سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: پيش از اينها فکر مي کردم خدا ..........

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,725
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,650
    مورد تشکر
    177,864 در 52,554
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    parbane پيش از اينها فکر مي کردم خدا ..........

    هــــوالحبيـــــب


    درميان راه ، در يك روستا
    خانه اي ديدم ، خوب وآشنا

    زود پرسيدم : پدر، اينجا كجاست ؟
    گفت ، اينجا خانه ي خوب خداست!

    گفت :اينجا مي شود يك لحضه ماند
    گوشه اي خلوت، نمازي ساده خواند

    با وضويي ، دست و رويي تازه كرد
    با دل خود ، گفتگويي تازه كرد

    گفتمش ، پس آن خداي خشمگين
    خانه اش اينجاست ؟ اينجا ، در زمين ؟

    گفت :آري ،خانه او بي رياست
    فرشهايش از گليم و بورياست

    مهربان وساده وبي كينه است
    مثل نوري در دل آيينه است

    عادت او نيست خشم و دشمني
    نام او نور و نشانش روشني

    خشم ،نامي از نشانيهاي اوست
    حالتي از مهرباني هاي اوست

    قهر او از آشتي ، شيرين تر است
    مثل قهر مهربان مادر است

    دوستي را دوست ، معني مي دهد
    قهرهم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌با دوست معني مي دهد

    هيچ كس با دشمن خود ، قهر نيست
    قهري ا وهم نشان دوستي است...

    تازه فهميدم خدايم ،اين خداست
    اين خداي مهربان وآشناست

    دوستي ، از من به من نزديك تر
    از رگ گردن به من نزديك تر

    آن خداي پيش از اين را بار برد
    نا م او را هم دلم از ياد برد

    آن خدا مثل خيال و خواب بود
    چون حبابي ، نقش روي آب بود

    مي توانم بعد ازاين ، با اين خدا
    دوست باشم ، دوست ،پاك وبي ريا

    مي توان با اين خدا پرواز كرد
    سفره ي دل را برايش باز كرد

    مي توان درباره ي گل حرف زد
    صاف وساده ، مثل بلبل حرف زد

    چكه چكه مثل باران راز گفت
    با دو قطره ، صد زهاران راز گفت

    مي توان با او صميمي حرف زد
    مثل ياران قديمي حرف زد

    مي توان تصنيفي از پرواز خواند
    با الفباي سكوت آواز خواند

    مي توان مثل علفها حرف زد
    با زباني بي الفبا حرف زد


    مي توان درباره ي هر چيز گفت
    مي توان شعري خيال انگيز گفت

    مثل اين شعر روان وآشنا :
    « پيش از اين ها فكر مي كردم خدا ...»



    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2. تشكرها 5

    parsa (02-12-1389), نرگس منتظر (31-05-1391), حور العین (25-11-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (26-11-1389), ستايش (25-11-1389)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی