سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1389/2/27
    نوشته : 6,186      تشکر : 13,473
    11,045در3,430 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض **۞**شعر شهید، شعر شهادت **۞**







    شبای جمعه که میشه
    دلا بهونه میگیره
    هر کی میاد سر یه قبر
    ازش نشونه میگیره
    یکی سر قبر پدر
    یکی کنار مادرش
    یکی کنار خواهر و

    یکی پیش برادرش


    امایه مادرغمگین و آرام
    میاد کنارشهید گمنام
    یه جعبه خرما برای
    فاتحه خونی میاره
    آرو میاد میشینه و
    سر روی سنگش میذاره
    میگه تو جای بَچمی
    گوش بده به حرفای من
    از بس که اینجا اومدم
    درد اومده پاهای من
    آخر نگفتی کسی رو داری
    یاکه مث من بی کس و کاری
    مگه تو مادر نداری
    برای تو گریه کنه
    غروب پنجشنبه بیاد
    به قبرتو تکیه کنه
    غصه نخور من مادرت
    منم همیشه یاورت
    نمیذارم تنها بشی

    مدام میام بالا سرت
    از تو چه پنهون
    یه بچه دارم
    چند ساله از اون
    خبر ندارم
    آخ که دلم برات بگه
    از پسرم یه خاطره
    موقع جبهه رفتنش
    ساعتی که میخواست بره
    از اون لباس خاکی و

    از اون پیام آخرش
    هرقدمی میرفت جلو
    نگا میکرد پشت سرش
    دیگه نیومد

    رفت ناپدید شد
    چشام به درب
    خونه سفید شد...
    دیگه از اون روز تا حالا
    منتظر زنگ درم
    بس که دلم شور میزنه
    نصفه شب از خواب میپرم
    کاشکی بود و نگاه میکرد

    یزید سرش رفت بالا دار
    سزای اعمالشو دید
    لکه ننگ روزگار
    من مطمئنم الآن اگر بود
    سرگرم شادی از این خبر بود..
    او شبی که نشون میداد
    صدام چشاشو بسته بود
    یادم اومد لحظه ای که
    دل مارو شکسته بود

    روزایی که نمک میریخت
    روداغ قلب پدرا
    داغ برادر میگذاشت
    رو سینه برادرا

    الحمدلله
    دعام اثر کرد
    سوی جهنم
    عزم سفرکرد...

    ***
    بسه دیگه خسته شدی
    دوباره خیلی حرف زدم
    با اینکه قول داده بودم

    امابازم گریه شدم
    با صد امید و آرزو

    مادر مفقود الاثر
    بلند شد از کنار قبر
    شاید براش بیاد خبر

    چند ساله مادر...
    کارش همینه...
    خبر نداره..
    {بچه اش همینه...}








  2. تشكرها 3

    ناجی دلها (1392/12/20), نرگس منتظر (1389/11/6), بيرق ظهور (1390/10/17)

  3.  

  4. #2
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1389/2/27
    نوشته : 6,186      تشکر : 13,473
    11,045در3,430 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞**شعر شهید، شعر شهادت **۞**








    دیشب دوﺑﺎره خواب دیدم کربلارا
    کرب و ﺑﻼی ﭘﺎک و خوب جبهه ھ ﺎ را

    دیشب دوﺑﺎره ﺟﺎن ﻣﺎ پرواز میکرد
    ﺑﺎ روح سبز شهدا همراز میکرد

    دیشب تمام جبهه ھﺎبوی جنون داﺷت
    اندر کنام عشق ﺟﺎری جوی خون داﺷت

    دیشب سبو از دﺳت ﺳﺎقی میگرفتم
    ﺑﺎ جبهه ای ھﺎی خدا معنی گرفتم

    دیشب ﮐﻼس عشق بود و تست مردی
    غیرت ﮐﻼم اول و ھم ﭘﺎیمردی

    دیشب میام جبهه مجنون می شدم من
    کل خلایق لیلی و مفتون شدم من

    دیدم که جان را بر سر میخانه دادن
    اول ﮐﻼم عشق و دل بر دوﺳت دادن







  5. تشكرها 3

    ناجی دلها (1392/12/20), نرگس منتظر (1389/11/6), بيرق ظهور (1390/10/17)

  6. #3
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1389/2/27
    نوشته : 6,186      تشکر : 13,473
    11,045در3,430 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **۞**شعر شهید، شعر شهادت **۞**






    لباس خاکی ها

    نديدم آينه‌اي چون لباس‌خاكي‌ها
    همان قبيله كه بودند غرقِ ‌پاكي‌ها

    به عشق زنده شدن، «عند ربِّهم» بودن
    شده ست حاصل آن‌ها ز سينه چاكي‌ها

    دليل غربتشان، اهلِ خاك بودنِ ماست
    نه بي ‌مزار‌ شدن‌ها، نه بي پلاكي‌ها

    به آسمان كه رسيدند رو به ما گفتند:
    زمين چقدر حقير است، آي خاكي‌ها!




  7. تشكرها 4

    ناجی دلها (1392/12/20), نرگس منتظر (1389/11/6), بيرق ظهور (1390/10/17), جمعه سبز (1390/6/31)

  8. #4
    عضو ثابت
    منتظرمولا آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1390/5/17
    نوشته : 920      تشکر : 2,310
    3,886در924 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    منتظرمولا آنلاین نیست.

    پیش فرض







    بسمه رب الشهدا


    دو بچه ی بسیجی

    یه روز دوتا بسیجی نمی دونم کجا بود

    تو فکه یا دوهیجی تو فاو یا شلمچه

    تو کرخه یا موسیان مهران یا دهلران

    تو تنگه ی حاجیان تو اون گلوله بارون

    کنار هم نشستند دست توی دستای هم

    با هم جناق شکستن با هم قرار گذاشتن

    قدر همو بدونن برای دین بمیرن برای دین بمونن

    با هم قرار گذاشتن که توی زندگیشون

    رفیق باشن ولیکن اگه یه روز یکیشون

    پرید واز قفس رفت اون یکی کم نیاره

    به پای این قرارداد زندگیشو بزاره

    سال هاگذشت واما بسیجی های با هوش

    نمی زاشتن که اون عهد هرگز بشه فراموش

    یه روز یکی از اون هایه مهر به اون یکی داد

    اون یکی با زرنگی مهر و گرفت و گفت یاد

    روز دیگه اون یکی رفت و شقایقی چید

    بردوداد به رفیقش صورت اون رو بوسید

    گل رو گرفت وگفتش بسیجی دست مریزا

    قربون دست داداش گل رو گرفت وگفت یاد

    عکس های یادگاری جوراب های مردونه

    سربند های رنگارنگ انگشتری و شونه

    این میداد به اون یکی اون یکی میدادبه این

    اما هرکی میگرفت میخندیدو می گفت یاد

    ای روزا و هفته ها از پی هم می گذشت

    تا که یه روز صدایی این طور پیجید توی دشت

    یکی نعره می کشید عراقی ها اومدن

    ماسکاتونو بذارین شیمیایی زدن

    از اون دوتا یکیشون در صندوق رو گشود

    ماسک خودش بود اما ماسک رفیقش نبود

    دستشوبردتوصندوق ماسک گازشوبرداشت

    پریدروی صورت دوست قدیمیش گذاشت

    هم سنگرقدیمیش دست اونوگرفتش

    هول داد به سمت خودش نعره کشیدو

    گفتش چرامی خوای ماسکتورو صورتم بزاری

    بزار که من بپرم تو دوتا دختر داری

    ولی اون این جوری گفت تو رو به جان امام

    حرف منو قبول کن نگو ماسکو نمی خوام

    زدزیرگریه وگفت اسم امامونبر

    ماسکوبه صورت بزن آبرو ما رو بخر

    زدزیرگوششو گفت کشکی قسم نخوردم بچه

    چرا حالیت نیست اسم امامو بردم

    اون یکی با گریه گفت فقط برای امام

    ولی بدون بعد تو زندگی رو نمی خوام

    ماسکو رفیقش گرفت گاز توی سنگر اومد

    وقتی می خواس بپره رفیقشو بغل زد

    لحظه های آخرین وقتی می رفتش از هوش

    خندیدو گفت برادریادم تو را براموش

    التماس دعا



  9. تشكرها 5

    مدير اجرايي (1390/10/19), ناجی دلها (1392/12/20), نرگس منتظر (1390/12/1), بيرق ظهور (1390/10/17), عهد آسمانى (1391/6/2)

  10. #5
    کاربر عادی

    تاریخ عضویت : 1390/11/12
    نوشته : 1      تشکر : 0
    3 بار در 1 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    m1390 آنلاین نیست.

    پیش فرض




    شهیدان بندگی کردند ولی ما داریم زندگی میکنیم
    فرق است است بین بندگی و زندگی که آن یکرنگی است و این چند رنگی

  11. تشكرها 3

    مدير اجرايي (1391/5/15), نرگس منتظر (1390/12/1), عهد آسمانى (1391/6/2)

  12. #6
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1391/3/17
    نوشته : 6,081      تشکر : 17,643
    21,501در5,954 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض









    خون شهيدان را ز آب اولي تر است
    اين خطا از صد صواب اولي تر است

    در درون کعبه رسم قبله نيست
    چه غم ار غواص را پاچيله(11) نيست

    تو ز سر مستان قلاووزي(12) مجو
    جامه چاکان را چه فرمايي رفو

    ملت عشق از همه دين ها جداست
    عاشقان را ملت و مذهب خداست(13)



    ویرایش توسط مدير محتوايي : 1392/11/7 در ساعت 05:10 بعد از ظهر

  13. تشكرها 4

    مدير اجرايي (1391/5/15), ناجی دلها (1392/12/20), ساجده (1391/5/15), عهد آسمانى (1391/6/2)

  14. #7
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : 1391/3/17
    نوشته : 6,081      تشکر : 17,643
    21,501در5,954 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    بياعاشقي رارعايت کنيم
    بيا عاشقي را رعايت کنيم

    ز ياران عاشق حکايت کنيم
    از آن ها که خونين سفر کرده اند

    سفر بر مدار خطر کرده اند
    از آن ها که خورشيد فريادشان

    دميد از گلوي سحر زادشان
    غبار تغافل ز جانها زدود

    هشيواري عشقبازان فزود
    عزاي کهنسال را عيد کرد

    شب تيره را غرق خورشيد کرد
    حکايت کنيم از تباري شگفت

    که کوبيد درهم، حصاري شگفت
    از آن ها که پيمانه «لا» زدند

    دل عاشقي را به دريا زدند
    ببين خانقاه شهيدان عشق

    صف عارفان غزلخوان عشق
    چه جانانه چرخ جنون مي زنند

    دف عشق با دست خون مي زنند
    سر عارفان سرفشان ديدشان

    که از خون دل خرقه بخشيدشان
    به رقصي که بي پا و سر مي کنند

    چنين نغمه عشق سر مي کنند:
    «هلا منکر جان و جانان ما

    بزن زخم انکار بر جان ما
    اگر دشنه آذين کني گرده مان

    نبيني تو هرگز دل آزرده مان
    بزن زخم، اين مرهم عاشق است

    که بي زخم مردن غم عاشق است
    بيار آتش کينه نمرود وار

    خليليم! ما را به آتش سپار
    که پروانه برد با دو بال حريق»

    در اين عرصه با يار بودن خوش است
    به رسم شهيدان سرودن خوش است

    بيا در خدا خويش را گم کنيم
    به رسم شهيدان تکلم کنيم

    مگو سوخت جان من از فرط عشق
    خموشي است هان! اولين شرط عشق

    بيا اولين شرط را تن دهيم
    بيا تن به از خود گذشتن دهيم

    ببين لاله هايي که در باغ ماست
    خموشند و فريادشان تا خداست

    چو فرياد با حلق جان مي کشند
    تن از خاک تا لامکان مي کشند

    سزد عاشقان را در اين روزگار
    سکوتي از اين گونه فريادوار

    بيا با گل لاله بيعت کنيم
    که آلاله ها را حمايت کنيم

    حمايت ز گل ها گل افشاندن است
    همآواز با باغبان خواندن است



    ویرایش توسط مدير محتوايي : 1392/11/7 در ساعت 05:11 بعد از ظهر

  15. تشكرها 4

    مدير اجرايي (1391/5/15), ناجی دلها (1392/12/20), ساجده (1391/5/15), عهد آسمانى (1391/6/2)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •