دیگر سو مطالبی مبنی بر حفظ دستورهای کتبی عمر درباره زکات می خوانیم.238 هیچ یک از این دو مورد، صرفا به درستی نگارش ارتباطی ندارد.

    50 با در نظر گرفتن تمام جوانب، این بحث بر آن است که سهم مدینه در«احادیث نبوی و صحابی» له و علیه کتابت، نسبتا محدود بوده است.239
    مشخّصات کتابشناختی مقاله، چنین است:
    Michael Cook, The Opponents of the Writing of Tradition in Early Islam, Arabica, Tome XLIV , Fascicule 4 , Octobre 1997)Leiden(.
    «عربیکا» مجلّه است فرانسه انگلیسی ویژه پژوهشهای عربی اسلامی که آن را انتشاراتBrill (ناشر دایرة المعارف اسلام) در شهر «لیدن» هلند، منتشر می کند و مدیریت آن با محمد ارغون (M. M. ARKOUN) است.







    مخالفان نگارش حدیث در صدر اسلام
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. #22
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,801      تشکر : 57,647
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    جديد پاسخ : مخالفان نگارش حدیث در صدر اسلام







    *ویرایش علمی این ترجمه را آقای اسماعیل نعمت اللهی به عهده داشته اند.
    1. ابن جوزی، الحثّ علی حفظ العلم و ذکر کبار الحفّاظ، بیروت، 1985؛ نیز نگاه کنید توصیف این کتاب را در:
    M.Weisweiler, Istanbuler Handschriftenstudien Zur arabischen Traditions literatur, Istanbul, 1937, pp.199f, no. 149.
    مایلم کلمه Tradition [با T بزرگ.م.] را برای حدیث به طورکلی،و tradition [با t کوچک.م.] را برای یکایک احادیث به کار برم.
    2. شما هم مثل ویسویلر(Weisweiler)، به جای «عزیز» و «فقد» در چاپ بیروت، به ترتیب؛ «عزیر» و «فقرأ» بخوانید.
    3. ابن جوزی، الحثّ، ص11، س10
    Weisweiler, Istanbuler Handschriftenstudien, pp.199f.
    4 . عنصر قوّت حافظه را به مثل می توان در پیوند دو اندیشه یافت: یکی هرگز ننوشتن حدیث و دیگری هرگز درخواست نکردن تکرار حدیث. به عنوان مثال، نک:[ابن] عبدالبرّ، جامع بیان العلم، قاهره، بی تا، ج1، ص67، س18 و 21. (از این پس، این کتاب،«جامع» خوانده می شود و همه ارجاع ها به جلد نخست است مگر آنکه جلدهای دیگر ذکر شود)؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، به تصحیح ا.سخو و دیگران، لیدن، 21 1904، ج6، ص174، س4(این کتاب از این پس«طبقات» خوانده می شود)؛ دارمی، سنن، به کوشش ع.ه.یمانی، مدینه، 1966، ش459(این کتاب از این پس«سنن» نامیده می شود). اینکه حدیث ها باید برای اشخاص کند ذهن تکرار شود، به هیچ روی یک مسئله اعتقادی نیست.
    5. این نکته را ابن السید البطلیوسی در: انصاف، به کوشش م.ر. الدایه، دمشق، 1974، ص202، س2، به روشنی بیان کرده است. نویسنده در سال 521هجری در گذشت.
    6. مقایسه کنید با:
    N. Abbott, Studies in Arabic literary papyri, Chicago and London, 1957 - 72, II, p.2.
    7 . مقایسه کنید با موضعی که در:
    F. Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leyden, 1967, I, pp.55, 60, 79.
    اتّخاذ شده است.
    8. جاحظ، حیوان، به کوشش ع.م. هارون، قاهره، 45 1938، ج1، ص47، س8.
    9. همان، ص41، س6. این دو ارجاع را مرهون البرت ارزی(Albert Arazy) هستم. برای اطلاع از نظایر ارجاع دوم، نک: پایین، بند115، پانوشت522.
    10. ابو سعید دارمی، النقد علی بشر المریسی، به کوشش م.ح. الفقی، زیر عنوان «ردّ الإمام الدّارمی عثمان بن سعید، علی بشر المریسی العنید»، قاهره، 1358، ص129، س15.
    11. همان، ص129 132
    12. ابن عدی، کامل، بیروت،1984، ص38، س14
    13. نک: پایین، بند11، پانوشت50
    14. ابو زرعة الدمشقی، تاریخ، به کوشش ش.ن. القوچانی، دمشق، بی تا، ص467، ش1203؛ جامع، ص75، س23
    15. ابن ابی یعلی، طبقات الحنابلة، به کوشش م.ح.الفقی، قاهره، 1952، ج1، ص348، س1.
    16. ابن رجب، الذیل علی طبقات الحنابلة، به کوشش م.ح. الفقی، قاهره،3- 1952، ج2، ص368، س11؛ ابن رجب، به درست یا خطا، این نظریه را از آن خود ابن طوفی می داند.
    17. ابن حنبل، العلل و معرفة الرجال، به کوشش و.م. عباس، بیروت و ریاض، 1988، ج2، ص172، ش1904، و ج3، ص195، ش4840(این کتاب، از این پس«علل» خوانده می شود).
    18. این همزیستی و تبعاتش(برای تاریخ نقلی بخش اعظم ادبیات صدر اسلام) را گ.شولر(G. Schoeler) در یک سلسله مقالات در مجله Der Islam بررسی کرده است. خلاصه ای از یافته هایش را می توان در این دو اثر وی یافت:
    زDie Frage der schriftlichen oder m@ndlichen @berlie ferung der Wissenschaften im fr@hen Islamس, Der Islam, 62, 1985, pp. 210, 224-6.
    زWeiteres zur Frage der schriftlichen oder m@ndlichen @berlieferung der Wissenschaften im Islamس, Der Islam, 66, 1989, pp. 38f, 67.
    19 نک:
    E. M. Sartain, Jalal al-din al-Suy@ti, Cambridge, 1975, I, p. 31.
    20. Abbot, Studies, II, pp. 53, 80f, 184, 196.
    21. F. Sezgin, Buhariصnin Kaynaklan hakkunda arastirmalar, Istanbul, 1956, p. 14.
    22 همو، Geschichte به ویژه .I.p.60
    23. A. Sprenger, زOn the origin and progress of writing down historical facts among the Musalmansس, Journo of the Asiatic Society of Bengal, 25, 1856,
    به ویژه pp.379-81 نیز: همو،
    زUeber das Truditions wesen bei den Arabernس, Zeitschri der Deutschen Morgenl@ndischen Gesellschaft, 10, 1856, pp.4f.
    24. I. Goldziher, Muhammedanische Studien, Halle, 1889-90, II, p. 194;
    و مقایسه کنید با: همان، P.9، جایی که روشن است گلدزیهر از سستی این«حقیقت ها» آگاه بوده است. در اینجا و در زیر، من هنگام نقل از این اثر، از ترجمه انگلیسی آن: (Muslim Studies, London, 1967-71) استفاده کرده ام.
    25. البته این به نسبت انتقادی ناسپاسانه است: گلدزیهر بود که در همین پژوهش بحث کرد که«باید در حدیث، بازتابی از گرایش هایی را دید که در مراحل پیشرفته تر تحوّل جامعه پدید آمد»(همان،P.5).
    26. افزون بر آثار آبوت(Abbott) و سزگین(Sezgin) که در بالا، بند2، پانوشت های6 به بعد یاد شد، بنگرید به: م.ع. الخطیب، اصول الحدیث، لبنان، 1967، ص86 139، به ویژه ص185 به بعد؛
    M. M. Azmi, Studies in early Hadith literature, Beirut, 1968.
    که نسخه عربی آن نیز یافت می شود(م.م. الاعظمی، دراسة فی الحدیث النبوی، ریاض، بی تا). به نظر می رسد که این دانشمندان با اندک احتمال، با وانسبرو همداستان بوده اند.(مقایسه کنید با:
    J. Wansbrough, The sectarian milieu, Oxford, 1978, pp. 80f.(
    ؛ نیز مقایسه کنید با: جدلگری نورالدین عتر در این مسئله علیه خاورشناسان(منهج النقد فی علوم الحدیث، بیروت، بی تا، صص3 41)، و
    G. H. A. Juynboll, The authenticity of the tradition literature: discussions in modern Egypt, Leyden, 1969, pp, 47-54.
    اخیرا نویسنده ای شیعی کتابی بسیار اساسی از این دست منتشر کرده است(م.ر. الحسینی الجلالی، تدوین السنة الشریفة، قم،1413؛ حسین مدرّسی توجه مرا به این کتاب جلب کرد).
    27. Sezgin, Geschichte, I, p. 53.
    اصطلاح«خرافه» را گلدزیهر به بحث کشاند؛ با وجود این، لحن جدلگری سزگین علیه او، از میزان اختلاف نظر واقعی آنها بر سر حدیث مکتوب، تصویری مبالغه آمیز به دست می دهد(نک:
    G. Stauth, Die @berlieferung des Korankommentars Mugahid b. Gabrs, Giessen, 1969, p. 55; G. Schoeler, زM@ndliche Thora und Hadit: @berlieferung, Schreibverbot, Redaktionس, Der Islam, 66, 1989, p. 214.(
    28. نک: مقدمه سزگین بر فصل دوم جلد اول Geschichte و به ویژه:I. pp. 61, 74, 281.
    29. Schoeler, زM@ndliche Thoraس, pp. 228f.
    30. سنن، شماره 487.
    31. این انتقادات، بر نظریات مندرج در آثار اولیه سزگین وارد نیست(مقایسه کنید با اثر وی Buhariصnin Kajnaklar@, p. 17، جایی که وی از زhadislerin jaz@jla tesbitine muhalefetس سخن می گوید).
    32. مقایسه کنید با: پایین، بندهای 103 105.
    33. کهن ترین مدارک دالّ بر وجود حدیث مکتوب را که در پاپیروس های مصری بر جای مانده، آبوت در جلد دوم کتاب Studies گرد آورده است. آبوت تاریخ هیچ کدام آنها را پیش از نیمه دوم سده دوم نمی داند. کهن ترین مدرک او در این زمینه(شماره2) بخشی از موطّأ مالک(م.179) است. اما در زمینه تفسیر، تاریخ یک بخش(شماره1) را میانه سده دوم می داند؛ اما دلایل او برای تعیین این تاریخ، ادبی است(و در حقیقت، به هیچ روی قانع کننده نیست)، نه بر اساس کتیبه شناسی(همان: pp. 97, 101) نکته ای که فان اس(Van Ess) در آوردن این سند علیه وانسبرو(Wansbrough) به آن توجهی نمی کند.
    )J. Van Ess, review of J. Wansbrough, Quranic Studies, Oxford, 1977, in Bibliotheca Orientalis, 35, 1978, cols 352f(.
    34. این پیش نویس را مدتها پیش آدریان براکت(Adrian Brockett)، و در همین اواخر نیمراد هورویتز(Nimrod Hurvitz) خواندند. حتی یک پیش نویس کهن تر را در اواخر دهه هفتاد، جان برتان)John Burton(، پاتریسیا کرون(Patricia Crona)، مناخیم کیستر(Menahem Kister)، اتان کلبرگ(Etan Kohlberg)، و فرانک استوارت(Frank Stewart) خواندند. من از همه ایشان برای خاطر نظریاتی که اظهار کردند، سپاسگزارم. به گونه ای اساسی مرهون فریتز زیمرمن(Fritz Zimmermann) هستم که نخستین بار منبع اصلی یی(شماره یک در بند بعد) را که این پژوهش بر پایه آن استوار است، به من معرفی کرد.
    35. نتیجه[که در پایان تحقیق خواهد آمد.م.]، یک نسخه بررسی شده از نظریّاتی است که من در جمع بندی در جلسه نهایی کنفرانس اظهار داشتم. بحث تبدیل حدیث شفاهی یهودی به حدیث مکتوب(فصل سوم، بخش4)، بخشی از بیانات مرا در پاریس تشکیل نداد؛ این بحث، اساس سخنان کوتاهی بود که در کنفرانسی درباره موضوع«پل زدن میان دنیای اسلام و یهودیت» که به افتخار ویلیام برینر(William Brinner) در بارکلی کمی بعد در همان ماه برگزار شد، ایراد گردید. از مارک کهن(Mark Kohen)، کریستین هیس(Christine Hayes)، گیدن لیبسن(Gideon Libson) و آورم اودوویچ(Avrom Udovitch) به سبب یاری سخاوتمندانه شان به جنبه های یهودایی این مطالعه، سپاسگزارم.
    (نک: بالا، پانوشت27) 36. Shoeler, زMundliche Thoraس
    رساله ای چاپ نشده به قلم کیستر(M. J.Kister) به ششمین سمینار بین المللی درباره موضوع«از جاهلیت تا اسلام» که در سپتامبر1993 در اورشلیم برپا شد، ارائه گردید و مشتمل است بر بحثی مشبع در باب نظریه های مربوط به کتابت حدیث؛ من سخت مرهون مایکل لکر(Michael Lecker) هستم که نسخه ای از آن را در اختیارم گذاشت.
    37. این شکل ادبی، یک Sitz im Leben در آن کنفرانس داشت که شولر هم در آن شرکت داشت. من سخت مرهون او هستم، به سبب نظراتی که درباره سخنرانی من اظهار کرد و مرجع های بیشتری که پس از آن برای من فراهم ساخت.
    38. خطیب بغدادی، تقیید العلم، به کوشش ی. العشّ، دمشق،1949(از این پس، این اثر«تقیید» خوانده می شود). متأسفانه العشّ حدیث ها را شماره گذاری نمی کند؛ اما هریک از آنها را در پاراگرافی مستقل می آورد. مناسب آن است که به اینها به شکل صc79 اشاره شود. 79شماره صفحه و c نشانگر پاراگراف سوم از ابتدای آن صفحه است.
    39. Sprenger, زOrigin and progressس. pp. 304-26.
    40. نک: بالا، بند2، پانوشت4. احادیث مربوط، بیشتر در:جامع، ج1، ص63 77 یافت می شود.
    41. نک: بالا بند2، پانوشت4
    42. نک: بالا، بند4، پانوشت17. احادیث، شماره گذاری شده اند.
    43. نک: بالا، بند2، پانوشت4. این چاپ در دو مجلّد است؛ اما حدیث ها به طور مسلسل شماره گذاری شده اند. حدیث های مربوط، در: سنن، ج1،ص98 107(شماره های456 517) هستند.
    44. ابو خیثمه، کتاب العلم، به کوشش م.ن. آلبانی، دمشق، بی تا. این کتاب، همراه با سه اثر کوتاه دیگر که نخستین آنها«کتاب الایمان» ابن ابی شیبه است، به چاپ رسیده است. از حسنین ربیعه(Hassanein Rabie) به سبب فراهم کردن نسخه ای برای من سپاسگزارم؛ نسخه ای که به تمامی اطلاعات کتاب شناختی آن وافی نیست. حدیث های شماره گذاری شده اند.
    45. ابن ابی شیبه، مصنّف، به کوشش ک.ی. الحوت، بیروت، 1989. حدیث ها شماره گذاری شده اند. احادیث مربوط در: ج5، ص301 به بعد و 313 315 آمده اند.
    46. رامهرمزی، المحدّث الفاصل، به کوشش م.ع. الخطیب، بیروت، 1971. حدیث ها شماره گذاری شده اند. احادیث مربوط، در ص363 402 آمده اند.
    47. نک: بالا، بند3، پانوشت14. احادیث شماره گذاری شده اند.
    48. فسوی، المعرفة والتاریخ، به کوشش ا.ض. العمری، بغداد، 6 1974
    49. برای دیدن مثال هایی از بحث های بعدی درباره این مسئله، نک: قاضی عیاض(م.544)، الإلماع الی معرفة اصول الروایة و تقیید السماع، به کوشش ا.صقر، قاهره و تونس، 1970، ص146 149؛ ابن الصلاح الشهرزوری(م.643)، علوم الحدیث، به کوشش ن.عتر، دمشق، 1984، ص181 183؛ سخاوی(م.902)، فتح المغیث، به کوشش ع.ح. علی، بی جا، 1992، ج3، ص29 39.




    مخالفان نگارش حدیث در صدر اسلام
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  3. #23
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,801      تشکر : 57,647
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    جديد پاسخ : مخالفان نگارش حدیث در صدر اسلام





    50. مثلا محدّثی امامی که از[امام] محمدباقر(م.114) درخواست می کند که حدیثی بر او املا کند، با این پرسش مورد سرزنش قرار می گیرد که«ای مردم کوفه، قدرت حفظ شما کجاست؟». آن گاه محدّث مزبور توضیح می دهد که«می خواهم حدیث را بنویسم تا کسی نتواند آن را رد کند(ابن بابویه، من لایحضره الفقیه، به کوشش ع. ا. غفّاری، قم. 1404، ج3، ص331، شماره 4182؛ طوسی، استبصار، به کوشش، ح، الموسوی الخرسان، نجف، 7 1956، ج4، ص85، شماره325؛ همو، تهذیب الاحکام، به کوشش ح. الموسوی الخرسان، تهران، 1390، ج9، ص69، شماره 293). در اینجا ردّپایی از مفهوم کهنه ناشایستگی کتابت حدیث، که در میان اهل سنت وجود داشت، به چشم نمی خورد. نیز مقایسه کنید با: حسینی جلالی، تدوین، ص160، بند 2، و منابعی که در آنجا ذکر شده است.
    51. مثلا در مورد حدیث یاد شده در پایین، بند33، پانوشت149، ممکن است عنصر رجولیت، نکته اصلی حدیث باشد و اشاره به کتاب، در درجه دوم یا اتفاقی باشد؛زیرا همه آنچه ما داریم، قالب هایی است که در آنها نکته دوم پدیدار می شود. حدیثی که در پایین، بند 132، پانوشت612 ذکر شده، ممکن است ضدّ حدیث سرگرم کننده ای باشد که به این مجموعه مباحث تعلق داشته، یا به تمامی نامربوط باشد؛ زیرا نمونه هایی هست که در آنجا حدیثی به این عنوان که متعلق به آن اختلاف نظر است به ما عرضه می شود، اما شاید متعلق به آن نباشد(نک: پایین، بند69، و بند127، پانوشت579).
    52. مرگ ابن علیّه در سال 194 نقطه پایانی برای این رویداد است؛ اما نقطه شروع استواری جز سال 179 نیست؛ آن هنگام که ابن حنبل کار حدیث را آغاز کرد(ابن حنبل، علل، ج3، ص147، شماره 4646؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، به کوشش ش. الار نووط و دیگران، بیروت8 1981، ج11، ص179، س13).
    ابن حنبل می نویسد که پس از سال 183 به مدت ده سال با ابن علیّه رفت و آمد داشته، اما پیش از آن تاریخ هم از او نوشته و نقل کرده است(علل، ج2، ص363، شماره2608) درباره بی نشاطی ابن علیّه، نک: همان، ص425، شماره2881.
    53. علل، ج1، ص244 به بعد، شماره323؛ تقیید، صc78. برای دیدن حدیث نبوی که برای ابن علیّه نقل شده، نک: پایین، بند97، پانوشت449. این رویداد را شولر (زM@ndlich Thoraس. pp. 232f.) نقل کرده است.
    54. این حدیث را العش از نسخه خطی نقل کرده(تقیید، ص79، پانوشت159).
    55. توجه کنید که چگونه مجموعه بزرگی از حدیث هایی که ابن حنبل در جایی از«علل» خود(ج2، ص385 392، شماره های 2720 2752) از ابن علیّه نقل می کند، مشتمل بر شش حدیث درباره نوشتن حدیث است که همه آنها جز یکی، با نوشتن حدیث مخالف است. برعکس وکیع بن جرّاح کوفی(م.196) که صرفا یک گردآورنده حدیث است، با بی طرفی، حدیث های موافق و مخالف کتابت حدیث را نقل می کند(این مجموعه مطالب را در: همان، ج1، ص209 220، شماره های 224 256 بجویید). در تقیید، ابن علیّه تنها مطلب هایی را که مخالف کتابت حدیث است، نقل می کند(صa31، b38، d48، b57).
    56. «کان محمد یکره الکتاب، یعنی العلم»(علل، ج2، ص392، شماره2752)؛ روایت های مشابه تنها«کان یکره الکتاب» را دارد(همان، ج1، ص245، شماره 324؛ تقیید، صd48). در مطالب بعدی، من گهگاه از الفاظ به کار رفته در منابع متابعت نکرده، فقط از لفظ«کتابت» استفاده می کنم و آن الفاظ را به کناری می نهم تا خواننده خود دریابد که آنچه مورد بحث است، مسئله کتابت حدیث است.
    57. تقیید، صd45؛ سنن، شماره های474، a480.
    58. طبقات. ج2/7، ص141، س21؛ و مقایسه کنید با: جامع، ص65، س8
    59. علل، ج2، ص110، شماره1729؛ ج3، ص241، شماره5061؛ فسوی، معرفة، ج2، ص55، س4، ص59، س6؛ و مقایسه کنید با: ص54، س16.
    60. درباره رویّه سعیدبن جبیر، مبنی بر نوشتن بر روی موزه اش نشانه ای پرشور از منع کتابت حدیث برای نمونه بنگرید: تقیید، صb102 d102. همین عمل به زهری نسبت داده شده(همان، صa107). این عمل را شولر یادآور شده(زM@ndliche Thoraس, pp. 216f.). در نفرت ابن سیرین از این کار، طاووس بن کیسان(م.106) نیز انباز است(ابن ابی داوود، مصاحف، به نقل از:
    A. Jeffery, Materials for the history of the text of the Qurصan, Leyden, 1937, p. 4. 9.(.
    61. طبقات، ج1/7، ص142، س10
    62. تقیید، صe48؛ فسوی، معرفة، ج2، ص285، س9
    63. سنن، شمارهa480؛ مقایسه کنید با: طبقات،ج1/7، ص141، س21(ابن عون کتابی که حتی یک حدیث کامل داشته باشد، نداشت).
    64. رامهرمزی، محدّث، ص380، شماره366(به جای «ابراهیم» در نسخه چاپی«اتراهم» بخوانید، مطابق با نسخه خطی Escorial, 1608,f 77b. 10).
    65. طبقات، ج2/7، ص27، س17. برای دیدن متن این حدیث، نک: پایین، بند101، پانوشت470؛ برای آگاهی از اصطلاح«اطراف» که در اینجا با مسامحه به«یاد داشت ها» ترجمه شده، نک: پایین، بندهای100 به بعد.
    66. تقیید، صa-b57؛ علل، ج2، ص388، شماره2730. درباره نظریه های ابن عون راجع به کتابت، نیز بنگرید به بحث فان اس در:
    J. Van Ess, Theologie und Gesellschaft im 2.und 3.Jahruhundert Hidschra, Berlin and NewYork, 1991-, II,pp. 361f.
    (که مطالبی را نیز در بر دارد که او را با کار عملی کتابت درگیر می سازد).
    فان اس در مدخل هایش درباره دانشمندان پیشین غالبا گزارش هایی را راجع به نظریات آنان در باب کتابت می آورد.
    67. علل، ج1، ص175، شماره120؛ مقایسه کنید با: فسوی، معرفة، ج2، ص238، س11، ص827، س13. مقایسه کنید با این اظهاراتش که:«تنها یک حدیث از ابن سیرین نوشتم و بعد آن را محو کردم(همان، ص232، س6) و اگر از کسی نوشته ام، زهری بوده است(همان، ج1، ص631، س11)». هر دوی آنها بصری هستند.
    68. «لاتکتبوا عنّی شیئا سوی القرآن، فمن کتب عنّی غیر القرآن فلیمحه» (تقیید، صa29؛ Schoeler, زMundliche Thoraس, P. 227). این حدیث با اختلافاتی اندک در متن آن و اضافاتی که نیازی نیست به آنها بپردازیم، بعدا تکرار خواهد شد؛ برای ارجاع های بیشتر، نک: پانوشت های بعدی را.
    69. تقیید، صa29 b31؛ ابن حنبل، مسند، بولاق، 1313، ج3، ص11، س14، ص12، س19، ص21، س17، ص39، س11، ص56، س15؛ علل، ج1، ص245، شماره 325؛ مسلم، صحیح، زهد16(به کوشش م.ف. عبدالباقی، قاهره، 6 1955، ص2298 به بعد، شماره3004)؛ ابن ابی داوود، مصاحف، ص4، س4؛ و جز اینها نک:
    حدیث1/1 Schoeler, زM@ndliche Thoraس, P. 238, و مقایسه کنید با: همان،P.245. در دو مورد به جای«همّام»، «هشام» آمده است(جامع، ص63، س17؛ سنن، شماره456)؛ اگر این یک غلط خوانی نباشد، هشام مورد بحث، احتمالا هشام دستواعی بصری(م.153) است.
    70. تقیید، صa31، و نظایر آن.
    71. همان، صa32
    72. همان، صb32 b35 و نظایر آن. برای دیدن خود داری پیغمبر[ص] از اجازه کتابت دادن به ابوسعید، نک: پایین، بند54، پانوشت265. برای دیدن حدیث نبوی که ابوهریره نقل کرده، نک: پایین، بند46. برای دیدن روایتی که زیدبن ثابت نقل کرده، نک: پایین، بند29و بند47. از این احادیث، اسنادهای دو حدیث اول، با اسناد حدیث بصری قرابت بسیار دارند (نک:حدیث های 2/1و3/1 Schoeler, زM@ndliche Thoraس, P,238, )
    73. تقیید، ص a36 c38؛ جامع، ص64، س2، 6 و 9؛ سنن، شماره477؛ علل، ج2، ص392، شماره2749؛ رامهرمزی، محدّث، ص379، شماره363(راویان غیر بصری در ذیل اسناد، عبارتند از: خراسانی در تقیید، صc38؛ واسطی در سنن، شماره477؛ و کوفی در جامع، ص64، س2). برای دیدن این حدیث، نک:حدیث1/2Schoeler, زM@ndliche Thoraس, P,239, ؛ نیز مقایسه کنید با: همان، PP. 245, 246.
    74. تقیید، صa93. روایت مشابهی وجود دارد که ذیل آن، کوفی است(همان، صb93؛ و مقایسه کنید با: ابو داوود، سنن، علم3(به کوشش ع.ع. الدعّاس و ع. السیّد، حمص، 1969 1974، ج4، ص61 به بعد، شماره3648)؛ برای دیدن هر دو روایت، نک: Schoeler, زM@ndliche Thoraس, P. 246
    خطیب این حدیث را به نفع کتابت حدیث می داند؛ در حالی که به روشنی چنین نیست. ابوسعید در هیچ جا به طرفداری کتابت حدیث ظاهر نمی شود و جایگاه ویژه ای که در اینجا به«تشهد» داده شده، شاید ارتباطی به ربط«تشهد» با قرآن داشته باشد. نقل کرده اند که ابن مسعود آن را درست مانند سوره ای از قرآن به علقمه(م.62) آموخت( طبقات، ج6، ص59، س28). چنین چیزی شاید در مورد استخاره نیز صادق باشد(درباره آن، نک:
    ذیل همین ماده )Encyclopaedia of Islam, second edition, Leiden and London, 1960-,
    ابن مسعود منکر آن است که آنها در زمان پیغمبر[ص] حدیثی جز تشهد و استخاره نوشته اند(علل، ج2، ص259، شماره2184).
    75. یک استثنا وجود دارد؛ حدیثی که در آن، ابوسعید از پیغمبر[ص] اجازه کتابت می خواهد و با آن مخالفت می شود(نک: پایین، بند54، پانوشت265).
    76. J. Schacht, The origins of Muhammadan jurisprudence, Oxford, 1950, PP.156f.
    این پدیده در نزد دانشمندان مسلمان سده های میانه به خوبی معروف بوده است( برای دیدن مورد حاضر، نک:
    Schoeler, زM@ndliche Thoraس, P. 245(.
    77. همان، PP. 232, 245.
    78. مقایسه کنید با: بالا، بند14، پانوشت72
    حدیث 1/1،2،3 79. Schoeler, زM@ndliche Thoraس, P. 238,
    80. نک: همان، به ویژه PP. 231, 244.
    81. این شیوه را نخستین بار شاخت در کتاب خود Origins, pp. 171-5 مطرح کرد؛ از آن پس گوتیه جوینبال(Gautier Juynboll) آن را گسترش داده است. به تازگی جوینبال مفهوم حلقه واسط«ظاهری» یا «جعلی» را اعلام کرده، اما هنوز آن را روشن نکرده است(Encyclopaedia of Islam2, art. زNafiشس).
    ایرادهایی را که علیه این روش مطرح ساخته ام، و البته در آنها این بازپسین گسترش را به حساب نیاورده ام، می توان در اثر زیر یافت:
    M. Cook, Early Muslim dogma: a source-critical study, Cambridge, 1981, chapter 11;
    همچنین نک:
    id, زEschatology and the dating of traditionsس, Princeton Papers, I, 1992.
    82. برای دیدن اسنادهای حدیث صحابی، نک: : بالا، بند15، پانوشت73.
    83. تقیید، صa41، c41
    84. همان، صd43، a44؛ جامع، ص66، س1(و مقایسه کنید با: ص66، س4، از سفیان بن عیینه م.198 )؛ طبقات، ج6، ص179، س25(اما مقایسه کنید با: ص181، س1[در اینجا عبارتی است که برای ما مفهوم نیست:where the sting has been drawn. .م.].
    85. سنن، شماره b480
    86. تقیید، صa43،(اما مقایسه کنید با: طحاوی، شرح معانی الآثار، به کوشش م.س.جادّ الحق و م.ز. النّجار، قاهره، بی تا، ج4، ص319، س22،[در اینجا نیز همان عبارت مذکور در پاورقی 84 تکرار شده است.م]. حدیث های مکی به همان مضمون که به بصره منتهی می شوند عبارتند از: تقیید،صb-c43؛ جامع، ص65، س21؛ طبقات، ج6، ص179، س4
    87. تمایل بصریان به شفاهی گرایی را شولر یادآور شده است(به عنوان نمونه، نک:زM@ndliche Thoraس, pp. 229, 235).
    88. Schacht, Origins, p. 4.
    89. J. Van Ess, Zwischen Hadit und Theologie, Berlin and NewYork, 1975, p. 181.
    90. نک: بالا، بند14، پانوشت69، و Schoeler, زm@ndliche thoraس, pp. 213, 238. tradition I,1 (اما مقایسه کنید با p.245)؛ برای آگاهی از«حلقه واسط»، نک: بالا، بند16، پانوشت81.
    91. علل، ج2، ص344، شماره2528؛ همان، ص363، شماره2609. مقایسه کنید با: طبقات، ج6، ص235، س23، و جامع، ص75، س23
    92.طبقات، ج1/7، ص141، س25؛ سنن، شماره463
    93. فسوی، معرفة، ج2، ص88، س14؛ الخطیب البغدادی، الکفایة فی علم الروایة، حیدرآباد، 1970، ص486، س18، 469، س5
    94. تقیید، صa59؛ طبقات، ج1/7، ص141، س27
    95. از قضا، یک حدیث بصری در یک منبع کهن مصری او را موافق نقل مکتوب می داند( ابن وهب، جامع، به کوشش J. David-Weill، قاهره، 48 1939، ج1، ص76، س2).
    96. نک: علل، ج2، ص386، شماره2722(نیز مقایسه کنید با: همان، ج1،ص287 به بعد، شماره463، و ج2، ص199 به بعد، شماره2002)؛ طبقات، ح2/7، ص17،س15؛ Abbott, Studies, II, p. 223. line 10.
    97. طبقات، ج2/7، ص42، س18
    98. همان، ج2/7، ص17، س11
    99. همان، ج5، ص353، س11؛ ابو زرعه، تاریخ، ص451، شماره1134 و ص514، شماره 1364. اما حدیث، بصری نیست.
    100. چنین است: تقیید، صb110، با اسناد: حمّادبن زید( م.179) از ابوالملیح از ایّوب. اما در روایت های مشابه، ایّوب مقدم است، به طوری که ایّوب صرفا راوی و ابوالملیح گردآورنده رساله است(جامع، ص73، س1، سنن، شماره495)؛ در این صورت، می توان او را ابوالملیح بن اسامه بصری دانست که در سال 98 در گذشت؛ در حالی که اسناد«تقیید» تعیین هویّت رضایت بخشی را ارائه نمی دهد. آیه قرآنی مورد استناد که کتابت را تأیید می کند، بخشی از مشاجره موسی[ع] و فرعون درباره «نسل های پیشین» است که در آن، موسی اظهار می کند که «علم آنها نزد خدای من در کتابی است»(قرآن، بیستم، 52).
    نیز مقایسه کنید با: پایین، بند23، پانوشت127
    101. علل، ج2، ص172، شماره1904، وج3، ص195، شماره4840؛ فسوی، معرفة، ج2، ص826، س4. درباره نظریه های ایّوب نیز نک: Van Ess, Theologie, II, pp. 349f.
    102. او اعلام می کند که:«برای حدیث(علم)، هیچ قید و بندی مانند نوشتن نیست»(تقیید،صb101، با اسنادی کوفی). او یادآور می شود که داشتن کتاب ها برای آشنا شدن با حدیث است(همان، ص100، a101؛ جامع، ص74، س23؛ جملگی از اعمش کوفی م.148 است).
    103. طبقات، ج1/7، ص115، س4، 116، س4؛ خطیب، کفایة، ص471، س13. حدیث مشابهی که در آن، حسن به سادگی اعتراف می کند که از صحیفه ای که آن را یافته(صحیفة وجدناها) روایت می کند، ممکن است بصری نباشد(همان، ص471، س9؛ فسوی، معرفة، ج2، ص45، س11).
    104. طبقات، ج1/7، ص127، س10
    105. حدیثی بصری او را در این نکته با ابن سیرین مقایسه می کند(سنن، شماره474)؛ و نک: تقیید، صa102(سوری). گزارش به وام دادن کتاب هایش از برای نسخه برداری، در ذیل اسناد، یک راوی کوفی دارد(طبقات، ج1/7، ص126، س20، ج2/7، ص17، س26؛ علل، ج1، ص155، شماره66، و ج2، ص597، شماره3831؛ اما مقایسه کنید با: همان، ج1، ص319، شماره553).
    106. جامع، ص74، س13؛ ابن وهب مصری(م.197) آن را از سریّ(همین گونه بخوانید) ابن یحیی بصری(م.167) روایت می کند.
    107. تقیید، صa95 c9
    108. در یک روایت، این سند را حمّاد[بن سلمة](م.167) از ثمامة بن عبداللّه، نوه انس که در آغاز سده دوم قاضی بصره بود، نقل کرده(تقیید، صb87). در روایتی دیگر، اسناد خانوادگی از ثمامه توسط برادر زاده عبداللّه بن المثنی به پسر عبداللّه، یعنی محمدبن عبداللّه انصاری(م.215) می رسد(همان، صa87).
    البته این حکم به خاطر مضمونش در جاهای دیگر هم ذکر شده است. به عنوان نمونه، نک: بخاری، صحیح، زکات، 33 39 (به کوشش ل.کرل(L.Krehl)، لیدن، 1908 1862، ص366 369) که در اینجا شش بار ذکر شده است.
    109. تقیید، صa96 c97 و d97(در پایان بند)؛ طبقات، 1/7، ص14، س1؛ جامع، ص73، س6؛ سنن، شماره497. در تمام موارد، اسناد خانوادگی به عبدالله بن مثنّی می رسد؛ در برخی(مانند تقیید،b96) به پسرش محمد.
    110. انس به پسرش می گوید حدیث خاصی را که درباره دین بود، بنویسد: تقیید، صa94 b94؛ مسلم، صحیح، ایمان10(ص62، س1، ش33). ابان بن ابی عیّاش(م.138) در محضر او می نویسد(تقیید، صa109؛ طبقات، ج2/7، ص19، س12؛ و مقایسه کنید با: سنن، ش498، و علل، ج3، ص494، ش6122).
    111. تقیید، صa65 b67؛ ترمذی، صحیح، علم12(به کوشش ع.ع. الدعّاس، حمص، 8 1965، ج7، ص311 به بعد، ش2668)؛ تقیید، صa68 b69؛ جامع، ص72، س7، ص73، س12و 14. روایت منحصر به فردی راجع به دستور اول[استعانت از دست راست.م.] که انس نقل کرده، عنصر بصری مبهمی در اسناد دارد(تقیید، صb67)؛ روایت منحصر به فرد مشابهی که وی راجع به دستور دوم نقل کرده، همان مجموعه اسنادی را داراست که از ثمامه و عبداللّه بن المثنی نقل می شود، و در بالا ذکر شد؛ اما روات دیگر، بصری نیستند(همان، صb69؛ و مقایسه کنید با: جامع، ص72، س7) برای آگاهی از مفاد این دو دستور، نک: پایین، بندهای94 به بعد.
    112. تقیید، صa74 b81 و نظایر آن. دو استثنای شایان ذکر عبارتند از: همّام[بن یحیی]، که روایتی را از مثنّی بن الصباح مکّی(م.149) نقل می کند(همان، صc77)، و حمّادبن سلمة(ابن قتیبه، تأویل مختلف الحدیث، قاهره، 1326، ص365، س9). شعبة بن حجّاج(م.160) این حدیث را تنها به منظور مخالفت با آن ذکر می کند(تقیید، صb78، بخش دوم)؛ با ابو عاصم النبیل(م.212) به نسلی رسیده ایم که از برای ایشان ، دیگر نوشتن حدیث مسئله ای نبود(همان، صa74).
    113. تقیید، صc80؛ ابن حنبل، مسند، به کوشش ا.م. شاکر، قاهره، 1949، ش6510 و 6802؛ سنن، ش490؛ جامع، ص71، س5؛ ابوداوود، سنن، علم3(ج4، ص60 به بعد، ش3646). نک: حدیث1/3 Schoeler, زM@ndliche Thoraس, p. 240,؛ نیز همان، ص247 به بعد.
    114. چنین اشخاصی به طور مرتب به منزله راوی چهارم در اسانید پدیدار می شوند(و مقایسه کنید با روایاتی از خلیل بن مرّه که ابن عدی در ترجمه وی آورده است: کامل، ص928، س20). خصیب بن جحدر، چهره ای مبهم که به عنوان راوی سوم در چندین روایت می آید(تقیید، صa65 d65، b67)، نیز ممکن است بصری باشد(نک: پایین، بند30، پانوشت144). بجز در روایتی که انس نقل کرده، بصریان در نقل دستور پیامبر[ص] درباره «تقیید حدیث» سهمی ندارند.
    115. ابن حجر، تهذیب التهذیب، حیدرآباد، 7 1325، ج3، ص120، س2. او در تقیید، صb66 c66 هم آمده است؛ ترمذی، صحیح، علم12(ج7، 311 به بعد، ش2668).
    116. ابو زرعه، تاریخ، ص555، ش1512
    117. تقیید، c47، علل، ج3، ص441، ش5875
    118. طبقات، ج1/7، ص131، س23؛ و مقایسه کنید با: جامع، ج2، ص31، س23، ص144، س2
    119. سنن، ش460
    120. فسوی، معرفة، ج2، ص237، س8؛ رامهرمزی، محدّث، ص381، ش367؛ و مقایسه کنید با: طبقات، ج2/7، ص23، س18
    121. تقیید، صb59، و مقایسه کنید با: طبقات، ج2/7، ص23، س13
    122. سنن، ش466؛ فسوی، معرفة، ج2، ص239، س1
    123. تقیید، صb62 c62
    124. همان ص111 به بعد.
    125. ذهبی، تذکرة الحفّاظ، حیدرآباد، 70 1968، ص139، س13، و مقایسه کنید با: ص229، س11.
    126. تقیید، صc103؛ جامع، ص72، س25؛ و مقایسه کنید با: رامهرمزی، محدّث، ص371، ش338.
    127. تقیید، صb103، طبقات، ج2/7، ص2، س6. قتاده به آیه 52 سوره طه استناد می کند(مقایسه کنید با: بالا، بند19، پانوشت100). فان اس این مطلب را از«تقیید» نقل می کند(Theologie, II, p. 139)؛ اما گزارش مخالفی را که در بالا، پانوشت119 از دارمی نقل شد، مورد توجه قرار نمی دهد.
    128 . تقیید، صb112؛ جامع، ص58، س15؛ اما مقایسه کنید با: بخاری، التاریخ الکبیر، حیدرآباد، 78 1360، ج2/2، ص21، س2، که در Van Ess, Theologie, II, p. 369 هم نقل شده است.
    129. سنن، ش500؛ طبقات، ج1/7، ص162، س8؛ فسوی، معرفة، ج2، ص826، س6. این حکایت را وکیع کوفی نیز نقل کرده(تقیید، صc101؛ علل، ج1، ص214 به بعد، ش238؛ و جامع، ص72، س19).
    130. تقیید، صa106؛ رامهرمزی، محدّث، ص373 به بعد، شماره346
    131. به نظر می رسد که در سنن، ش496 چنین است؛ و مقایسه کنید با: تقیید، صc109 d109؛ جامع، ص74، س3
    132. به عنوان مثال، نک: فسوی، معرفة، ج2، ص827، س13، برای ایّوب؛ جامع ص74، س24 و 25، برای شعبه؛ علل، ج1، ص357، ش682، برای همّام بن یحیی. چنین ارجاعاتی را می توان به آسانی هم برای چهره ها متقدّم و هم متأخّر، افزایش داد.
    133. نک: پایین، بندهای73 به بعد.
    134. نک: پایین، بند87
    135. تقیید، صa32؛ نک: بالا، بند14، پانوشت71
    136. همان، صb35(بخش دوم).
    137. همان، صa35، و اسنادی که در بخشb35 آمده است؛ جامع، ص63، س21؛ ابن حنبل، مسند، ج5، ص182، س3؛ ابوداوود، سنن، علم3(ج4، ص61، ش3647). راوی کوفی، ابو احمد محمدبن عبداللّه الزبیری(م.203) است.
    138. طبقات، ج2/2، ص117، س8(در اینجا از او نام برده می شود)، و جامع، ص65، س9(در اینجا نامی از او نیست).
    139. سنن. شb480. برای همه اینها، نک: پایین، بند47
    140. Schoeler, زM@ndliche Thoraس, p.246.
    141. برای دیدن اجازه کتابت دادن وی، نک: تقیید، صc76 و a78. برای دیدن آن سند، نک: همان، صa84، c84 و a85؛ جامع، ص72، س2؛ سنن، ش502؛ نیز:
    Schoeler, زM@ndliche Thoraس, pp.243, 248f.
    142. نک: ابن حجر، لسان المیزان، حیدرآباد، 31 1329، ج2، ص398، س3(برای آگاهی از تاریخ در گذشت او)؛ و ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، حیدرآباد، 73 1360، ج2/1، ص396، س17(برای آگاهی از کوفی بودن وی).
    143. تقیید، صa65 b67، و مقایسه کنید با: صd65
    144. Schoeler, زM@ndliche Thoraس, pp. 236f,
    که به: ابن حبّان، مجروحین، به کوشش م.ا. زاید، حلب، 6 1395، ج1، ص287، س3 استناد می کند. این مطلب پذیرفتنی است: در اسنادهای حدیث مورد بحث ما، او برای بصریان روایت می کند.
    145. این مطلب با آنچه که فان اس در مورد اختلاف نظر جبریّه اثبات کرده، مبنی بر این که کوفه سازنده حدیث های نبوی است، نه بصره، تضاد دارد (Van Ess, Zwischen Hadit und Theologie, pp. 192f).
    146. شیبانی، آثار، به کوشش محمد تیغ بهادر، لکنهو، بی تا، ص159، س8. اسناد این حدیث، بدین قرار است: ابراهیم > حمّاد > ابو حنیفه > شیبانی.
    147. Schacht, Origins, pp. 237f.
    148. شیبانی، موطّأ، به کوشش ع. عبداللطیف، قاهره، 1967، ص330، ش936، که پیشتر گلدزیهر(Goldziher, Muhammedanische studien, II, p. 210) آن را آورده است. نیز توجه کنید به: طحاوی، شرح، ج4، ص319، س15، که ابو یوسف(م.182) را در کنار ابوحنیفه و شیبانی، موافق کتابت نام می برد.
    149. تقیید، صa110؛ طبقات، ج6، ص232، س4؛ علل، ج1، ص215 به بعد، ش241؛ ج2، ص200 به بعد، ش2006؛ ابو زرعه، تاریخ، ص666، ش2006 و ص675، ش2045. برخی از این احادیث، به خاطر اشاره داشتن به نوع جامه ای که حمّاد بر تن داشت، از احادیث دیگر متمایز است.
    150. طبقات، ج6، ص190، س17؛ مقایسه کنید با: سنن، ش464؛ ابو زرعه، تاریخ، ص675، ش2041؛ و فسوی، معرفة، ج2، ص285، س15
    نیر نک: Von Ess, Theologie, I, pp. 185f,با شکلی ترکیبی که در آن، وی روایت های کوفی و بصری را تلفیق می کند.
    151. نک: بالا، بند15، پانوشت74
    152. تقیید، صc100 b101؛ جامع، ص74، س23، ص75، س2
    153. تقیید، صc109؛ جامع، ص74، س3
    154. ارجاع های پایین، بند35، پانوشت های 160 162
    155. ارجاع های پایین، بند35، پانوشت های164 به بعد.
    156. جامع، ص63، س24
    157. تقیید، صb55 و سنن، ش485، نشانگر اقتباس های گاهگاهی بصریان از حدیث کوفی است.
    158. ارجاع های پایین، بند35، پانوشت169
    159. ابن عون: سنن، ش464؛ طبقات، ج6، ص190، س17؛ علل، ج2، ص116، ش1747. شعبه: طبقات، ج6، ص63، س16؛ جامع، ص63، س24؛ سنن، ش465، 468 به بعد و ص485. ابو عوانه: تقیید، صb48؛ جامع، ص67، س12؛ سنن، ش470؛ علل، ج1، ص32، ش1253؛ تقیید، صb55؛ طبقات، 2/7، ص43، س18
    160. تقیید، صb60؛ طبقات، ج6، ص189، س6
    161. تقیید، صb48؛ جامع، ص67، س12؛ سنن، ش470؛ علل، ج1، ص532، ش1253
    162. طبقات، ج 6،ص190، س17. برای آگاهی از«اطراف»، نک: پایین، بندهای 100 به بعد.
    163. تقیید، صd46؛ جامع، ص67، س6؛ علل، ج1، ص214، ش237، و ج3، ص500، ش6152؛ و مقایسه کنید با:
    Schoeler, زM@ndliche Thoraس, p. 222.
    164. طبقات، ج6، ص63، س16؛ سنن، ش 468 به بعد، و مقایسه کنید با: ش465
    165. تقیید، صb45 a46؛ جامع، ص67، س2، ص67، س4؛ سنن، ش476؛ علل، ج1، ص213، ش233. برخی از روایت ها را وکیع کوفی نقل کرده است.
    166. طبقات، ج6، ص92، س10
    167. چنین است: Schoeler, زM@ndliche Thoraس, pp. 231, 246, و مقایسه کنید با: ص239، حدیث2/2
    168. تقیید، صd40؛ جامع، ص65، س7؛ علل، ج1، ص214، ش236؛ رامهرمزی، محدّث، ص384، ش376(که در اینجا ابو برده در اسناد از قلم افتاده است).
    169. تقیید، صc39 c40؛ جامع، ص66، س7؛ طبقات، ج1/4، ص83، س17؛ علل، ج2،ص116، ش1747، و مقایسه کنید با: سنن، ش479
    170. تقیید، صb56؛ سنن، ش486
    171. مقایسه کنید با: بالا، بند34، پانوشت159
    172. تقیید، صb60؛ طبقات، ج6، ص189، س6
    173. نک: بالا، بند4، پانوشت17
    174. تقیید، صc99
    175. همان، صc48؛ جامع، ص67، س24. جریر در کوفه بزرگ شد، اما در ری اقامت کرد (ابن حجر، تهذیب، ج2، ص75،س3). برای آگاهی از نظریه منفی منصور، نیز نک: علل، ج3، ص467، ش5994، و مقایسه کنید با: فسوی، معرفة، ج2، ص679، س5(اما مقایسه کنید با: همان، ص827، س13، ص828، س9، ص828، س16).
    176. تقیید، صd47(حدیث دوم). مقابله کنید با: پایین، بند56، پانوشت276
    177. طبقات، ج6، ص253، س9
    178. تقیید، صa58؛ نیز مقایسه کنید با: جامع، ص69، س6، که در اینجا همان مصرع بدون ذکر نام سراینده آن، نقل می شود؛ و: رامهرمزی، محدّث، ص387، ش383 که در اینجا آن مصرع به اعمش منسوب شده است.
    179. همان، ص385، ش380
    180. تقیید، صb111
    181. جامع، ص117، س11
    182. مقدار درخور توجهی از مطالب مربوط، پیشتر در اثر زیر گردآوری شده است:
    J. Horovitz, زThe earlist biographies of the prophet and their authorsس, Islamic Culture, 2, 1928, pp. 46-50.
    شولر نیز درباره نقش زهری بحث کرده است:
    )Schoeler, زM@ndliche Thoraس, pp.227f, 229-231.(
    183. جامع، ص64، س15، از مالک بن انس(م.179). برای آگاهی از این مطلب که زهری جز یک کتاب درباره نسبنامه قبیله اش، کتابی نداشت؛ نیز نک: ابن ابی زید قیروانی، جامع، به کوشش م.ابوالأجفان و ع. بطّیخ، بیروت و تونس، 1985، ص148، س3(نیز از مالک)؛ ابو زرعه، تاریخ، ص364، ش791، و ص410، ش953؛ فسوی، معرفة، ج1، ص641، س15؛ ابن عساکر، الزهری، تلخیص«تاریخ مدینة دمشق» وی، به کوشش ش.ن. قوشانی، بیروت، 1982، ش98(آگاهی خود از این نسخه را مرهون مایکل لکر Michael Lecker هستم)؛ ذهبی، سیر، ج5، ص333، س15؛ همو، تذکرة، ص111، س8(همه مصری سوری). احادیثی که در اینجا و در پایین(بندهای 38 44، پانوشت های 183 215) درباره شخصیت های مدنی ذکر شده است، مدنی هستند؛ مگر آنکه به چیزی دیگر تصریح شود.
    184. تقیید، صa59؛ فسوی، معرفة، ج1، ص633، س3؛ و نک: پایین، بند99، پانوشت964.
    185. علل، ج3، ص486، ش6081(از: ابن مبارک م.181 ). در نسخه های دیگر، نوشته هایی که زهری[به آن شاگرد.م] ارائه کرده، مشتمل بر شعر(جامع، ص77، س9) یا مقداری نسب شناسی و شعر است(فسوی، معرفة، ج1، ص683، س7؛ ابن عساکر، زهری، ش99).
    186. نک: ابوزرعه، تاریخ، ص517 به بعد، ش1380 به بعد؛ ذهبی، تذکرة، ص111، س9، و همو، سیر، ج5، ص345، س3؛ و مقایسه کنید با: همان، ص333، س4؛ سنن، ش954؛ فسوی، معرفة، ج1، ص621، س19، 622، س4؛ ابن عساکر، زهری، ش81 83، ش85 87 و 89(همه از مالک). در روایت مشابهی که ابن ابی زید به دست داده، مالک نیز اعلام می کند که او خود هرگز بر «این الواح» چیزی ننوشت(ابن ابی زید، جامع، ص152، س12).
    187. جامع، ص73، س22؛ ذهبی، سیر، ج5، ص334، س16؛ ابن عساکر، زهری، ش110؛ مقایسه کنید با: همان،ش109، و جامع، ص67 ، س10؛ نیز:
    Schoeler, زM@ndliche Thoraس, p,228.
    188. جامع، ص73، س22؛ ذهبی، سیر، ج5، ص332، س14؛ ابن عساکر، زهری، ش58؛ نیز: ذهبی، سیر، ج5، ص329، س1، و همو، تذکرة، ص109، س6(و مقایسه کنید با: ابن سعد، الطبقات الکبری: القسم المتمّم لتابعی اهل المدینة و من بعدهم، به کوشش ز.م. منصور، مدینه، 1983، ص166، س2؛ علل، ج3، ص42، ش4083؛ ابوزرعه، تاریخ، ص412، ش967؛ فسوی، معرفة، ج1، ص639، س10؛ ابن عساکر، زهری، ش53، 59 61).
    189. تقیید، صb106؛ طبقات، ج2/2، ص135، س19؛ جامع، ص76، س20، ص76، س25؛ عبدالرزاق بن همّام، مصنّف، به کوشش ح. الاعظمی، بیروت، 2 1970، ج11، ص258 به بعد، ش20، 487؛ ابوزرعه، تاریخ، ص412، ش966؛ طبقات: القسم المتمّم، ص168، س2؛ فسوی، معرفة، ج1، ص637، س9، ص641، س4؛ ابن عساکر، زهری، ش65(همه یمنی).
    190. تقیید، صa107(یمنی؟).
    191. طبقات، ج2/2، ص136، س2؛ طبقات: القسم المتمّم، ص170، س1؛ ذهبی، سیر، ج5، ص334، س143؛ همو، تذکرة، ص112، س16؛ فسوی، معرفة، ج1، ص479، س5، ص637، س20؛ ابن عساکر، زهری، ش107(همه یمنی)؛ همان، ش106(از مالک). درباره معاویة بن یحیی الصدفی دمشقی که از زهری روایت می کند، آورده اند که برخی از کتب زهری را از بازار خرید[و به واسطه آنها از زهری روایت کرد.م.](ابن حجر، تهذیب، ج10، ص220، س8).
    192. به عنوان نمونه، نک: طبقات: القسم المتمّم، ص172، س3، ص173، س3، ص174، س1 و 11(اوّلی یمنی، بقیه مدنی)؛ ابن عساکر، زهری، ش239 242
    193. به ویژه، نک: زهری، الناسخ و المنسوخ، به کوشش ح.ص. الضامن، بیروت، 1988، ص18، س3( حدّثنی محمدبن مسلم الزهری، قال: هذا کتاب منسوخ القرآن)، ص37، س3(حدّثنا محمدبن مسلم الزهری، قال: هذا کتاب تنزیل القرآن).
    در مورد اثر اول، مقایسه کنید با:
    A. Rippin,زAl-Zuhri, nash al-Qurصan and the problem of ealy tafsir textsس, Bulletin of Oriental and African Studies 47, 1984.
    194. طبقات، القسم المتمّم، ص166، س3؛ تقیید، صc107؛ فسوی، معرفة، ج1، ص637، س18(و مقایسه کنید با: ج2، ص762، س2)؛ ابن عساکر، زهری، شb61، نک:
    Schoeler, زMundliche Thoraس, p. 230
    195. تقیید، صb107؛ طبقات، ج2/2، ص135، س25؛ طبقات: القسم المتمّم، ص169، س2؛؛ جامع، ص76، س16، ص77، س5؛ عبدالرزاق، مصنّف، ج11، ص258، ش20 و 486؛ ذهبی، سیر، ج5، ج5، ص334، س12؛ فسوی، معرفة، ج1، ص641، س2؛ ابن عساکر، زهری، ش66 و 108(همه یمنی)؛ فسوی، معرفة، ج1، ص633، س10(احتمالا مدنی). در جامع، ص77، س8(بصری)، کلمه«ملوک» به کار رفته است؛ در روایتی دیگر که سفیان بن عیینه مکّی نقل کرده، واژه «سلطان» به کار رفته است(ابو نعیم الاصبهانی، حلیة الأولیاء، به کوشش م.ا. الخانجی، قاهره، 8 1932، ج3، ص363، س9). نیز، نک:
    Schoeler, زM@ndliche Thoraس, pp. 228, 229.
    و برای آگاهی از بحثی درباره روابط زهری یا فرمانروایان اموی در این زمینه و به طور کلی، نک:
    M. Lecker, زBiographical notes on Ibn Shihab al-Zuhriس, Journal of Semitic Studies, 41, 1996.
    196. همانطور که در: ابن عساکر، زهری، ش105(دمشقی) است؛ ابو نعیم، حلیة، ج3، ص363، س6(رقّی)؛ مقایسه کنید با: Schoeler, زM@ndliche Thoraس, p. 230.197. همان طور که در: ابو نعیم، حلیة، ج3، ص361، س16 است؛ طبقات: القسم المتمّم، ص453، س7؛ ذهبی، سیر، ج5، ص333، س17؛ فسوی، معرفة، ج1، ص632، س2؛ ابن عساکر، زهری، ش100 به بعد(همه مدنی)؛ همان، ش102، و فسوی، معرفة، ج1، ص640، س5(دمشقی).
    198. چنین است: جامع، ص76، س13(مدنی)؛ طبق این حدیث، دفترهای حاوی سنن، سپس به ولایات فرستاده می شوند(نک: Schoeler, زM@ndliche Thoraس, p. 230 نیز مقایسه کنید با: ابو عبید، اموال، به کوشش م.خ. حرّاس، قاهره، 1968، ص764، س2، ش1848). در مقابل، در جای دیگر می شنویم که عمربن عبدالعزیز«کتاب زید[بن ثابت] فی الدّیات» را از میان برد(علل، ج2، ص114، ش1740). ادلّه این مطلب، ناروشن باقی می ماند. باید یادآور شد که آنچه عمر می کند، لزوما دارای اعتبار نیست(نک: پایین، بند44، پانوشت204).
    199. فسوی، معرفة، ج2، ص150، س2(به نظر می رسد که آن شاگرد، بصری است)؛ مقایسه کنید با: همان، ص8212، س14
    200. علل، ج2، ص533، ش3521
    201. طبقات؛ القسم المتمّم، ص414، س7(و مقایسه کنید با: علل، ج1، ص511 به بعد، ش1195). نیز نک: مدرک متناقضی که فان اس درباره آموزه های وی ارائه می کند (Van Ess, Theologie, II, p. 685). اما این که فان اس می کوشد گزارش ابن سعد را تنها به اشاره داشتن به ظواهر عمومی تفسیر کند، بر نقل قولی ناقص از منبعی متأخر استوار است. نیز مقایسه کنید با: مورد یحیی بن سعید انصاری(م.143)(طبقات؛ القسم المتمّم، ص336، س9، و فسوی، معرفة، ج1، ص649،س5 (مصری)؛ مقایسه کنید: همان، ص337، س3، و ابن ابی زید، جامع، ص152، س6(مدنی)، و پایین، بند44، پانوشت های206 به بعد).
    202. عتبی، مستخرجة، به نقل از: ابن رشد، البیان و التحصیل، به کوشش م. حجّی و دیگران، بیروت 91 1984، ج17، ص32، س7. مالک در جایی دیگر با به کتابت در آمدن عقیده اش مخالفت می ورزد(نک: پایین، بند110، پانوشت503). در مقابل، در مکاتباتی که بین لیث بن سعد(م.175) و مالک صورت گرفته، به راحتی از کتبی(یعنی کتب حدیث) یاد می شود که لیث برای مقابله نزد مالک فرستاده است(فسوی، معرفة، ج1، ص687، س10، س695، س16).
    203. عتبی، مستخرجة، به نقل از: ابن رشد، البیان، ج18، ص453، س12. اگر م.جرّار این عبارت را در M. Jarrar, Die prophetenbiographie im islamischen Spanien, Frankfurt am Main, 1989, p. 255 and n. 83.
    نیاورده بود، از آن غفلت می کردم؛ اما او هم از عبارتی که در پانوشت پیشین آمد، غفلت کرده و به همین خاطر نظریه های متناقض مالک درباره کتابت و نقل مغازی را تبیین نکرده است.
    204. تقیید، صa45(مدنی مصری). احتمالا اشاره به حدیث است، اما این مطلب به صراحت نیامده است.
    205. همان، صd45؛ جامع، ص67، س14(بصری)؛ تقیید، صc46، و ارجاعاتی که در پایین، بند128، پانوشت580(سوری) داده شده است.
    206. تقیید، صc111 d111؛ جامع، ص74، س9 و 12؛ فسوی، معرفة، ج1، ص649، س10(از مالک).
    207. جامع، ص68، س5؛ طبقات، ج5، ص5، ص104، س12؛ فسوی، معرفة، ج1، ص649، س3(مدنی مصری).
    208. ابوزرعه، تاریخ، ص517، ش1380؛ ذهبی، سیر، ج5، ص345، س3؛ و همو: تذکرة، ص111، س9(از مالک)؛ در روایتی که ابن ابی زید نقل کرده، عروه و زبیر از قلم افتاده اند؛ اما این اظهارنظر کلی را در بر دارد که«اهل مدینه، کتاب ندارند(لیست لهم کتب)»(ابن ابی زید، جامع، ص148، س1 و مقایسه کنید با: فسوی، معرفة، ج1، ص478، س1). برای آگاهی از نامه های عروه، نک: پایین، بند83، پانوشت378
    209. تقیید، صa60؛ ابن حجر، تهذیب، ج7، ص183، س2(از اصمعی بصری م.213 ، نک: مزّی، تهذیب الکمال، به کوشش ب.ع. معروف، بیروت، 92 1985، ج20، ص19، س14).
    210. طبقات، ج5، ص133، س20؛ عبدالرزّاق، مصنّف، ج11، ص425، ش20، 902. در نسخه روشن دقیقی باهمان اسناد، تنها آمده است که کتابهایش«سوخت»، شاید در تاراجی که پس از جنگ رخ داد(جامع، ص75، س4). همه اینها مدنی یمنی هستند.
    211. مقایسه کنید با: سرزنش عروه پسرش را به سبب خودداری از مقابله کردن که درستی نگارش را مسلّم فرض می کند(علل، ج2، ص453، ش3015، حدیثی مدنی سوری). مطابق معمول، یافتن ارجاعاتی درباره نگارش عملی، دشوار نیست. به عنوان نمونه، نافع(م.119) مطالبی را که از مخدوم خود(ابن عمر) شنیده بود، به شکل صحیفه ای در اختیار داشت که شاگردانش بر وی قرائت می کردند(طبقات: القسم المتمّم، ص143، س3)؛ در جاهای دیگر او را به صورت کسی که بر شاگردانش املا می کند، ترسیم کرده اند؛ اما این احادیث، مدنی نیستند(سنن، ش 513 (سوری)؛ ابو خیثمه، کتاب العلم، ش34(مکّی)).
    212 . تقیید، صa99؛ جامع ص73، س19(مدنی بصری). نیز مقایسه کنید با: علل، ج3، ص470، ش6007(بصری مکّی).
    213 . شیبانی، موطّأ، ص203، ش936؛ علل، ج1، ص150، ش50؛ تقیید، صd105 e105؛ طبقات، ج2/2، ص134، س16؛ همان، ج8، ص353، س9؛ سنن، ش493؛ بخاری، صحیح، علم34(ج1، ص37، س16؛ اسناد، پس از متن آمده است)؛ فسوی، معرفة، ج1، ص443، س11، ص644، س14؛ و قبل از آن، نک:Godziher, Muhammedanische Studien, II, p. 210.
    در یک نسخه، عمر«حاکم» معرفی شده است(یعنی حاکم مدینه، که وی در سال های 86 93 حاکم آن بود)(علل، ج1، ص150، ش50)؛ در نسخه ای دیگرن وی«خلیفه» است(بخاری، التاریخ الصغیر، به کوشش م.ی. زاید، حلب وقاهره، 7 1976، ج1، ص216، س6) نیز، نک: Schoeler, زM@ndliche Thoraس, p. 227 توصیف دقیق مطالبی که باید نقل شود، از روایتی به روایت دیگر، متفاوت است.
    214. بیشتر آنها با یحیی بن سعید انصاری در«حلقه واسط» بودن، انباز هستند. دو تن از چهار تنی که از او روایت کرده اند، مدنی هستند(چنین است روایت شیبانی؛ تقیید، صe105؛ و سنن، ش493)؛ دو تن دیگری که از او روایت کرده اند، به ترتیب مکی(در علل) و واسطی(در تقیید، صd105، و روایت های ابن سعد) هستند. روایت هایی که از فسوی نقل شد، از مالک هستند، اما صدر اسناد آنها ذکر نشده است. بخاری دو اسناد کاملا متفاوت دارد که یکی از آن دو مدنی است، در حالی که ذیل دیگری بصری است.
    215. شیبانی این حدیث را به منزله یک متن قطعی برای کتابت حدیث می آورد. روایت هایی که از فسوی نقل شده، حاکی از آن است که ابوبکر، متن های مکتوبی را فراهم کرد؛ در یکی از این روایت ها آمده است که عمر، پیش از آنکه آنها نزد او فرستاده شود، درگذشت. در روایتی دیگر آمده است که آن متون[بعدها در مدینه] گم شد.
    216. ابن حنبل، مسند، ج3، ص12، س29؛ تقیید، صb33 b34. این، همان حدیث 3/1 شولر است، نک:
    Schoeler, زM@ndliche Thoraس, pp. 221, 231f, 238, 245f.
    217. نک: بالا، بند14. نسخه دیگری هست که در آن، صحابی راوی، ابوهریره نیست، بلکه ابوسعید است(هیثمی، مجمع الزوائد، قاهره، 3 1352، ج1، ص150، س23)، همانطور که در حدیث های بصری است، و همانطور که شولر بعدا خاطرنشان می کند، روایت ابن حنبل از حدیث ابو هریره، در واقع در مسندی که او[ابن حنبل] از ابوسعید دارد، جای دارد. (Schoeler, زM@ndliche Thoraس, pp. 245 ). مقایسه کنید با: پایین، بند54، پانوشت265، درباره اسناد حدیث راجع به خودداری پیغمبر[ص] از اجازه کتابت دادن به ابو سعید.
    218. مقابله کنید با نظریه شولر(بالا، بند16).
    219. این، همان حدیث4/1 شور است؛ نک:
    Schoeler, زM@ndliche Thoraس, pp. 232, 239, 246.
    220. تقیید، صb35
    221. نک: بالا، فقره29، پانوشت137
    222. همچنان که شولر یادآور شده است:
    Schoeler, زM@ndliche Thoraس, pp. 232, 239.
    223. سلیمان بن بلال(م.172) در تقیید، صb35
    224. ابو احمد محمدبن عبداللّه الزبیری(م.203).
    225. Schoeler, زM@ndliche Thoraس, p. 246.
    226. جامع، ص65، س9؛ طبقات، ج2/2، ص117، س8
    227. سنن، شb480(در اینجا مشخص شده که این امر، زمانی رخ داد که مروان حاکم مدینه بود).
    228. Schacht, Origins, p. 25.
    229. نک: ارجاعاتی که در پایین داده شده است: بند49
    230. مقایسه کنید با: Schoeler, زM@ndliche Thoraس, pp. 226, 230.
    231. مقایسه کنید با: Cook, Early Muslim dogma, pp. 109-111, 115f، و بالا، بند16، پانوشت81
    232. تقیید، صa49؛ جامع، ص64، س19؛ عبدالرزّاق، مصنّف، ج11، ص257، ش20، 484(با اسنادی که ذیل آن یمنی است)؛ تقیید، صb49(با اسنادی که ذیل آن کوفی است)؛ همان، صb50(با اسنادی که ذیل آن سوری است)؛ همان، صc50(با یک راوی اضافی بین عروه و زهری، و ذیل اسنادی که راویان آن، مصری اند).
    233. تقیید، صc49؛ طبقات، ج1/3، ص206، س5. همچنین نسخه کوفی یاد شده در پانوشت پیشین را سفیان ثوری روایت کرده است. برای آگاهی از نقش کوفی، نیز مقایسه کنید با حدیثی که عمر به والیانش نگاشت که کتابی را از او باقی نگذارند(ابن ابی شیبه، مصنّف، ج5، ص315، ش26، 442).
    234. نک: قرائنی که در بالا، پانوشت های 232 به بعد به دست داده شد.
    235. جامع، ص64، س14؛ عتبی، مستخرجه، به نقل از: ابن رشد، البیان، ج17، ص194، س8
    236. ابو خیثمه، کتاب العلم، ش26؛ تقیید، صb52؛ جامع، ص65، س3
    237. مالک، موطّأ، فرائض10(به کوشش م.ف. عبدالباقی، قاهره، 1951، ص516، ش8). مقایسه کنید با حدیثی کوفی که داستانی مشابه را وصف می کند در: طبقات، ج1/3، ص246، س18
    238. مالک، موطّأ، زکات11(به کوشش عبدالباقی، ص257 259، ش23)؛ نک:
    Schacht, Origins, p. 167.
    239. از این رو، من نقش مدنیان را در جعل این احادیث، از نقشی که شولر(Schoeler) برای آنها در نظر می گیرد، کمتر می دانم.

    منابع مقاله:
    فصلنامه علوم حدیث، شماره 8، مایکل کوک/مترجم: ابوالقاسم سرّی؛





    مخالفان نگارش حدیث در صدر اسلام
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •