مرگ، قبر و برزخ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
مرگ، قبر و برزخ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. #1
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض مرگ، قبر و برزخ




    مرگ، گذرگاهی[1] به سرای دیگر
    حیات دنیوی انسان با مرگ پایان یافته و به سرای دیگری قدم می‎گذارد. مسئله مرگ از جنبه تربیتی اهمیت ویژه‎ای دارد و در قرآن كریم، احادیث دینی از جهات گوناگون مورد توجه قرار گرفته و درباره آن مطالبی بیان گردیده است: در این فصل برخی از آنها را یادآور می‎شویم:
    1. تقدیر حتمی و عمومی
    قرآن كریم مرگ را تقدیر الهی دانسته و می‎فرماید:
    «نَحْنُ قَدَّرْنا بَیْنَكُمُ الْمَوْتَ».[2]
    نیز درباره حتمیت و عمومیت آن می‎فرماید:
    1. «أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَهٍ».[3]
    2. «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ».[4]
    3. «وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ».[5]
    هم‎چنین امام علی ـ علیه السلام ـ درباره عمومیت مرگ فرموده است: «وَ لَوْ اَنَّ اَحَداً یَجِدُ إلی البَقَاء سُلَّمَاً اَوْ لِدَفْعِ الْمُوتِ سَبیلاً، لَكانَ ذَلِكَ سُلِیمَان بن داود ـ علیه السلام ـ الذی سُخَّر لَهُ مُلْكَ الْجِنَ و الانْس».[6]
    2. دوستی خدا و آرزوی مرگ
    قرآن در رد ادعای قوم یهود كه خود را اولیای خاص خدا دانسته، و كسی جز یهود را شایسته حیات سعادتمندانه اخروی و ورود به بهشت نمی‎دانستند،[7] می‎فرماید:
    «قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَهُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَهً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ».[8]
    نیز می‎فرماید:
    «قُلْ یا أَیُّهَا الَّذِینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ».[9]
    بدیهی است فردی كه به حیات جاودانه اخروی و نعمت‎ها و پاداشهای عظیم آن معتقد بوده، و با عمل به فرامین الهی خود را شایسته دریافت آن پاداش‎ها می‎داند و لطف و رحمت بیكران خداوندی را نیز باور دارد، مشتاقانه در انتظار فرا رسیدن مرگ می‎باشد و با گشاده‎رویی از آن استقبال می‎كند، چنان‎كه در حالات اولیای الهی مطالب شنیدنی بسیاری در این‎باره نقل شده است: از جمله در روایت است كه امام علی ـ علیه السلام ـ نقل شده كه فرمود: «و الله لابن ابیطالب آنس بالموت مِنْ الطِفل بِتَدی امه».[10]
    نیز روایت شده است كه حمزه سید الشهدا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در دوران جوانی و قبل از اسلام در جنگ‎ها زره بر تن می‎پوشید، ولی پس از اسلام بدون پوشیدن زره به میدان جنگ می‎رفت: علت آن را پرسیدند،‌ در پاسخ فرمود: من قبلاً وداع از این جهان را مرگ و فنا می‎دانستم، ولی اینك در پرتو آیین محمدی ـ صلّی الله علیه و آله ـ خود را در برابر این حیات فانی زبون و ناتوان می‎بینم، ‌و وداع از آن را دریچه‎ای به سوی رحمت بیكران الهی می‎دانم.
    و نیز روایت شده است كه روز عاشورا، حبیب بن مظاهر ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را خندان دیدند، علت را از او پرسیدند: پاسخ داد: امروز مناسب‎ترین روز شادمانی است، زیرا طولی نمی‎كشد كه پس از شهادت در كنار حورالعین خواهیم بود.[11]
    در این‎جا این سؤال مطرح می‎شود كه چرا در برخی از روایات از آرزو كردن مرگ نهی شده است؟ چنان‎كه از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت شده كه فرمود: «مبادا فردی از شما به خاطر مشكلی كه بر او وارد می‎شود، آرزوی مرگ نماید، بلكه از خدا بخواهد تا وقتی زندگی برای او منشأ خیر است، او را زنده بدارد».[12]
    پاسخ این است كه ـ همان‎گونه كه از حدیث فوق به دست می‎آید ـ در صورتی كه آرزوی مرگ به خاطر بی‎تابی در برابر ناگواری‎ها باشد مذموم می‎باشد، زیرا در برابر ناملایمات باید صبر و استقامت نمود و از خداوند استمداد جست.[13]
    در این‎باره روایات بسیار نقل شده است كه این گنجایش نقل آن‎ها را ندارد.[14]
    3. علل نگرانی از مرگ
    یكی از عوامل نگرانی از مرگ كه می‎توان آن را یك عامل طبیعی دانست، مفارقت و جدایی انسان از وابستگان و دوستان است.
    یكی دیگر از عوامل نگرانی مرگ برای كسانی كه به حیات اخروی عقیده ندارند، این است كه آنان چون مرگ را نشانه پایان حیات می‎دانند، از این‎رو آن را امری ناخوشایند می‎دانند؛ زیرا انسان به حیات همیشگی تمایل فطری دارد، و لذا هر چه را كه با این تمایل ناسازگاری دارد، را نمی‎پسندد.
    عامل سوم كه برای گناه‎كارانی كه به حیات پس از مرگ و كیفرهای اخروی گناهان عقیده دارند، مطرح است، این است كه چون آینده خود را توأم با رنج و سختی می‎دانند، لذا از مرگ وحشت دارند.
    و سرانجام دلبستگی زیاد به مظاهر حیات دنیوی، عامل دیگری برای وحشت و نگرانی از مرگ می‎باشد.
    اینك نمونه‎هایی از آیات و روایات را در این‎باره یادآور می‎شویم.
    قرآن كریم با اشاره به حالت اغماء و بی‎احساسی انسان در لحظه مرگ، یادآور می‎شود كه انسان طبیعتاً از آن گریزان است، ‌چنان‎كه می‎فرماید:
    «وَ جاءَتْ سَكْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ».[15]
    هم‎چنین قرآن كریم در نكوهش قوم یهود می‎فرماید:
    «وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ».[16]
    نیز علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
    «وَ لَا تَكُن مِمَّنْ یَكْرَهُ المُوتَ لِكَثْرَهِ ذُنُوبِه».[17]
    هم‎چنین شخصی به امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ گفت: چرا ما مرگ را ناخوشایند داشته و آن را دوست نداریم؟ امام ـ علیه السلام ـ فرمود: چون شما آخرت خود را ویران، و دنیای خود را آباد نموده‎اید، بدین جهت دوست ندارید كه از آبادی به ویرانه منتقل گردید:
    «اِنَّكَمْ اَخْرَبْتُمْ آخِرَتكُم وَ عَمَّرْتُم دُنْیاكُم، فَأنْتُم تَكْرِهُونَ النَقْلَهَ مِنَ الْعُمْرانِ إلَی الخَرابِ».[18]
    نیز فردی نزد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمد و گفت: چرا من مرگ را دوست ندارم؟
    پیامبر فرمود: آیا ثروت داری: «الك مأل؟»
    مرد گفت: آری.
    پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: چیزی از آن را برای آخرت خود تدارك نموده‎ای: «فَقَدَّ مْتَهُ؟»
    مرد گفت: خیر.
    پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: به همین جهت از مرگ بیزاری: «فمِن ثمَّ لا تُحِبُّ الْمُوْتَ».[19]
    4. موت یا توفی
    در قرآن كریم در رابطه با مرگ دو واژه به كار رفته است: یكی، واژه موت؛ و دیگری، واژه «تَوَفّی». واژه موت به معنای فقدان حیات و آثار آن است. بنابراین، همان‎گونه كه حیات دارای مراتب و یا مصادیق گوناگون است، موت نیز مصادیق مختلف دارد:
    1. مرگ نباتی: از كار افتادن قوه نباتیه و آثار آن چون رشد و نمو.
    2. مرگ حیوانی: از كار افتادن قوای حیوانی و آثار آن، چون اراده و ادراك حسی،‌ وهمی و خیالی.
    3. مرگ انسانی: عدم ترتب آثار قوه عقلانی.[20]
    بر این اساس، هر گاه فرد یا جامعه‎ای فاقد صفات و ارزش‎های عقلانی باشد، فاقد حیات انسانی بوده و مرده است، چنان‎كه علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
    «فَالْمَوتُ فِی حَیاتِكُمْ مَقْهُورِینَ، و الحَیاهُ فِی مَوتِكُم قَاهِرینَ».[21]
    نیز آن حضرت كسانی را كه به هیچ وجه با منكرات مخالفت نمی‎كنند، «میتُ الاحیاء» (مرده در میان زندگان) دانسته است.[22]
    واژه «توفی» از ماده «وفی» به معنای گرفتن چیزی است به وجه تمام و كمال.
    از مجموع آیات قرآن در رابطه با مسئله مرگ به دست می‎آید كه «موت» ناظر به بدن، و «توفی» مربوط به روح و نفس آدمی است، یعنی، به هنگام مرگ دستگاه بدن از حركت باز ایستاده و فعالیت قوای بدنی متوقف می‎گردند (موت)، و روح و نفس انسان توسط فرشتگان خاص، جان‎ها به طور كامل گرفته شده و به حیات خود در نشأه دیگر ادامه می‎دهد (توفی).
    همان‎گونه كه علامه طباطبایی(ره) فرموده است: واژه «موت» در قرآن كریم هیچ‎گاه در مورد روح و نفس مجرد به كار نرفته است، و مقصود از كلمه نفس در آیه ـ كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوتِ[23] ـ نفس مجرد از ماده، در مقابل بدن نیست؛ بلكه مراد شخص انسانی است؛ یعنی، هر فردی مرگ را خواهد چشید، چنان‎كه در جای دیگر فرموده است:
    «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً».[24]
    ـ بنابراین، از دو آیه یاد شده در زیر، آیه نخست ناظر به مرگ بدن‎ها و آیه دوم ناظر به تَوفَّی ارواح است:
    1. «وَ هُوَ الَّذِی أَحْیاكُمْ ثُمَّ یُمِیتُكُمْ ثُمَّ یُحْیِیكُمْ».[25]
    2. «قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِی وُكِّلَ بِكُمْ».[26]
    5. گیرنده جان‎ها كیست؟
    در برخی از آیات قرآن گرفتن جان‎ها فعل خداوند به شمار آمده است، چنان‎كه می‎فرماید:
    «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها».[27]
    و در برخی دیگر به فرشتگان نسبت داده شده است:
    «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا».[28]
    و در برخی دیگر «ملك الموت» به عنوان گیرنده جان‎ها شناخته شده است:
    «قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِی وُكِّلَ بِكُمْ».[29]
    ـ برخی از سطحی نظرآن‎چه از درك حقیقت این آیات عاجز مانده‎اند، گمان كرده‎اند كه این آیات متناقض می‎باشند، با این پندار كه چگونه ممكن است فعل واحد (گرفتن جان انسان) به سه فاعل مختلف، استناد داده شود.[30]
    پاسخ این اشكال این‎كه استناد فعل واحد به فاعل‎های مختلف در صورتی محال است كه به صورت عرضی باشد، نه طولی، و حال آن‎كه استناد قبض ارواح به خداوند، ملك الموت و فرشتگان دیگر در این‎جا، به صورت طولی است، مانند استناد نوشتن به قلم، دست و خود نویسنده.
    --------------------------------------------------------------------------------
    [1] . این واژه اقتباس از كلام امام حسین ـ علیه السلام ـ است كه به یاران خود فرمود: «صَبْراَ بَنی الكِرام، فَمَّا الموتُ الا قَنَطَره تَعُبَربِكُم عنِ البؤْسِ و الضَّراءِ الی الجُنان الواسعهِ و النعیمِ الدائِمهِ».
    [2] . واقعه/ 60.
    [3] . نساء/ 78.
    [4] . این آیه در سوره‎های آل عمران/ 185؛ عنكبوت/ 57 و انبیاء/ 35 آمده است.
    [5] . انبیاء/ 34.
    [6] . نهج البلاغه، خطبه 182.
    [7] . «وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً...» (بقره/ 111)؛ «وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّاماً مَعْدُودَهً...» (بقره/ 80) ؛ «وَ قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ» (مائده/ 18).
    [8] . بقره/ 94.
    [9] . جمعه/ 6.
    [10] . نهج البلاغه، خطبه/ 5.
    [11] . تفسیر جوامع الجامع، ج 1، ص 64.
    [12] . مجمع البیان، ج 1، ص 164.
    [13] . إنما نهی عن تمنی الموت، لأنّه یدلّ علی الجزعِ، و المأمور به الصبرَ و تفویضُ الامور الیهِ تعالی، (طبرسی، مدرك قبل) وجوه دیگری نیز در جمع میان آیات و روایات مربوط به ستایش و نكوهش آرزوی مرگ بیان شده است. به بحار الانوار، ج 6، ص 138 رجوع شود.
    [14] . به بحار الانوار، ج 6، باب حب لقاء الله، ص 124 رجوع شود.
    [15] . ق/ 19.
    [16] . بقره/ 94.
    [17] . نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 150.
    [18] . بحار الانوار، ج 6، ص 129.
    [19] . همان مدرك، ص 127.
    [20] . انواع الموت بحسب انواع الحیاه: فالاول ما هو بازاء القوه النامیه الموجوده فی الانسان و الحیوانِ و النباتِ؛ الثانی زوال القوه الحاسه؛ الثالث زوال القوه و هی الجهاله، مفردات راغب، ص 476.
    [21] . نهج البلاغه، خطبه 51.
    [22] . همان، كلمات قصار، شماره 374.
    [23] . انبیاء/ 35.
    [24] . به تفسیر المیزان، ج 14، ص 286ـ285 رجوع شود. مائده/ 32.
    [25] . حج/ 66.
    [26] . سجده/ 11.
    [27] . زمر/ 49.
    [28] . انعام/ 61.
    [29] . سجده/ 11.
    [30] . شیخ صدوق (ره) در كتاب توحید روایت كرده است كه فردی نزد علی ـ علیه السلام ـ آمد و گفت: «در قرآن آیاتی یافته‎ام كه یكدیگر را تكذیب می‎كنند، لذا گرفتار شك در قرآن شده‎ام.» آن‎گاه مواردی را ذكر نمود كه از جمله آن‎ها آیت مربوط به قبض ارواح است. امام ـ علیه السلام ـ فرمود: «آیات قرآن یكدیگر را تصدیق می‎كنند، ولی موجب تو از عقل و دركی كه موجب هدایت تو گردد، برخوردار نیستی»، آن‎گاه به تفصیل به شُبهات او پاسخ داد. به توحید، باب 36، روایت 5 رجوع شود.
    مرگ، قبر و برزخ
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  2. تشكرها 2

    نرگس منتظر (27-12-1390), الهادی المهدی (27-12-1390)

  3.  

  4. #2
    عضو ماندگار
    الهادی المهدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    نوشته : 616      تشکر : 5,603
    1,785 در 492 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    الهادی المهدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    به مقتضای اصل توحید در ربوبیّت، قبض ارواح فعل خداوند است؛ و به حكم این‎كه نظام آفرینش، نظام اسباب و مسببات است، خداوند ملك‎الموت را مأمور گرفتن جان‎ها قرار داده؛ و در این كار فرشتگانی را به یاری وی برانگیخته است.

    نكته جالب توجه در آیات یاد شده این است كه: آن‎جا كه «تَوفَّی» به خدا نسبت داده شده، مسندالیه (الله) مقدم داشته شده است، ولی در آیات دیگر مسند (توفی) مقدم ذكر شده است، و تقدیم مسندالیه افاده حصر می‎كند، بنابراین، از مجموع این آیات استفاده می‎شود كه گرفتن جان‎ها بالاصاله و بالاستقلال، فقط فعل خداوند است، گرچه به طور بالتبع و بالغیر، فعل ملك الموت و فرشتگان مرگ می‎باشد.[1]

    عالم قبر و برزخ


    از آیات قرآن و احادیث اسلامی به روشنی برمی‎آید كه انسان پس از مرگ مستقیماً وارد عالم قیامت نمی‎شود؛ زیرا فرا رسیدن عالم قیامت، اولاً: با یك سلسله انقلاب‎ها و دگرگونی‎های كلی در همه موجودات زمینی و آسمانی همراه است؛ ثانیاً: در آن روز همه انسان‎ها جمع می‎شوند.
    نكته دیگری كه از آیات قرآن و نصوص دینی استفاده می‎شود این است كه انسان در فاصله میان مرگ و قیامت در خاموشی و بی‎حسی فرو نمی‎رود، بلكه دارای احساس بوده و از چیزهایی لذت یا رنج می‎برد.
    متكلمان اسلامی به پیروی از قرآن كریم، این فاصله را «برزخ» می‎گویند، بنابراین،‌ دومین عالمی كه انسان پس از عالم دنیا در آن زندگی می‎كند، عالم برزخ است.
    قرآن و عالم برزخ
    در آیات متعددی قرآن به صورت‎های مختلف از حیات برزخی سخن به میان آمده است، و در یك آیه به صراحت از فاصله میان مرگ و قیامت به «برزخ» تعبیر شده است، آن‎جا كه می‎فرماید:
    «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ».[2]


    و پیش روی آنان (از حین مرگ) تا روزی كه مبعوث می‎شوند برزخی است. واژه «برزخ» در لغت به معنای حایل و فاصله میان دو چیز است، چنان‎كه در جای دیگر می‎فرماید:
    «بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ».[3]


    به طور كلی، در آیاتی كه ناظر به حالات انسان پس از مرگ و قبل از برپایی قیامت كبری می‎باشند، سه نكته مطرح شده است كه بر حیات برزخی دلالت دارند:
    نكته اول: سخن گفتن مردگان با خدا یا با فرشتگان الهی، چنان‎كه می‎فرماید:

    «إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَهُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِیمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَهً فَتُهاجِرُوا فِیها».[4]

    نیز می‎فرماید:
    «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَكْتُ...».[5]

    نكته دوم: بشارت دادن فرشتگان، مردگان نیكوكار را به دریافت‎ پاداش‎های الهی پس از مرگ، چنان‎كه می‎فرماید:
    «إِنَّ الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَهُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّهَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ».[6]


    و درباره مؤمن آل یاسین می‎فرماید:

    «قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّهَ».[7]


    نكته سوم: پاداش‎ها و كیفرهایی كه صالحان یا تبهكاران پس از مرگ و قبل از قیامت دریافت می‎كنند، چنان‎كه در مورد مؤمن آل یاسین می‎فرماید:
    «قالَ یا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُكْرَمِینَ».[8]


    و درباره شهیدان می‎فرماید:

    «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ».[9]
    شكی نیست كه واژه‎های: «یرزقون»، «فرحین»، و «یستبشرون»، بر حیات حقیقی شهیدان پس از مرگ دلالت دارند بنابراین احتمال این‎كه مقصود از حیات آنان، بقای یاد و خاطره آن‎ها در دلهاست، بی‎پایه و نادرست است.[10]


    و در مورد فرعونیان می‎فرماید:
    «وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَهُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ».[11]
    این آیه از دو عذاب سخن می‎گوید:

    یكی، عذاب بد یا سخت (سوء العذاب).
    دیگری، عذاب سخت‎تر (اشد العذاب). با توجه قرینه مقابله به این‎كه عذاب دوم كه مربوط به روز قیامت می‎باشد، در مقابل عذاب نخست قرار داده شده است، ‌روشن می‎شود كه عذاب اول مربوط به قبل از قیامت است.

    علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه شریفه فرموده است: از این آیه سه نكته به دست می‎آید:

    1. فرعونیان در عذاب نخست بر آتش عرضه می‎شوند، و در عذاب دوم بر آن وارد می‎گردند. بدیهی است كه دخول در آتش، سخت‎تر از عرضه شدن بر آن است.
    2. عرضه شدن بر آتش كه با عذاب نخست صورت می‎گیرد، قبل از برپایی قیامت و مربوط به عالم برزخ است.

    3. عذاب فرعونیان در برزخ و قیامت یك چیز است، و آن آتش اخروی است، با این تفاوت كه اهل برزخ از دور به آن عذاب می‎شوند، و اهل آخرت داخل آن می‎گردند.[12]

    نیز قرآن كریم آن‎گاه كه طوفان نوح ـ علیه السلام ـ و غرق شدن امت وی را گزارش می‎دهد، یادآور می‎شود كه آنان به خاطر خطاهای خود غرق شدند و سپس وارد آتش گردیدند، چنان‎كه می‎فرماید:
    «مِمَّا خَطِیئاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً فَلَمْ یَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصاراً».[13]
    اصالت و تجرد نفس از نظر قرآن

    آیات یاد شده بر اصالت و تجرد نفس دلالت دارند، و اثبات می‎كنند كه حقیقت انسان جسم و بدن او نیست كه با مرگ از فعالیت باز ایستاده و پس از مدتی متلاشی می‎گردد، بلكه حقیقت انسان همان نفس او است كه با بدن ارتباط تدبیری دارد و با مرگ بدن، حیات او قطع نمی‎شود، بلكه حیات او همچنان ادامه داشته، و برخوردار از نعیم و پاداش، یا گرفتار عذاب و رنج خواهد بود و این سعادت و شقاوت نتیجه حالات جسمانی و حیات بدنی و مادی او نمی‎باشد، بلكه نتیجه ملكات و اعمال اوست، بدیهی است احكام و آثار یاد شده با خواص و ‌آثار جسم متفاوت است، و در نتیجه روح و نفس انسانی مادی و جسمانی نیست.

    مطلب مزبور از آیات دیگری از قرآن نیز به دست می‎آید، كه از آن جمله آیات مربوط به توفی انفس است؛ زیرا ـ همان‎گونه كه پیش از این یادآور شدیم ـ توفی به معنای گرفتن چیزی به صورت كامل می‎باشد، و این در حالی است كه بدن پس از مرگ متلاشی گردیده و فانی می‎شود.

    بنابراین، آن‎چه كاملاً گرفته شده و باقی است، همان نفس مجرد از ماده است، چنان‎كه قرآن كریم در پاسخ این شبهه منكران معاد كه: «چگونه انسان پس از آن‎كه اجزای او متلاشی گردیده و در زمین پراكنده و ناپدید شد، بار دیگر حیات نوین پیدا می‎كند؟»[14]،
    می‎فرماید:
    «قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِی وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ».[15]

    شكی نیست كه كلام فوق پاسخگوی شبهه منكران معاد است، و در نتیجه با آن هم‎آهنگ می‎باشد؛ زیرا مبنای شبهه این است كه واقعیت انسان‎ها كه با ضمیر متكلم (نا= ضللنا) به آن اشاره می‎كنند، همان بدن است كه پس از مرگ متلاشی و نابود می‎گردد. و پاسخ این است كه واقعیت انسآن‎چه با ضمیر مخاطب (كُم = یتوفاكم) به آن اشاره می‎شود بدن او نیست، بلكه چیز دیگری است كه فرشته مرگ آن را به طور كامل دریافت می‎كند و آن همان نفس انسانی است،[16] چنان‎كه در آیه دیگر می‎فرماید: «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها».[17]


    حقیقت قبر

    واژه قبر در مدارك و منابع دینی در دو معنا به كار رفته است:


    1. مكانی كه جسد میت در آن مدفون می‎گردد.
    روایات مربوط به احكام قبر و دفن میت كه در كتابهای فقهی مورد بحث واقع می‎شوند، ناظر به این معنا می‎باشند، نیز در برخی از آیات همین معنا مراد است، چنان‎كه خداوند درباره منافقان می‎فرماید:
    «وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ...».[18]
    ـ هیچ‎گاه بر هیچ یك از مردگان آنان نماز نگذار و بر قبر او نایست.


    و نیز درباره پایان زندگی انسان می‎فرماید:

    «ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ».[19]
    ـ سپس او را می‎میرانده وارد قبر می‎كند.

    علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه شریفه فرموده است: مقصود از «اقبار» دفن انسان در قبر و پنهان كردن او در دل زمین است، ‌و این امر ناظر به روش غالب انسان‎ها در دفن مردگان می‎باشد؛ و دلیل این‎كه این كار به خداوند نسبت داده شده، آن است كه خداوند آنان را به این كار هدایت نموده است. نیز برخی گفته‎اند: مقصود این است كه خداوند دستور داده است كه مردگان را در قبر بگذارند.
    ولی وجه نخست با سیاق آیات كه ناظر به تدبیر تكوینی خداوند در مورد انسان است نه تدبیر تشریعی او مناسب‎تر می‎باشد.[20]


    2. معنای دیگر واژه قبر همان عالم برزخ است، چنان‎كه از امام سجاد ـ علیه السلام ـ در تفسیر آیه «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ» روایت شده كه فرمود: «برزخ همان قبر است»، آن‎گاه افزود: «قبر یا باغی از باغ‎های بهشت، و یا گودالی از دوزخ است.»[21]

    [1] . به المیزان، ج 7، ص 132، و ج 17، ص 269، رجوع شود.
    [2] . مؤمنون/ 100.
    [3] . الرحمن/ 20.
    [4] . نساء/ 97.
    [5] . مؤمنون/ 100.
    [6] . نحل/ 32.
    [7] . مرحوم طبرسی در ذیل این آیه گفته است: «و فی هذا دلاله علی نعیم القبر لأنه انما قال ذلك و قومه احیاء» مجمع البیان، ج 3، ص 421؛ یس/ 26.
    [8] . یس/ 27.
    [9] . آل عمران/ 170.
    [10] . در این‎باره به تفسیر مجمع البیان، ج 1، ص 236؛ و المیزان، ج 1، ص 345 رجوع شود.
    [11] . غافر/ 46ـ45.
    [12] . المیزان، ج 17، ص 335 ـ كلمه «غدواً و عشیاً» در مورد عذاب برزخی ممكن است اشاره به پیوستگی عذاب باشد و نیز ممكن است ذكر آن به این خاطر باشد كه چون رابطه اهل برزخ به كلی با دنیا قطع نشده است، به گونه‎ای به زمان صبح و شام نسبت دارند (علامه طباطبایی (ره)).
    [13] . نوح/ 26.
    [14] . «وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِی الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ» (سجده/ 10).
    [15] . سجده/ 11.
    [16] . نیز در این زمینه، مطالبی در بحث معاد روحانی از دیدگاه قرآنی،‌بیان گردیده است.
    [17] . زمر/ 42.
    [18] . توبه/ 84.
    [19] . عبس/ 8.
    [20] . المیزان، ج 20، ص 208ـ207.
    [21] . خضال شیخ صدوق باب خصال سه گانه، روایت 91 ـ «و الله ان القبر لروضه من ریاض الجنه، او حفره من حفر النبران».
    مرگ، قبر و برزخ


  5. تشكر

    نرگس منتظر (27-12-1390)

  6. #3
    عضو ماندگار
    الهادی المهدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    نوشته : 616      تشکر : 5,603
    1,785 در 492 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    الهادی المهدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    هم‎چنین از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت شده كه فرمود: «من نسبت به عالم برزخ برای شما نگرانم». از آن حضرت از معنای برزخ سؤال شد، پاسخ داد: «مقصود قبر است از لحظه مرگ تا قیامت».[1]

    سؤال در قبر


    یكی از مطالبی كه در احادیث و نیز كتاب‎های كلامی پیرامون قبر مطرح شده است، مسئله سؤال در قبر می‎باشد. ما در این مورد به نقل سخن استاد كلام امامیه شیخ مفید(ره) (م/ 413) بسنده می‎كنیم:
    «در احادیث صحیح از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت شده است كه فرمود: فرشتگان بر اهل قبور وارد می‎شوند و درباره مسایل دین از آنان سؤال می‎كنند. در برخی از این‎روایات آمده است كه: ‌دو فرشته‎ای كه مأمور این كار می‎باشند، ناكر و نكیر نام دارند كه بر میت وارد شده و از او درباره خدا، پیامبر، دین و امام سؤال می‎كنند، هر گاه پاسخ حق بگوید او را به فرشتگان ثواب تحویل می‎دهند، و در غیر این صورت او را به فرشتگان عذاب می‎سپارند. نیز در پاره‎ای از روایات آمده است: نام دو فرشته‎ای كه بر كافران وارد می‎شوند، ناكر و نكیر، و دو فرشته‎ای كه مأمور سؤال از مؤمنان می‎باشند، «مبشر و بشیر نام دارند».[2]
    در احادیث متعدد از ائمه طاهرین ـ علیهم السلام ـ روایت شده است كه: سؤال در قبر به دو گروه اختصاص دارد: یكی، آنان چه دارای ایمان خالص می‎باشند؛ و دیگری، آنان چه كافر محض باشند: «لَا یُساءَلَ فِی الْقَبْرِ اِلّا مِنْ مَحَضِ الإیمانَ مَحْضاً أوْ مَحْضَ الْكُفر مَحْضاً».[3]
    ثواب و عقاب در قبر
    مقصود از ثواب و عقاب در قبر همان ثواب و عقاب برزخی است،‌ كه بنا بر آن‎چه از آیات و روایات به دست می‎آید عمومیت نداشته و به دو گروه گذشته اختصاص دارد. شیخ مفید(ره) در این‎باره گفته است:

    «از روایات به دست می‎آید كه: ارواح، پس از مرگ بدن‎ها دو دسته‎اند: برخی از آنان بهره‎مند از پاداش و یا گرفتار عقاب می‎باشند؛ و برخی از آن‎ها ثواب و عقاب را درك نمی‎كنند، چنان‎كه از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت شده كه فرمود: روح آنان چه ایمان خالص دارند یا كافر محض می‎باشند، پس از مرگ به هیكلی همانند بدن دنیوی تعلق گرفته و تا روز قیامت به اعمال خود جزا داده می‎شوند. و در آن روز خداوند بدن او را زنده كرده و بار دیگر روح به بدنش تعلق گرفته و جزای كامل اعمال خود را می‎بیند».
    شیخ مفید(ره) سپس در مورد مؤمنان به آیه‌ مربوط به مؤمن آل یاسین، و در مورد كافران به آیه مربوط به عذاب آل فرعون استشهاد كرده و آن‎گاه گفته است:
    «آنان ‎چه ایمان خالص نداشته و كافر محض نیز نمی‎باشند، در عالم برزخ نه مورد سؤال واقع می‎شوند، و نه پاداشی را درك می‎كنند، و نه عذاب می‎شوند».[4]
    لازم به یادآوری است در برخی روایات از گروه سوم كه در عالم برزخ نه پاداش داده می‎شوند، و نه كیفر، و نه مورد سؤال واقع می‎شوند، به «مستضعفان» یاد شده است، چنان‎كه از امام صادق ـ علیه السلام ـ درباره مستضعفان سؤال شد، فرمود: آنان نه مؤمن‎اند و نه كافر، بلكه در انتظار امر خداوند می‎باشند:

    «هُمْ لَیْسُوا بِالمُؤمِنینَ وَ لَا بِالكُفّارِ، فَهُمُ الْمُرجَوْنَ لِأمرِ اللهِ».[5]

    علامه مجلسی(ره) نیز آن‎جا كه از طوایف سه گانه انسان‎ها در عالم برزخ سخن گفته گروه سوم را كه نه ثواب دارند و نه عقاب، به عنوان «مستضعفان» نامیده و گفته است:
    «آن‎چه از آیات و روایات بسیار و براهین قطعی استفاده می‎شود، این است كه نفس، پس از مرگ باقی است، و اگر كافر محض باشد معذب، و اگر مؤمن خالص باشد منعم می‎باشد، و اگر از مستضعفان باشد به حال خود رها می‎گردد...»[6]

    او در جای دیگر نیز گفته است:

    «مقتضای قواعد عدلیه و ظواهر نصوص دینی این است كه سؤال در قبر به انسان‎هایی كه واجد شرایط تكلیف بوده و مكلف بوده‎اند، اختصاص دارد، و شامل كودكان، سفیهان و دیوانگان و مستضعفان نمی‎گردد».[7]

    بنابراین، مقصود از مؤمن و كافرِ محض كسانی هستند كه شرایط تكلیف را دارا بوده‎اند.
    دفع یك توهم
    برخی توهم كرده‎اند كه تعلق روح به بدن مثالی در عالم برزخ، مستلزم تناسخ بوده و در نتیجه باطل است؛ لیكن با توجه به آن‎چه در بحث تناسخ گذشت، نادرستی این پندار روشن است، زیرا تناسخ باطل از نظر عقل و شرع، آن است كه روح پس از مفارقت از بدن بار دیگر به بدن مادی تعلق گرفته و بار دیگر حیات دنیوی را ادامه داده، و این جریان پیوسته تكرار گردد، و حال آن‎چه در این‎جا سخن از تعلق روح به بدن برزخی است، نه بدن دنیوی، و این امر تكرار پذیر نبوده و با فرا رسیدن قیامت پایان می‎پذیرد.

    بنابراین، هیچ یك از دو اشكال تناسخ معروف (تعلق دو نفس به یك بدن، ناهم‎آهنگی روح و بدن) متوجه تعلق روح به بدن مثالی نیست، و نتیجه می‎گیریم كه تعلق ارواح به قالب‎های مثالی در عالم برزخ، موضوعاً و حكماً با نظریه، تناسخ تفاوت دارد.

    [1] . فروع كافی، دارالكتب الاسلامیه، ج 1، ص 242.
    [2] . تصحیح الاعتقاد،‌منشورات الرضی، ص 77. در برخی از روایات به جای ناكر، «منكر» آمده است، و نیز در برخی از روایات آمده است كه: فرشتگان پاداش و كیفر، همان فرشتگان سؤال كننده می‎باشند.
    [3] . فروع كافی، ج 1، ص 237ـ235؛ روایات: 1، 2، 3، 4 و 8.
    [4] . تصحیح الاعتقاد، ص 70ـ69، نیز رجوع شود به اوائل المقالات، طبقه دوم، ص 89ـ87، و بحارالانوار، ج 5، ص 272 (نقل كلام شیخ از اجویه المسائل السرویه) رجوع شود.
    [5] . تفسیر عیاشی، ج 2، ص 110.
    [6] . بحارالانوار، ج 6، ص 270.
    [7] . همان، ص 278.
    مرگ، قبر و برزخ


  7. تشكرها 2

    مدير اجرايي (27-12-1390), نرگس منتظر (27-12-1390)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •