آخرین وصیت امام حسین(ع) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
آخرین وصیت امام حسین(ع)
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 14 , از مجموع 14
  1. #11
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : آخرین وصیت امام حسین(ع)




    اصابت تیری به گلوی امام

    «الامالی» صدوق به نقل از عبدالله بن منصور، از امام صادق (ع)، از پدرش امام باقر (ع)، از جدش امام زین العابدین (ع): حسین (ع) به چپ و راست نگریست و كسی را ندید. سرش را به سوی آسمان، بالا برد و گفت: «خدایا! تو می‌بینی كه با فرزند پیامبرت چه می‌كنند.»
    قبیله‌ بنی كلاب، میان حسین (ع) و آب، مانع شدند. تیری به سوی او پرتاب شد كه به گلویش نشست و از اسبش به زمین افتاد. امام (ع) تیر را گرفت و بیرون كشید.
    سپس، خون را با كف دستش می‌گرفت و هنگامی كه پر می‌شد، به سر و صورتش می‌مالید و می‌گفت: «خدای را مظلوم و خونی، دیدار خواهم كرد.»

    «الملهوف»: سپس سنان نیز تیری به سوی امام حسین (ع) انداخت. تیر، بر گلویش نشست. امام (ع) بر زمین افتاد. سپس راست نشست و تیر را از گلویش بیرون كشید و دو دستش را كنار هم گرفت و هر گاه از خونش پر می‌شدند، سر و صورتش را با آن، خصاب می‌كرد و می‌فرمود: «خدا را این گونه، خضاب كرده از خونم و با حق عصب شده‌ام، دیدار خواهم كرد.»

    «الفتوح»: سنان بن انس نخعی، تیری به سوی حسین (ع) انداخت. تیر، بر گلویش نشست. صالح بن وهب یَزَنی هم نیزه‌ای به پهلوی حسین (ع) زد. حسین (ع) از اسبش به زمین افتاد. سپس، راست نشست و تیر را از گلویش بیرون كشید. كف دستانش را كنار هم می‌گرفت و هر گاه از خونش پر می‌شدند، آنها را به سر و صورتش می‌مالید و می‌گفت: «این گونه خدایم را با خونم و با حق غصب شده‌ام، دیدار خواهم كرد.»
    آخرین وصیت امام حسین(ع)

  2. #12
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : آخرین وصیت امام حسین(ع)




    اصابت تیر بر دهان امام (ع)

    «الكامل فی التاریخ»: تشنگی حسین (ع) شدت گرفت. نزدیك فرات شد تا آبی بیاشامد. حصین بن نمیر، تیری به سوی ایشان انداخت كه به دهانش اصابت كرد. حسین (ع) خون با دستش می‌گرفت و به سوی آسمان، پرتاب می‌كرد. سپس حمد و ثنای الهی را به جای آورد و آن گاه گفت: «بار خدایا! از رفتاری كه با پسر دختر پیامبر می‌كنند، به تو شكوه می‌برم. بارخدایا! یكایكاشان را به شمار آور و یكایك آنان را بكش و هیچ یك از ایشان را باقی مگذار.»
    نیز گفته‌اند، كسی كه به حسین تیر انداخت مردی از قبیل بنی اَبان بن دارِم بود.

    «تذكرة‌الخواص» به نقل از هشام بن محمد: حصین به تمیم، تیری به سوی حسین (ع) انداخت كه به لب‌هایش خورد و خون از آنها، سرازیر شد. حسین (ع) در حالی كه می‌گریست می‌گفت: «خدایا! من از آنچه با من، برادرانم، فرزندانم و خاندانم می‌كنند، به تو شكوه می‌برم.»
    سپس، تشنگی‌اش شدت گرفت.

    «المناقب» ابن شهر آشوب به نقل از ابن عُیَینَه: دو تن از قاتلان حسین (ع) را دیدم یكی از آنها ...، ظرف آب را می‌گرفت و آن را تا آخر، سر می‌كشید؛ اما سیراب نمی‌شد. این، از آن رو بود كه [روز عاشورا] دید كه حسین (ع) ظرف آبی را نزدیك دهان برد، از آن می‌نوشد پس تیری به سوی او انداخت. حسین (ع) فرمود: «خداوند تو را از در دنیا و آخرت، سیراب نكند.»

    «مجابو الدّعوة» ابن ابی الدنیا به نقل از محمد كوفی: مردی از قبیله ابان بن دارم به نام زرعه در كشتن حسین (ع) حاضر بود. او تیری به سوی حسین (ع) انداخت كه به گلویش اصابت كرد. حسین (ع) خون را می‌گرفت و به سوی آسمان می‌پاشد. این، از آن رو بود كه حسین (ع) آبی طلبید تا بنوشد و هنگامی كه آن مرد تیر زد، میان او و آب، جدایی انداخت [و نتوانست آب بنوشد].
    حسین (ع) گفت: «خدایا! او را تشنه بدار. خدایا! او را تشنه بدار»
    یكی از شاهدان مرگش برایم نقل كرد كه: آن مرد، از احساس حرارت در شكمش و سردی پشتش، فریاد می‌كشید و جلوی او، یخ و بادبزن و در پشت او، آتشدان بود و می‌گفت: «به من آب بدهید. تشنمگی مرا كشت!»
    كاسه بزرگی برایش می‌آورند كه در آن شربت یا آب و شیر بود و اگر پنج تن از آن می‌نوشیدند، سیراب می‌شدند؛ ولی او می‌نوشید و دوباره می‌گفت: «به من آب بدهید. تشنگی مرا كشت!»
    سرانجام شكمش، [به سبب بسیار نوشیدن آب] مانند شكم شتر شكافته شد.
    آخرین وصیت امام حسین(ع)

  3. #13
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : آخرین وصیت امام حسین(ع)




    سخن گفتن زینب (س) با عمر بن سعد

    «تاریخ الطبری» به نقل از عبدالله بن عمار: زینب دختر فاطمه (س) و خواهر حسین (ع) بیرون آمد ... و این گونه می‌گفت: «كاش آسمان، خراب می‌شد و بر زمین می‌افتاد!»
    عمر بن سعد، به حسین (ع) نزدیك شده بود. زینب (ع) به او گفت: «ای عمر بن سعد! آیا اباعبدالله را می‌كشند و تو، نگاه می‌كنی؟!»
    گویی اشك‌های عمر را می‌بینیم كه بر گونه‌ها و محاسنش روان است. آن گاه، عمر از او روی گرداند.

    «الارشاد»: خواهر امام، زینب (س) به درگاه خیمه آمد و عمر بن سعد بن ابی وقاص را ندا داد: «وای بر تو، ای عمر! آیا اباعبدالله را می‌كشند و تو نگاه می‌كنی؟»
    عمر، پاسخش را نداد. زینب (ع) بانگ زد: «وای بر شما! آیا مسلمانی میان شما نیست؟! هیچ كس، پاسخی به او نداد.»
    آخرین وصیت امام حسین(ع)

  4. #14
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : آخرین وصیت امام حسین(ع)




    سخنان زینب (س) هنگام شهادت برادر

    «الملهوف»: زینب (ع) از در خیمه بیرون آمد و فریاد می‌زد: «وای، ای برادر! وای، ای سرو من! وای، ای خاندان من! كاش آسمان، خراب می‌شد و به زمین می‌افتاد و كوه‌ها، خاك و در دشت‌ها، پراكند می‌شدند!»

    هجوم بردن به خیمه‌ها

    «تاریخ‌الطبری» به نقل از ابو مخنف: سپس شمر بن ذی الجوشن، با تنی چند (حدود ده) تن از پیادگان سپاه كوفه، پیش‌روی كردند و به سوی خیمه‌ای كه اثاث و خانواده حسین (ع) در آن بود، رفتند و میان او و خیمه‌هایش، مانع شدند.
    حسین (ع) فرمود: «وای بر شما! اگر دین ندارید و از روز معاد نمی‌هراسید، دست كم در دنیایتان، آزاده و بزرگ‌منش باشید. خیمه و خانواده را از دستبرد اراذل و اوباشتان دور بدارید.»
    ابن ذی‌الجوش گفت: «این حق برای تو هست، ای پسر فاطمه!»

    «مثیرالاحزان»: حسین (ع) پیوسته می‌جنگید تا آن شمر بن ذی‌الجوشن آمد و میان او و خیمه‌اش، مانع شد. امام (ع) فرمود: «به زودی خیمه‌ام برای شما مباح خواهد شد؛ ولی نابخردان و سركشانتان را از آن، بازدارید و اگر دین ندارید، دست كم در دنیا، آزاده باشید.»

    شمر به او گفت: «ای فرزند فاطمه! چه می‌گویی؟»
    فرمود: «می‌گویم من با شما می‌جنگم و شما با من می‌جنگید؛ ولی زنان كه گناهی ندارند.»
    شمر گفت: «این حق برای تو هست.»
    آخرین وصیت امام حسین(ع)

  5. تشكر

    محب الحسین (06-11-1389)

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •