مفتخرم که خانه دارم! سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
مفتخرم که خانه دارم!
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    ghalb. مفتخرم که خانه دارم!




    مفتخرم که خانه دارم!



    فضای پارک پر بود از سر و صدای بچه‏ها. صدای خنده‏ها، جیغ‏ها، دعواها . از کنار محوطه ی بازی که رد می شدی ، صدای قهقهی زندگی را می شنیدی. در کنار این فضای پر هیاهو مادرانی که بر صندلی‏های کناری پارک نشسته و فرزندانشان را نگاه می‏کنند ، صحنه‏ی دیگری است که احساس خو شایندی را به بیننده منتقل می کند.
    بر روی نیمکتی در کنار زن جوانی که چشم از زمین بازی بر نمی‏دارد. و هراز گاهی فرزندش را به اسم صدا کرده و چیزی به او می‏گوید و با دست دیگرش کاسکه‏ای را به ‏آرامی تکان می‏دهد، می‏نشینم.
    کمی آن طرف‏تر دو دختر جوان با هم گرم گفتگو هستند. صدای صحبت‏هایشان نظر م را جلب می‏کند....

    - خدا کنه با این رتبه‏ای که آوردم ، بتونم یکی از رشته‏های مهندسی قبول بشم.
    شیلات ، صنایع ، الکترونیک. همیشه گفتم پسوندش مهم نیست مهم پیشوند خانم مهندسی است. بعد از اتمام تحصیلات هم اگر آشنایی داشته باشی در یک شرکت با کلاس مشغول کار می‏شی.

    دختر دیگر با خنده در جوابش گفت.
    - ولی به نظر من اشتباه می‏کنی. روزی که رفتی رشته‏ی ریاضی را انتخاب کردی بهت گفتم : ریاضی بدرد دختر نمی‏خوره . فکر کن بشی مهندس معدن. پا تو که بذاری توی معدن با اولین حشره‏ای که ببینی طلا و نقره را بی‏خیال می‏شی فریاد زنان می‏آی بیرون.امّا من اگر قبول بشم، بعد از 7 سال یک خانم دکترم. تازه اگر تخصص هم بگیرم، بعدش بتونم چند سال کار کنم و پول جمع کنم، یک مطب شیک و با کلاس می‏زنم و خلاصه همه چیز عالی می‏شه...

    - خانم دکتر اگر تو کارگاه وقتی برای سرکشی به کارگرا رفته بودم اتفاقی برایم افتاد مرا هم ویزیت می‏کنی؟

    - حالا تا ببینم...


    صدای خنده‏ ها‏شان در هیاهوی بچه‏ها گم می شود ...
    زن جوانی که در کنارشان بود و با چهره‏ای آرام و تبسمی بر لب هراز گاهی برای فرزندش که از روی سرسره او را صدا می‏کرد ، دست تکان می‏داد رو به آن ها کرد و گفت: خوب این‏طور که معلوم است شما خانم مهندس و خانم دکتر بعد از این هستید اما یادتان باشد وقتی تمام این راه ها را طی کردید ، باید تمرین کنید تا مثل من و امثال من در کنار فرزندانتان باشید و شاد ترین لحظات را در کنارشان تجربه کنید.
    یکی از دختر ها جواب داد:
    - نه خانم اگر ما قبول بشیم ، راه درازی در پیش داریم . تازه بعدش یک دنیا کار مهم برای انجام دادن هست. بیکار که نیستیم. یا بچه‏ها‏مون را می‏ذاریم مهد یا اگر وضع مالی‏مان خیلی خوب شد، یک پرستار می‏گیریم.یک پرستار خوب که به اونا رسیدگی کنه ،پارک ببره ،غذا درست کنه و خلاصه ما بتونیم با تمام قدرت به سمت هدف هامون بریم .
    با شیطنت ادامه داد : البته اگر فرصت ازدواج و مرد ایده آل پیدا کنیم.

    زن جوان لبخندی زد و جوابش را نداد.
    دختر دیگر که معلوم بود از لحن دوستش ناراحت شده با حالتی عذرخواه گفت: اگر خود شما تحصیل می‏کردید دوست داشتید چکاره شوید؟ دوست نداشتید یک دکتر باشید یا یک مشاور ، شاید هم دندا‏پزشک؟

    - زن جوان گفت: جواب سوال اولت را آخر می‏دهم.
    امّا من الان شغلی دارم که به نظر خودم مهم ترین شغل است . گاهی اوقات با توجه به نیاز خانواده ام ، پزشکم امّا در حد اقدامات اولیه. هیچ درجه‏ای تب فرزندانم را به خوبی دستان من تشخیص نمی‏دهد.
    گاهی در نقش یک متخصص تغذیه‏ام و برای غذای همسر و فرزندانم برنامه‏ریزی می‏کنم. با ظرافت و هنر خاصی خانه‏ام را همچون یک متخصص طراحی داخلی می‏چینم و در دخل و خرج خانه بهتر از هر حسابداری عمل می‏کنم.




    - پس شما شاغل نیستید، خانه‏ دارید!
    - بله من مفتخرم که خانه دارم! افتخار می‏کنم که فرزندانم را خود به پارک می‏آورم و لذت دیدن بازی‏شان را به پرستاری غریبه نمی‏بخشم.
    امّا جواب سوال اولتان من کارشناس جامعه شناسی هستم ولی بعد از به دنیا آمدن فرزندم به قول شما بیکاری را به کارهایی که مرا از حرفه‏ی اصلی‏ام دور کند ، ترجیح دادم.

    انتخاب کردم که وقت بیشتری را به آن ها اختصاص دهم و شاهد بزرگ شدنشان باشم .

    من در تمام حیطه هایی که نیاز زندگی ام باشد ،مطالعه می کنم و دوست ندارم از علم روز دنیا عقب بمانم و ابن مطالعه در تربیت فرزندانم بسیار موثر است .
    من در تمام لحظات حساس کنار خانواده ام هستم و با حمایت های خود ، خانواده ای شاد ،فعال و به امید خدا موفق دارم .
    شما حق دارید برای آینده ی خود تصمیم بگیرید اما زن بودن تان را فراموش نکنید. یک زن موفق بودن و خانواده ای موفق داشتن بسیار سخت تر و در عین حال لذت بخش تر است از تنهاکارمند نمونه یا پزشکی نامدار بودن در شرایطی که خانواده
    نبودن ما را احساس کنند و از آن لطمه بخورند.
    تبیان - ندا داوودی


    مفتخرم که خانه دارم!

  2. تشكرها 2

    ملکوت (20-11-1389), آسیه سادات (20-11-1389)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •