سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: ▐☼ ▬♥▬☼ ▐دعاي امام در دور نمودن مکر دشمنان (دعاي چهل و نهم صحيفه سجاديه)▐☼ ▬♥▬☼ ▐

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,703
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,623
    مورد تشکر
    177,754 در 52,485
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    doooaaa ▐☼ ▬♥▬☼ ▐دعاي امام در دور نمودن مکر دشمنان (دعاي چهل و نهم صحيفه سجاديه)▐☼ ▬♥▬☼ ▐






    دعای امام سجاد (ع) در دور نمودن مكر دشمنان و بازگرداندن سختى آنان

    إِلَهِي هَدَيْتَنِي فَلَهَوْتُ ، وَ وَعَظْتَ فَقَسَوْتُ ، وَ أَبْلَيْتَ الْجَمِيلَ فَعَصَيْتُ ،
    ثُمَّ عَرَفْتُ مَا أَصْدَرْتَ إِذْ عَرَّفْتَنِيهِ ، فَاسْتَغْفَرْتُ فَأَقَلْتَ ، فَعُدْتُ فَسَتَرْتَ ،
    فَلَكَ إِلَهِي الْحَمْدُ .

    خداى من، مرا راه نمودى، پس به كار بيهوده مشغول شدم و پند دادى، پس سنگدل گشتم و عطاى نيكو نمودى، پس نافرمانى كردم. سپس چون آگاهم كردى، آنچه را صادر نموده بودى شناختم. پس آمرزش خواستم و تو درگذشتى. پس (باز به نافرمانى) برگشتم و تو پوشاندى. پس خداى من، تو را سپاس.

    تَقَحَّمْتُ أَوْدِيَةَ الْهَلَاكِ ، وَ حَلَلْتُ شِعَابَ تَلَفٍ ، تَعَرَّضْتُ فِيهَا لِسَطَوَاتِكَ وَ بِحُلُولِهَا عُقُوبَاتِكَ .

    در وادى‏هاى هلاكت رفتم و به درّه‏هاى نابودى وارد شدم، در آنها خود را در معرض سخت‏گيرى‏هايت قرار داده، با عقوبت‏هايت روبرو شدم.

    وَ وَسِيلَتِي إِلَيْكَ التَّوْحِيدُ ، وَ ذَرِيعَتِي أَنِّي لَمْ أُشْرِكْ بِكَ شَيْئاً ، وَ لَمْ أَتَّخِذْ مَعَكَ إِلَهاً ، وَ قَدْ فَرَرْتُ إِلَيْكَ بِنَفْسِي ، وَ إِلَيْكَ مَفَرُّ الْمُسي‏ءِ ، وَ مَفْزَعُ الْمُضَيِّعِ لِحَظِّ نَفْسِهِ الْمُلْتَجِىِ .

    و وسيله من به سويت يگانه دانستن توست و دستاويزم آن است كه چيزى را با تو شريك نكرده‏ام و با تو به خدايى اعتقاد نداشته‏ام و با جانم به سوى تو گريخته‏ام و گريزگاه بدكار و پناهگاه آنكه بهره‏اش را تباه كرده و پناهنده گشته، به سوى توست.

    فَكَمْ مِنْ عَدُوٍّ انْتَضَى عَلَيَّ سَيْفَ عَدَاوَتِهِ ، وَ شَحَذَ لِي ظُبَةَ مُدْيَتِهِ ، وَ أَرْهَفَ لِي شَبَا حَدِّهِ ، وَ دَافَ لِي قَوَاتِلَ سُمُومِهِ ، وَ سَدَّدَ نَحْوِي صَوَائِبَ سِهَامِهِ ، وَ لَمْ تَنَمْ عَنِّي عَيْنُ حِرَاسَتِهِ ، وَ أَضْمَرَ أَنْ يَسُومَنِي الْمَكْرُوهَ ، وَ يُجَرِّعَنِي زُعَاقَ مَرَارَتِهِ .

    پس چه بسيار دشمنى كه شمشير دشمنى‏اش را بر روى من كشيد، و لبه تيغش را براى من تيز نمود و طرف تيز آن را برايم نازك كرد و آن را براى من با زهرهاى كشنده‏اش درهم آميخت و تيرهاى هدف‏گيرى خود را، به سوى من نشانه گرفت و چشم نگهبانى‏اش از من نخفت و در دل قصدِ آسيب رساندن به من داشت و آب بسيار تلخِ زهرآگين را جرعه جرعه به من نوشاند.

    فَنَظَرْتَ يَا إِلَهِي إِلَى ضَعْفِي عَنِ احْتَِمالِ الْفَوَادِحِ ، وَ عَجْزِي عَنِ الِانْتِصَارِ مِمَّنْ قَصَدَنِي بِمُحَارَبَتِهِ ، وَ وَحْدَتِي فِي كَثِيرِ عَدَدِ مَنْ نَاوَانِي ، وَ أَرْصَدَ لِي بِالْبَلَاءِ فِيما لَمْ أُعْمِلْ فِيهِ فِكْرِي .

    اى خداى من، پس تو ناتوانى‏ام را از تحمّل مصيبت‏هاى سخت و عجزم را از انتقام گرفتن از كسى كه قصد جنگ با من نموده و تنهايى‏ام را در برابر (سپاهيانِ) بى‏شمار كسى كه با من دشمنى كرده و براى گرفتار ساختنم
    در آنچه درباره آن نينديشيده ‏ام، در كمين نشسته، مشاهده كردى.

    فَابْتَدَأْتَنِي بِنَصْرِكَ ، وَ شَدَدْتَ أَزْرِي بِقُوَّتِكَ ، ثُمَّ فَلَلْتَ لِي حَدَّهُ ، وَ صَيَّرْتَهُ مِنْ بَعْدِ جَمْعٍ عَدِيدٍ وَحْدَهُ ، وَ أَعْلَيْتَ كَعْبِي عَلَيْهِ ، وَ جَعَلْتَ مَاسَدَّدَهُ مَرْدُوداً عَلَيْهِ ، فَرَدَدْتَهُ لَمْ يَشْفِ غَيْظَهُ ، وَ لَمْ يَسْكُنْ غَلِيلُهُ ، قَدْ عَضَّ عَلَى شَوَاهُ وَ أَدْبَرَ مُوَلِّياً قَدْ أَخْلَفَتْ سَرَايَاهُ .

    پس به يارى كردنم آغاز نمودى و به توانايى‏ات پشتم را نيرومند ساختى. سپس تيزى (تيغ) او را براى من شكستى و پس از آنكه در گروهى بسيار بود، او را تنها گذاشتى و مرا بر او پيروز نمودى و آنچه آن را نشانه گرفته بود، بر خودش برگرداندى و در حالى كه خشمش را بهبودى نداده
    و كينه‏اش قرار نگرفته بود، او را بازگرداندى. سرانگشتان خود را گزيد و پشت كرده، فرار نمود. در حالى كه سپاهيانش از آنچه گفته بودند، تخلّف كردند.

    وَ كَمْ مِنْ بَاغٍ بَغَانِي بِمَكَايِدِهِ ، وَ نَصَبَ لِي شَرَكَ مَصَايِدِهِ ، وَ وَكَّلَ بِي تَفَقُّدَ رِعَايَتِهِ ، وَ أَضْبَأَ إِلَيَّ إِضْبَاءَ السَّبُعِ لِطَرِيدَتِهِ انْتِظَاراً لِانْتِهَازِ الْفُرْصَةِ لِفَرِيسَتِهِ ، وَ هُوَ يُظْهِرُ لِي بَشَاشَةَ الْمَلَقِ ، وَ يَنْظُرُنِي عَلَى شِدَّةِ الْحَنَقِ .

    و چه بسيار ستمگرى كه با نيرنگ‏هايش به من ستم كرد و دام‏هاى خود را برايم گسترد و مراقبت و جستجويش را بر من گماشت و همانند در كمين نشستن درنده‏اى براى شكارش، با چشم به راهى براى غنيمت دانستن وقت مناسبى براى شكار، در كمين من نشست. در حالى كه چاپلوسانه برايم خوش‏رويى مى‏كرد، و با خشم سخت به من مى‏نگريست.

    فَلَمَّا رَأَيْتَ يَا إِلَهِي تَبَاركْتَ وَ تَعَالَيْتَ دَغَلَ سَرِيرَتِهِ ، وَ قُبْحَ مَا انْطَوَى عَلَيْهِ ، أَرْكَسْتَهُ لِأُمِّ رَأْسِهِ فِي زُبْيَتِهِ ، وَ رَدَدْتَهُ فِي مَهْوَى حُفْرَتِهِ ، فَانْقَمَعَ بَعْدَ اسْتِطَالَتِهِ ذَلِيلًا فِي رِبَقِ حِبَالَتِهِ الَّتِي كَانَ يُقَدِّرُ أَنْ يَرَانِي فِيهَا ، وَ قَدْ كَادَ أَنْ يَحُلَّ بِي لَوْ لَا رَحْمَتُكَ مَا حَلَّ بِسَاحَتِهِ .

    پس همين كه -اى خداى مبارك و والاى من- تباهى باطن او و زشتى آنچه در دل داشت، ملاحظه كردى، او را با مغز سر در گودالش (كه براى شكار كنده بود)، سرنگون نمودى. و او را در پرتگاه گودالش بازگرداندى، تا پس از آن همه گردن‏كشى، با خوارى در بند دامى كه در نظر داشت مرا در آن ببيند، درآمد. و اگر رحمت تو نبود، نزديك بود بر من فرود آيد، آنچه بر خودش فرود آمد.

    وَ كَمْ مِنْ حَاسِدٍ قَدْ شَرِقَ بِي بِغُصَّتِهِ ، وَ شَجِيَ مِنِّي بِغَيْظِهِ ، وَ سَلَقَنِي بِحَدِّ لِسَانِهِ ، وَ وَحَرَنِي بِقَرْفِ عُيُوبِهِ ، وَ جَعَلَ عِرْضِي غَرَضاً لِمَرَامِيهِ ، وَ قَلَّدَنِي خِلَالًا لَمْ تَزَلْ فِيهِ ، وَ وَحَرَنِي بِكَيْدِهِ ، وَ قَصَدَنِي بِمَكِيدَتِهِ .

    و چه بسيار حسودى كه به خاطر من اندوهش گلوگير او شد و سختى خشمش از من، گلويش را گرفت و با زبان تيزش مرا آزرد و با نسبت دادن
    عيب‏هاى خود به من، سينه‏اش را از خشمِ بر من پر ساخت. و آبروى مرا هدف تيرهاى خود قرار داد و ويژگى‏هايى را كه هميشه در خود او بود، به من نسبت داد. و با مكر خويش بر من خشم نمود و با نيرنگش آهنگ من كرد.

    فَنَادَيْتُكَ يَا إِلَهِي مُسْتَغِيثاً بِكَ ، وَاثِقاً بِسُرْعَةِ إِجَابَتِكَ ، عَالِماً أَنَّهُ لَا يُضْطَهَدُ مَنْ أَوَى إِلَى ظِلِّ كَنَفِكَ ، وَ لَا يَفْزَعُ مَنْ لَجَأَ إِلَى مَعْقِلِ انْتِصَارِكَ ، فَحَصَّنْتَنِي مِنْ بَأْسِهِ بِقُدْرَتِكَ .

    اى خداى من، پس تو را خواندم، در حالى كه از تو يارى خواسته و به اجابت سريع تو اطمينان داشتم، و مى‏دانستم هر كه به سايه رحمت تو پناه بَرَد، شكست نمى‏خورد. و هر كه به پناهگاه يارى تو پناهنده شود، هراسى ندارد. پس تو به قدرت خويش، مرا از سختى و نيروى او بازداشتى.

    وَ كَمْ مِنْ سَحَائِبِ مَكْرُوهٍ جَلَّيْتَهَا عَنِّي ، وَ سَحَائِبِ نِعَمٍ أَمْطَرْتَهَا عَلَيَّ ، وَ جَدَاوِلِ رَحْمَةٍ نَشَرْتَهَا وَ ، عَافِيَةٍ أَلْبَسْتَهَا ، وَ أَعْيُنِ أَحْدَاثٍ طَمَسْتَهَا ، وَ غَوَاشِيَ کُرُبَاتٍ کَشَفْتَهَا .

    و چه بسيار ابرهاى مصيبت‏بارى كه از من برطرف نمودى و ابرهاى نعمت‏افزايى كه بر من باراندى و جوى‏هاى رحمتى كه روان نمودى
    و (جامه‏هاى) تندرستى‏اى كه (بر من) پوشاندى و چشم‏هاى مصيبت‏آفرينى كه كور گرداندى و پرده‏هاى اندوه كه برداشتى.

    وَ كَمْ مِنْ ظَنٍّ حَسَنٍ حَقَّقْتَ ، وَ عَدَمٍ جَبَرْتَ ، وَ صَرْعَةٍ أَنْعَشْتَ ،
    وَ مَسْكَنَةٍ حَوَّلْتَ .

    و چه بسيار گمان نيكو كه به حقيقت پيوستى، و كمبودهايى كه جبران نمودى ، و به زمين خوردن‏هايى كه بلند كردى، و نيازمندى‏هايى را كه تغيير دادى.

    كُلُّ ذَلِكَ إِنْعَاماً وَ تَطَوُّلًا مِنْكَ ، وَ فِي جَمِيعِهِ انْهِمَاكاً مِنِّي عَلَى مَعَاصِيكَ ، لَمْ تَمْنَعْكَ إِسَاءَتِي عَنْ إِتْمَامِ إِحْسَانِكَ ، وَ لَا حَجَرَنِي ذَلِكَ عَنِ ارْتِكَابِ مَسَاخِطِكَ ، لَا تُسْأَلُ عَمَّا تَفْعَلُ .

    همه آنها نعمت و احسان از جانب توست، و در همه آنها، من سرگرم نافرمانى تو بودم و بدكردارى من تو را از تمام نمودن احسانت بازنداشت.
    و آن مرا از ارتكاب آنچه تو را به خشم مى‏آورَد، جلوگيرى ننمود. تو از آنچه انجام مى‏دهى، بازخواست نخواهى شد.

    وَ لَقَدْ سُئِلْتَ فَأَعْطَيْتَ ، وَ لَمْ تُسْأَلْ فَابْتَدَأْتَ ، وَ اسْتُمِيحَ فَضْلُكَ فَمَا أَكْدَيْتَ ، أَبَيْتَ يَا مَوْلَايَ إِلَّا إِحْسَاناً وَ امْتِنَاناً وَ تَطَوُّلًا وَ إِنْعَاماً ، وَ أَبَيْتُ إِلَّا تَقَحُّماً لِحُرُمَاتِكَ ، وَ تَعَدِّياً لِحُدُودِكَ ، وَ غَفْلَةً عَنْ وَعِيدِكَ ، فَلَكَ الْحَمْدُ إِلَهِي مِنْ مُقْتَدِرٍ لَا يُغْلَبُ ، وَ ذِي أَنَاةٍ لَا يَعْجَلُ .

    و چون از تو درخواست شد، پس عطا كردى و درخواست نشد، پس به بخشش آغاز نمودى و فضل تو خواسته شد، پس كم نگذاشتى. و تو اى مولاى من، جز احسان و بخشش و لطف و انعام كارى نكرده‏اى و من هم جز وارد شدن در حرام‏هاى تو و تعدّى از حدود تو و غفلت از تهديدهاى تو كارى نداشته‏ام. پس خداى من، سپاس براى توست. توانايى كه شكست نمى‏خورد و مهلت‏دهنده‏اى كه شتاب نمى‏كند.

    هَذَا مَقَامُ مَنِ اعْتَرَفَ بِسُبُوغِ النِّعَمِ ، وَ قَابَلَهَا بِالتَّقْصِيرِ ، وَ شَهِدَ عَلَى نَفْسِهِ بِالتَّضْيِيعِ .

    اين جايگاه كسى است كه به فراوانى نعمت‏ها اعتراف كرده و آنها را با كوتاهى مقابله نموده و به تباه ساختن (نعمت‏ها)، به ضرر خود گواهى داده است.

    اللَّهُمَّ فَإِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِالُْمحَمَّدِيَّةِ الرَّفِيعَةِ ، وَ الْعَلَوِيَّةِ الْبَيْضَاءِ ، وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِهِمَا أَنْ تُعِيذَنِي مِنْ شَرِّ كَذَا وَ كَذَا ، فَإِنَّ ذَلِكَ لَا يَضِيقُ عَلَيْكَ فِي وُجْدِكَ ، وَ لَا يَتَكَأَّدُكَ فِي قُدْرَتِکَ وَ أَنْتَ عَلَي کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

    خداوندا، پس من به منزلت بلندپايه محمّدى و مقام گرامى علوى، به سوى تو نزديكى مى‏جويم و به وسيله آنان به درگاهت رومى‏آورم كه مرا از شرّ اين و آن پناه دهى. پس به درستى كه اين (كار) در برابر دارايى‏ات بر تو دشوار نيست و در برابر قدرتت بر تو سخت نمى‏باشد و تو بر هر چيز توانايى.

    فَهَبْ لِي يَا إِلَهِي مِنْ رَحْمَتِكَ وَ دَوَامِ تَوْفِيقِكَ مَا أَتَّخِذُهُ سُلَّماً أَعْرُجُ بِهِ إِلَى رِضْوَانِكَ ، وَ آمَنُ بِهِ مِنْ عِقَابِكَ ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

    پس اى خداى من، از رحمتت و توفيق هميشگى‏ات مرا چيزى ببخش كه آن را نردبانى به سوى خوشنودى‏ات قرار داده، از آن بالا روم و به وسيله آن از كيفرت ايمن گردم. اى مهربان‏ترين مهربانان.



    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2. تشكر

    عهد آسمانى (29-11-1389)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی