سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: ♥~~♥~~♥ آرامش خاک شلمچه ♥~~♥~~♥

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    kabotar. ♥~~♥~~♥ آرامش خاک شلمچه ♥~~♥~~♥



    آرامش خاک شلمچه

    قبل از سفر تصمـیـم گـرفته بودم که خاک جبهـه بـا خودم نیاورم .به منطقه و جبهه هـای زیادی رفتیم و از جایی خاک برنداشتیم تا اینکه به شلمچه رسیدیم .


    وقتی دیدار از شلمچه بـه پـایـان رسید و منتظر آمـدن بـچـه هـا بودم در گوشه ای سر بر خاک شلمچه گذاشتم تا با او خلـوت کنـم و حـرف های دلـم را بـزنم .همیـن کـه سـر بـر خاک گذاشتم چنان آرامشی پیدا کردم که تا به حال در زندگی ام نداشتم .سریع گفتم : "خدایا یک دنیا حرف با خاک شـلـمـچـه دارم و دوسـت دارم اینـجـا بمانم ." گـویـا گمشـده ام را پیدا کـرده بودم ، گـویا از بی پناهی بـیـرون آمده بودم ، احساس می کردم بر زخم های دلم یکی پس از دیـگــری مــرهـم گـذاشـتـه مـی شــد .چــقــدر شــیــریــن و لذت بـخـش بـود، در آغـوش محـبـوب بودن! دوستـانم بـه سراغم آمدند . وقتی گفتند باید برویم احساس کردم دنیا بر سرم خراب شد .غم های عالم بر دلم نشست ، پشتـم لـرزید، دلم شکست ، شروع به گریه کردم و از ته دل گفتم من نمی آیم .هر چه آنها بیشتر اصرار می کردند، برای مـن جدا شدن از خاک شلمچه دردناک تر می شد . گویا محبوبم را از دست می دادم .مسئول کاروان آمـد و نـاگـزیـر سـر بــرداشـتـم امـا دیـگـر طـاقـت و تحـمــل برخاستن نداشتم . گویا زانوهایم از کار افتاده بود .چقدر سخت بود، احساس می کـردم چیـزی از دلم کنده می شد .تصمـیـم گرفتم از خاک شلمچه مقداری بردارم و همین کار را هم کردم شاید اگر این کار را نمی کردم ، هیچ وقت از جایم تکان نمی خوردم . ندایی از تـه وجـودم گفت : "از خاک شلمـچـه بـردار بـرای شب های دلتـنـگـی کـه دوری و هجـران از شلمـچـه عذابت می دهد، برای وقتی که زخم ها یکی یکی ، دوباره بر دلت سرباز خواهند کرد، باشد که مرهمی بر دل زخم دیده ات گردد."
    حال که برگشته ام ، هـرگاه دلم می گیرد خاک شلمچه را بر سینه ام می فشارم و اشک می ریزم . دلم آرام می گیرد و چند لحظه آرامشی از خاک شلمچه می یابم .

    ملیحه صدری فر
    بخش فرهنگ پایداری تبیان
    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2. تشكر

    نرگس منتظر (20-11-1389)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی