سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: مفتخرم که خانه دارم!

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    ghalb. مفتخرم که خانه دارم!

    مفتخرم که خانه دارم!



    فضای پارک پر بود از سر و صدای بچه‏ها. صدای خنده‏ها، جیغ‏ها، دعواها . از کنار محوطه ی بازی که رد می شدی ، صدای قهقهی زندگی را می شنیدی. در کنار این فضای پر هیاهو مادرانی که بر صندلی‏های کناری پارک نشسته و فرزندانشان را نگاه می‏کنند ، صحنه‏ی دیگری است که احساس خو شایندی را به بیننده منتقل می کند.
    بر روی نیمکتی در کنار زن جوانی که چشم از زمین بازی بر نمی‏دارد. و هراز گاهی فرزندش را به اسم صدا کرده و چیزی به او می‏گوید و با دست دیگرش کاسکه‏ای را به ‏آرامی تکان می‏دهد، می‏نشینم.
    کمی آن طرف‏تر دو دختر جوان با هم گرم گفتگو هستند. صدای صحبت‏هایشان نظر م را جلب می‏کند....

    - خدا کنه با این رتبه‏ای که آوردم ، بتونم یکی از رشته‏های مهندسی قبول بشم.
    شیلات ، صنایع ، الکترونیک. همیشه گفتم پسوندش مهم نیست مهم پیشوند خانم مهندسی است. بعد از اتمام تحصیلات هم اگر آشنایی داشته باشی در یک شرکت با کلاس مشغول کار می‏شی.

    دختر دیگر با خنده در جوابش گفت.
    - ولی به نظر من اشتباه می‏کنی. روزی که رفتی رشته‏ی ریاضی را انتخاب کردی بهت گفتم : ریاضی بدرد دختر نمی‏خوره . فکر کن بشی مهندس معدن. پا تو که بذاری توی معدن با اولین حشره‏ای که ببینی طلا و نقره را بی‏خیال می‏شی فریاد زنان می‏آی بیرون.امّا من اگر قبول بشم، بعد از 7 سال یک خانم دکترم. تازه اگر تخصص هم بگیرم، بعدش بتونم چند سال کار کنم و پول جمع کنم، یک مطب شیک و با کلاس می‏زنم و خلاصه همه چیز عالی می‏شه...

    - خانم دکتر اگر تو کارگاه وقتی برای سرکشی به کارگرا رفته بودم اتفاقی برایم افتاد مرا هم ویزیت می‏کنی؟

    - حالا تا ببینم...


    صدای خنده‏ ها‏شان در هیاهوی بچه‏ها گم می شود ...
    زن جوانی که در کنارشان بود و با چهره‏ای آرام و تبسمی بر لب هراز گاهی برای فرزندش که از روی سرسره او را صدا می‏کرد ، دست تکان می‏داد رو به آن ها کرد و گفت: خوب این‏طور که معلوم است شما خانم مهندس و خانم دکتر بعد از این هستید اما یادتان باشد وقتی تمام این راه ها را طی کردید ، باید تمرین کنید تا مثل من و امثال من در کنار فرزندانتان باشید و شاد ترین لحظات را در کنارشان تجربه کنید.
    یکی از دختر ها جواب داد:
    - نه خانم اگر ما قبول بشیم ، راه درازی در پیش داریم . تازه بعدش یک دنیا کار مهم برای انجام دادن هست. بیکار که نیستیم. یا بچه‏ها‏مون را می‏ذاریم مهد یا اگر وضع مالی‏مان خیلی خوب شد، یک پرستار می‏گیریم.یک پرستار خوب که به اونا رسیدگی کنه ،پارک ببره ،غذا درست کنه و خلاصه ما بتونیم با تمام قدرت به سمت هدف هامون بریم .
    با شیطنت ادامه داد : البته اگر فرصت ازدواج و مرد ایده آل پیدا کنیم.

    زن جوان لبخندی زد و جوابش را نداد.
    دختر دیگر که معلوم بود از لحن دوستش ناراحت شده با حالتی عذرخواه گفت: اگر خود شما تحصیل می‏کردید دوست داشتید چکاره شوید؟ دوست نداشتید یک دکتر باشید یا یک مشاور ، شاید هم دندا‏پزشک؟

    - زن جوان گفت: جواب سوال اولت را آخر می‏دهم.
    امّا من الان شغلی دارم که به نظر خودم مهم ترین شغل است . گاهی اوقات با توجه به نیاز خانواده ام ، پزشکم امّا در حد اقدامات اولیه. هیچ درجه‏ای تب فرزندانم را به خوبی دستان من تشخیص نمی‏دهد.
    گاهی در نقش یک متخصص تغذیه‏ام و برای غذای همسر و فرزندانم برنامه‏ریزی می‏کنم. با ظرافت و هنر خاصی خانه‏ام را همچون یک متخصص طراحی داخلی می‏چینم و در دخل و خرج خانه بهتر از هر حسابداری عمل می‏کنم.




    - پس شما شاغل نیستید، خانه‏ دارید!
    - بله من مفتخرم که خانه دارم! افتخار می‏کنم که فرزندانم را خود به پارک می‏آورم و لذت دیدن بازی‏شان را به پرستاری غریبه نمی‏بخشم.
    امّا جواب سوال اولتان من کارشناس جامعه شناسی هستم ولی بعد از به دنیا آمدن فرزندم به قول شما بیکاری را به کارهایی که مرا از حرفه‏ی اصلی‏ام دور کند ، ترجیح دادم.

    انتخاب کردم که وقت بیشتری را به آن ها اختصاص دهم و شاهد بزرگ شدنشان باشم .

    من در تمام حیطه هایی که نیاز زندگی ام باشد ،مطالعه می کنم و دوست ندارم از علم روز دنیا عقب بمانم و ابن مطالعه در تربیت فرزندانم بسیار موثر است .
    من در تمام لحظات حساس کنار خانواده ام هستم و با حمایت های خود ، خانواده ای شاد ،فعال و به امید خدا موفق دارم .
    شما حق دارید برای آینده ی خود تصمیم بگیرید اما زن بودن تان را فراموش نکنید. یک زن موفق بودن و خانواده ای موفق داشتن بسیار سخت تر و در عین حال لذت بخش تر است از تنهاکارمند نمونه یا پزشکی نامدار بودن در شرایطی که خانواده
    نبودن ما را احساس کنند و از آن لطمه بخورند.
    تبیان - ندا داوودی


    امضاء

  2. تشكرها 2

    ملکوت (20-11-1389), آسیه سادات (20-11-1389)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی