آبرو ٬ والاترين سرمايه انسان سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
آبرو ٬ والاترين سرمايه انسان
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,683 در 50,217 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    جديد آبرو ٬ والاترين سرمايه انسان







    آبرو ٬ والاترين سرمايه انسان

    1- آبرو عزيزترين چيز ها

    روزي شخصي نزد امام صادق آمد و از تنگدستي خود شکايت کرد و گفت که بسيار فقير شده ام و درآمدم خرجم را کفايت نمي کند. حضرت به يکي از يارانش فرمود: برو، فلان مقدار دينار تهيه کن و به او بده! تا صحابي رفت پول بياورد، آن شخص گفت: به خدا سوگند! مقصودم اين نبود که از شما چيزي بخواهم. امام فرمود: من هم نگفتم که مقصود تو از اين حرفها اين بود که از من چيزي مي خواهي، ولي از من به تو نصيحت که هرگونه بيچارگي و سختي و گرفتاري را که داري براي مردم نقل نکن زيرا کوچک مي شوي. اسلام دوست ندارد مومن در نظر ديگران کوچک باشد. يعني صورت خودت را با سيلي سرخ نگهدار و عزت خود را حفظ کن.

    امام علي (ع) مي فرمايد:
    « آن کسي که درد و بيچارگي خودش را براي ديگران مي گويد، عزّت و آبروي خود را از بين مي برد... آبرو از هر چيزي عزيزتر است. عزت مومن از هر چيز ديگر گرامي تر است.

    ٢- آبرو بران، بدترين مردم
    روزي پيامبر اکرم (ص) به اصحاب خود فرمود: به شما خبر دهم که بدترين مردم کيست؟ گفتند: آري اي رسول الله. فرمود: بدترين مردم آن کسي است که خير خود را از ديگران دريغ مي کند و هر چه دارد تنها براي خودش مي خواهد. حاضران گمان کردند ديگر بدتر از اين افراد کسي نيست. در اين ميان آن حضرت فرمود: آيا مي خواهيد بدانيد از اين بدتر کيست؟ اصحاب گفتند: پنداشتيم بدتر از اين گروه ديگر کسي نيست. ايشان صنف ديگري را برشمردند. آن حضرت فرمود: آيا مي خواهيد از آن بدتر را به شما بگويم؟ گفتند مگر از اين بدتر هم هست؟ ايشان فرمود: بدتر از اين افراد مردمان بد زبان، ناسزاگو، تهمت زن و آبرو ريزند.
    ٣- پاسداري از آبرو

    بادقت در زندگاني ائمه معصومين (ع) و برخوردهاي ايشان با مردم در مورد حفظ آبرو به دو نکته آموزنده برمي خوريم:

    الف- در شأن يک انسان وارسته نيست که نياز خويش را بر هر کسي عرضع دارد.
    ب- اگر مي خواهيم به درخواست کسي پاسخ دهيم و نياز او را برآورده سازيم، بايد آبرو و عزت او را حفظ کنيم.
    روايت شده است: يکي از شيعيان براي کمک خواهي نزد امام حسين (ع) آمد. امام از او خواست تا براي حفظ آبرو، حاجت خود را بنويسد. هم چنين به او فرمود: به خواست خدا آنقدر به تو مي بخشم که شاد گردي. آن مرد، خواسته خود را نوشت و عرضه داشت که شخصي ٥٠٠ دينار از من طلب دارد و اصرار مي کند طلبش را بپردازم. شما با وي گفت و گو کنيد تا هنگام گشايش وضعم به من مهلت دهد.

    امام حسين (ع) به درون خانه رفت و کيسه اي هزار ديناري آورد و به او بخشيد. سپس فرمود: با پانصد دينارآن وام خود را بده و با پانصد دينار ديگر، زندگاني ات را سر و سامان ببخش.
    ٤- حضرت مريم (ع) ، نگران آبرو

    قرآن کريم داستان حضرت مريم را چنين بيان مي کند:
    «و در اين کتاب مريم را ياد کن، آن هنگام که از خانواده اش جدا شد و در ناحيه شرقي بيت المقدس قرار گرفت و ميان خود و آنان حجابي افکند. در اين هنگام ما روح خود را به سوي او فرستاديم و او در شکل انساني بي عيب و نقص بر مريم پديدار شد. مريم سخت ترسيد و گفت: من از شّر تو به خداي رحمان پناه مي برم اگر تو پرهيزگاري! »

    حضرت مريم (ع) به امر خداوند باردار شد. چون زمان زايمان فرا رسيد، آن بانوي پاکدامن سخناني را بر زبان جاري ساخت که اوج نگراني او در مورد حفظ آبرويش را نشان مي دهد:

    « درد زايمان، او را به کنار تنه درخت خرمايي کشاند و گفت: اي کاش پيش از اين مرده بودم و به کلي فراموش مي شدم (مريم : ٢٣) »
    ٥- حضرت يوسف (ع) از آبرو نمي گذرد

    داستان زندگي حضرت يوسف (ع) يکي از داستان هاي عبرت انگيز قرآن است. قرآن کريم درباره ماجراي يوسف و همسر عزيز مي فرمايد:
    « و هر دو ( يوسف و زليخا) به سوي در دويدند، در حاليکه همسر عزيز، يوسف را تعقيب کرد و پيراهن او را از پشت کشيد و پاره کرد. در اين هنگام، عزيز مصر، زن خويش را نزديک دريافت. آن زن گفت: کيفر کسي که بخواهد نسبت به اهل تو خيانت کند جز زندان يا عذاب دردناک چه خواهد بود؟ يوسف گفت: او مرا با اصرار به خود خواند!

    در اين هنگام شاهدي از خانواده آن زن شهادت داد که: اگر پيراهن او از پيش رو پاره شده است، آن زن راست مي گويد و او از دروغ گويان است. اگر پيراهن او از پشت پاره شده باشد، آن زن دروغ مي گويد و او از راست گويان است. هنگاميکه عزيز مصر ديد پيراهن يوسف از پشت پاره شده است گفت: اين از مکر و حيله شما زنان است که مکر و حيله شما زنان عظيم است. اي يوسف! از اين موضوع صرفنظر کن. (يوسف:٢٤-٢٩)»

    حضرت يوسف چاره اي جز سکوت ندارد و خاموش مي ماند، ولي زليخا دست بردار نيست و حضرت يوسف (ع) را بر سر دو راهي گناه يا تحمل سختي زندان قرار مي دهد. قرآن کريم مي فرمايد: « يوسف گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر از آن چه اينان مرا به سوي آن مي خوانند. (يوسف: ٣٣)»

    هرچند يوسف در اين باره صبر پيشه مي سازد، ولي از آبروي خويش هم نمي گذرد و در زمان مناسب براي اعاده حيثيت و آبرو مي کوشد.

    پادشاه مصر خواب مي بيند و تعبيري براي آن پيدا نمي کند. به اشاره بعضي از مشاوران خود دستور مي دهد يوسف (ع) را نزد او بياورند، ولي وقتي فرستاده پادشاه نزد يوسف مي آيد، يوسف به او مي گويد: نزد پادشاه برگرد و از ماجراي زناني بپرس که دستان خود را بريدند. بدين سان موضوع آشکار مي شود و زليخا با اعتراف به جرم خويش، تصديق مي کند که يوسف از راست گويان است.



    آبرو ٬ والاترين سرمايه انسان
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •