سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: _-_-_چه کسی برای ازدواج مناسب است؟_-_-_

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    جديد _-_-_چه کسی برای ازدواج مناسب است؟_-_-_


    چه کسی برای ازدواج مناسب است؟



    - مرد! چرا سنگ اندازى مى كنى ؟ هر دختر و پسرى سر انجام باید ازدواج كنند و زندگى مشترك خود را آغاز كنند.
    - سنگ اندازى كدام است زن ؟ هر كه از راه رسید و دخترمان را خواست ، باید بدهیم ؟ مگر تو او و خانواده اش را چقدر مى شناسى كه این همه اصرار مى كنى ؟!
    - شناخت زیادى ندارم ، ولى مگر تو با آنها آشنا نیستى ؟
    - من فقط چند بار در مسجد با او سلام و علیك داشته ام ، همین! ظاهرش ‍ نشان مى دهد كه جوان بدى نیست . زحمتكش است . با زور بازو مخارج خود و مادر پیرش را تامین مى كند.
    - این سه بارى كه با مادرش به خواستگارى آمده بود، از برخوردهایش ‍ فهمیدم كه انسان مؤمن و خوبى است . مادرش مى گفت : اهل محل همه قبولش دارند!
    - نمى دانم . من كه عقلم به جایى قد نمى دهد. جمیله چه مى گوید؟ نظرش ‍ چیست ؟
    - حرفى نزده ، اما با شناختى كه از روحیه ى دخترمان دارم ، مى دانم كه سكوتش نشان رضایتش است ... راستى قرار است مادرش نزدیك غروب براى گرفتن جواب بیاید. در جوابش چه بگویم ؟
    - بگو یك هفته ى دیگر صبر كنند تا خوب فكرهایمان را بكنیم .
    - یك هفته ؟!
    - آرى . باید با امام جواد علیه السلام مشورت كنم . دخترمان را كه از سر راه پیدا نكرده ایم ، ولى مبادا به آن ها درباره ى مشورت چیزى بگویى !
    جمیله در آشپزخانه بود و گفت گوى پدر و مادرش را مى شنید. از شدت اضطراب ناخن هایش را مى جوید. او به خواستگارش علاقه داشت ، از طرفى صحبت هاى پدرش را هم منطقى مى دید.
    یك هفته از ماجرا گذشت . نزدیك ظهر بود كه زن صداى در را شنید. وقتى در را باز كرد، قاصدى نامه اى را كف دست او گذاشت و رفت .
    زن مى دانست كه ابراهیم دوست ندارد نامه هایش باز شود. این بود كه تا عصر صبر كرد. وقتى ابراهیم به خانه آمد، دست و رویش را شست و داخل اتاق شد، زن نامه را جلوى او گذاشت و گفت : امروز رسید.
    چشم هاى ابراهیم برق زد. نامه را برداشت و بوسید. زن گفت :
    - از كیست ؟
    - از امام جواد علیه السلام نظرش را پرسیده بودم و جواب نوشته است .
    - بخوان ، ببینم چه نوشته ؟
    مرد نامه را گشود و بلند خواند، طورى كه جمیله هم در آشپزخانه بشنود:
    اگر خواستگارى براى دختر شما آمد و اخلاق و دیانت او مورد رضایت شما بود، با ازدواج موافقت كنید. اگر چنین نكردید و پسر و دختر مجرد باقى ماندند، در جامعه فتنه و فساد بزرگى به وجود مى آید.
    مرد نامه را بست . رو به زنش كرد و گفت :
    - اگر براى جواب آمدند، بگو مبارك است ان شاء الله !
    جمیله وقتى این حرف را شنید، خیالش راحت شد و در حالى كه از خجالت توى صورتش خون دویده بود، یك لیوان شربت خنك براى پدرش ریخت و جلوى او گذاشت. 1

    حیات پاكان جلد ۴
    مهدى محدثى
    تهیه و تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

    1 - فروع كافى ، ج 5، ص 347،ح 2.



    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2. تشكرها 3

    ملکوت (06-11-1389), محامین (10-06-1390), خادم کریمه اهل بیت (06-05-1390)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی