۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩
صفحه 4 از 12 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 120
  1. #31
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩




    امام رضا (علیه السلام )ناخداى کشتى تشیع
    در هنگام برگزارى کنگره علمى زندگى امام هشتم،علیه السلام، توسط دانشگاه اسلامى رضوى ،مقام معظم رهبرى در پیامى جامع یکى از فصلهاى عمده زندگینامه سیاسى امام رضا،علیه السلام، را مورد بررسى قرار دادند.
    درآستانه سالگرد ولادت این امام بزرگوار که همواره در پرتو فیوضات معنوى ایشان زیسته ایم ،دریغمان آمد خوانندگان موعود از این مقاله محققانه بى نصیب بمانند.
    امید که طبع لطیف امام رضا،علیه السلام، را بیاراید. ان شاءالله
    باید اعتراف کنیم که زندگى ائمه ، علیهم السلام، بدرستى شناخته نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت بار آنان حتى بر شیعیانشان نیز پوشیده مانده است. على رغم هزاران کتاب کوچک و بزرگ و قدیم و جدید درباره زندگى ائمه ، علیهم السلام، امروز همچنان غبارى از ابهام و اجمال، بخش عظیمى از زندگى این بزرگواران را فرا گرفته وحیات سیاسى برجسته ترین چهره هاى خاندان نبوت که دو قرن و نیم از حساسترین دورانهاى تاریخ اسلام را دربرمى گیرد با غرض ورزى یا بى اعتنایى و یا کج فهمى بسیارى از پژوهندگان و نویسندگان روبرو شده است. این است که ما از یک تاریخچه مدون و مضبوط درباره زندگى پرحادثه و پرماجراى آن پیشوایان، تهیدستیم.
    زندگى امام هشتم ،علیه السلام، که قریب بیست سال از این دوره تعیین کننده و مهم را فراگرفته از جمله برجسته ترین بخشهاى آن است که بجاست درباره آن تامل و تحقیق لازم به کار رود.
    مهمترین چیزى که در زندگى ائمه ، علیهم السلام، به طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر «مبارزه حاد سیاسى » است. از آغاز نیمه دوم قرن اول هجرى که خلافت اسلامى به طور آشکار با پیرایه هاى سلطنت آمیخته شد و امامت اسلامى به حکومت جابرانه پادشاهى بدل گشت، ائمه اهل بیت ،علیهم السلام، مبارزه سیاسى خود را به شیوه اى متناسب با اوضاع و شرایط، شدت بخشیدند.این مبارزه بزرگترین هدفش تشکیل نظام اسلامى و تاسیس حکومتى بر پایه امامت بود. بى شک تبیین و تفسیر دین با دیدگاه مخصوص اهل بیت وحى، و رفع تحریف ها و کج فهمى ها از معارف اسلامى و احکام دینى نیز هدف مهمى براى جهاد اهل بیت به حساب مى آمد. اما طبق قرائن حتمى، جهاد اهل بیت به این هدفها محدود نمى شد و بزرگترین هدف آن، چیزى جز تشکیل حکومت علوى و تاسیس نظام عادلانه اسلامى نبود. بیشترین دشواریهاى زندگى مرارت بار و پر از ایثار ائمه و یاران آنان به خاطر داشتن این هدف بود و ائمه ، علیهم السلام، از دوران امام سجاد ، علیه السلام، وبعدازحادثه عاشورا به زمینه سازى دراز مدت براى این مقصود پرداختند. در تمام دوران صدو چهل ساله میان حادثه عاشورا و ولایتعهدى امام هشتم ،علیه السلام، جریان وابسته به امامان اهل بیت یعنى شیعیان همیشه بزرگترین و خطرناکترین دشمن دستگاههاى خلافت به حساب مى آمد. در این مدت بارها زمینه هاى آماده اى پیش آمد و مبارزات تشیع که باید آن را نهضت علوى نام داد به پیروزیهاى بزرگى نزدیک گردید. اما، در هر بار موانعى برسر راه پیروزى نهایى پدید مى آمد و غالبا بزرگترین ضربه از ناحیه تهاجم بر محور و مرکز اصلى این نهضت، یعنى شخص امام در هر زمان و به زندان افکندن یا به شهادت رساندن آن حضرت وارد مى گشت و هنگامى که نوبت به امام بعد مى رسید اختناق و فشار و سختگیرى به حدى بود که براى آماده کردن زمینه به زمان طولانى دیگرى نیاز بود.

    ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #32
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩




    ائمه ،علیهم السلام، در میان طوفان سخت این حوادث هوشمندانه و شجاعانه تشیع را همچون جریانى کوچک اما عمیق و تند و پایدار از لابه لاى گذرگاههاى دشواروخطرناک گذراندند. و خلفاى اموى و عباسى در هیچ زمان نتوانستند با نابود کردن امام، جریان امامت را نابود کنند و این خنجر برنده همواره در پهلوى دستگاه خلافت، فرو رفته ماند و به صورت تهدیدى همیشگى آسایش راازآنان سلب کرد.هنگامى که حضرت موسى بن جعفر،علیه السلام، پس از سالها حبس در زندان هارونى مسموم و شهید شد در قلمرو وسیع سلطنت عباسى اختناقى کامل حکمفرمابود.در آن فضاى گرفته که به گفته یکى از یاران امام على بن موسى، علیه السلام، «از شمشیر هارون خون مى چکید» بزرگترین هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود که توانست درخت تشیع را از گزند طوفان حادثه سلامت بدارد و از پراکندگى و دلسردى یاران پدر بزرگوارش مانع شود و با شیوه تقیه آمیز و شگفت آورى جان خود را که محور و روح جمعیت شیعیان بود حفظ کرد و در دوران قدرت مقتدرترین خلفاى بنى عباس و در دوران استقرار و ثبات کامل آن رژیم مبارزات عمیق امامت را ادامه داد. تاریخ نتوانسته است ترسیم روشنى از دوران ده ساله زندگى امام هشتم در زمان هارون و بعد از او در دوران پنج ساله جنگهاى داخلى میان خراسان و بغداد به ما ارائه کند. اما به تدبر مى توان فهمید که امام هشتم در این دوران همان مبارزه دراز مدت اهل بیت ،علیهم السلام، را که در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهت گیرى و همان اهداف ادامه مى داده است. هنگامى که مامون در سال صد و نود و هشت از جنگ قدرت با امین فراغت یافت و لافت بى منازع را به چنگ آورد یکى از اولین تدابیر او حل مشکل علویان و مبارزات تشیع بود، او براى این منظور، تجربه همه خلفاى سلف خود را پیش چشم داشت. تجربه اى که نمایشگر قدرت ، وسعت و عمق روزافزون آن نهضت و ناتوانى دستگاههاى قدرت از ریشه کن کردن و حتى متوقف و محدود کردن آن بود. او مى دید که سطوت و حشمت هارونى حتى با به بندکشیدن طولانى و بالاخره مسموم کردن امام هفتم در زندان هم نتوانست از شورشها و مبارزات سیاسى، نظامى، تبلیغاتى و فکرى شیعیان مانع شود. او اینک در حالى که از اقتدار پدر و پیشینیان خود نیز برخوردار نبود و بعلاوه بر اثر جنگهاى داخلى میان بنى عباس، سلطنت عباسى را در تهدید مشکلات بزرگى مشاهده مى کرد بى شک لازم بود به خطر نهضت علویان به چشم جدى ترى بنگرد. شاید مامون در ارزیابى خطر شیعیان براى دستگاه خود واقع بینانه فکر مى کرد. گمان زیاد بر این است که فاصله پانزده ساله بعد از شهادت امام هفتم تا آن روز و بویژه فرصت پنج ساله جنگهاى داخلى، جریان تشیع را از آمادگى بیشترى براى برافراشتن پرچم حکومت علوى برخوردار ساخته بود.مامون این خطر را زیرکانه حدس زد و درصدد مقابله با آن برآمد و به دنبال همین ارزیابى و تشخیص بود که ماجراى دعوت امام هشتم از مدینه به خراسان و پیشنهاد الزامى ولیعهدى به آن حضرت پیش آمد و این حادثه که در همه دوران طولانى امامت کم نظیر و یا در نوع خود بى نظیر بود تحقق یافت.




    ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #33
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩




    اکنون جاى آن است که باختصار، حادثه ولیعهدى را مورد مطالعه قرار دهیم.
    در این حادثه امام هشتم على بن موسى الرضا ،علیه السلام، در برابر یک تجربه تاریخى عظیم قرار گرفت و در معرض یک نبرد پنهان سیاسى که پیروزى یا ناکامى آن مى توانست سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد.
    دراین نبرد رقیب که ابتکار عمل را به دست داشت و با همه امکانات به میدان آمده بود مامون بود. مامون با هوشى سرشار و تدبیرى قوى و فهم ودرایتى بى سابقه قدم در میدانى نهاد که اگر پیروز مى شد و مى توانست آنچنان که برنامه ریزى کرده بود کار را به انجام برساند، یقینا به هدفى دست مى یافت که از سال چهل هجرى یعنى از شهادت على بن ابى طالب ،علیه السلام، هیچ یک از خلفاى اموى و عباسى با وجود تلاش خود نتوانسته بودند به آن دست یابند، یعنى مى توانست درخت تشیع را ریشه کن کند و جریان معارضى راکه همواره همچون خارى در چشم سردمداران خلافتهاى طاغوتى فرو رفته بود به کلى نابود سازد.
    اما امام هشتم با تدبیرى الهى بر مامون فائق آمد و او را در میدان نبرد سیاسى که خود به وجود آورده بود به طور کامل شکست داد و نه فقط تشیع، ضعیف یا ریشه کن نشد بلکه حتى سال دویست و یک هجرى، یعنى سال ولایتعهدى آن حضرت، یکى از پربرکت ترین سالهاى تاریخ تشیع شد و نفس تازه اى در مبارزات علویان دمیده شد; و این همه به برکت تدبیر الهى امام هشتم و شیوه حکیمانه اى بودکه آن امام معصوم دراین آزمایش بزرگ از خویشتن نشان داد.
    براى اینکه پرتوى بر سیماى این حادثه عجیب افکنده شود به تشریح کوتاهى ازتدبیرمامون وتدبیرامام در این حادثه مى پردازیم.
    مامون ازدعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب مى کرد: اولین و مهمترین آنها، تبدیل صحنه مبارزات حاد انقلابى شیعیان به عرصه فعالیت سیاسى آرام و بى خطر بود. همان طور که گفتم شیعیان در پوشش تقیه،مبارزاتى خستگى ناپذیر و تمام نشدنى داشتند، این مبارزات که با دو ویژگى همراه بود، تاثیر توصیف ناپذیرى در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگى، یکى مظلومیت بود و دیگرى قداست.
    شیعیان با اتکاء به این دو عامل نفوذ، اندیشه شیعى را که همان تفسیر و تبیین اسلام از دیدگاه ائمه اهل بیت است، به زوایاى دل و ذهن مخاطبان خودمى رساندندوهرکسى را که از اندک آمادگى برخوردار بود، به آن طرز فکر متمایل و یا مؤمن مى ساختند و چنین بود که دائره تشیع، روز به روز در دنیاى اسلام گسترش مى یافت و همان مظلومیت و قداست بودکه با پشتوانه تفکر شیعى اینجاو آنجا در همه دورانها قیامهاى مسلحانه وحرکات شورشگرانه را بر ضددستگاههاى خلافت سازماندهى مى کرد.
    مامون مى خواست یکباره آن خفا و استتار را از این جمع مبارز بگیرد و امام را از میدان مبارزه انقلابى به میدان سیاست بکشاندو به این وسیله کارایى نهضت تشیع راکه بر اثر همان استتار و اختفا روز به روز افزایش یافته بود به صفر برساند. با این کار مامون آن دو ویژگى مؤثر و نافذ را نیز از گروه علویان مى گرفت زیرا جمعى که رهبرشان فردممتازدستگاه خلافت و ولیعهد پادشاه مطلق العنان وقت و متصرف در امور کشور است نه مظلوم است و نه آن چنان مقدس.
    این تدبیر مى توانست فکر شیعى را هم در ردیف بقیه عقاید و افکارى که درجامعه طرفدارانى داشت قرار دهد و آن راازحد یک تفکر مخالف دستگاه که اگرچه از نظر دستگاهها ممنوع و مبغوض است ازنظر مردم بخصوص ضعفا پرجاذبه و استفهام برانگیز است خارج سازد.
    دوم، تخطئه مدعاى تشیع مبنى بر غاصبانه بودن خلافتهاى اموى و عباسى و مشروعیت دادن به این خلافتهابود، مامون با این کار به همه شیعیان مزورانه ثابت مى کردکه ادعاى غاصبانه و نامشروع بودن خلافتهاى مسلطکه همواره جزء اصول اعتقادى شیعه به حساب مى آمده است یک حرف بى پایه و ناشى از ضعف و عقده هاى حقارت بوده است، چه اگر خلافتهاى دیگران نامشروع و جابرانه بود خلافت مامون هم که جانشین آنهاست مى باید نامشروع و غاصبانه باشد و چون على بن موسى الرضا، علیه السلام، با ورود در این دستگاه و قبول جانشینى مامون او را قانونى و مشروع دانسته پس باید بقیه خلفا هم از مشروعیت برخوردار بوده باشند و این، نقض همه ادعاهاى شیعیان است، با این کار نه فقط مامون از على بن موسى الرضا ، علیه السلام، بر مشروعیت حکومت خود و گذشتگان اعتراف مى گرفت بلکه یکى از ارکان اعتقادى تشیع یعنى ظالمانه بودن پایه حکومتهاى قبلى را نیز درهم مى کوبید.
    علاوه بر این ادعاى دیگر شیعیان مبنى بر زهد و پارسایى و بى اعتنایى ائمه به دنیانیزبا این کار نقض مى شد که آن حضرات فقط در شرایطى که به دنیا دسترسى نداشته اند نسبت به آن زهد مى ورزیدند و اکنون که درهاى بهشت دنیا به روى آنان باز شدبه سوى آن شتافتند ومثل دیگران خود را از آن متنعم کردند.
    ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #34
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩




    سوم، اینکه مامون با این کار، امام را که همواره یک کانون معارضه ومبارزه بود درکنترل دستگاههاى خود قرار مى داد. به جز خود آن حضرت، همه سران و گردنکشان و سلحشوران علوى را نیز در سیطره خود درمى آورد و این موفقیتى بود که هرگز هیچ یک از اسلاف مامون چه بنى امیه و چه بنى عباس بر آن دست نیافته بودند.
    چهارم، اینکه امام را که یک عنصر مردمى و قبله امیدها و مرجع سؤالها و شکوه ها بود در محاصره ماموران حکومت قرار مى داد و رفته رفته رنگ مردمى بودن را از او مى زدود و میان او و مردم و سپس میان او و عواطف و محبتهاى مردم فاصله مى افکند.پنجم، این بود که با این کار براى خود وجهه و حیثیتى معنوى کسب مى کرد. طبیعى بود که در دنیاى آن روز همه او را بر اینکه فرزندى از پیغمبر و شخصیتى مقدس و معنوى را به ولیعهدى خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است، ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکى دینداران به دنیاطلبان از آبروى دینداران مى کاهد و بر آبروى دنیاطلبان مى افزاید.
    ششم، آنکه در پندار مامون، امام با این کار به یک توجیه گر دستگاه خلافت بدل مى گشت، بدیهى است شخصى در حد علمى و تقوایى امام باآن حیثیت وحرمت بى نظیرى که وى به عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حکومت بر عهده مى گرفت هیچ نغمه مخالفى نمى توانست خدشه اى بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد، این خود در حکم حصار منیعى بود که مى توانست همه خطاها و زشتى هاى دستگاه خلافت را از چشمها پوشیده بدارد.
    به جز اینها هدفهاى دیگرى نیز براى مامون متصور بود.
    چنانکه مشاهده مى شود این تدبیر به قدرى پیچیده و عمیق است که یقیناهیچ کس جز مامون نمى توانست آن را بخوبى هدایت کند و بدین جهت بود که دوستان و نزدیکان مامون از ابعاد و جوانب آن بى خبر بودند. از برخى گزارشهاى تاریخى چنین برمى آید که حتى «فضل بن سهل » وزیر و فرمانده کل و مقربترین فرد دستگاه خلافت نیز از حقیقت و محتواى این سیاست، بى خبر بوده است.مامون حتى براى اینکه هیچ گونه ضربه اى برهدفهاى وى از این حرکت پیچیده وارد نیاید داستانهاى جعلى براى علت وانگیزه این اقدام مى ساخت و به این و آن مى گفت.
    حقا باید گفت سیاست مامون از پختگى و عمق بى نظیرى برخوردار بود. اما آن سوى دیگر این صحنه نبرد، امام على ابن موسى الرضا ، علیه السلام،است و همین است که على رغم زیرکى شیطنت آمیز مامون تدبیر پخته و همه جانبه او را به حرکتى بى اثر و بازیچه اى کودکانه بدل مى کند، مامون با قبول آن همه زحمت و با وجود سرمایه گذارى عظیمى که در این راه کرد از این عمل نه تنها طرفى بر نبست بلکه سیاست او به سیاستى بر ضد او بدل شد. تیرى که با آن، اعتبار و حیثیت و مدعاهاى امام على بن موسى الرضا ، علیه السلام، را هدف گرفته شده بود خود او را آماج قرار داد، به طورى که بعد از گذشت مدتى کوتاه ناگزیر شد همه تدابیر گذشته خود را کان لم یکن شمرده، بالاخره همان شیوه اى را در برابر امام در پیش بگیرد که همه گذشتگانش درپیش گرفته بودندیعنى «قتل » و مامون که در آرزوى چهره قداست مآب خلیفه اى موجه و مقدس و خردمند، این همه تلاش کرده بود سرانجام در همان مزبله اى که همه خلفاى پیش از او در آن سقوط کرده بودند، یعنى فساد و فحشا و عیش و عشرت توام با ظلم و کبر فرو غلطید. دریده شدن پرده ریا مامون را در زندگى پانزده ساله او پس از حادثه ولیعهدى در دهها نمونه مى توان مشاهده کرد که از جمله آن به خدمت گرفتن قاضى القضاتى فاسق و فاجروعیاش همچون یحیى بن اکثم و همنشینى ومجالست باعموى خواننده وخنیاگرش ابراهیم بن مهدى وآراستن بساط عیش و نوش و پرده درى در دارالخلافه او در بغداد است.



    ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #35
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩




    اکنون به تشریح سیاستها و تدابیر امام على بن موسى الرضا،علیه السلام، در این حادثه مى پردازیم:
    ۱. هنگامى که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضاى مدینه را از کراهت و نارضایى خود پر کرد، به طورى که همه کس در پیرامون امام یقین کردند که مامون با نیت سوء حضرت را از وطن خود دور مى کند، امام بد بینى خود به مامون را با هر زبان ممکن به همه گوشها رساند، در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده اش، در هنگام خروج از مدینه، در طواف کعبه که براى وداع انجام مى داد، با گفتار و رفتار با زبان دعا و زبان اشک، بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست، همه کسانى که باید طبق انتظار مامون نسبت به اوخوش بین و نسبت به امام به خاطر پذیرش پیشنهاد او بدبین مى شدند در اولین لحظات این سفر دلشان از کینه مامون که امام عزیزشان را این طور ظالمانه از آنان جدا مى کرد و به قتلگاه مى برد لبریز شد.
    ۲. هنگامى که در مرو پیشنهاد ولایتعهدى آن حضرت مطرح شد حضرت بشدت استنکاف کردند و تا وقتى مامون صریحا آن حضرت را تهدید به قتل نکرد، آن را نپذیرفتند. این مطلب همه جا پیچید که على بن موسى الرضا ،علیه السلام، ولیعهدى و پیش از آن خلافت را که مامون به او با اصرار پیشنهاد کرده بود نپذیرفته است، دست اندرکاران امور که به ظرافت تدبیر مامون واقف نبودند ناشیانه عدم قبول امام را همه جا منتشر کردند حتى فضل بن سهل در جمعى از کارگزاران و ماموران حکومت گفت من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده ام امیرالمؤمنین آن را به على بن موسى الرضا ، علیه السلام، تقدیم مى کند و على بن موسى دست رد به سینه او مى زند.
    خود امام در هر فرصتى، اجبارى بودن این منصب را به گوش این و آن مى رساندوهمواره مى گفت من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدى را قبول کردم. طبیعى بود که این سخن همچون عجیب ترین پدیده سیاسى، دهان به دهان و شهر به شهر پراکنده شود و همه آفاق اسلام در آن روز یا بعدها بفهمند که در همان زمان که کسى مثل مامون فقط به دلیل آنکه از ولیعهدى برادرش امین عزل شده است به جنگى چند ساله دست مى زند و هزاران نفر از جمله برادرش امین را به خاطر آن به قتل مى رساند و سر برادرش را از روى خشم شهر به شهر مى گرداند کسى مثل على بن موسى الرضا،علیه السلام، پیدا مى شودکه به ولیعهدى با بى اعتنایى نگاه مى کند و آن را جز با کراهت و در صورت تهدید به قتل نمى پذیرد. مقایسه اى که از این رهگذر میان امام على بن موسى الرضا،علیه السلام، و مامون عباسى در ذهنها نقش مى بست درست عکس آن چیزى را نتیجه مى داد که مامون به خاطر آن سرمایه گذارى کرده بود.
    ۳. با اینهمه على بن موسى الرضا، علیه السلام،فقط بدین شرط ولیعهدى را پذیرفت که در هیچ یک از شؤون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مامون که فکر مى کرد فعلا در شروع کار این شرط قابل تحمل است و بعدا بتدریج مى توان امام را به صحنه فعالیتهاى خلافتى کشانید، این شرط را از آن حضرت قبول کرد، روشن است که با تحقق این شرط، نقشه مامون نقش برآب مى شد و بیشتر هدفهاى او برآورده نمى گشت.
    امام در همان حال که نام ولیعهد داشت و قهرا از امکانات دستگاه خلافت نیز برخوردار بود چهره اى به خود مى گرفت که گویى با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امرى نه نهى نه تصدى مسؤولیتى، نه قبول شغلى، نه دفاعى از حکومت و طبعا نه هیچ گونه توجیهى براى کارهاى آن دستگاه.
    روشن است که عضوى در دستگاه حکومت که چنین با اختیار و اراده خود، از همه مسؤولیتها کناره مى گیرد، نمى تواند نسبت به آن دستگاه صمیمى و طرفدار باشد، مامون بخوبى این نقیصه را حس مى کرد و لذا پس از آنکه کار ولیعهدى انجام گرفت بارها درصدد برآمد امام را بر خلاف تعهد قبلى با لطائف الحیل به مشاغل خلافتى بکشاند و سیاست مبارزه منفى امام را نقض کند، اما هر دفعه امام هوشیارانه نقشه او را خنثى مى کرد.
    یک نمونه همان است که معمربن خلاد از خود امام هشتم نقل مى کند که مامون به امام مى گوید: اگر ممکن است به کسانى که از او حرف شنوى دارند در باب مناطقى که اوضاع آن پریشان است، چیزى بنویس و امام استنکاف مى کند و قرار قبلى که همان عدم دخالت مطلق است را به یادش مى آورد و نمونه بسیار مهم و جالب دیگر ماجراى نماز عید است که مامون به این بهانه «که مردم قدر تو را بشناسند و دلهاى آنان آرام گیرد»، امام را به امامت نماز عید دعوت مى کند، امام استنکاف مى کند و پس از اینکه مامون اصرار را به نهایت مى رساند امام به این شرط قبول مى کند که نماز را به شیوه پیغمبر و على بن ابى طالب به جا آورد و آنگاه امام از این فرصت چنان بهره اى مى گیرد که مامون را از اصرار خود پشیمان مى سازد و امام را از نیمه راه نماز برمى گرداند، یعنى بناچار ضربه اى دیگر بر ظاهر ریاکارانه خود وارد مى سازد.
    ۴. اما بهره بردارى اصلى امام از این ماجرا بسى از اینها مهمتر است: امام با قبول ولیعهدى، دست به حرکتى مى زند که در تاریخ زندگى ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجرى تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بى نظیر بوده است و آن برملا کردن داعیه امامت شیعى در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمانهاست. تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانى را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه جز به خاصان و یاران نزدیک گفته نشده بود به صداى بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولى آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه یک آنها قرار نمى گرفت آن را به گوش همه رساند، مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مامون که در آن قویترین استدلالهاى امامت را بیان فرموده است; نامه جوامع الشریعه که در آن همه رئوس مطالب عقیدتى و فقهى شیعى را براى فضل بن سهل نوشته است، حدیث معروف امامت که در مرو براى عبدالعزیزبن مسلم بیان کرده است; قصائد فراوانى که در مدح آن حضرت به مناسبت ولایتعهدى سروده شده وبرخى از آن مانند قصیده دعبل و ابونواس همیشه در شمار قصائد برجسته عربى به شمار رفته است نمایشگر این موفقیت عظیم امام ،علیه السلام، است. در آن سال در مدینه و شاید دربسیارى ازآفاق اسلامى هنگامى که خبر ولایتعهدى على بن موسى الرضا، علیه السلام، رسید در خطبه فضائل اهل بیت بر زبان رانده شده بود و اهل بیت پیغمبر که نود سال علنا بر منبرها دشنام داده شده بودند و سالهاى متمادى دیگر کسى جرات بر زبان آوردن فضائل آنها را نداشت، اکنون همه جا به عظمت و نیکى یاد مى شدند، دوستان آنان از این حادثه روحیه و قوت قلب گرفتند، بى خبرها و بى تفاوتها با آنان آشنا شدند و به آن، گرایش یافتند و دشمنان سوگند خورده احساس ضعف و شکست کردند، محدثان و متذکران شیعه معارفى را که تاآن روز جز در خلوت نمى شد به زبان آورد، در جلسات درسى بزرگ و مجامع عمومى بر زبان راندند. . در حالى که مامون امام را جدا از مردم مى پسندید و این جدایى را در نهایت وسیله اى براى قطع رابطه معنوى و عاطفى میان امام و مردم مى خواست، امام در هر فرصتى خود را در معرض ارتباط با مردم قرار مى داد. با اینکه مامون آگاهانه مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو را طورى انتخاب کرده بود که شهرهاى معروف به محبت اهل بیت مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگیرند، امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتى براى ایجاد رابطه جدیدى میان خود و مردم استفاده کرد، در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دلهایى که با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث سلسله الذهب را براى همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه ها و معجزه هاى دیگرى نیز آشکار ساخت و در جاى جاى این سفر طولانى فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد. در مرو هم که سرمنزل اصلى و اقامتگاه دستگاه خلافت بود هرگاه فرصتى دست داد حصارهاى دستگاه حکومت را براى حضوردرانبوه جمعیت مردم شکافت.
    ۶. نه تنهاسرجنبانان تشیع از سوى امام به سکوت وسازش تشویق نشدند بلکه قرائن حاکى از آن است که وضع جدید امام موجب دلگرمى آنان شد و شورشگرانى که بیشترین دورانهاى عمرخودرا در کوههاى صعب العبور و آبادیهاى دور دست و با سختى و دشوارى مى گذراندند با حمایت امام على بن موسى الرضا،علیه السلام، حتى مورداحترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهرهاى مختلف نیز قرار گرفتند. هر ناسازگار و تند زبانى چون دعبل که هرگز به هیچ خلیفه و وزیروامیرى روى خوش نشان نداده ودر دستگاه آنان رحل اقامت نیفکنده بوده و هیچ کس از سرجنبانان خلافت از تیزى زبان او مصون نمانده بود و به همین دلیل همیشه مورد تعقیب و تفتیش دستگاههاى دولتى به سر مى برد و سالیان دراز، دار خود را بر دوش خودحمل مى کردومیان شهرهاو آبادیهاسرگردان وفرارى مى گذرانید، توانست به حضور امام و مقتداى محبوب خود برسد و معروفترین و شیواترین قصیده خود را که ادعانامه نهضت نبوى ضددستگاههاى خلافت اموى وعباسى است براى آن حضرت بسراید و شعر او در زمانى کوتاه به همه اقطار عالم اسلام برسد، به طورى که در بازگشت از محضر امام آن را از زبان رئیس راهزنان میان راه مى شنود.


    ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #36
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩




    اکنون بار دیگر نگاهى بر وضع کلى صحنه این نبرد پنهانى که مامون آن را به ابتکار خود آراسته و امام على بن موسى الرضا، علیه السلام، را با انگیزه هایى که اشاره شد به آن میدان کشانده بود مى افکنیم:
    یک سال پس از اعلام ولیعهدى وضعیت چنین است: مامون چه درمتن فرمان ولایتعهدى و چه در گفته ها و اظهارات دیگر او را به فضل و تقوى و نسب رفیع و مقام علمى منیع ستوده است و او اکنون در چشم آن مردمى که برخى از او فقط نامى شنیده و حتى به همین اندازه هم او را نشناخته و شاید گروهى بغض او را همواره در دل پرورانده بودند به عنوان یک چهره در خور تعظیم و تجلیل و یک انسان شایسته خلافت که از خلیفه به سال علم و تقوى و خویشى با پیغمبر، بزرگتر و شایسته تر است شناخته اند. مامون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعى خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را ازخود و خلافت خود منصرف سازد بلکه حتى على بن موسى،علیه السلام، مایه ایمان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است در مدینه ، مکه و دیگر اقطار مهم اسلامى نه فقط نام على بن موسى ،علیه السلام، به تهمت حرص به دنیا و عشق به مقام و منصب از رونق نیفتاده بلکه حشمت ظاهرى بر عزت معنوى او افزوده شده و زبان ستایشگران پس از دهها سال به فضل و رتبه معنوى پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است.
    کوتاه سخن آنکه مامون در این قمار بزرگ نه تنها چیزى به دست نیاورده که بسیارى چیزها را از دست داده و در انتظار است که بقیه را نیز از دست بدهد.
    اینجابودکه مامون احساس شکست و خسران کرد و درصدد برآمد که خطاى فاحش خود را جبران کند و خود را محتاج آن دید که پس از اینهمه سرمایه گذارى سرانجام براى مقابله با دشمنان آشتى ناپذیر دستگاههاى خلافت یعنى ائمه اهل بیت ،علیهم السلام، به همان شیوه اى متوسل شود که همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند یعنى قتل.
    بدیهى است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیت ممتاز به آسانى میسر نبود. قرائن نشان مى دهد که مامون پیش از اقدام قطعى خود براى به شهادت رساندن امام به کارهاى دیگرى دست زده است که شاید بتواند این آخرین علاج را آسانتر به کار برد، به گمان زیاد اینکه ناگهان در مرو شایع شد که على بن موسى ، علیه السلام، همه مردم را بردگان خود مى دانند، جز با دست اندرکارى عمال مامون ممکن نبود.
    هنگامى که اباصلت این خبر را براى امام آورد حضرت فرمود: «بارالها اى پدیدآورنده آسمانها و زمین تو شاهدى که نه من و نه هیچ یک از پدرانم هرگز چنین سخنى نگفته ایم و این یکى از همان ستمهایى است که از سوى اینان به ما مى شود.»
    تشکیل مجالس مناظره با هر آن کسى که کمتر امیدى به غلبه او بر امام مى رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامى که امام مناظره کنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومى خود منکوب کرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه جا پیچید مامون درصدد برآمد که هر متکلم و اهل مجادله اى را به مجلس مناظره با امام بکشاند، شاید یک نفر دراین بین بتواند امام را مجاب کند.
    البته چنانکه مى دانیم هرچه تشکیل مناظرات ادامه مى یافت قدرت علمى امام آشکارترمى شد ومامون از تاثیر این وسیله نومیدتر.
    بنابر روایات یک یا دو بار توطئه قتل امام را به وسیله نوکران و ایادى خود ریخت و یکبار هم حضرت را در سرخس به زندان افکندامااین شیوه ها هم نتیجه اى جز جلب اعتقاد همان دست اندرکاران به رتبه معنوى امام، به بار نیاورد، و مامون درمانده تر و خشمگین تر شد، در آخر چاره اى جز آن نیافت که به دست خود و بدون هیچ واسطه اى امام را مسموم کند و همین کار را کرد و در ماه صفر دویست و سه هجرى یعنى قریب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یک سال و اندى پس از صدور فرمان ولیعهدى به نام آن حضرت، دست خود را به جنایت بزرگ و فراموش نشدنى قتل امام آلود.
    مهمترین چیزى که درزندگى ائمه ، علیهم السلام، به طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر «مبارزه حاد سیاسى » است.
    در تمام دوران صدو چهل ساله میان حادثه عاشورا و ولایتعهدى امام هشتم ، علیه السلام،جریان وابسته به امامان اهل بیت یعنى شیعیان همیشه بزرگترین و خطرناکترین دشمن دستگاههاى خلافت به حساب مى آمد.
    مامون ازدعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب مى کرد: اولین و مهمترین آنها، تبدیل صحنه مبارزات حاد انقلابى شیعیان به عرصه فعالیت سیاسى آرام و بى خطر بود.





    ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #37
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩




    سوم، اینکه مامون با این کار، امام را که همواره یک کانون معارضه ومبارزه بود درکنترل دستگاههاى خود قرار مى داد.
    دوم، تخطئه مدعاى تشیع مبنى بر غاصبانه بودن خلافتهاى اموى و عباسى و مشروعیت دادن به این خلافتهابود، مامون با این کار به همه شیعیان مزورانه ثابت مى کرد که ادعاى غاصبانه ونامشروع بودن خلافتهاى مسلطکه همواره جزءاصول اعتقادى شیعه به حساب مى آمده است یک حرف بى پایه و ناشى ازضعف و عقده هاى حقارت بوده است.
    هنگامى که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضاى مدینه را از کراهت و نارضایى خود پر کرد، به طورى که همه کس در پیرامون امام یقین کردند که مامون با نیت سوء حضرت را از وطن خود دور مى کند.
    هنگامى که در مرو پیشنهاد ولایتعهدى آن حضرت مطرح شد حضرت بشدت استنکاف کردند و تا وقتى مامون صریحا آن حضرت را تهدید به قتل نکرد، آن را نپذیرفتند.
    امام در همان حال که نام ولیعهد داشت و قهرا از امکانات دستگاه خلافت نیز برخوردار بود چهره اى به خود مى گرفت که گویى با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است.
    کوتاه سخن آنکه مامون در این قمار بزرگ نه تنها چیزى به دست نیاورده که بسیارى چیزها را از دست داده و در انتظار است که بقیه را نیز از دست بدهد.
    قرائن نشان مى دهد که مامون پیش از اقدام قطعى خود براى به شهادت رساندن امام به کارهاى دیگرى دست زده است که شاید بتواند این آخرین علاج را آسانتر به کار برد.
    تشکیل مجالس مناظره با هر آن کسى که کمتر امیدى به غلبه او بر امام مى رفت نیز از جمله همین تدابیر است.


    ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #38
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩




    الرضا من آل محمد
    الرضا در لغت عرب

    الرضا اسم از رَضِىَ یَرض
    ى است. الرضا مصدر است و به‏عنوان وصف و به معناى اسم مفعول مى‏آید. گفته مى‏شود: رجل رِضىً اى مرضىٌّ عنه: مرد پسندیده شده؛ رَضِىَ الشى‏ء، رَضِىَ بالشى‏ء و رضى عنه، فالشى‏ء مرضوٌّ و مرضىٌّ اى اختاره و قنع به، یعنى آن‏را انتخاب کرد و به آن قانع شد، شى‏ء موردپسند است.
    در کاربرد الرضا، مفرد، مثنّى و جمع و نیز مذکر و مؤنث یکسان است؛ گفته مى‏شود: هو رِضىً، هم رضىً. و نیز: رضیت الشى‏ء و ارتضیته، فهو مرضى؛ آن چیز راپسندیدم، پس آن پسندیده است. و رضیه لذلک الأمر فهو مرضوّ و مرضىّ:[۱] او را براى آن کار پسندید، پس او پسندیده است. در قرآن، در آیه ۱۰۰ سوره توبه آمده است: «لقد رضى‏اللّه‏ عن المؤمنین» خداوند از مؤمنین راضى شده است و نیز در سوره مجادله آیه ۲۲: «و رضیت لکم الأسلام دیناً» اسلام را دین شما پسندیدم و در سوره مائده آیه ۱۱۹: «رضى اللّه‏ عنهم و رضوا عنه.»



    ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #39
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩




    الرضا در عرف مسلمانان صدر اسلام
    کسى که این کلمه را در متون اسلامى جستجو مى‏کند، به این نکته برمى‏خورد که «الرضا» بیشتر در موارد اختلاف به‏کار برده مى‏شده است؛ یعنى هرجا مسلمانان اختلاف مى‏کرده‏اند، براى حل مشکل و رفع اختلاف «الرضا» پیشنهاد مى‏شده است. از بررسى موارد کاربرد «الرضا» نتیجه گرفته مى‏شود که «الرضا» یعنى «من اجتمعت علیه الامه: کسى که امّت بر او گرد آیند.» پس مى‏توان گفت که «الرضا» مترادف «الجماعه» است؛ الرضا یعنى کسى که گروه تصمیم گیرنده، یا اهل حل و عقد (خبرگان) یا اکثریت انتخاب‏کنندگان، او را انتخاب کرده و پسندیده باشند. خلاصه، «الرضا» یعنى «منتخب» و «برگزیده.» اینک نمونه‏اى چند از موارد کاربرد این کلمه را بررسى مى‏کنیم:
    پس از کشته شدن عثمان و فرار امویان از مدینه، مصریان به اهل مدینه گفتند: «انتم اهل الشورى و انتم تعتقدون الامامه فانظروا رجلاً تنصبونه و نحن لکم تبع، فقال الجمهور: على بن ابى‏طالب، نحن به راضون: شما اهل شورا هستید و امام را شما بر مى‏گزینید. پس با مشورت، مردى را برگزینید که ما پیرو شما هستیم! پس عموم مردم گفتند: ما على بن ابى‏طالب را برگزیدیم و به او راضى هستیم.»[۲]
    پس از مرگ عثمان، اصحاب پیغمبر نزد على(ع) رفتند و گفتند: این مرد کشته شد و مردم ناگزیر باید رهبرى داشته باشند! على(ع) فرمود: «أَوَ تکون شورى؟» قالوا: «انت لنا رِضىً»[۳] قال: «فالمسجد، إذاً یکون عن رضىً من الناس»[۴] فرمود: آیا شورا تشکیل شده است؟ گفتند: تو برگزیده ما هستى. فرمود: پس (باید بیعت) در مسجد و با رضایت (انتخاب) مردم باشد.
    در همان واقعه، على(ع) در پاسخ خواستاران بیعت فرمود: «ان کان لابّد من ذلک، ففى المسجد، فأنّ بیعتى لا تکون خَفْیاً و لا تکون الا عن رضى المسلمین و فى ملأٍ و جماعه:[۵] اگر ناگزیر باید با من بیعت شود، باید در مسجد باشد. بیعت من پنهانى نیست و جز با رضایت مسلمانان و در جمع مردم انجام نمى‏شود.»
    پس از اصرار مردم بر بیعت با على(ع) و سپرى شدن مهلت، على(ع) بر منبر رفت و فرمود: «یا ایها الناس، عن ملأٍ و اذن، انّ هذا أمرکم لیس لأحد فیه حق، الاّ من رضیتم و امّرتم، و قد افترقنا بالأمس على أمر، فان شئتم، قعدت لکم، و الا فلا احد على أحد:[۶] اى مردم، همه حاضرید و اجازه مى‏دهید، این حکومت شما است و هیچ‏کس را در آن حقى نیست جز کسى را که شما برگزینید و امارت دهید. ما دیروز با توافق بر امرى از هم جدا شدیم، اگر امروز باز بر رأى خود هستید، حکومت شما را عهده‏دار شوم، و اگر نیستید، هیچ‏کس را بر دیگرى حقى نیست!»
    در روزهاى محاصره بیت عثمان، وى از على(ع) خواست تا شورشیان را ـ که قصد کشتن وى را داشتند ـ برگرداند. على(ع) پس از بررسى اوضاع به او نوشت: «الناس الى عدلک احوج منهم الى قتلک، و انى لأرى قوماً لا یرضون الا بالرضا: [۷]مردم، به عدالت تو بیش از کشتنت نیازمندند، من گروهى را مى‏بینم که جز به «الرضا» ـ کسى که مورد قبول همه باشد ـ رضایت نمى‏دهند.»
    در همان واقعه، على(ع) در پاسخ خواستاران بیعت فرمود: «لیس ذلک الیکم انّما هو لأهل الشورى و اهل بدر، فمن «رضى به» اهل الشورى و اهل بدر فهو الخلیفه:[۸] انتخاب خلیفه، حقّ شما نیست. این کار منحصر به اهل شورا و اصحاب بدر است، هرکس را که آن‏ها برگزیدند خلیفه است.»
    در مراسم بیعت با على(ع)، «طلحه» ضمن سخنانى گفت: «... ان اللّه‏ قد رضى لکم الشورى، فأذهب بها الهوى، قد تشاورنا «فرضینا» علیاً فبایعوه:[۹] اى مردم، خداوند شورا را براى شما پسندیده است و با آن خواسته دل را از بین برده است. ما مشورت کردیم و على را برگزیدیم، با وى بیعت کنید!»
    در جنگ جمل، طلحه به على(ع) گفت: «فاعتزل هذا الأمر و نجعله شورى بین المسلمین، فأن «رضوا» بک، دخلتَ فیما دخله الناس. و ان «رضوا» غیرک کنت رجلاً من المسلمین:[۱۰] از حکومت کناره بگیر تا آن‏را شورا قرار دهیم. اگر تو را برگزیدند، در کارى وارد شده‏اى که همه مسلمانان وارد شده‏اند، و اگر دیگرى را انتخاب کردند، تو هم مردى از مسلمانان هستى!» کنایه از این‏که تو هم چون دیگران به انتخاب شورا راضى باش.
    پس از آن‏که معاویه به حکومت دست یافت، روزى بنى‏هاشم را گرد آورد و گفت: «ألا تحدّثونى عن ادعائکم الخلافه دون قریش، بم تکون لکم؟ «أبالرضا» بکم؟ أم بالأجتماع علیکم دون القرابه؟ أم بالقرابه دون الجماعه؟ أم بهما جمیعاً؟ فإن کان هذا الأمر «بالرضا» والجماعه، دون القرابه، فلا أرى القرابه أثبتت حقاً و لا أسسّت ملکاً، و ان کان بالقرابه دون الجماعه و «الرضا» فما منع العباس عمّ النبّى و وارثه و ساقى الحجیج و ضامن الأیتام أن یطلبها ... ، و ان کانت الخلافه «بالرضا» والجماعه والقرابه جمیعاً، فأن القرابه خصله من خصال الأمامه، لا تکون الأمامه بها وحدها، و أنتم تدّعونها بها وحدها، ولکنّا نقول: أحق قریش بها من بسط الناس ایدیهم الیه بالبیعه، و نقلوا اقدامهم الیه للرغبه ... : اى بنى‏هاشم، شما ادّعا دارید که خلافت حق اختصاصى شما است و از آن دیگر قریشیان نیست. آیا درباره این ادّعایتان با من سخن نمى‏گویید؟ به چه دلیل خلافت از آن شما است؟ آیا به دلیل رضایت (انتخاب) مردم و گرد آمدن آنان بر شما است (و به خویشاوندى نیست) یا به خویشاوندى است و نه به اجتماع مردم؟ یا به هر دو است (هم به رضایت و اجتماع مردم است و هم به خویشاوندى)؟ اگر حق خلافت به رضایت و اجتماع مردم است و به خویشاوندى نیست، که در این صورت خویشاوندى نه حقّى را ثابت مى‏کند و نه حکومتى را بنیان مى‏گذارد! و اگر حق خلافت به خویشاوندى است و به گرد آمدن مردم و رضایت آنان نیست، پس چه چیزى عباس عموى پیامبر(ص)، و وارث او و ساقى حاجیان و سرپرست یتیمان و ... را از مطالبه آن بازداشت؟ و اگر خلافت هم به رضایت و گرد آمدن مردم است و هم به خویشاوندى، در این صورت خویشاوندى یکى از شرایط امامت است و امامت تنها به خویشاوندى نیست. شما تنها به سبب خویشاوندى ادعاى خلافت دارید، ولى ما مى‏گوییم که سزاوارترین قریش به خلافت کسى است که مردم با او بیعت کنند و با شوق به سوى او روند ... .»


    ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. #40
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩




    ابن عباس در پاسخ معاویه گفت: «ندّعى هذا الأمر بحقّ من لولا حقّه لم تقعد مقعدک هذا، و نقول: کان ترک الناس أن یرضوا بنا و یجتمعوا علینا، حقاً ضیّعوه و حظّاً حرموه ...:[۱۱] ما خلافت را به حق کسى (پیامبر (ص) ) ادّعا مى‏کنیم که اگر حق او نبود، اکنون تو بر این جایگاه ننشسته بودى، و مى‏گوییم: این‏که مردم از انتخاب ما و گرد آمدن بر ما سرباز زدند، حقى بود که پایمال کردند و بهره‏اى بود که از آن محروم شدند ... .»
    گفتنى است که در این متن، همه‏جا واژه «الرضا» مترادف واژه«الجماعه» آمده است.
    آن‏گاه که «عبداللّه‏ بن زبیر» از «محمد بن حنفیّه» و «عبداللّه‏ بن عباس» خواست تا با او بیعت کنند، در پاسخ گفتند: «انا لا نبایع الا من اجتمعت علیه الامّه، فاذا اجتمعت علیک الأمّه بایعناک ...:[۱۲] ما جز با کسى که امّت بر او گرد آمده باشد، بیعت نمى‏کنیم. هرگاه امّت بر تو گرد آمدند، با تو بیعت خواهیم کرد ... .»
    پس از مرگ «یزید بن معاویه»، «سلم بن زیاد» (والى خراسان) سپاه خراسان را به بیعت با «منتخب» و «الرضا» فرا خواند: «... و دعا الناس الى البیعه على الرضا حتى یستقیم امر الناس على خلیفه فبایعوه.»[۱۳]
    پس از مرگ یزید بن معاویه و فرار «عبیداللّه‏ بن زیاد» از عراق، مردم بصره خواستند براى خود امیرى برگزینند. سران آن‏ها «قیس بن الهیثم السُّلَمى» و «نعمان بن سفیان راسبى» بودند. قیس به انتخاب نعمان رضایت داد و گفت: «قد رضیت بمن رضى به النعمان و سماه لکم.» و نعمان از قیس و مردم بر «الرضا» (منتخب) پیمان گرفت: «... و أخذ على قیس و على الناس العهود بالرضا.»[۱۴]
    در قیام مختار، شیعیان بر او گرد آمده و به او رضایت دادند: «... واتّفقوا على الرضا به.»[۱۵]
    در قیام توابین، «رفاعه بن شداد»، پس از «مسیب»، رشته کلام را به دست گرفت و گفت: «ولّوا أمرکم رجلاً تفزعون الیه و تحفّون برایته و قد رأینا مثل الذى رأیت، فأن تکن انت ذلک الرجل، تکن عندنا مرضیاً ... : فرماندهى‏تان را به مردى بسپارید که در سختى‏ها به او پناه برده و بر پرچمش گرد آیید! رأى ما چون رأى تو است. اگر تو آن مردى، نزد ما برگزیده‏اى (پسندیده‏اى)... .»
    هنگامى که «مصعب بن زبیر» با «عبدالملک بن مروان» به پیکار بود، «مهلب بن أبى صفره» و یارانش، از طرف «عبداللّه‏ بن زبیر» در خوزستان با خوارج مى‏جنگیدند. چون مصعب کشته شد، مهلب و یارانش با عبدالملک بیعت کردند. خوارج چون چنین دیدند فریاد برآوردند که‏اى دشمنان خدا، دیروز در دنیا و آخرت از او بیزارى مى‏جستید و او امروز که امیر شما را کشته، امامتان شده است!؟ کدام گمراه و کدام راه یافته است؟!.» سپاهیان مهلب پاسخ دادند: «یا اعداء اللّه‏، رضینا بذالک، اذ کان یلى امورنا و نرضى بهذا کما کنا رضینا بذاک:[۱۶] اى دشمنان خدا! به مصعب راضى بودیم چون امیر ما بود، و اکنون به عبدالملک رضایت داریم، چنان‏که به مصعب رضایت داشتیم.»
    در پیکار «هرثمه بن أعین» با «ابوالسرایا»، چون عرصه بر هرثمه تنگ شد، فریاد برآورد: «یا أهل الکوفه، علام تسفکون دماءَنا و دمائکم؟ ان کان قتالکم ایانا کراهیّه لأمامنا، فهذا المنصور بن المهدى، رضىً لنا و لکم، نبایعه ...:[۱۷] اى کوفیان، چرا خون خود و خون ما را مى‏ریزید؟ اگر جنگتان با ما بدان جهت است که امام ما را نمى‏پسندید، این، منصور پسر مهدى است و مورد پسند ما و شما است. با او بیعت مى‏کنیم ....»
    در قیام ابوالسرایا پس از مرگ «ابن طباطباى علوى»، ابوالسرایا در سخنرانى خود گفت: «... و قد وصى ابوعبداللّه‏ الى شبیهه ... فأن رضیتم فهو الرضا، والا فاختاروا لأنفسکم:[۱۸] ابوعبداللّه‏ (ابراهیم بن طباطبا) کسى مانند خود را به جانشینى برگزیده است ... اگر او را مى‏پسندید، او منتخب ـ «الرضا» ـ است وگرنه، دیگرى را براى خود برگزینید.»
    در همین قیام، پس از سخن ابوالسرایا، «على بن عبداللّه‏ علوى» که ابن طباطبا او را به جانشینى خود انتخاب کرده بود، به «محمد بن زید» علوى گفت: «قّلدناک الریاسه و انت الرضا عندنا:[۱۹] تو را ریاست دادیم، تو نزد ما پسندیده‏اى (منتخب مایى).»
    در جریان نصب امام رضا به امامت، «ابن سنان» از امام کاظم(ع) پرسید: «پس از شما چه کسى امام است؟ امام پاسخ داد: فرزندم على. ابن سنان گفت: «له الرضى والتسلیم:[۲۰] به او راضى و تسلیم هستیم.»
    مأمون روزهاى سه‏شنبه براى مناظره فقهى مى‏نشست. روزى نشسته بود که مردى ـ دامن به کمر زده و کفش به دست گرفته ـ وارد شد، بر گوشه‏اى ایستاد و گفت: «السلام علیکم.» مأمون جواب سلامش را داد. مرد گفت: از این جایگاهى که در آن نشسته‏اى خبرم ده؟ آیا به اجتماع امّت است یا به قهر و غلبه؟ مأمون گفت: نه به این است و نه به آن، بلکه کسى که عهده‏دار حکومت مسلمانان بود، من و برادرم را جانشین خود کرد، «فلما صار الأمر الىّ، علمت أنى محتاج الى اجتماع کلمه المسلمین فى المشرق والمغرب على الرضا بى: چون حکومت به من رسید، دانستم در انتخاب خودم به اجتماع رأى مسلمانان در شرق و غرب نیازمندم» و دیدم که اگر حکومت را رها کنم مسلمانان با هم نزاع مى‏کنند؛ کار اسلام پریشان و کار مسلمانان آشفته مى‏گردد؛ جهاد باطل، حج متوقف و راه‏ها ناامن مى‏شود، «فقمت حیاطه للمسلمین الى ان یجمعوا على رجل یرضون به فأسلم الیه الأمر:[۲۱] پس براى حفظ مسلمانان حکومت را به‏عهده گرفتم تا این‏که آنان بر کسى که مورد قبول همه باشد گرد آیند و من حکومت را به او بسپارم. و هرگاه آنان بر کسى اتفاق کنند، حکومت را به او واگذار مى‏کنم.» پس آن مرد سلام کاملى کرد و رفت.
    چنان‏که ملاحظه مى‏شود در موارد بیست‏گانه مذکور که از متون مختلف و از محدوده زمانى سال ۳۶ تا۲۲۰ هجرى گردآورى شده است، «الرضا» غالباً با کلمه «الجماعه» مترادف آمده است و حتى در مواردى هم که تنها به کار رفته همان معنا را دارد. از بررسى موارد کاربرد واژه «الرضا» چنین برمى‏آید که مقصود از آن در عرف اهل آن زمان، «منتخب»، «برگزیده» و «کسى است که همه یا اکثریت مردم یا اهل حل و عقد (خبرگان) او را انتخاب کرده و پسندیده باشند.



    ۩"۞"۩ْْ مسموم زهر جفا ۩ ويژه نامه شهادت ثامن الحجج۩ آقام امام رضا(ع) ۩"۞"۩
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 4 از 12 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •