♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 48
  1. #31
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥





    4. كار و تلاش و دستگیرى از مستمندان

    امام صـادق(علیه السلام) در زنـدگـى بـرنامه اى منظم داشت و هـركارى را به موقع انجام مى داد; چنانكه خـود فرمود: “ بى حیا بى ایمان است وبى برنامه بى چیز “
    مجلـس درس و بحث و مناظره ها و مذاكرات علمى بـا شـاگـردان، یـاران و سـران مذاهب دیگـر وقت معینــى داشت و پرداختـن به امور زندگى و كار در مزرعه و باغ نیز وقت خاص خودش را.
    امام صـادق(علیه السلام) نه تنها پیـروان و یارانـش را به كـارهاى درست و تجارت صحیح تشویق مى كرد بلكه خـود نیزگاهى به تجارت مى پرداخت. اما نه به دست خـویـش. بلكه سرمایه اش را دراختیاركارگزاران و افراد مطمئن قرار مى داد تا با آن تجارت كنند.

    5- شجاعت
    امام صادق(علیه السلام) در برابر ستمگران از هر طایفه و رتبه اى به سختى مى ایستاد و این شهامت را داشت كه سخن حق را به زبان آورد واقدام حق طلبانه راانجام دهد، هرچند باعكس العمل تندى رو به رو شود .
    لذا وقتى منصور از او پرسید: چرا خداوند مگس را خلق كرد؟ فرمود: تا جباران را خوار كند. وبه این ترتیب منصور را متوجه قدرت الهى كرد. و آن گاه كه فرماندار مدینه در حضور بنى هاشم در خطبه هاى نماز به على (علیه السلام) دشنام داد ، امام چنان پاسخى كوبنده داد كه فرماندار خطبه را ناتمام گذاشت و به سوى خانه اش راهى شد.

    6. برخورد با حاكمان
    امام حتى در مجالس عمومى خلیفه نیز حاضر نمى شد ; زیرا حكومت را غاصب مى دانست وحاضر نبود با پاى خود بدان جا برود، زیرا با این كار از ناحق بودن آنان ، چشم پوشى مى شد و تنها زمانى كه اجبار بود به خاطر مصالح اهم به آن جا مى رفت; لذا منصور ضمن نامه اى به وى نوشت : چرا تو به اطراف ما مانند سایر مردم نمىآیى ؟ امام در پاسخ نوشت:
    نزد ما چیزى نیست كه به خاطر آن از تو بترسیم و بیاییم ، نزد تو در مورد آخرتت چیزى نیست كه به آن امیدوار باشیم.
    تو نعمتى ندارى كه بیاییم و به خاطر آن به تو تبریك بگوییم و آنچه كه اكنون دارى آن را بلا و عذاب نمى دانى تا بیاییم و تسلیت بگوییم.
    منصور نوشت: بیا تا ما را نصیحت كنى. امام نیز نوشت : كسى كه آخرت را بخواهد، با توهمنشین نمى شود و كسى كه دنیا را بخواهد، به خاطر دنیاى خود تو را نصیحت نمى كند.

    منابع:
    1. مجله، کوثر، شماره 23
    2. شبکه امام صادق(عله السلام)
    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. تشكر

    ياس نيلي (02-12-1389)

  3. #32
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,821      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥






    به یاد بحر حقایق، حضرت صادق علیه السلام


    زبان رساى اسلام بود و مبین شریعت مصطفى(صلی الله علیه و آله).
    با سخنانى حكیمانه، منطقى استوار، علمى سرشار، برگزیده روزگار به شمار مى‏آمد و ... بنده شایسته پروردگار.

    در سال‎هاى سیاهى كه ابرهاى سلطه امویان، آسمان جهان اسلام را تاریك كرده بود و در سال‎هایى تیره‏تر، كه حكومت عباسیان، مسلمانان را به تیرگى نشانده بود.

    او خورشید مدینه دین و دانش بود.

    در میان این دو فصل سیاه و سرد و ابرآلود، چند صباحى كه خورشید وجودش از افق مكتب و مذهب تابید، اسلام و قرآن را جان بخشید.

    او آبیارى نهال حق كرد تا این بذر ایمان پا گرفت و در افق ‏اندیشه‏ها تابان شد.

    دین به نام او زنده گشت.

    درخت علم، در بوستان كلامش رویید و به برگ و بار نشست.

    گلشن فضل، از چشمه دانش او سیراب شد.

    كتاب فقه، با «الفباى صادقى‏» نگاشته گشت.

    وقتى چشمه فضل و فقه و علم و كمال او مى‏جوشید، حسودان و عنودان؛ ‏زبان به طعن مى‏گشودند و تیغ دشمنى بر مى‏كشیدند و پاى خصومت پیش ‏مى‏گذاشتند.

    ولى... كدام دانشور را مى‏توان شناخت و نام برد كه از گنج دانش‏ حضرت صادق علیه السلام بهره نبرده باشد؟

    و كدام معلم را مى‏توان یافت كه به اندازه او، تربیت‏یافته در مكتب عترت داشته باشد؟

    حوزه‏هاى علمیه،نقش شاگردى او رابه سر درهاى خویش نوشته‏اند.

    فقیهان دین مدار، خوشه‎چین حدیث و حكمت صادقى‏اند.

    آن چهار هزار گوش حكمت نیوش، كه از زبان این حجت ‏خدا حدیث ‏مى‏شنیدند و آن چهار هزار زبان و قلم كه به گفتن و نوشتن و ثبت ‏و نشر حقایق دین از زبان او مى‏پرداختند، هر كدام منشورى بودند كه آن نورهاى تابان را در رواق اندیشه‏هاى بشرى مى‏تاباندند و آن ‏معارف ناب و والا را از عرش بلند «علم لدنى‏» حضرتش، بر فرش‏ كتاب‎ها و دفترها فرود مى‏آوردند.

    خوشا به حال آن چهار هزار حكمت‏آموز محضرش!

    آنان، همچون نسیمى خوشبوى، از كوى معارف او گذشته، در پهنه ‏قلمرو اسلام، جوهره دین را پخش مى‏كردند و «قال الصادق‏» گویان، كام تشنگان معرفت را عطرآگین مى‏ساختند.

    عصرى بود كه بدعت گذاران و دین ستیزان، در قالب‎هاى مختلف به‏ تحریف چهره آیین محمدى(صلی الله علیه و آله) مى‏پرداختند.

    امام صادق علیه السلام بود كه خورشیدگون مى‏تابید و آن اوهام و خرافات و تحریفات را مى‏زدود.


    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. #33
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,821      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥






    امشب سخن ازجان جهان بایدگفت
    توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت


    در شـــــام ولادت دو قــطب عالم
    تبریک به صــاحب الزمان (عج) باید گفت . . .





    محمّد وارث پیغمبران است
    که او سلطانِ شهرِ دلبران است
    به حق فرمود حق لایزالی
    محمّد علت خلقِ جهان است . . .
    میلاد خاتم پیامبران بر شما مبارک


    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  5. #34
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,821      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    ghalbha پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥






    مذهب جعفری


    آنکه در اخبار فقه شیعه تتبع کند خواهد دید روایتهای رسیده از امام صادق (ع) در مسائل مختلف فقهی و کلامی مجموعه ای گسترده و متنوع است و برای همین است که مذهب شیعه را مذهب جعفری خوانده اند. گشایشی که در آغاز دهه سوم سده دوم هجری پدید آمد موجب شد مردم آزادانه تر به امام صادق (ع) روی آورند و گشودن مشکلات فقهی و غیر فقهی را از او بخواهند.

    ابن حجر در باره حضرتش نوشته است: مردم از علم او چندان نقل کردند که آوازه آن به همه شهرها رسید. امامان بزرگ چون یحیی بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان بن عیینه، سفیان ثوری، ابو حنیفه، شعبه و ایوب سختیانی از او روایت کرده اند. (1)
    دانشمندان از هیچ یک از اهل بیت رسول خدا به مقدار آنچه از ابو عبد الله روایت دارند نقل نکرده اند، و هیچ یک از آنان متعلمان و شاگردانی به اندازه شاگردان او نداشته اند، و روایات هیچ یک از آنان برابر با روایتهای رسیده از او نیست. اصحاب حدیث نام راویان از او را چهار هزار تن نوشته اند. نشانه آشکار امامت او خردها را حیران می کند و زبان مخالفان را از طعن و شبهت لال می سازد. (2)
    ذهبی از ابو حنیفه آورده است: فقیه تر از جعفر بن محمد ندیدم. (3)
    و چنان که نوشته شد، مالک گفته است از فضل و علم و پارسایی از اوبرتر ندیده است. سخن مالک بن انس که یکی از چهار پیشوای مذهبهای اهل سنت و جماعت است در باره امام صادق (ع) نوشته شد، ابو حنیفه را نیز با آن حضرت دیدار یا دیدارها بوده است.
    زبیر بکار نویسد: ابو حنیفه را با امام صادق ملاقاتها دست داده است.
    او در دادن فتوا بیشتر به رای و قیاس عمل می کرد و کمتر به روایت. و از عبد الله بن شبرمه که در سال 120 هجری قضاوت کوفه داشت روایت کند: من و ابو حنیفه بر جعفر بن محمد (ع) در آمدیم. بر او سلام کردم و گفتم این مردی از عراق است و او را فقه و علمی است. جعفر گفت: گویا اوست که دین را به رای خود قیاس می کند. سپس رو به من کرد و گفت: او نعمان پسر ثابت است و من تا آن روز نام او را نمی دانستم. ابو حنیفه گفت: آری. جعفر بدو گفت: از خدا بترس و در دین قیاس مکن که نخست کس که قیاس کرد شیطان بود. خدا او را فرمود آدم را سجده کن گفت من از او بهترم. مرا از آتش و او را از خاک آفریده ای. (4) سپس پرسید: قتل نفس مهمتر است یا زنا؟ -قتل نفس! -چرا قتل نفس با دو گواه ثابت می شود، زنا با چهار گواه؟ با قیاس چه می کنی؟ روزه نزد خدا بزرگتر است یا نماز؟ -نماز! -چرا زن چون عادت می بیند روزه را باید قضا کند و نماز را نه؟ ... بنده خدا از خدا بترس و قیاس مکن. (5) آنچه متتبع از خواندن کتابهایی که در باره ابو حنیفه نوشته شده و در آن از امام صادق (ع) سخن به میان آمده در می یابد، این است که ابو حنیفه هر چند خود را فقیهی بزرگ می دانست، امام صادق را حرمت می داشته است و ظاهرا بلکه مطمئنا عبارتی را که مؤلف روضات الجنات از او آورده که «من داناتر از جعفر بن محمد هستم چرا که مردانی را دیدم و از آنان حدیث شنیدم و جعفر بن محمد صحفی است » (6) سخن ابو حنیفه نیست و گفته عبد الله بن حسن پدر محمد نفس زکیه است. چنان که در روضه کافی آمده است:
    عبد الله بن حسن کسی را نزد ابو عبد الله (ع) فرستاد و گفت: بدو بگو ابو محمد می گوید من از تو شجاع تر، بخشنده تر، و داناترم. امام به پیام آورنده گفت: اما شجاعت نه، چرا که هنوز حادثه ای پیش نیامده تا شجاعت یا ترس تو در آن معلوم شود. اما سخاوت او، از یک سو مال را می گیرد و در جایی که نباید مصرف می کند. اما علم، پدرت علی بن ابی طالب هزار بنده آزاد کرد نام پنج تن از آنان را بگو، پیام آورنده رفت و بازگشت و گفت: می گوید تو صحفی هستی (علم را از صحیفه های پدرانت در می آوری) . امام گفت: بدو بگو آری به خدا صحف ابراهیم و موسی و عیسی که از پدرانم به ارث برده ام. (7)
    امام صادق در آغاز حکومت عباسیان سفری به عراق کرده و روزی چند را در حیره به سر برده است محدث قمی در منتهی الآمال نوشته است این سفر در حکومت سفاح بوده است ولی از برخی سندها معلوم می شود او در خلافت منصور به عراق رفته است. و منصور خود او را به عراق خواسته است. در این سفر بوده است که امام صادق را با ابو حنیفه ملاقاتی دست داده؟ و یا هنگامی که ابو حنیفه به مدینه رفته است. می توان گفت ملاقات او با آن حضرت یک بار نبوده و در عراق و حجاز با او دیدار کرده است.
    ابن شهر آشوب از حسن بن زیاد روایت کند از ابو حنیفه پرسیدند: فقیه ترین کس که دیده ای کیست؟
    جعفر بن محمد چون منصور او را خواست، پی من فرستاد و گفت: مردم فریفته جعفر بن محمد شده اند چند مسئله دشوار برای پرسش از او آماده کن. من چهل مسئله فراهم کردم. منصور جعفر بن محمد را که در حیره به سر می برد به مجلس خود خواست. من نزد منصور رفتم و جعفر را دیدم بر دست راست او نشسته است. هیبت او بیش از منصور بر دلم راه یافت منصور به من رخصت نشستن داد. پس گفت: این ابو حنیفه است! -او را می شناسم.
    منصور گفت: مسائلی را که در خاطر داری به ابو عبد الله بگو.
    من یک یک را می گفتم و او پاسخ می داد که شما چنین می گویید، مردم مدینه چنین می گویند و ما چنین می گوییم در مسائلی گفته شما را می پذیریم و در مسائلی گفته آنان را، و گاه رای ما مخالف شما و آنان است تا آنکه هر چهل مسئله را گفتم و او هیچ یک را بی پاسخ نگذاشت.

    سپس ابو حنیفه گفت: آیا داناترین مردم داناتر آنان به اختلاف (آراء) نیست؟ (8)
    هنگامی که امام صادق در حیره به سر می برده است، مردم چنان درخانه او گرد می آمده اند که ملاقات کننده را دیدار او دشوار بوده است. (9)
    و چون خواست به مدینه بازگردد، عده ای اهل فضل از مردم کوفه، او را مشایعت کردند و در جمله مشایعت کنندگان سفیان ثوری بود. (10)




    پی نوشتها
    :
    11.
    الصواعق المحرقه، ص 201
    .
    2.
    کشف الغمه، ج 2، ص 166
    .
    3.
    تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 166
    .
    4.
    اعراف: 12
    .
    5.
    الاخبار الموفقیات، ص 77-76، حلیة الاولیاء، ج 3، ص 197
    .
    6.
    ج 8، ص 169
    .
    7.
    روضه کافی، ص 364-363
    .
    7.
    مناقب، ج 4، ص 255
    .
    9.
    همان، ص 238
    .
    10.
    همان، ج 4، ص 241
    .
    منابع مقاله:
    زندگانی امام صادق (ع)، نوشته سید جعفر شهيدي


    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. #35
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,821      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥






    مکتب امام صادق علیه السلام و نوع نگرش فکری آن


    چکیده

    در این نوشتار، نویسنده سعی کرده است تا توانایی اندیشه اسلامی را در رویارویی با جریان های فکری و موانع موجود حتی نوع مستحدثه آن در قالب مکتب فکری برخاسته از اندیشه های امام جعفر صادق علیه السلام به تصویر بکشد و در این زمینه، به ذکر نمونه هایی از نگرش های امام صادق علیه السلام در عرصه های علمی پرداخته و بر این نکته تأکید می کند که حوزه «معرفت» در اسلام اصیلِ همساز با فرهنگ امامان علیهم السلام ، با تعقّل گره خورده است، تا آنجا که استدلال و استقرا، آن هم در سبک تجربی شان، با توجه به سفارش های آن امام به شاگردانش مبنی بر توجه به بُعد تجربی و کاوش علمی مستمر در مسائل گوناگون، بنای بافت فکری و معرفتی آن حضرت است. نگارنده به استناد همین ویژگی مکتب اسلام، برخورد متین و معقول امام علیه السلام نسبت به مخالفان را مورد اشاره قرار داده است و با انتقاد از آن ها که سعی دارند امام صادق علیه السلام را رهبر و شخصیت شیعی محض معرفی کنند و از این طریق، افکار و اندیشه های پربار ایشان را به مکتب «تشیّع» محدود سازند، بر شمول مکتب اسلامی برخاسته از نگرش امام صادق علیه السلام نسبت به پیکره دین مبین اسلام تأکید نموده است.

    طی سال های نه چندان دور گذشته، بحث و گفت وگو درباره توانایی اندیشه اسلامی در رویارویی با چالش های پیش رو و امکان رهایی یافتن آن از شائبه ها و اشکالات به اوج خود رسیده است و در این سیاق، تعدادی از اندیشمندان عرب و مسلمان سعی در فهم عناصر تشکیل دهنده «عقلانیت عرب» و «عقلانیت اسلام» داشته اند که از جمله آنان، می توان به دکتر محمّد عابد الجابری و دکتر محمّد ارکون و دکتر عبدالرحمن الطویری و دیگران اشاره کرد.

    در واقع، بحث از «عقل»، چیزی جز گفت وگو درباره توانایی انسان بر درک واقعیت اشیا و قدرت وی در تعیین چهارچوب فکری خاص برای خود در هر یک از موضوعات نیست. از جمله مفاهیم مرتبط با مفهوم «عقل» را می توان مفهوم عقلانیت دانست که منظور از آن توانایی انسان بر مرزبندی ساختار فکری و شیوه عمل خود در برابر رویدادهای اجتماعی و فکری زندگی خود و قضایای فراروی در حوزه علوم تطبیقی است؛ چرا که انسان غایت انسانیت خود را با تحکیم نظام عقلی مبتنی بر مجموعه ای از مبادی و مسلّمات و اصول اولیه همساز با عقل سلیم تحقق می بخشد که البته این مبادی نسبت به جزئیات و دو عنصر زمان و مکان از نوعی امتیاز و تفوّق برخوردارند. (ر. ک: الطویری، 1992)

    با مراجعه به قرآن کریم، ملاحظه می شود که در بسیاری از آیات، صیغه های مشتق یا مترادف با واژه «عقل» به کار رفته اند؛ از جمله: «کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» (بقره: 242) و «وَالْنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ.» (نحل: 12) از این رو، مفهوم «عقل» و رابطه آن با شریعت همواره مورد بحث و کنکاش علمای اسلام بوده است و به گفت وگو پیرامون موضوعاتی پرداخته اند که پرسش های مهم و جالبی را سبب شده اند؛ همچون: آیا اساس و پایه ایمان، شرع است یا عقل؟ و این بدان دلیل است که ما می بینیم بسیاری از امور شرعی از طریق حجت و برهان قابل اثبات نیست و از این رو، اشکالی که در این میان مطرح می باشد آن است که: آیا حجت و حاکمیت، از آنِ شرع است یا عقل؟

    رابطه بین شرع و عقل مسئله ای است که به حوزه معرفت مربوط می باشد؛ چرا که معرفت پیونددهنده انسان با جهان اطراف است و اگر معرفت نبود انسان بسان موجودات غیر ذوی العقول، اسیر لذات و غرایز خود می گشت؛ زیرا عقل بشر در سایه معرفت، قادر به درک طبیعت اطراف خود گردیده و پرسش هایی درباره امور ماورای طبیعی برایش مطرح می شوند. بر این اساس، فلاسفه با یاری جستن از نظریه «معرفت» سعی در ارائه تعریفی از برخی واسطه ها داشته اند که انسان را مسلّح به دانش و معرفت کرده و در کنار آن نیز به تبیین ماهیت مجراهای ارتباطی بشر با جهان اطراف پرداخته اند.

    فلاسفه، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، بر این نکته متفق القول اند که بافت معرفتی بر دو نوع اساسی از جریان عقل گرایی بشر مبتنی می باشد: استدلال و استقرا؛ بدین گونه که «استدلال» انسان را قادر بر استنباط نتایج عقلی با اتّکا به یک سلسله مقدّمات نظری شناخته شده و مورد قبول می سازد، اما «استقرا» او را بر دست یابی به نتایج عقلی به واسطه بررسی تجربی مبتنی بر حواس پنج گانه جزئیات توانایی می بخشد.

    قدمای فلاسفه بر این باور بودند که با وجود کمترین احتمال خطای مقدّمات منتهی شده به استنباط نتیجه نهایی، اعتقادی که انسان از این طریق نسبت به اشیا پیدا کرده است هیچ گاه نمی تواند به حدّ یقین مطلق و صددرصد برسد و اتفاقا از این روست که می بینیم شک را به عنوان مشوّق اصلی در جهت افزایش افق معرفت بشر دانسته اند. در واقع، فلاسفه همواره درصدد بودند که به دانش و معرفت اصلی، که نیازمند هیچ گونه دلیل و استدلال نباشد و هیچ گونه شک و تردیدی در آن راه نیابد دست یابند تا از این طریق، به علم یقینی، که بتواند مبنای شکل گیری سایر علوم و معارف باشد، برسند. همین امر در فرمایش امام صادق علیه السلام تجلّی یافته است که می فرماید: «أمّا اِذا خَرجتَ مِن الافکارِ الی منزلةِ الشکِ فانّی أرجُو أن تَخرجَ اِلیَ المعرفةِ»؛ هر گاه از دایره افکار خود به منزلگاه شک رسیدی، امید آن است که به دانش و معرفت دست یابی.

    بدون شک، نفوذ افکار و اندیشه های تشکیک آمیز در بین مسلمانان، که در پی ترجمه کتب یونانی هم زمان با امامت امام صادق علیه السلام صورت گرفت، تأثیر سرنوشت سازی در سوق دادن پیشگامان اندیشه اسلامی به منظور رویارویی با سیل عظیم اشکالات مطرح در میدان و حوزه فکر و اندیشه داشته است. اتفاقا اوضاع سیاسی آن روز نیز امام صادق علیه السلام را یاری دادند که به تعبیر یکی از نویسندگان به نام اسد حیدر (1969)، «دوران امام بین فرتوتی و اضمحلال حکومت امویان و شکل گیری دولت عبّاسیان واقع شده بود و فرصتی کافی برای اشاعه و نشر علوم و معارف و احکام شرع و تعالیم نبوی برای امام صادق علیه السلام فراهم نمود.»

    امام علیه السلام مابین ولادت خود به سال 702 تا وفات در سال 765 م، معاصر پنج تن از خلفای اموی و دو تن از خلفای بنی عبّاس بود و همین اوضاع و شرایط حاکم سبب شهرت و آوازه امام علیه السلام در آن دوران گردید، به گونه ای که از ویژگی های مکتب رو به گسترش ایشان، که دارای چهار هزار شاگرد بود و همگی از علما و دانشمندان بودند، می توان به آزادی بیان و نقض و ابرام در سایر حوزه های دینی و علوم طبیعی اشاره نمود.

    در همان زمان که اندیشه یونان بر اتّکا به علوم نظری و مسلّمات و روش استدلال تأکید داشت، امام صادق علیه السلام کاوش های خود را در قالب روش تجربی انجام می داد و قرآن را، که بر حجّیت محسوساتِ متجلّی در واقعیت موجود تأکید دارد و ما را به ردّ مسلّمات و امور شایع تشویق می نماید، تنها اتّکای خود در این باره قرار داد. به همین دلیل است که دانشگاه امام صادق علیه السلام در مدینه منوّره مملوّ از دانشمندان و اهل تخصص در تمامی زمینه های پیشرفته علمی آن روز بوده که شیمی و طب و جغرافیا و فلاسفه و نیز علوم دینی، همچون علم الحدیث و فقه نمونه هایی از آن ها می باشند.

    از این رو، امام علیه السلام همواره می فرمود: «اُطلُبوا العلمَ و لو بِخَوْضِ المُهَج و شَقِّ اللُجَجِ»؛ دانش بجویید، حتی اگر مستلزم آن گردد که در خون خود بغلتید یا امواج کوه پیکر دریاها را پشت سر بگذارید. و نیز به شاگردان خود توصیه می فرمود: «اُکتبوا فاِنّکم لاتَحفظونَ حتی تَکتُبُوا»؛ علم و دانش (یا به اصطلاح، آموخته های خود) را به رشته تحریر درآورید که تنها در این صورت قادر به حفظ آن خواهید بود. (ر. ک: سلیمان کنانی، 1991) این گونه تأکید امام علیه السلام بر بُعد تجربی و کاوش علمی مداوم و مستمرّ، شاگردان ایشان را به فراگیری اندیشه مکتب یونان آن هم بدون خلل وارد شدن به محورها و مرتکزات فکر و اندیشه اسلامی قادر ساخت. از این رو، امام علیه السلام موضوعاتی همچون جبر و اختیار و قضا و قدر را بدون هیچ گونه جمود و تحجّری مورد بحث و گفت وگو قرار می داد، به گونه ای که همچنان الگویی بی نظیر برای کسانی مانده است که خواهان رهایی از جمود و تحجّر فکری هستند.

    بدین روی، ملاحظه می شود که ایشان علیه السلام وقتی در برابر زنادقه ملحد قرار می گرفتند با حوصله و خون سردی کامل، با آنان به بحث و گفت وگو می نشستند و آن گاه که یکی از آنان سؤال می کرد که «چگونه مردم خدایی را که ندیده اند می پرستند»، امام علیه السلام نه تنها از این گونه سؤال به خشم نمی آمد، بلکه در پاسخ چنین می فرمود: «دل ها او را به نور ایمان دیده اند و خردها به آگاهی و هوش خود آنچنان او را درک کرده اند که گویی او را دیده اند و دیده ها با مشاهده نظم و اِتقان حاکم بر هستی و آیات و فرستادگان او و کتب و محکمات آن ها، او را مشاهده کرده اند، ولی دانشمندان را دیدنِ عظمت او بس است.» (ر. ک: الجندی، 1977)

    به همین دلیل، امام علیه السلام می فرمود: «دانش بجویید؛ چرا که آن، حلقه اتصال شما به خداوند است.»(3) وآنگهی با این گفتار خود که «حسن ذات همان عدل است؛ زیرا عدل علّت هر حسنی است، و قبحْ ذات همان ظلم است؛ زیرا ظلم علت هر قبیح و زشتی است»،(4) مکتب نظری عقلی را پایه گذاری نمود، و آن گاه که امام علیه السلام ظلم و جور را ریشه هرگونه بدی، و عدل را ریشه هرگونه خیر و نیکی معرفی می نماید، ژرف نگری ایشان در عرصه های فکری و سیاسی هویدا می شود.

    مضافا اینکه امام صادق علیه السلام در برابر اصل فقهی «قیاس»، موضع کاملاً مخالف از خود نشان می داد؛ چرا که آن را موجب محدودیت سبک و روشی می دانست که در عرصه فکر و اندیشه برای شاگردان خود ارائه کرده بود؛ زیرا ابوحنیفه «قیاس» را در ردیف سایر منابع قانون گذاری در اسلام قرار داده بود و به استناد قیاسِ حالتی به حالت دیگر (فرع به اصل)، به استنباط احکام شرعی می پرداخت.

    البته ما معتقدیم که اگر قیاس، منصوص العلّه باشد حجّت است، اما بحث ما در مورد قیاس مستنبط العلّه است که آن را باید مشتبه العلّه نامید و به شدت آن را رد می کنیم. به عبارت دیگر، قیاس احکام با یکدیگر بدون توجه به علت حکم، امری مردود است؛ مثلاً، علت حرمت خمر، مست آور بودن آن است. به همین دلیل، هر مست کننده ای حرام است، در حالی که قیاس صوری ممکن است به تحریم هر چیزی که شبیه خمر باشد اگرچه مست کننده نباشد منجر گردد؛ همچنان که ممکن است مست کنندگی را به خاطر عدم شباهت با خمر مذکور در قرآن و سنّت،حلال سازد. به نظر می رسد بهترین واکنش صورت گرفته در مخالفت با روش قیاس همان باشد که جابر بن حیّان، از شاگردان امام صادق علیه السلام ، که به پدر شیمی ملقّب و دارنده نخستین آزمایشگاه شیمی در تاریخ بشریت است، ابراز داشته؛ چرا که قیاس شباهت کاملی با دلالت «مجانست» و «جریان عادت» دارد که جابر بن حیّان این شباهت را چنین ترسیم می کند: «از جمله دلالت های مجانست، همان دلالت قیاس است؛ مثل اینکه جزئی از یک شی ء را به هدف آشنایی با کل آن شی ء، به کسی نشان دهند، که چنین استدلالی ظنّی و غیریقینی است؛ زیرا وجود یک جزء به عنوان نمونه نمی تواند همجنس خود را، که ماهیتا مساوی آن باشد، ایجاب و اثبات کند.» و آن گاه که به جریان عادت اشاره می کند، می فرماید: «و همچنین است دلالت جریان عادت؛ زیرا نه می تواند ضرورتا منجر به علم یقینی شود و نه می تواند برهانی محکم و قاطع باشد، بلکه نهایت چیزی که عاید کاوشگر و محقق می کند متقاعد شدن او در حد اثبات اولویت است. بنابراین، در اینجا با یک علم یقینی واجب الاتّباع مواجه نیستیم.» با توجه به این چنین اسنادی از جانب امام صادق علیه السلام ، ایشان به شاگردان خود شیوه عمل به دلیل استقرائی برای تحصیل معرفت در هر دو بعد انسانیت و نظام هستی را آموزش می دهد و قرآن را به عنوان منبع الهی معرفت دینی معرفی می نماید، که این اخیر به نوبه خود، جهت دهنده معرفت بشری است، نه اینکه جایگزین آن باشد.

    از این رو، جابر بن حیّان درباره امام صادق علیه السلام اظهار داشت: «به سرورم قسم! اگر تعالیم و ارشادات سرورم صلوات الله علیه نبود هرگز به حرفی از حروف دانش که هم اکنون دارم، نمی رسیدم.» وانگهی با الهام گیری از تعالیم امام صادق علیه السلام می گوید: «ابتدا خود را یکباره به زحمت انداز و به تحصیل علم مشغول شو و آن را تکامل ببخش؛ چرا که در مراحل اولیه، ممکن است بدانچه دنبال آن هستی دست نیابی، بلکه در مراحل بعدی به آن نایل می شوی.» و در جای دیگر می گوید: «دانشمند واقعی کسی است که ورزیده و صاحب تجربه باشد و هر کسی ورزیده نباشد، دانشمند نیست، و شما را باد به کسب تجربه در تمام حِرَف؛ زیرا محقق کسی است که زبردست، ورزیده و کارآمد باشد، اما شخص بی تجربه و فاقد ورزیدگی، همیشه شکست پذیر است.» همچنین اضافه می نماید: «با جارحه دست و قوّه مدرکه خود به آن رسیدم و آن قدر آن را مورد آزمون و خطا قرار دادم تا به نتیجه مطلوب رسیدم، و آن قدر آن را آزمودم تا کذب و بطلان آن ثابت شد.»

    افق های روشنی که در فکر و اندیشه امام صادق علیه السلام به چشم می خورند ادعای دکتر محمّد عابد جابری را، که در کتاب بافت عقل عرب آورده است، باطل می سازند؛ او تصریح می کند: «من بر این باورم که فرهنگ عربی همچنان ایستا و فاقد پویایی است؛ در نتیجه، هیچ گاه همگام با زمان به پیش نمی رود. دلیل این مدّعای ما آن است که تفکر شیعی در علم فقه و سیاست و کلام، در سایه تعالیم امام جعفر صادق علیه السلام به تکامل رسید (و پس از آن همچنان مبتنی بر این تعالیم، ثابت و بی حرکت ماند.)»

    ولی ما اندیشه و مکتب امام صادق علیه السلام را صرفا یک مکتب شیعی نمی دانیم، بلکه یک مکتب اسلامی شاملی است که توانست با زمینه های گوناگون علمی، همچون شیمی، ریاضیات، علم فلک و جغرافی همساز شود و به همین دلیل است که اندیشمندان بزرگ، پیش گامی این مکتب را در این حوزه ها، همراه با افق های گسترده مورد تصدیق قرار داده اند. حقیقت آن است که امام صادق علیه السلام یک رهبر اسلامی به تمام معنای کلمه بود که به تعامل با سایر مسلمانان اعتقاد داشت و افق های جدیدی با الهام از دستاوردهای تمدن بشری آن روز در عرصه علم و دانش گشود و سعی در پیشبرد آن در جهت تحوّل و دگرگونی مستمر و کاوشی مبتنی بر سبک تجربی استقرائی و برگرفته از وحی قرآن کریم داشت.


    منابع و مآخذ

    1. اسد حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاسلامیه، دارالکتب العربی، 1969؛

    2. المستشار: عبدالحلیم الجندی، الامام الصادق علیه السلام ، المجلس الاعلی للشؤون الاسلامیة، 1977؛

    3. دکتر محمد شریف، «دعوة الی تدقیق العلاقة بین العقل و الایمان»، روزنامه الزمان، 10/11/1999؛

    4. سلیمان کنانی، «الجانب الاجتماعی والسیاسی فی شخصیة الامام الصادق علیه السلام »، همایش بین المللی امام صادق علیه السلام ، دمشق، 26/9/1991؛

    5. عبدالرحیم الطویری، العقل العربی و اعادة التشکیل، وزارت اوقاف و امور خیریه، قطر، 1993؛

    6. طرار حمادة، «نقد الجابری للعقل العربی و سمعة الابستمولوجیا» المنهاج، ش 1، 1996؛

    7. محمّد عابد الجابری، تکوین العقل العربی، مرکز دراسات الوحدة العربیة، 1988؛

    8. زهیر غزّاوی، «التیار العلمانی العربی و دراسة فکر الامام الصادق علیه السلام »، المنهاج، ش 7، 1997.

    1 محقق و پژوهشگر بحرینی.

    2 دانشجوی دکترای حقوق اسلامی دانشگاه امام صادق علیه السلام .

    3. «اطلبوا العلمَ فاِنّه السببُ بینَکم و بینَ اللّهَ.»

    4. الحسن الجوهر هو العدل، لأنه علّة کل حسن، والجور هو القبح لأنه علّة کل قبح.

    منابع مقاله:
    مجله شیعه شناسی شماره 11، منصور الجمری(1)؛ مترجم: حسن جلالی(2)؛



    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  7. #36
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,821      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    shapark پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥






    شاگردان امام صادق عليه السلام

    محدثان، نام راویان موثق آن امام را گرد آورده اند که شمار آنان، با وجود اختلاف در آرا و گفتار، به چهار هزار تن می رسد. تنها ابن عقده زیدی در کتاب رجال خود چهار هزار راوی برای آن حضرت برشمرده و کتابهای آنان را یاد کرده است تا چه رسد به دیگران. ابن غضایری که مستدرکی بر کتاب ابن عقده نوشته، بر تعداد راویان امام صادق (ع) افزوده است. و تنها یکی از راویان آن حضرت به نام ابان بن تغلب سی هزار حدیث از آن امام نقل کرده است. حسن بن علی وشا گوید: «در این مسجد، (مسجد کوفه) نهصد تن از مشایخ حدیث را درک کردم که همگی می گفتند جعفر بن محمد چنین حدیث کرد.

    بسیاری از بزرگان فقها و برجستگان پهنه علم و دانش از پرورش یافتگان مکتب امام صادق (ع) بوده اند. از این عده می توان به کسانی همچون زرارة بن اعین و دو برادرش بکر و حمران، جمیل بن صالح و جمیل بن دراج و محمد بن مسلم طائفی و برید بن معاویه و هشام بن حکم و هشام بن سالم و ابو بصیر و عبید الله و محمد و عمران حلبی و عبد الله بن سنان و ابو الصباح کنانی و بسیاری دیگر از فضلا اشاره کرد.

    به غیر از این چهار هزار تن که ذکر آنان گذشت، شمار بسیاری دیگر از دانشمندان برجسته و پیشوایان مذاهب اهل سنت و بزرگان علم از آن حضرت حدیث نقل کرده و از بهره وران مکتب آن حضرت محسوب می شده اند. از این میان می توان به افرادی مانند یحیی بن سعید انصاری و ابن جریح و مالک بن انس و سفیان ثوری و ابن عیینه و ابو حنیفه و شعبه و ایوب سختیانی و جابر بن حیان کوفی و ابان بن تغلب و ابو عمرو بن علاء و عمرو بن دینار و بسیاری دیگر اشاره نمود. از غلامان آن حضرت نیز کسانی مانند ابو یزید بسطامی و ابراهیم بن ادهم و مالک بن دینار، از مکتب آن حضرت بهره ها بردند. علت انتشار علوم آن حضرت و کثرت کسانی که از محضر وی کسب فیض کردند این است که وی اواخر حکومت بنی امیه و اوایل حکومت بنی عباس را درک کرده بود. آن حضرت حکومت بنی امیه را در زمانی که به افول و ضعف گراییده بود درک کرد و توانست با کم شدن فشار و ترس از حکومت علوم پدران گرامی اش را انتشار دهد. همچنین زندگی آن حضرت در آغاز حکومت بنی عباس که هنوز خاندان ابو طالب مورد حسد شدید واقع نشده بودند و بنی العباس خود را حکومتی برخاسته از نسل هاشم می پنداشتند و امام صادق (ع) را از مفاخر خود حساب می کردند، باعث می شد تا آن حضرت با آزادی بیشتری به تعلیم شاگردان و نشر علوم همت گمارد.

    از آن حضرت در تفسیر و در علم کلام ورد دهریون، روایات بی شماری نقل شده است و کتاب توحید مفضل برای نمونه ای از این باب کافی است. همچنین از پاسخهای آن حضرت در خصوص سؤالات فقهی و غیره کتابهای فراوان و ارزشمندی تدوین شده است. اصول مهم و اساسی علم اصول فقه از آن حضرت فرا گرفته شده و چهار صد تالیف از چهار صد نویسنده درباره پاسخهای آن حضرت در زمینه سؤالات اصول فقه پدید آمده که به نام الاصول الاربعمائه مشهور است.

    از کسانی که در قرن دوم در علم تفسیر و انساب معروف بودند، محمد بن سائب کلبی، اسماعیل بن عبد الرحمن سدی کبیر و ابو حمزه ثمالی را می توان نام برد. در فقه و حدیث در آن دوره، بجز امام صادق (ع) ، ابو حنیفه امام مذهب حنفی و شاگردش ابو یوسف و مالک بن انس امام مذهب مالکی و محمد بن عبد الرحمن بن ابی لیلی و ابن جریح و عروة بن زبیر و ابن سیرین که از مفسران بنام بود، و حسن بصری و شعبی از شهرت و آوازه بسیار برخوردار بودند.

    در تاریخ و مغازی محمد بن اسحاق بن یسار و در علوم عربی معاذ بن مسلم هراء کوفی واضع علم صرف و در ستاره شناسی خاندان نوبخت و در میان کتاب، عبد الحمید، یکی از نویسندگان بزرگ جهان و کاتب مروان حمار آخرین خلیفه اموی، از آوازه بسیار بهره مند بودند.

    از نویسندگانی که جزو اصحاب امام صادق (ع) بودند نیز باید از ابو حامد اسماعیل کاتب کوفی نام برد، و از شاعران و سخنورانی که در عصر آن حضرت شهرتی به دست آوردند و برخی از آنان نیز در ردیف مداحان وی بودند باید سید حمیری، اشجع سلمی، کمیت و پسرش مستهل و برادرش ورد و ابو هریره ابار و ابو هریره عجلی و عبدی و جعفر بن عفان و سلیمان بن قته عدوی و سیف و ابراهیم بن هرمه و منصور نمری را نام برد.





    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. #37
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,821      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    shapark پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥






    آثار علمی امام صادق عليه السلام


    1 - نامه امام به نجاشی والی اهواز که به نام رساله عبد الله بن نجاشی شهرت دارد.

    نجاشی مؤلف رجال گوید که وی به جز این رساله، تصنیف دیگری از امام صادق (ع) ندیده است. اما می توان نظر نجاشی را چنین توجیه کرد که این تنها اثری است که به دست امام صادق (ع) تدوین شده و باقی آثار از جمله چیزهایی است که توسط راویان آن حضرت جمع آوری شده است.

    2 - رساله ای از آن حضرت که صدوق در کتاب خصال آن را ذکر کرده و سندش را از اعمش به امام صادق رسانیده است. این نامه حاوی احکام اسلامی از قبیل وضو و غسل و انواع آنها و نماز و اقسام آن و زکات، زکات مال و زکات فطره، و حیض و صیام و حج و جهاد و نکاح و طلاق، صلوات بر پیامبر (ص) و دوستی اولیای خدا و برائت از دشمنان خدا و نیکی به پدر و مادر و حکم متعه ازدواج و حج و احکام اولاد و کردار بندگان و جبر و تفویض و حکم کودکان و عصمت پیامبران و ائمه و مخلوق بودن قرآن و وجوب امر به معروف و نهی از منکر و معنای ایمان و عذاب قبر و بعث و تکبیر در عید فطر و قربان و احکام زنی که وضع حمل کرده و احکام خوردنیها و نوشیدنیها و صید ماهی و قربانی و گناهان کبیره و مسائلی از این قبیل، می باشد.

    3 - کتابی در توحید که به خاطر نام روایتگر آن توحید مفضل نام دارد. این کتاب در رد دهریون و اثبات خداوند جزو بهترین کتابها به شمار می رود و تمام آن در ضمن بحار الانوار موجود است. همچنین این کتاب به صورت جداگانه با چاپ سنگی در مصر به چاپ رسیده است. و بنابر آنچه در مجله المقتبس خوانده ام این کتاب در استانبول هم به چاپ رسیده که هنوز آن را ندیده ام.

    4 - کتاب اهلیلجة، این کتاب هم به وسیله مفضل بن عمر روایت شده و در ضمن بحار الانوار موجود است. در مقدمه بحار آمده است که سیاق کتابهای توحید (مفضل) و اهلیلجة بر صحت آنها دلالت دارد.

    سید علی بن طاوس در کشف المحجة لثمرة المهجه در آنجا که فرزندش را سفارش می کند، گوید: به کتاب مفضل بن عمر که امام صادق (ع) آن را بر وی املا فرموده بنگر که درباره آثار و پدیده هایی است که خداوند آفریده است. و نیز کتاب اهلیلجة را بخوان که کتاب بس پرارزشی است.

    اما در فهرست ابن ندیم آمده است: نویسنده کتاب اهلیلجة معلوم نیست و گویند آن را امام صادق (ع) نوشته است اما این محال است. اما ابن ندیم درباره علت محال بودن این امر هیچ دلیلی نیاورده است.

    5 - کتاب مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة که منسوب به امام صادق (ع) است. این کتاب همراه با کتاب جامع الاخبار چاپ شده است. اما مجلسی در مقدمه بحار درباره آن گفته است: در این کتاب مطالبی آمده که خواننده خردمند و مطلع را با تردید مواجه می کند. اسلوب این کتاب شبیه دیگر سخنان و آثار ائمه (ع) نیست و الله یعلم. مؤلف کتاب وسایل در پایان کتاب هدایة گوید: از جمله کتابهایی که بر ما ثابت است که قابل اعتماد نیست و از آنها نقل نکردیم کتاب مصباح الشریعة منسوب به امام صادق (ع) است. زیرا سند آن ثابت شده نیست و در آن سخنانی آمده که مخالف با تواتر است.

    صاحب ریاض العلما نیز به هنگام ذکر کتابهای مجهول و ناشناخته می نویسد: مصباح الشریعة در اخبار و مواعظ کتابی معروف و متداول است. . . . بلکه این کتاب از تالیفات یکی از صوفیان است. اما ابن طاوس و ظاهر عبارت سید علی بن طاوس در کتاب امان الاحظار نشان می دهد که وی بر این کتاب اعتماد داشته است. زیرا در آنجا می گوید: از جمله کتابهایی که باید با مسافر همراه باشد کتاب اهلیلجة است. این کتاب حاوی مناظره امام صادق (ع) با طبیبی هندی است که درباره شناخت خداوند جل جلاله به طرزی عجیب و بدیهی استدلال شده به طوری که آن طبیب هندی پس از این مناظره به الوهیت و یگانگی خداوند اقرار کرده است. همچنین کتاب مفضل بن عمر که از امام صادق (ع) روایت کرده و در زمینه وجوه حکمت در خلقت گیتی و آشکار کردن اسرار آن است، باید همراه مسافر باشد. این کتاب در نوع خود بسیار شگفت آور است. و نیز کتاب مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة از امام صادق (ع) باید با مسافر باشد. این کتاب درباره سلوک به سوی خداوند و توجه به او و دستیابی به اسراری که در آن نهفته است، بس لطیف و گرانقدر است.

    کفعمی در مجموع الغرائب روایات بسیاری را با لفظ قال الصادق از مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة نقل کرده است. شهید ثانی در کشف الریبة و نیز در منیة المرید و مسکن الفواد و اسرار الصلاة روایاتی از مصباح الشریعة نقل کرده و آنها را قاطعانه به امام صادق (ع) نسبت داده و در پایان برخی از آنها آورده است: آنچه گفته شد تماما از کلام امام صادق (ع) بود. سید حسین قزوینی در کتاب جامع الشرایع، به هنگام ذکر مآخذ کتاب، گوید: مصباح الشریعة به شهادت شارح فاضل شهید ثانی و سید بن طاوس و مولانا محسن کاشانی و عده ای دیگر منسوب به امام صادق (ع) است. بنابراین، پس از تایید اینان جایی برای تشکیک و تردید در این کتاب باقی نمی ماند.

    6 - رساله آن حضرت خطاب به یارانش. کلینی این رساله را در آغاز روضة کافی به سند خود از اسماعیل بن جابر از ابو عبد الله (ع) نقل کرده است: امام صادق (ع) این رساله را برای اصحاب خود مرقوم داشت و به آنها دستور داد که آن را به یکدیگر درس دهند و در آن نظر کنند و آن را فراموش نکنند و بدان عمل کنند. اصحاب نیز این رساله را در جایگاه عبادت خود در خانه هاشان گذارده بودند و چون از کار فراغ می یافتند آن را می خواندند.

    کلینی در همان کتاب به سند خود از اسماعیل بن مخلد سراج نقل کرده که گفت: این نامه از طرف امام صادق (ع) خطاب به اصحابش ابلاغ گردید، آغاز این نامه چنین است: «بسم الله الرحمن الرحیم. اما بعد، از پروردگارتان عافیت طلب کنید». آنگاه تمام نامه را ذکر کرده است. همچنین قسمتی از آغاز این نامه در تحف العقول تحت عنوان رساله امام به گروهی از پیروان و یارانش، ذکر شده است.

    7 - رساله امام به پیروان شیوه رای و قیاس.

    8 - رساله آن حضرت درباره غنایم و وجوب خمس در آنها. در تحف العقول این قسمت و تا بخش شانزدهم از این رساله، نقل شده است.

    9 - سفارش امام صادق (ع) به عبد الله بن جندب.

    10 - سفارش آن حضرت به ابو جعفر محمد بن نعمان احول.

    11 - رساله ای که برخی از شیعیان آن را نثر الدرر نامیده اند.

    12 - سخنان آن حضرت در وصف محبت اهل بیت و توحید و ایمان و اسلام و کفر و فسق.

    13 - رساله آن حضرت درباره وجوه معیشت و کسب و کار بندگان و وجوه اخراج اموال.

    امام (ع) این نامه را در پاسخ کسی که از وی درباره جهات معیشت بندگان که در آنها کسب و کار و معامله بین یکدیگر انجام می دهند و نیز وجوه نفقات پرسیده بود، نوشت.

    14 - رساله آن حضرت در احتجاج بر صوفیه که آن حضرت را از طلب رزق و روزی نهی می کردند.

    15 - گفتار آن حضرت درباره خلقت انسان و ترکیب او.

    16 - کلمات قصار آن حضرت. ما برگزیده ای از این سخنان را که در تحف العقول نقل شده، در بخش حکم و آداب آن حضرت ذکر خواهیم کرد. در این باره، کتابهای دیگری از امام صادق (ع) موجود است که اصحاب آن حضرت بر اساس آنچه که از وی روایت شده، گرد آورده اند. از این رو منتسب ساختن کتب مزبور به امام صادق (ع) صحیح به نظر می رسد. چرا که املا خود یکی از طرق تالیف است. نجاشی در کتاب خود، نام پنج کتاب از این قبیل را یاد می کند و نحوه دستیابی خود را بدانها تذکر می دهد. البته بعید نیست که برخی از کتابهایی که نجاشی نام برده با آنچه قبلا یاد شد، تداخل پیدا کند. این کتابها عبارتند از:

    الف: نسخه ای که نجاشی به هنگام ذکر زندگانی محمد بن میمون زعفرانی از آن یاد کرده است. وی درباره محمد بن میمون گوید: او از اهل سنت است و فقط یک روایت از امام صادق (ع) نقل کرده است.

    ب. روایتی که فضیل بن عیاض از امام صادق (ع) نقل کرده است. نجاشی در شرح زندگانی فضیل گوید: او از مردم بصره و از ثقات اهل سنت بود و از امام صادق (ع) یک روایت نقل کرده است.

    ج. نسخه ای که عبد الله بن ابی اویس بن مالک بن عامر اصبحی همپیمان بنی تمیم بن مرة بن ابو اویس، از آن حضرت نقل کرده است. نجاشی درباره او گوید: او نسخه ای از امام جعفر بن محمد (ع) روایت کرده است.

    د. نسخه ای که ابراهیم بن رجاء شیبانی نقل کرده است. نجاشی گوید: وی از امام جعفر صادق (ع) نسخه ای روایت کرده است.

    ه. نسخه ای که سفیان بن عینیة بن ابی عمران هلالی نقل کرده است. نجاشی گوید: او نسخه ای از امام جعفر بن محمد روایت کرده است.

    و. کتابی که جعفر بن بشیر بجلی روایت کرده است. شیخ طوسی در الفهرست گوید: جعفر کتابی دارد که منسوب به امام صادق (ع) به روایت علی بن موسی الرضا (ع) می باشد.

    ز. مجموعه رسایل آن حضرت که جابر بن حیان کوفی آن را روایت کرده است. یافعی در کتاب مرآة الجنان گوید: امام صادق (ع) در علوم یکتاشناسی و غیر آن سخنان ارزشمندی دارد. و شاگرد او، جابر بن حیان، کتابی در هزار برگ تالیف کرده که رسایل آن حضرت را که حدود پانصد رساله است، در برمی گیرد.

    نگارنده: هیچیک از بزرگان شیعه، که درباره رجال شیعه و اصحاب ائمه کتابها نوشته اند مانند شیخ طوسی و نجاشی و معاصران و پیشینیان و متاخران از آنها، درباره اینکه جابر بن حیان از شاگردان یا اصحاب امام صادق (ع) بوده است، سخنی نگفته اند. حال آنکه اینان در مذهب خود از دیگران آگاهتر هستند. البته در فهرست ابن ندیم گفته شده است: شیعیان گویند که جابر بن حیان یکی از بزرگان شیعه و ابواب آنان بوده است. ابن ندیم در ادامه گوید: «شیعیان گمان می کنند که جابر از اصحاب امام صادق (ع) بوده است. . . و سپس گفته است: جابر کتابهایی در مذاهب شیعه دارد که آنها را در جای خود یاد خواهم کرد». البته تفصیل مطلب به هنگام شرح زندگانی جابر نقل خواهد شد. این مطلبی بود که ما در آغاز آن را نوشته بودیم، اما بعدا بر ما ثابت شد که جابر بن حیان در زمره شاگردان امام صادق (ع) جای داشته است.

    ک. تقسیم الرؤیا، در کشف الظنون است که تقسیم الرؤیا از تالیفات امام جعفر صادق (ع) است. در الذریعة آمده است که ما سندی مبنی بر این که این کتاب به کس دیگری جز امام صادق (ع) منسوب باشد پیدا نکردیم. اما ظاهرا می توان گفت که این کتاب تالیف یکی از شیعیان به استناد روایات امام صادق (ع) است.

    آنچه گفته شد مربوط به کتابهایی بود که تا کنون تدوین گردیده و به نامهای خاصی شناخته شده است. وگرنه آنچه دانشمندان از آن حضرت در شاخه های گوناگون علمی همچون کلام و توحید و سایر اصول دین و فقه و اصول فقه و طب و مناظره و حکمت و موعظه و آداب و غیره نقل کردند، آن چنان فراوان و بسیار است که نمی توان آنها را برشمرد. و برای آگاهی از آنها باید به کتابهای حدیثی که متکفل جمع آوری سخنان آن حضرت شده اند، رجوع کرد



    منابع مقاله:
    سیره معصومان، ج 5، امین، سید محسن؛



    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  9. #38
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,821      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    shapark پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥






    سیره امام صادق (علیه السلام)

    زندگانی امام صادق علیه السلام


    به مناسبت اینکه امروز روز وفات امام ششم،صادق اهل البیت علیهم السلام است،سخنان من در اطراف آن خصیت بزرگوار و نکاتی از سیرت آن حضرت خواهد بود.

    امام صادق علیه السلام در ماه ربیع الاول سال 83 هجری در زمان خلافت عبد الملک بن مروان اموی به دنیا آمد،و در ماه شوال یا ماه رجب در سال 148 هجری در زمان خلافت ابو جعفر منصور عباسی از دنیا رحلت کرد.در زمان یک خلیفه با هوش سفاک اموی به دنیا آمد و در زمان یک خلیفه مقتدر با هوش سفاک عباسی از دنیا رحلت کرد،و در آن بین شاهد دوره فترت خلافت و انتقال آن از دودمانی به دودمان دیگر بود.

    مادر آن حضرت،همان طوری که در کافی و بحار و سایر کتب ضبط شده،ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر بود، لذا از طرف مادر نسب آن حضرت به ابوبکر می رسید و چون قاسم بن محمد بن ابی بکر با دختر عموی خود اسماء دختر عبد الرحمن بن ابی بکر ازدواج کرده بود،بنابر این مادر آن حضرت،هم از طرف پدر نواده ابو بکر است و هم از طرف مادر، و لهذا حضرت صادق می فرموده:«ولدنی ابو بکر مرتین »یعنی ابو بکر دو بار مرا به دنیا آورد،از دو راه نسب من به ابو بکر می رسد.

    فرصت طلایی

    امام صادق علیه السلام شیخ الائمه است،از همه ائمه دیگر عمر بیشتری نصیب ایشان شد،شصت و پنج ساله بود که از دنیا رحلت فرمود.عمر نسبتا طویل آن حضرت و فتوری که در دستگاه خلافت رخ داد که امویان و عباسیان سر گرم زد و خورد با یکدیگر بودند فرصتی طلایی برای امام به وجود آورد که بساط افاضه و تعلیم را بگستراند و به تعلیم و تربیت و تاسیس حوزه علمی عظیمی بپردازد،جمله «قال الصادق »شعار علم حدیث گردد،و به نشر و پخش حقایق اسلام موفق گردد.از آن زمان تا زمان ما هر کس از علما و دانشمندان اعم از شیعی مذهب و غیره که نام آن حضرت را در کتب و آثار خود ذکر کرده اند با ذکر حوزه و مدرسه ای که آن حضرت تاسیس کرد و شاگردان زیادی که تربیت کرد و رونقی که به بازار علم و فرهنگ اسلامی داد توام ذکر کرده اند،همان طوری که همه به مقام تقوا و معنویت و عبادت آن حضرت نیز اعتراف کرده اند.

    شیخ مفید از علمای شیعه می گوید آنقدر آثار علمی از آن حضرت نقل شده که در همه بلاد منتشر شده.از هیچ کدام از علمای اهل بیت آنقدر که از آن حضرت نقل شد،نقل نشده.اصحاب حدیث نام کسانی را که در خدمت آن حضرت شاگردی کرده اند و از خرمن وجودش خوشه گرفته اند ضبط کرده اند،چهار هزار نفر بوده اند و در میان اینها از همه طبقات و صاحبان عقاید و آراء و افکار گوناگون بوده اند.

    محمد بن عبد الکریم شهرستانی،از علمای بزرگ اهل تسنن و صاحب کتاب معروف الملل و النحل،درباره آن حضرت می گوید:«هو ذو علم غزیر،و ادب کامل فی الحکمة،و زهد فی الدنیا،و ورع عن الشهوات.»یعنی او،هم دارای علم و حکمت فراوان و هم دارای زهد و ورع و تقوای کامل بود،بعد می گوید مدتها در مدینه بود،شاگردان و شیعیان خود را تعلیم می کرد،و مدتی هم در عراق اقامت کرد و در همه عمر متعرض جاه و مقام و ریاست نشد و سر گرم تعلیم و تربیت بود.در آخر کلامش در بیان علت اینکه امام صادق توجهی به جاه و مقام و ریاست نداشت این طور می گوید:«من غرق فی بحر المعرفة لم یقع فی شط،و من تعلی الی ذروة الحقیقة لم یخف من حط.»یعنی آن که در دریای معارف غوطه ور است به خشکی ساحل تن در نمی دهد،و کسی که به قله اعلای حقیقت رسیده نگران پستی و انحطاط نیست.

    کلماتی که بزرگان اسلامی از هر فرقه و مذهب در تجلیل مقام امام صادق صلوات الله علیه گفته اند زیاد است،منظورم نقل آنها نیست،منظورم اشاره ای بود به اینکه هر کس امام صادق علیه السلام را می شناسد آن حضرت را با حوزه و مدرسه ای عظیم و پر نفع و ثمر که آثارش هنوز باقی و زنده است می شناسد.حوزه های علمیه امروز شیعه امتداد حوزه آن روز آن حضرت است.

    سخن در اطراف امام صادق سلام الله علیه میدان وسیعی دارد.در قسمتهای مختلف می توان سخن گفت زیرا اولا سخنان خود آن حضرت در قسمتهای مختلف مخصوصا در حکمت عملی و موعظه زیاد است و شایسته عنوان کردن است،ثانیا در تاریخ زندگی آن حضرت قضایای جالب و آموزنده فراوان است.بعلاوه احتجاجات و استدلالات عالی و پر معنی با دهریین و ارباب ادیان و متکلمان فرق دیگر اسلامی و صاحبان آراء و عقاید مختلف،بسیار دارد که همه قابل استفاده است.گذشته از همه اینها تاریخ معاصر آن حضرت که با خود آن حضرت یا شاگردان آن حضرت مرتبط است شنیدنی و آموختنی است.



    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. #39
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,821      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥








    سیرت و روش امام

    این بنده امروز عرایض خود را اختصاص می دهم به مقایسه ای بین سیرت و روشی که امام صادق علیه السلام در زمان خود انتخاب کرد با سیرت و روشی که بعضی از اجداد بزرگوار آن حضرت داشتند که گاهی به ظاهر مخالف یکدیگر می نماید.رمز و سر این مطلب را عرض می کنم و از همین جا یک نکته مهم را استفاده می کنم که برای امروز ما و برای همیشه بسیار سودمند است.

    فایده سیره های گوناگون معصومین

    ما شیعیان که به امامت ائمه دوازده گانه اعتقاد داریم و همه آنها را اوصیاء پیغمبر اکرم و مفسر و توضیح دهنده حقایق اسلام می دانیم و گفتار آنها را گفتار پیغمبر و کردار آنها را کردار پیغمبر و سیرت آنها را سیرت پیغمبر صلی الله علیه و آله می دانیم،از امکاناتی در شناخت حقایق اسلامی بهره مندیم که دیگران محرومند،و چون وفات حضرت امام حسن عسکری علیه السلام-که امام یازدهم است و بعد از ایشان دوره غیبت پیش آمد-در سال 260 واقع شد،از نظر ما شیعیان مثل این است که پیغمبر اکرم تا سال 260 هجری زنده بود و در همه این زمانها با همه تحولات و تغییرات و اختلاف شرایط و اوضاع و مقتضیات حاضر بود.

    البته نمی خواهم بگویم که اثر وجود پیغمبر اکرم اگر زنده بود چه بود و آیا اگر فرضا آن حضرت در این مدت حیات می داشت چه حوادثی در عالم اسلام[پیش]می آمد،نه،بلکه مقصودم این است که از نظر ما شیعیان که معتقد به امامت و وصایت هستیم،وجود ائمه اطهار از جنبه حجیت قطعی گفتار و کردار و سیرت در این مدت طولانی مثل این است که شخص پیغمبر-ولی نه در لباس نبوت و زعامت بلکه در لباس یک فرد مسلمان عامل به وظیفه-وجود داشته باشد و دوره های مختلفی را که بر عالم اسلام در آن مدت گذشت شاهد باشد و در هر دوره ای وظیفه خود را بدون خطا و اشتباه، متناسب با همان دوره انجام دهد.

    بدیهی است که با این فرض،مسلمانان بهتر و روشنتر می توانند وظایف خود را در هر عصر و زمانی در یابند و تشخیص دهند.

    تعارض ظاهری سیره ها و ضرورت حل آنها

    ما در سیرت پیشوایان دین به اموری بر می خوریم که به حسب ظاهر با یکدیگر تناقض و تعارض دارند،همچنان که در اخبار و آثاری که از پیشوایان دین رسیده احیانا همین تعارض و تناقض دیده می شود.در آن قسمت از اخبار و روایات متعارض که مربوط به فقه و احکام است،علما در مقام حل و علاج آن تعارضها بر آمده اند که در محل خود مذکور است.در سیرت و روش پیشوایان دین هم همین تعارض و تناقض در بادی امر دیده می شود،باید دید راه حل آن چیست؟

    اگر در اخبار متعارض که در فقه و احکام نقل شده،تعارضها حل نگردد و هر کسی یک خبر و حدیثی را مستمسک خود قرار دهد و عمل کند مستلزم هرج و مرج خواهد بود.سیرت و روش پیشوایان دین هم که با یکدیگر به ظاهر اختلاف دارد همین طور است،اگر حل نگردد و رمز مطلب معلوم نشود مستلزم هرج و مرج اخلاقی و اجتماعی خواهد بود.ممکن است هر کسی به هوای نفس خود یک راهی را پیش بگیرد و بعد آن را با عملی که در یک مورد معین و یک زمان معین از یکی از ائمه نقل شده توجیه و تفسیر کند،باز یک نفر دیگر به هوای خود و مطابق میل و سلیقه خود راهی دیگر ضد آن راه را پیش بگیرد و او هم به یک عملی از یکی از ائمه علیهم السلام که در مورد معین و زمان معین نقل شده استناد کند و بالاخره هر کسی مطابق میل و سلیقه و هوای نفس خود راهی پیش بگیرد و برای خود مستندی هم پیدا کند.

    مثلا ممکن است یک نفر طبعا و سلیقتا و تربیتا سختگیر باشد و زندگی با قناعت و کم خرجی را بپسندد،همینکه از او بپرسند چرا اینقدر بر خودت و خانواده ات سخت می گیری بگوید رسول خدا و علی مرتضی همین طور بودند،آنها هرگز جامه خوب نپوشیدند و غذای لذیذ نخوردند و مرکوب عالی سوار نشدند و مسکن مجلل ننشستند،آنها نان جو می خوردند و کرباس می پوشیدند و بر شتر یا الاغ سوار می شدند و در خانه گلی سکنی می گزیدند.

    و باز یک نفر دیگر طبعا و عادتا خوشگذران و اهل تجمل باشد،و اگر از او سؤال شود که چرا به کم نمی سازی و قناعت نمی کنی و زهد نمی ورزی،بگوید چون امام حسن مجتبی و یا امام جعفر صادق این طور بودند،آنها از غذای لذیذ پرهیز نداشتند،جامه خوب می پوشیدند،مرکوب عالی سوار می شدند،مساکن مجلل هم احیانا داشتند.

    همچنین ممکن است یک نفر یا افرادی طبعا و مزاجا سر پرشوری داشته باشند و طبعشان سکون و آرامش را نپسندد و برای توجیه عمل خود به سیرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در صدر اسلام یا به نهضت حسینی علیه السلام استدلال کنند،و یک نفر یا افراد دیگر که بر عکس مزاجا عافیت طلب و گوشه گیر و منزوی اند و در نفس خود شهامت و جراتی نمی بینند،موضوع تقیه و راه و روش امام صادق علیه السلام یا ائمه دیگر را مورد استناد خود قرار دهند.آن کس که مثلا طبعا معاشرتی و اجتماعی است به عمل و سیرت یک امام و آن کس که طبعا اهل عزلت و تنهایی است به سیرت یک امام دیگر متوسل شود.

    بدیهی است در این صورت نه تنها سیرت و روش پاک و معنی دار رسول اکرم و ائمه اطهار مورد استفاده قرار نمی گیرد، بلکه وسیله ای خواهد بود برای اینکه هر کسی راه توجیهی برای عمل خود پیدا کند و به دعوت و سخن کسی گوش ندهد و جامعه دچار هرج و مرج گردد.

    واقعا هم همچون تعارض و تناقض ظاهری در سیرت ائمه اطهار علیهم السلام دیده می شود،می بینیم مثلا حضرت امام حسن علیه السلام با معاویه صلح می کند و اما امام حسین علیه السلام قیام می کند و تسلیم نمی شود تا شهید می گردد، می بینیم که رسول خدا و علی مرتضی در زمان خودشان زاهدانه زندگی می کردند و احتراز داشتند از تنعم و تجمل،ولی سایر ائمه این طور نبودند.پس باید این تعارضها را حل کرد و رمز آنها را دریافت.
    درس و تعلیم نه تعارض

    گفتم باید این تعارض را حل کرد و رمز آن را دریافت.بلی باید رمز آن را دریافت.واقعا رمز و سری دارد.این تعارض با سایر تعارضها فرق دارد،تعارضی نیست که روات و ناقلان احادیث به وجود آورده باشند و وظیفه ما آن گونه حل و رفع باشد که معمولا در تعارض نقلها می شود،بلکه تعارضی است که خود اسلام به وجود آورده،یعنی روح زنده و سیال تعلیمات اسلامی آن را ایجاب می کند.بنابراین این تعارضها در واقع درس و تعلیم است نه تعارض و تناقض،درس بسیار بزرگ و پر معنی و آموزنده.

    مطلب را در اطراف همان دو مثالی که عرض کردم توضیح می دهم.یکی مثال سختگیری و زندگی زاهدانه،در مقابل زندگی مقرون به تجمل و توسعه در وسائل زندگی،و یکی هم مثال قیام و نهضت،در مقابل سکوت و تقیه.همین دو مثال برای نمونه کافی است.اما مثال اول:

    فلسفه زهد

    به طور مسلم رسول خدا و علی مرتضی علیهما السلام زاهدانه زندگی می کردند و در زندگی بر خود سخت می گرفتند. این عمل را دو نحو می توان تفسیر کرد.یکی اینکه بگوییم دستور اسلام به طور مطلق برای بشر این است که از نعمتها و خیرهای این جهان محترز باشد.اسلام همان طوری که به اخلاص در عمل،و توحید در عبادت،و به صدق و امانت و صفا و محبت دستور می دهد،به احتراز و اعراض از نعمتهای دنیا هم دستور می دهد.همان طوری که آن امور بالذات برای بشر کمالند و در همه زمانها مردم باید موحد باشند،صدق و امانت و صفا و محبت داشته باشند،از دروغ و دغل و زبونی پرهیز داشته باشند،همین طور در همه زمانها و در هر نوع شرایطی لازم است که از نعمتها و خیرات دنیا احتراز داشته باشند.

    تفسیر دیگر اینکه بگوییم فرق است بین آن امور که مربوط به عقیده و یا اخلاق و یا رابطه انسان با خدای خودش است و بین این امر که مربوط به انتخاب طرز معیشت است.اینکه رسول خدا و علی مرتضی بر خود در غذا و لباس و مسکن و غیره سخت می گرفتند نه از این جهت است که توسعه در زندگی بالذات زشت و نا پسند است،بلکه مربوط به چیزهای دیگر بوده،یکی مربوط بوده به وضع عصر و زمانشان که برای عموم مردم وسیله فراهم نبود،فقر عمومی زیاد بود.در همچو اوضاعی مواسات و همدردی اقتضا می کرد که به کم قناعت کنند و ما بقی را انفاق کنند.بعلاوه آنها در زمان خود زعیم و پیشوا بودند،وظیفه زعیم و پیشوا که چشم همه به اوست با دیگران فرق دارد.

    وقتی که علی علیه السلام در بصره بر مردی به نام علاء بن زیاد حارثی وارد شد،او از برادرش شکایت کرد و گفت برادرم تارک دنیا شده و جامه کهنه پوشیده و زن و فرزند را یکسره ترک کرده.فرمود حاضرش کنید.وقتی که حاضر شد فرمود چرا بر خود سخت می گیری و خود را زجر می دهی؟چرا بر زن و بچه ات رحم نمی کنی؟آیا خداوند که نعمتهای پاکیزه دنیا را آفریده و حلال کرده کراهت دارد که تو از آنها استفاده کنی؟آیا تو این طور فکر می کنی که خداوند دوست نمی دارد بنده اش از نعمتش بهره ببرد؟

    عرض کرد:«هذا انت فی خشونه ملبسک و جشوبة ماکلک » (2) گفت یا امیر المؤمنین!خودت هم که مثل منی،تو هم که از جامه خوب و غذای خوب پرهیز داری.

    فرمود من با تو فرق دارم،من امام و پیشوای امتم،مسؤول زندگی عمومی هستم،باید در توسعه و رفاه زندگی عمومی تا آن حدی که مقدور است سعی کنم.آن اندازه که میسر نشد و مردمی فقیر باقی ماندند،بر من از آن جهت که در این مقام هستم لازم است در حد ضعیف ترین و فقیرترین مردم زندگی کنم تا فقر و محرومیت،فقرا را زیاد ناراحت نکند،لا اقل از آلام روحی آنها بکاهم،موجب تسلی خاطر آنها گردم.

    این بود دو نوع تفسیری که از طرز زندگانی زاهدانه رسول خدا و علی مرتضی علیهما السلام می توان کرد.

    اگر تفسیر اول صحیح می بود می بایست همه در همه زمانها خواه آنکه وسیله برای عموم فراهم باشد خواه نباشد،خواه آنکه مردم در وسعت باشند خواه نباشند آن طور زندگی کنند و البته سایر ائمه علیهم السلام هم در درجه اول از آن طرز زندگی پیروی می کردند،و اما اگر تفسیر دوم صحیح است،نه،لازم نیست همه از آن پیروی کنند،آن طور زندگی مربوط به اوضاعی نظیر اوضاع آن زمان بوده،در زمانهای غیر مشابه با آن زمان،پیروی لازم نیست.

    وقتی که به احوال و زندگی و سخنان امام صادق علیه السلام مراجعه می کنیم می بینیم آن حضرت که ظاهر زندگی اش با پیغمبر و علی فرق دارد،به خاطر همین نکته بوده و خود آن حضرت این نکته را به مردم زمانش درباره فلسفه زهد گوشزد کرده است.

    اینها که عرض کردم از تعلیمات آن حضرت اقتباس شد.

    در زمان امام صادق علیه السلام گروهی پیدا شدند که سیرت رسول اکرم را در زهد و اعراض از دنیا به نحو اول تفسیر می کردند،معتقد بودند که مسلمان همیشه و در هر زمانی باید کوشش کند از نعمتهای دنیا احتراز کند.به این مسلک و روش خود نام «زهد»می دادند و خودشان در آن زمان به نام «متصوفه »خوانده می شدند.سفیان ثوری یکی از آنهاست.سفیان یکی از فقهای تسنن به شمار می رود و در کتب فقهی اقوال و آراء او زیاد نقل می شود.این شخص معاصر با امام صادق است و در خدمت آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب می کرده.

    در کافی می نویسد روزی سفیان بر آن حضرت وارد شد،دید امام جامه سفید و لطیف و زیبایی پوشیده،اعتراض کرد و گفت یا ابن رسول الله سزاوار تو نیست که خود را به دنیا آلوده سازی،امام به او فرمود:ممکن است این گمان برای تو از وضع زندگی رسول خدا و صحابه پیدا شده باشد.آن وضع در نظر تو مجسم شده و گمان کرده ای این یک وظیفه ای است از طرف خداوند مثل سایر وظایف،و مسلمانان باید تا قیامت آن را حفظ کنند و همان طور زندگی کنند.اما بدان که این طور نیست.رسول خدا در زمانی و جایی زندگی می کرد که فقر و تنگدستی مستولی بود،عامه مردم از داشتن وسایل و لوازم اولیه زندگی محروم بودند.اگر در عصری و زمانی وسایل و لوازم فراهم شد،دیگر دلیلی برای آن طرز زندگی نیست، بلکه سزاوارترین مردم برای استفاده از موهبتهای الهی،مسلمانان و صالحانند نه دیگران.

    این داستان بسیار مفصل و جامع است و امام در جواب سفیان که بعد رفقایش هم به او ملحق شدند استدلالات زیادی بر مدعای خود و بطلان مدعای آنها کرد که فعلا مجال نقل همه آنها نیست (3).
    اصول ثابت و اصول متغیر

    این اختلاف و تعارض ظاهری سیرت،به کمک بیاناتی که از پیشوایان دین رسیده،برای ما روشن می کند از نظر اسلام در باب معیشت و لوازم زندگی چیزهایی است که اصول ثابت و تغییر ناپذیر به شمار می روند و چیزهایی است که این طور نیست.

    یک اصل ثابت و تغییر ناپذیر این است که یک نفر مسلمان باید زندگی خود را از زندگی عمومی جدا نداند،باید زندگی خود را با زندگی عموم تطبیق دهد.معنی ندارد در حالی که عموم مردم در بدبختی زندگی می کنند عده دیگر با مستمسک قرار دادن قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق (4) در دریای نعمت غوطه ور بشوند هر چند فرض کنیم که از راه حلال به چنگ آورده باشند.

    خود امام صادق سلام الله علیه که به اقتضای زمان،زندگی را بر خاندان خود توسعه داده بود،یک وقت اتفاق افتاد که نرخ خواربار ترقی کرد و قحط و غلا پدید آمد.به خادم خود فرمود چقدر آذوقه و گندم ذخیره موجود داریم؟عرض کرد:زیاد داریم،تا چند ماه ما را بس است.فرمود همه آنها را ببر و در بازار به مردم بفروش،گفت اگر بفروشم دیگر نخواهم توانست گندمی تهیه کنم.فرمود لازم نیست،بعد مثل سایر مردم روز به روز از نانوایی تهیه خواهیم کرد،و دستور داد از آن به بعد خادم نانی که تهیه می کند نصف جو و نصف گندم باشد،یعنی از همان نانی باشد که اکثر مردم استفاده می کردند.فرمود: من تمکن دارم به فرزندان خودم در این سختی و تنگدستی نان گندم بدهم،اما دوست دارم خداوند ببیند من با مردم مواسات می کنم.

    اصل ثابت و تغییر ناپذیر دیگری که در همه حال و همه زمانها پسندیده است،زهد به معنی عزت نفس و مناعت طبع و بلند نظری است که انسان در همه حال و همه زمانها خوب است نسبت به امور مادی بی اعتنا باشد،دین را به دنیا،و فضیلت و اخلاق را به پول و مقام نفروشد،به امور مادی به چشم وسیله نگاه کند نه به چشم هدف و مقصد.

    اما سایر امور که مربوط به توسعه و تضییق و بود و نبود وسایل زندگی است یک امر ثابت و تغییر ناپذیری نیست.ممکن است در زمانی تکلیف جوری اقتضا کند و در زمانی دیگر جور دیگر،همان طوری که رسول خدا و علی مرتضی علیهما السلام طوری زندگی کردند و سایر ائمه علیهم السلام طور دیگر.
    قیام یا سکوت؟

    مثال دیگر که مثال زدم مساله قیام و سکوت بود.این مساله هم بسیار قابل بحث است،فرصت نخواهد بود که در این جلسه به طور کامل در اطراف این مطلب بحث کنم.برای نمونه سید الشهداء سلام الله علیه را از یک طرف،و امام صادق علیه السلام را از طرف دیگر ذکر می کنم.

    امام حسین علیه السلام بدون پروا،با آنکه قرائن و نشانه ها حتی گفته های خود آن حضرت حکایت می کرد که شهید خواهد شد،قیام کرد.ولی امام صادق علیه السلام با آنکه به سراغش رفتند اعتنا ننمود و قیام نکرد،ترجیح داد که در خانه بنشیند و به کار تعلیم و تدریس و ارشاد بپردازد.

    به ظاهر،تعارض و تناقضی به نظر می رسد که اگر در مقابل ظلم باید قیام کرد و از هیچ خطر پروا نکرد پس چرا امام صادق علیه السلام قیام نکرد بلکه در زندگی مطلقا راه تقیه پیش گرفت،و اگر باید تقیه کرد و وظیفه امام این است که به تعلیم و ارشاد و هدایت مردم بپردازد پس چرا امام حسین علیه السلام این کار را نکرد؟در اینجا لازم است اشاره ای به اوضاع سیاسی زمان حضرت صادق علیه السلام بکنم و بعد به جواب این سؤال بپردازم.




    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  11. #40
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,821      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥







    اوضاع سیاسی در عهد امام صادق علیه السلام

    در زمان امام صادق خلافت از دودمان اموی به دودمان عباسی منتقل شد.

    عباسیان از بنی هاشم اند و عموزادگان علویین به شمار می روند.در آخر عهد امویین که کار مروان بن محمد،آخرین خلیفه اموی،به عللی سست شد،گروهی از عباسیین و علویین دست به کار تبلیغ و دعوت شدند.

    علویین دو دسته بودند:بنی الحسن که اولاد امام مجتبی بودند،و بنی الحسین که اولاد سید الشهداء علیهما السلام بودند.غالب بنی الحسین که در راسشان حضرت صادق علیه السلام بود از فعالیت ابا کردند.مکرر حضرت صادق دعوت شد و نپذیرفت.ابتدای امر سخن در اطراف علویین بود.عباسیین به ظاهر به نفع علویین تبلیغ می کردند.سفاح و منصور و برادر بزرگترشان ابراهیم الامام با محمد بن عبد الله بن الحسن ابن الحسن،معروف به «نفس زکیه »بیعت کردند و حتی منصور-که بعدها قاتل همین محمد شد-در آغاز امر رکاب عبد الله بن حسن را می گرفت و مانند یک خدمتکار جامه او را روی زین اسب مرتب می کرد،زیرا عباسیان می دانستند که زمینه و محبوبیت از علویین است.عباسیین مردمی نبودند که دلشان به حال دین سوخته باشد.هدفشان دنیا بود و چیزی جز مقام و ریاست و خلافت نمی خواستند.حضرت صادق علیه السلام از اول از همکاری با اینها امتناع ورزید.

    بنی العباس از همان اول که دعات و مبلغین را می فرستادند،به نام شخص معین نمی فرستادند،به عنوان «الرضا من آل محمد»یا«الرضی من آل محمد»یعنی «یکی از اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله که شایسته باشد»تبلیغ می کردند و در نهان جاده را برای خود صاف می کردند.دو نفر از دعات آنها از همه معروفترند،یکی عرب به نام «ابو سلمه خلال »که در کوفه مخفی می زیست و سایر دعات و مبلغین را اداره می کرد و به او«وزیر آل محمد»لقب داده بودند،و اولین بار کلمه «وزیر»در اسلام به او گفته شد،و یکی ایرانی که همان سردار معروف،ابو مسلم خراسانی است و به او«امیر آل محمد»لقب داده بودند.

    مطابق نقل مسعودی در مروج الذهب،بعد از کشته شدن ابراهیم امام(برادر بزرگتر سفاح و منصور که سفاح را وصی و جانشین خود قرار داده بود)نظر ابو سلمه بر این شد که دعوت را از عباسیین به علویین متوجه کند.دو نامه به یک مضمون به مدینه نوشت و به وسیله یک نفر فرستاد،یکی برای حضرت صادق علیه السلام که راس و رئیس بنی الحسین بود و یکی برای عبد الله بن الحسن بن الحسن که بزرگ بنی الحسن بود.امام صادق علیه السلام به آن نامه اعتنایی نکرد و هنگامی که فرستاده اصرار کرد و جواب خواست،در حضور خود او نامه را با شعله چراغ سوخت و فرمود جواب نامه ات این است.اما عبد الله بن الحسن فریب خورد و خوشحال شد و با اینکه حضرت صادق علیه السلام به او فرمود که فایده ندارد و بنی العباس نخواهند گذاشت کار بر تو و فرزندان تو مستقر گردد عبد الله قانع نشد،و قبل از آنکه جواب نامه عبد الله به ابو سلمه برسد سفاح که به ابو سلمه بدگمان شده بود با جلب نظر و موافقت ابو مسلم ابو سلمه را کشت و شهرت دادند که خوارج او را کشته اند،و بعد هم خود عبد الله و فرزندانش گرفتار و کشته شدند.این بود جریان ابا و امتناع امام صادق علیه السلام از قبول خلافت.

    علت امتناع امام

    ابا و امتناع امام صادق تنها به این علت نبود که می دانست بنی العباس مانع خواهند شد و آن حضرت را شهید خواهند کرد.اگر می دانست که شهادت آن حضرت برای اسلام و مسلمین اثر بهتری دارد شهادت را انتخاب می کرد همان طوری که امام حسین علیه السلام به همین دلیل شهادت را انتخاب کرد.در آن عصر-که به خصوصیات آن اشاره خواهیم کرد-آن چیزی که بهتر و مفیدتر بود رهبری یک نهضت علمی و فکری و تربیتی بود که اثر آن تا امروز هست،همان طوری که در عصر امام حسین آن نهضت ضرورت داشت و آن نیز آنطور بجا و مناسب بود که اثرش هنوز باقی است.

    جان مطلب همین جاست که در همه این کارها،از قیام و جهاد و امر به معروف و نهی از منکرها و از سکوت و تقیه ها،باید به اثر و نتیجه آنها در آن موقع توجه کرد.اینها اموری نیست که به شکل یک امر تعبدی از قبیل وضو و غسل و نماز و روزه صورت بگیرد.اثر این کارها در مواقع مختلف و زمانهای مختلف و اوضاع و شرایط مختلف فرق می کند.گاهی اثر قیام و جهاد برای اسلام نافعتر است و گاهی اثر سکوت و تقیه.گاهی شکل و صورت قیام فرق می کند.همه اینها بستگی دارد به خصوصیت عصر و زمان و اوضاع و احوال روز،و یک تشخیص عمیق در این مورد ضرورت دارد،اشتباه تشخیص دادن زیانها به اسلام می رساند.

    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 02-12-1389 در ساعت 23:25
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •