♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 48 , از مجموع 48
  1. #41
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥








    اوضاع اجتماعی عهد امام

    امام صادق علیه السلام در عصر و زمانی واقع شد که علاوه بر حوادث سیاسی،یک سلسله حوادث اجتماعی و پیچیدگیها و ابهامهای فکری و روحی پیدا شده بود،لازمتر این بود که امام صادق جهاد خود را در این جبهه آغاز کند.مقتضیات زمان امام صادق علیه السلام که در نیمه اول قرن دوم می زیست با زمان سید الشهداء علیه السلام که در حدود نیمه قرن اول بود خیلی فرق داشت.

    در حدود نیمه قرن اول در داخل کشور اسلامی برای مردانی که می خواستند به اسلام خدمت کنند یک جبهه بیشتر وجود نداشت و آن جبهه مبارزه با دستگاه فاسد خلافت بود،سایر جبهه ها هنوز به وجود نیامده بود و یا اگر به وجود آمده بود اهمیتی پیدا نکرده بود،حوادث عالم اسلام همه مربوط به دستگاه خلافت بود و مردم از لحاظ روحی و فکری هنوز به بساطت و سادگی صدر اول زندگی می کردند.اما بعدها و در زمانهای بعد تدریجا به علل مختلف جبهه های دیگر به وجود آمد،جبهه های علمی و فکری.یک نهضت علمی و فکری و فرهنگی عظیم در میان مسلمین آغاز شد.نحله ها و مذهبها در اصول دین و فروع دین پیدا شدند.به قول یکی از مورخین،مسلمانان در این وقت از میدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند.علوم اسلامی در حال تدوین بود.در این زمان یعنی در زمان امام صادق علیه السلام از یک طرف زد و خورد امویها و عباسیها فترتی به وجود آورد و مانع بیان حقایق را تا حدی از بین برد،و از طرف دیگر در میان مسلمانان یک شور و هیجان برای فهمیدن و تحقیق پیدا شد،لازم بود شخصی مثل امام صادق علیه السلام این جبهه را رهبری کند و بساط تعلیم و ارشاد خود را بگستراند و به حل معضلات علمی در معارف و احکام و اخلاق بپردازد. در زمانهای قبل همچو زمینه ها نبود،همچو استعداد و قابلیت و شور و هیجانی در مردم نبود.

    در تاریخ زندگی امام صادق علیه السلام یک جا می بینیم زنادقه و دهریینی از قبیل ابن ابی العوجا و ابو شاکر دیصانی و حتی ابن مقفع می آیند و با آن حضرت محاجه می کنند و جوابهای کافی می گیرند.احتجاجات بسیار مفصل و طولانی از آن حضرت در این زمینه ها باقی است که به راستی اعجاب آور است.توحید مفضل که رساله ای است طولانی در این زمینه، در اثر یک مباحثه بین مفضل از اصحاب آن حضرت و بین یک نفر دهری مسلک و رجوع کردن مفضل به امام صادق علیه السلام پدید آمد.

    در جای دیگر می بینیم که اکابر معتزله از قبیل عمرو بن عبید و واصل بن عطا که مردمان مفکری بودند می آمدند و در مسائل الهی یا مسائل اجتماعی سؤال و جواب می کردند و می رفتند.

    در جای دیگر فقهای بزرگ آن عصر را می بینیم که یا شاگردان آن حضرتند و یا بعضی از آنها می آمدند و از آن حضرت سؤالاتی می کردند.ابو حنیفه و مالک معاصر امام صادق اند و هر دو از محضر امام علیه السلام استفاده کرده اند.شافعی و احمد بن حنبل شاگردان شاگردان آن حضرتند.مالک در مدینه بود و مکرر به حضور امام علیه السلام می آمد و خود او می گوید وقتی که به حضورش می رسیدم و به من احترام می کرد خیلی خرسند می شدم و خدا را شکر می کردم که او به من محبت دارد.مالک درباره امام صادق می گوید:«کان من عظماء العباد و اکابر الزهاد و الذین یخشون الله عز و جل،و کان کثیر الحدیث،طیب المجالسة،کثیر الفوائد.»یعنی از بزرگان و اکابر عباد و زهاد بود و از کسانی بود که خوف و خشیت الهی در دلش قرار داشت.او مردی بود که حدیث پیغمبر را زیاد می دانست،خوش محضر بود،مجلسش پر فایده بود.و باز مالک می گوید:«ما رات عین و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر افضل من جعفر بن محمد.»یعنی چشمی ندیده و گوشی نشنیده و به دلی خطور نکرده کسی از جعفر بن محمد فاضلتر باشد.ابو حنیفه می گفت:«ما رایت افقه من جعفر بن محمد»از جعفر بن محمد فقیه تر و داناتر ندیدم.می گوید وقتی که جعفر بن محمد به امر منصور به عراق آمد منصور به من گفت که سخت ترین مسائل را برای سؤال از او تهیه کنم.من چهل مساله اینچنین تهیه کردم و رفتم به مجلسش. منصور مرا معرفی کرد،امام فرمود او را می شناسم،پیش ما آمده است.بعد به امر منصور مسائل را طرح کردم.در جواب هر یک فرمود عقیده شما علمای عراق این است،عقیده فقهای مدینه این است،و خودش گاه با ما موافقت می کرد و گاه با اهل مدینه،گاهی هم نظر سومی می داد.

    در جای دیگر متصوفه را می بینیم که به حضور آن حضرت رفت و آمد و سؤال و جواب می کردند که نمونه مختصری از آن را قبلا عرض کردم.

    زمان امام صادق علیه السلام زمانی بود که برخورد افکار و آراء و جنگ عقاید شروع شده بود و ضرورت ایجاب می کرد که امام کوشش خود را در این صحنه و این جبهه قرار دهد.همیشه باید در این گونه امور به اثر کار توجه داشت.سید الشهداء علیه السلام دانست که شهادتش اثر مفید دارد،قیام کرد و شهید شد و اثرش هنوز هم باقی است.امام صادق علیه السلام فرصت را برای تعلیم و تاسیس کانون علمی مناسب دید،به این کار همت گماشت.بغداد که کانون جنبش علمی اسلامی صدر اسلام است در زمان امام صادق علیه السلام بنا شد.ظاهرا ایشان آخر عمر سفری به بغداد آمده است.اثر امام صادق علیه السلام است که می بینیم شیعه،در مقدم سایر فرق،در علوم اسلامی پیشقدم و مؤسس شد و یا لا اقل دوش به دوش دیگران حرکت کرد و در همه رشته ها از ادب و تفسیر و فقه و کلام و فلسفه و عرفان و نجوم و ریاضی و تاریخ و جغرافی کتابها نوشت و رجال بزرگ بیرون داد،عالی ترین و نفیس ترین آثار علمی را به جهان تحویل داد.اگر امروز می بینیم اصلاح طلبانی به رسمیت مذهب شیعه-بعد از هزار سال-اقرار و اعتراف می کنند به خاطر این است که شیعه یک مکتب واقعی اسلامی است و آثار شیعی در هر رشته نشان می دهد که دیگر نمی توان اتهامات سیاسی به آن بست.این آثار مولود ایمان و عقیده است،سیاست نمی تواند اینچنین فقه یا اخلاق یا فلسفه و عرفان یا تفسیر و حدیثی به وجود آورد.رسمیت امروز شیعه معلول طرز کار و عمل آن روز امام صادق سلام الله علیه است.

    مقصود این است که ائمه اطهار در هر زمانی مصلحت اسلام و مسلمین را در نظر می گرفتند و چون دوره ها و زمانها و مقتضیات زمان و مکان تغییر می کرد خواه و ناخواه همان طور رفتار می کردند که مصالح اسلامی اقتضا می کرد و در هر زمان جبهه ای مخصوص و شکلی نو از جهاد به وجود می آمد و آنها با بصیرت کامل آن جبهه ها را تشخیص می دادند.

    این تعارضها نه تنها تعارض واقعی نیست،بلکه بهترین درس آموزنده است برای کسانی که روح و عقل و فکر مستقیمی داشته باشند،جبهه شناس باشند و بتوانند مقتضیات هر عصر و زمانی را درک کنند که چگونه مصالح اسلامی اقتضا می کند که یک وقت مثل زمان سید الشهداء علیه السلام نهضت آنها شکل قیام به سیف به خود بگیرد و یک زمان مثل زمان امام صادق علیه السلام شکل تعلیم و ارشاد و توسعه تعلیمات عمومی و تقویت مغزها و فکرها پیدا کند و یک قت شکل دیگر. ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید (5).

    پی نوشت ها:
    1- این سخنرانی در 25 شوال 1381 هجری قمری به مناسبت وفات امام صادق علیه السلام ایراد شده است.
    2- نهج البلاغه،خطبه 200.
    3- به کتاب کافی،ج 5/ص 65 الی 70 و جلد اول داستان راستان تحت عنوان «امام صادق و متصوفه »مراجعه شود.
    4- اعراف/32.
    5- ق/37.
    منابع مقاله:
    مجموعه آثار جلد 18 ، مطهری، مرتضی؛


    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكر

    شكوه انتظار (03-12-1389)

  3. #42
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥






    معارضه امام صادق (ع) با حاکمان عباسی


    عباسیان در آغاز کار، دعوی زنده کردن سنت رسول خدا (ص) را داشتند و مردم را به الرضا من آل محمد می خواندند و برای به دست آوردن دل دوستداران خاندان پیغمبر ستمهایی را که سفیانیان و مروانیان بر آنان روا داشتند یاد آور می شدند. در مجلسی که در آغاز حکومت ابو العباس سفاح برقرار گردید، و سران بنی امیه در آن حاضر بودند، شاعر عباسیان سدیف شهادت سید الشهدا و بنی هاشم را یاد آورد و گفت:

    و اذکروا مصرع الحسین و زید و قتیل بجانب المهراس

    اما چون جای پای خود را استوار ساختند، بیش از امویان بر هاشمیان و بر مردم ستم کردند. برای آگاهی از شمار فرزندان رسول خدا که در حکومت عباسیان مخصوصا دوران حکومت منصور شهید شده اند کافی است نگاهی به مقاتل الطالبیین ابو الفرج اصفهانی بکنیم. سروده آن شاعر درست است که:

    فلیت جور بنی مروان عاد لنا و لیت عدل بنی العباس فی النار (1)

    این داستان که ابن عبد ربه آورده، نشان می دهد هنوز سالی چند از حکومت منصور نگذشته، جامعه اسلامی از او و ماموران او چه ستمی را تحمل می کرده اند:

    شبی منصور در طواف بود، شنید کسی می گوید: خدایا از آشکاری ستم و تباهی در زمین و طمعی که میان حق و اهل حق در می آید به تو شکایت می کنم.

    منصور از طواف برون رفت و در گوشه ای از مسجد نشست و آن مرد را خواست. وی دو رکعت نماز گزارد و دست بر رکن کشید و با فرستاده منصور نزد او آمد و به خلافت بر وی سلام داد.

    منصور گفت: چه بود که از تو شنیدم؟ از آشکاری تباهی و ستم در زمین یاد کردی. طمعی که میان حق و اهل حق در آمده چیست؟ به خدا گوشهایم را از سخنی پر کردی که مرا به درد آورد.

    مرد گفت: اگر مرا ایمن می داری، تو را از اساس کارها آگاه می کنم، و گرنه از تو دور می شوم و به کار خود می پردازم که مرا از دیگر کارها باز می دارد.

    منصور گفت: در امانی.

    مرد گفت: ای امیر مؤمنان آنکه طمع در او راه یافته و آشکار بودن تباهی و ستم را از او پوشیده تویی!

    -وای بر تو! چگونه چنین می شود، زر و سیم در اختیار من است.

    شیرین و ترش نزد من است، چگونه طمع در من راه می یابد؟

    -آیا طمعی که در تو است در دیگری هست؟ خدا کار و مال بندگان خود را به دست تو داده و تو از کار آنان غافلی و به گرد آوردن مال سرگرمی. میان خود و آنان پرده ای از آجر و گچ کشیده ای و درهایی ازآهن گذارده ای! نگهبانانی با سلاح گمارده ای و خود را در زندانی نگاه داشته ای و مامورانت را برای گرفتن مال به این سو و آن سو فرستاده ای و آنان را با سپاهیان و سلاح و اسبها تقویت کرده ای و گفته ای کسی جز فلان و فلان-که نام آنان را برده ای-بر تو در نیاید و نگفته ای ستم دیده و درمانده و گرسنه و برهنه و ناتوان و مستمند را نزد تو آرند. در حالی که هیچ کس نیست جز آنکه او را در این مال حقی است.

    از یک سو این مردم را بر خود مخصوص کرده ای و آنان را بر رعیت خویش مقدم داشته ای و گفته ای هیچ کس مانع درآمدن آنان بر تو نشود و از سوی دیگر مالها را می گیری و گرد می آوری. آنان که تو را چنین می بینند گویند: او در مال خدا خیانت می کند، چرا ما نکنیم؟ پس با هم یک سخن شده اند که کسی تو را از حال مردم خبری ندهد، جز آنچه آنان بخواهند، و هیچ ماموری خلاف آنان نکند جز که او را نزد تو خائن به حساب آرند، و او را از تو دور گردانند، تا آنجا که وی را مقامی نماند. چون مردم از رفتار آنان و تو آگاه شوند، بزرگشان شمارند و از ایشان بترسند و به آنان رشوت دهند، و نخستین کسان که به آنان رشوت دهند عاملان تو باشند که هدیه و پول دهند تا در ستم کردن به رعیت تو قوی شوند. پس از آنان، قدرتمندان و مالداران رعیت که تا بتوانند به زیردستان ستم کنند. بدین سان طمع شهرها را پر از ستم، تعدی و تباهی کرده و این مردم در قدرت تو شریک اند و تو از آنان غافل. و اگر داد خواهی بیاید او را نگذارند نزد تو آید. و هنگامی که برون می آیی اگر کسی بخواهد شکایت نامه خود را به تو دهد می بیند از این کار نهی کرده ای و کسی را گمارده ای تا او در شکایت نامه آنان بنگرد و اگر داد خواهی نزد تو آید و خبر آمدن او به نزدیکان تو رسد، از آنکه برای رسیدگی گمارده ای بخواهند تا شکایت نامه او را به تو نرساند. پس آن ستمدیده پیوسته نزد او رود و بدو پناه برد و شکایت کند و فریاد خواهد و او بازش گرداند، و او ناچار شود هنگامی که تو را بیند فریاد شکایت برآرد، اما چنانش بزنند که عبرت دیگران گردد و تو بینی و مانع نشوی. پس ای امیر مؤمنان اسلام بدین سان چگونه پایدار ماند؟

    من به چین می روم. یک بار هنگامی رفتم که پادشاه آنان کر شده بود. او گریه ای سخت می کرد. همنشینان او وی را به شکیبایی خواندند. گفت: من از این بلا که رسیده نمی گریم. گریه ام برای ستمدیده ای است که بر درگاه من فریاد برآرد و بانگ او را نشنوم. پس گفت: اگر گوشم آفت دیده، چشمم به جاست، بگویید دادخواه باید جامه سرخ پوشد و کسی جز دادخواه جامه سرخ نپوشد. آنگاه بامداد و پسین بر فیل سوار می شد و می نگریست که آیا ستمدیده ای را می بینید.

    ای امیر مؤمنان این کردار مشرکی است. دلسوزی او به مشرکان تا بدین اندازه رسیده است.

    تو به خدا ایمان داری. از خاندان پیغمبر او هستی، لیکن رافت تو به مسلمانان بر حرص تو غالب نمی شود. اگر مال را برای فرزندانت گرد می آوردی خدا دیده عبرت تو را گشوده تا ببینی کودک از شکم مادر برون می آید و او را در روی زمین مالی نیست و هر مالی را دست بخیلی از او باز می دارد با این همه خدا بر این طفل مهربانی می کند و رغبت مردم را بدو فراوان می سازد.

    این تو نیستی که می بخشی! خداست که به هر کس آنچه خواهد می بخشد. اگر می گویی مال را فراهم می آوری تا سلطنت خود را قوی سازی، خدا بنی امیه را برای تو مایه عبرت ساخت. مالها که فراهم آوردند و مردان و سلاح و اسبان که گرد کردند آنان را سودی نبخشید.

    و اگر گویی مال را برای به دست آوردن مرتبتی بالاتر از آنچه در آن هستی فراهم می کنی، به خدا سوگند مرتبتی از آنچه در آن هستی برتر نیست. مگر مرتبتی که آن را به خلاف این حالت خواهی به دست آورد (آخرت) . آیا آن را که نافرمانیت کند به سخت تر از کشتن کیفر خواهی داد؟

    -نه.

    -پس با آنکه دنیا را در اختیارت نهاده چه خواهی کرد؟ کیفر او کشتن نیست، جاودانگی در عذاب سخت است. او آنچه را در دل تو می گذرد و اندامت می کند و دیده تو بدان می نگرد و دستانت می ورزد و پاهایت به سوی او می رود می بیند. اگر آنچه از مال دنیا بر آن حریص هستی از تو بگیرد و تو را به حساب خواند آن مال به کارت خواهد خورد؟ منصور گریست و گفت: کاش آفریده نشده بودم، چه کنم؟

    -مردم را پیشوایانی است که در دین خود بدانها حاجت می برند و در دنیای خویش به آنان راضی هستند. آنان را به خود نزدیک ساز تا راهنمای تو باشند و در کارها با آنان مشورت کن تا تو را بر راه راست بدارند.

    -من پی آنان فرستادم، اما آنان از من گریختند.

    -ترسیدند که تو از آنان بخواهی به راه تو بروند. در خانه ات را باز بگذار و دربانهای ملایم بگمار. ستمدیده را یاری کن، ریشه ستمکار را بکن. مالیات و صدقات را به حق بگیر و به حق و عدالت بر مستحقان آن بخش کن. من از سوی آنان ضامنم که بیایند و تو را در آنچه به صلاح امت است یاری کنند.

    اذان گویان بانگ نماز برداشتند. منصور نماز خواند و به جای خود برگشت و در پی آن مرد فرستاد، اما او یافت نشد. (2)

    منصور پیوسته نگران بود مبادا ستمدیدگان گرد امام صادق (ع) فراهم شوند. او قیام زید و یحیی را در دوره امویان و خروج محمد بن عبد الله را در عصر خود دیده بود. و چون از محبت مردم به امام صادق آگاهی داشت، توجه خود را بیشتر بدو معطوف می کرد و از هر جهت مراقب او بود. گه گاه ماموران خود را ناشناس نزد او می فرستاد. چنان که اشارت شد، بعض شیعیان از امام همان درخواست را می کردند که از زید و فرزند او کرده بودند. اما امام صادق که از ناپایداری مردم در رویارویی با این حاکمان آگاه بود، مصلحت در آن می دید که با آنان درنیفتند و می کوشید شاگردانی بپروراند که علم اهل بیت را فرا گیرند و به مردم برسانند. بدین رو از پیروان خود می خواست با این حاکمان مدارا کنند.

    مجلسی از امالی ابن شیخ طوسی به اسناد خود از ابو بصیر چنین روایت کرده است: از ابو عبد الله شنیدم که می گفت: از خدا بترسید و از حاکمان خود فرمان ببرید و آنچه گویند بگویید و آنجا که خاموش اند خاموش باشید، چه شما در حوزه قدرت کسی هستید که خدا در باره شان فرموده: و ان کان مکرهم لتزول منه الجبال (3) و از مضمون این آیه عباسیان را در نظر داشت. ) پس از خدا بترسید که در آرامش به سر می برید. در جمع آنان نماز بخوانید و بر جنازه هاشان حاضر شوید و در خبری که بدانها می برید امانت را رعایت کنید. امام این سخنان را برای حفظ آرامش می فرمود، اما چنین نبود که در هر کار و هر سخن پذیرای گفتار آنان یامامورانشان باشد. اگر بدو یا به خاندان او از جانب ماموران دولت عباسی سخنی ناروا گفته می شد یا اهانتی از آنان می دید اعتراض می کرد و مردم را از حقیقت آگاه می فرمود.

    مجلسی نویسد: چون محمد و ابراهیم فرزندان عبد الله بن حسن شهید شدند، مردی به نام شیبة بن غفال از جانب منصور به مدینه آمد. وی روز جمعه ای به منبر شد و در باره امیر مؤمنان سخنان نادرست گفت، از جمله اینکه او میان مسلمانان تفرقه افکند و با مؤمنان جنگید و حکومت را برای خود خواست. اکنون فرزندان او نیز چنین می خواهند، ولی کشته می شوند و به خون می غلتند. این سخنان بر مردم گران افتاد، اما جرئت پاسخ گفتن در خود ندیدند. ناگاه مردی برخاست و گفت: خدا را سپاس می گوییم و بر محمد (ص) خاتم پیغمبران و همه پیمبران او درود می فرستیم. آنچه ستودی ما سزاوار آنیم و آنچه ناستوده گفتی تو و آنکه تو را فرستاده بدان سزاوارتری. سپس روی به مردم کرد و گفت: آنکه دین خود را به دنیای دیگری بفروشد، روز رستاخیز از همه سبک میزان تر است و او این فاسق است. پرسیدم این مرد که بود گفتند: جعفر بن محمد. (4)

    کلینی به اسناد خود از جعفر بن محمد بن اشعث روایت کند: موجب شیعه شدن ما چنین بود که منصور پدرم را خواست و گفت: مردی خردمند را برای انجام کاری می خواهم. پدرم گفت: دایی من شایسته است. گفت: او را نزد من بیاور. چون او را نزد وی بردم، منصور بدو گفت: این مال را بگیر و به مدینه نزد عبد الله بن حسن بن حسن وخویشاوندان او که جعفر بن محمد در جمله آنهاست ببر و بگو من مردی غریب و خراسانیم و شیعیان شما در آنجا این مال را برای شما فرستاده اند و به هر یک از آنان فلان مقدار بده و چون مال را گرفتند بگو من رسید این مال را می خواهم چرا که فرستاده آنانم. او مال را از منصور گرفت و به مدینه رفت و بازگشت و نزد منصور آمده و محمد بن اشعث نزد او بود. منصور گفت: چه شد؟ گفت: پول را به آنان دادم و این رسید آنهاست. همه آن را گرفتند مگر جعفر بن محمد. در مسجد نزد او رفتم، نماز می خواند. پشت سر او نشستم و با خود گفتم چون از نماز فارغ شود آنچه به خویشان او گفته ام به او می گویم. او نماز خود را پایان داد و شتابان به راه افتاد. پس بازگشت و رو به من کرد و گفت: ای مرد از خدا بترس و اهل بیت محمد (ص) را مفریب! چه آنان به تازگی از بنی مروان آسوده شده اند و همه نیازمندند. گفتم: خدا خیرت دهد چه می گویی؟ سرش را نزدیک من آورد و آنچه میان من و تو رفته بود گفت. چنان که گویی سومی ما بوده است. منصور گفت: پسر مهاجر در هر زمان در خاندان نبوت محدثی است و جعفر بن محمد امروز محدث ماست. (5)

    ابن شهر آشوب از مفضل بن عمر حدیث کند: منصور چند بار بر آن شد که ابو عبد الله را بکشد و هر گاه او را برای کشتن می خواند، چون نگاهش بدو می افتاد، می ترسید. وی مردم را از رفتن نزد او باز داشت و سخت مراقب او بود تا چنان شد که برای یکی از شیعیان امام پرسشی در باره نکاح یا طلاق یا جز آن پیش می آمد و حکم آن را نمی دانست و دسترسی به امام برای او ممکن نبود ناچار از خانواده خود جدا می شد واین برای شیعیان دشوار بود تا آنکه خدا بر دل منصور افکند که از امام صادق بخواهد او را هدیه ای دهد که کسی را مانند آن نباشد. امام برای او عصای رسول خدا (ص) را که یک ذرع درازی داشت فرستاد. منصور سخت شادمان شد و گفت آن را چهار پاره کنند و هر پاره ای را در جایی گذاشت و به امام صادق پاسخ داد پاداش این هدیه این است که تو را آزاد گذارم تا علم خود را به شیعیانت برسانی. اکنون بدون بیم بنشین و فتوی بده و در شهری مباش که من در آن به سر می برم. (6)

    اگر این داستان چنان باشد که مفضل گفته است، منصور می خواسته است به شیعیان امام بگوید پایه قدرت من تا آنجاست که امام شما برای من هدیه می فرستد و او را با من منازعتی نیست. ولی با اینکه منصور می دانست، امام صادق در صدد قیام علیه حکومت او نیست از آزردن او دریغ نمی کرد. چنان که به حسن بن زید والی خود در مکه و مدینه نوشت خانه جعفر بن محمد را آتش بزن و او چنین کرد. چون آتش در و دالان خانه را فرا گرفت، امام صادق برون آمد و از آتشها گذشت و می گفت: من پسر ابراهیم خلیلم. (7)

    از فضل بن ربیع روایت شده است: منصور در سال یکصد و چهل و هفت حج کرد و به مدینه آمد و مرا گفت: جعفر بن محمد را نزد من بیاور، خدا مرا بکشد اگر او را نکشم. ربیع گوید من درنگ کردم شاید فراموش کند، ولی تا سه بار این تهدید را تکرار کرد. ناچار نزد جعفر رفتم و گفتم: خدا را بخوان که منصور تو را برای چیزی خواسته است که جز خدا دفع آن نتواند. گفت: «لا حول و لا قوة الا بالله » پس او را به نزد منصوربردم. چون بر او در آمد او را تهدید کرد و سخنان درشت گفت که ای دشمن خدا! مردم عراق تو را امام خود شمرده اند و زکات مالشان را نزد تو می فرستند و تو حکومت مرا نمی پذیری و فتنه می انگیزی. خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم.

    ابو عبد الله گفت: به خدا که چنین نکرده ام و چنین قصدی نداشته ام، اگر چیزی به تو گفته اند دروغ است. و اگر کرده ام، بر یوسف ستم کردند و ببخشید، و ایوب به بلا مبتلا شد و شکیبایی ورزید، و سلیمان را (حکومت) داده شد، و سپاس گفت. اینان پیمبران خدایند و نسب تو به آنان می رسد.

    منصور گفت: آنچه در باره تو گفتم، فلان به من خبر داده است. امام فرمود: او را حاضر کن تا آنچه گفته باز گوید. منصور گفت: آن مرد را حاضر کنید. چون حاضر شد پرسید: آنچه از جعفر به من گفتی خودت شنیده ای؟ -بلی! امام گفت: او را سوگند ده. منصور از او پرسید: بر آنچه گفتی سوگند می خوری؟ گفت: آری و سوگند خوردن آغاز کرد. امام منصور را گفت: بگذار من او را سوگند دهم و بدو گفت: بگو از حول و قوت خدا بیزار شدم و به حول و قوت خود پناه می برم، جعفر چنین و چنان گفته است.

    مرد اندکی باز ماند سپس سوگند خورد و زمانی نگذشت که بمرد. (8) دربرخی مصادر آمده است که منصور امام را اکرام کرد و جایزه ای به ربیع داد که بدو برساند.

    زبیر بکار این ماجرا را با مقدمه ای آورده است که فضل بن ربیع گوید: منصور به مدینه آمد. مردمی سخن چین نزد او آمدند و گفتند جعفر بن محمد نماز خواندن به امامت تو را جایز نمی داند و بر تو عیب می نهد و گوید نباید بر تو (به امارت مؤمنان) سلام گفت. منصور پرسید: چگونه بدانم شما راست می گویید؟ گفتند: سه روز است تو در مدینه ای و او به دیدن تو نیامده است. منصور گفت: این تواند دلیلی باشد و چون روز چهارم شد ربیع را گفت: جعفر بن محمد را نزد من بیاور. خدا مرا بکشد اگر او را نکشم... (9)

    پی نوشتها:
    1. ابو عطاء سندی. الاغانی ج 17 ص 333.
    2. عقد الفرید، ج 3، ص 93.
    3. ابراهیم: 46.
    4. بحار، ج 47، ص 165.
    5. اصول کافی، ج 1، ص 475.
    6. مناقب، ج 4، ص 238.
    7. اصول کافی، ج 1، ص 473.
    8. ارشاد، ج 2، ص 177، صفة الصفوة، ج 2، ص 173-171، امالی، ج 2، ص 76، روضة الواعظین، ج 1، ص 209-208، اعلام الوری، ص 278، الصواعق المحرقه، ص 202، اثبات الوصیه، ص 157، العقد الفرید، ج 3، ص 159.
    9. الاخبار الموفقیات، ص 150-149.
    منابع مقاله:
    زندگانی امام صادق (ع)، شهیدی، سید جعفر؛





    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. تشكر

    شكوه انتظار (03-12-1389)

  5. #43
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥






    برگزيده اي از کلام نوراني امام :


    «ان المسلم اذا جاء اخوه المسلم فقام معه فى حاجته كان كالمجاهد فى سبيل الله عز و جل‏»

    هر مسلمانى كه بهنگام مراجعه‏ى برادر مسلمانش،در انجام خواسته‏ى او بكوشد چون كسى است كه در راه خدا جهاد نمايد.

    مستدرك ج 2 ص 407




    «قال الله عز و جل الخلق عيالى فاحبهم الى الطفهم بهم و اسعيهم فى حوائجهم‏»
    خدا فرموده است مردم مانند عائله‏ى منند،كسى نزد من محبوبتر است كه به مردم بيشتر لطف دارد و در رفع نيازمنديهايشان كوشاتر است.

    كافى ج 2 ص 199


    «وجدت علم الناس كلها فى اربع:اولها ان تعرف ربك،و الثانى ان تعرف ما صنع بك،و الثالث ان تعرف ما اراد منك،و الرابع ان تعرف ما يخرجك من دينك‏»

    تمام دانشها و آگاهيهاى-سودمند-مردم را در چهار چيز يافتم:الف-آنكه پروردگارت را بشناسى.ب-بدانى خدا با تو چه كرده و چه نعمتهايى به تو داده است.ج-بدانى كه خداى تو چه مى‏خواهد و وظيفه‏ى تو چيست.د-بدانى كه چه چيزى ترا از دينت‏بيرون مى‏برد.

    ارشاد مفيد ص 265


    «اربعة من اخلاق الانبياء:البر و السخاء و الصبر على النائبة و القيام بحق المؤمن‏»

    چهار خصلت از اخلاق پيامبران است:نيكى كردن-سخاوت-صبر و مقاومت در برابر گرفتاريها-رعايت‏ حقوق مؤمنان.

    تحف العقول ص 375


    «المؤمن بين مخافتين:ذنب قد مضى لا يدرى ما يصنع الله فيه،و عمر قد بقى لا يدرى ما يكتسب فيه من المهالك،فهو لا يصبح الا خائفا و لا يمسى الا خائفا و لايصلحه الا الخوف‏»

    مؤمن ميان دو ترس قرار دارد:گناه گذشته كه نمى‏داند خدا در باره‏ى آن با او چه مى‏كند،و عمر باقيمانده كه نمى‏داند چه گناهانى از او سر خواهد زد و در چه مهلكه‏هايى خواهد افتاد، بهمين جهت‏شب را بروز نمى‏آورد مگر با ترس و روز را به شب نمى‏رساند مگر با ترس،و چيزى جز همين خوف-از خدا-او را اصلاح نمى‏كند.

    تحف العقول ص 377


    لا يستكمل عبد حقيقة الايمان حتى تكون فيه خصال ثلاث:الفقه في الدين و حسن التقدير في المعيشة و الصبر على الرزايا»

    هيچ بنده‏يى به كمال حقيقت ايمان نمى‏رسد مگر آنكه اين سه خصلت در او باشد:فهم و بصيرت در دين-اندازه ‏گيرى درست در معيشت-شكيبائى در گرفتاريها و مصيبت‏ها.

    تحف العقول ص 324



    «ثلاثة لا تعرف الا فى ثلث مواطن:لا يعرف الحليم الا عند الغضب و لا الشجاع الا عند الحرب و لا اخ الا عند الحاجة‏»

    سه نفر در سه جا شناخته مى‏شود:بردبار به هنگام خشم،دلير به هنگام جنگ،برادر به هنگام نياز.

    تحف العقول ص 316


    «لا يستغنى اهل كل بلد عن ثلاثة يفزع اليه فى‏امر دنياهم و آخرتهم،فان عدموا ذلك كانوا همجا:فقيه عالم ورع،و امير خير مطاع،و طبيب بصير ثقة‏»

    اهل هر شهر از سه نفر كه در كار دنيا و آخرتشان به آنان پناه برند،بى نياز نيستند:فقيه دانشمند پارسا-زمامدار خير خواه كه مردم مطيع او باشند-پزشك حاذق و مورد اطمينان.

    تحف العقول ص 237


    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكر

    شكوه انتظار (03-12-1389)

  7. #44
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥






    ای مهر ازلی و نور لم‏یزلی،
    آفتاب تابان مشرق اندیشه؛ مرد تمام فصل‏های انسانیت، امام یکه‏تازان صدق و صداقت؛ جاری‏ترین تفکر ماندگار شیعه!
    نور وجودت، به گردباد حوادث، خاموشی گرفت؛ اما فروغ اندیشه‏ات در جان جهان ماناست.
    خاموش کسی است که تو را برنمی‏تابد.
    مرده باد دلی که خدا را در تو نمی‏یابد!
    ای فرزانه‏ترین قامت افراشته دین خدا؛ سرچشمه ناب‏ترین نگاه شیعه!
    در صبوری سینه‏ات شکی نیست؛ تو از سلاله سینه سوختگان شریعت شیرین خدایی و پاسدار ویژگی‏های رفیع اسلام؛ بهشت گوارایت!
    صادق آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م

    اندیشه‏ها که مقابل هم قرار می‏گرفتند، نفس‏ها در سینه حبس می‏شد؛ اما از ابتدا، دل‏ها به صدق گفتار تو روشن بود و صادق آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وس م پیروز همیشه مباحثه‏ها می‏شد.
    در حلقه دانشمندان، همیشه رأی تو جلوه می‏کرد و بر جرگه عشاق، نور تو می‏تابید.
    حاشا اگر گمان کنم که لحظه‏ای نام تو فراموش بشود!
    تابش خورشید پیشانی‏ات، کلام صادقانه و نیکویت و روش روشن‏بینانه‏ات، همیشه مایه مباهات اندیشه مسلمین خواهد بود.
    آقای من!
    از پس سال‏ها دوری،
    دلم را به مهر ولایی‏ات روشن کن.
    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
    ویرایش توسط شكوه انتظار : 03-12-1389 در ساعت 02:46



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. تشكر

    Gamefire (05-12-1389)

  9. #45
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥







    درود بر سلسله نورانى راویان احادیث؛

    آنان كه حلقه‏اى از «تعبد» و «اطاعت‏» بر گردن داشتند و بر گرد «آل الله‏»، پروانه‎وار مى‏چرخیدند و خوشه‎چین محضر آن انوار تابناك مى‏شدند، تا جهان در ظلمت نماند و بشریت از این كوثر ناب ‏و زلال، محروم نباشد.

    ابان بن تغلب‏ها، هشام‏ها،مؤمن طاق‏ها ، جمیل بن دراج‏ها، ابو بصیرها، زراره‏ها، سماعه‏ها، عمار ساباطى‏ها، جابر بن حیان‏ها، مفضل‏ها، صفوان‏ها و ... صدها ستاره فروزان، هر یك در فروغ‎گسترى ‏مكتب امام صادق(علیه السلام)، نقشى عظیم داشتند و حاملان و وارثان و راویان و ناشران آن علوم بودند.

    سیراب شدگانى بودند از این زمزم جوشان!
    باده نوشانى بودند از این ساغر كوثرگون!

    آنان، كام دل را با حلاوت «مكتب عترت‏» آشنا ساخته بودند و از پیشوایان دین، به ویژه از صادق آل محمد، نه تنها علم، كه عمل هم ‏مى‏آموختند و نه تنها دانش، كه عصاره دین را از زبان او مى‏گرفتند.

    امروز، بام و در كشور ما، «صادقیه‏» است.
    اینك، در كشور امام صادق(علیه السلام)، فرهنگ اهل‏بیت علیهم السلام، سارى ‏و جارى است.
    امروز، هر جا كه شیعه‏اى است، جعفرى است.
    و هر جا كه حوزه‏اى است، صادقى است! ...







    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكر

    Gamefire (05-12-1389)

  11. #46
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    parandeh پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥







    پنج درس آموزنده و ارزشمند از امام صادق علیه السلام

    1- مرحوم قطب الدّین راوندى روایت كرده است:

    روزى از امام جعفر صادق علیه السلام سؤال كردند: روزگار خود را چگونه سپرى مى‎فرمائى؟
    حضرت در جواب فرمود: عمر خویش را بر چهار پایه و ركن اساسى سپرى مى‎نمایم:
    مى‎دانم آنچه كه روزى براى من مقدّر شده است، به من خواهد رسید و نصیب دیگرى نمى‎گردد.
    مى‎دانم داراى وظائف و مسئولیّت‎هائى هستم، كه غیر از خودم كسى توان انجام آنها را ندارد.
    مى‎دانم مرا مرگ در مى‎یابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مى‎رباید؛ پس باید هر لحظه آماده مرگ باشم.
    و مى‎دانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و باید مواظب اعمال و حركات خود باشم .(1)

    2- در روایات متعدّدى وارد شده است:

    هرگاه كه امام جعفر صادق علیه السلام در باغستان و مزرعه، بیل در دست داشته و مشغول كشاورزى و كارگرى مى‎بود؛ و اصحاب و دوستان، حضرت را با آن حالت مشاهده مى كردند، عرضه مى‎داشتند: یابن رسول الله! چرا در این موقعیت خود را به زحمت انداخته‎اید؟!
    اجازه فرمائید تا ما كمك كنیم و شما استراحت نمائید؟
    حضرت در جواب مى‎فرمود: مرا به حال خود وا گذارید، من علاقه‎مندم كه خداوند مرا در حالتى مشاهده نماید كه با دست خود زحمت مى‎كشم و كار مى‎كنم و جسم خود را براى به دست آوردن روزى حلال به زحمت و مشقّت انداخته‎ام.(2)

    3- بعضى از بزرگان همانند مرحوم إربلى حكایت كرده‎اند:

    روزى مگسى بر صورت منصور دوانیقى نشست و منصور با دست خود آن را دور ساخت، مگس بار دیگر برگشت و بر همان جاى اول نشست و باز منصور آن را دور كرد.
    و این كار چند مرتبه تكرار شد تا آن كه منصور به خشم آمد، در همان حال، امام جعفر صادق علیه‎السلام وارد شد.
    منصور گفت: یابن رسول الله! خداوند متعال براى چه مگس را آفریده است؟
    حضرت در پاسخ فرمود: براى آن كه به وسیله آن، جبّاران را ذلیل و متواضع گرداند.(3)



    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥
    ویرایش توسط خادمه صدیقه طاهره(س) : 03-12-1389 در ساعت 13:17





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  12. تشكر

    Gamefire (05-12-1389)

  13. #47
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    قلب پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥






    4- مرحوم نراقى در كتاب ارزشمند خود آورده است:

    شخصى نزد امام جعفر صادق علیه السلام حضور یافت؛ و عرضه داشت: یابن رسول الله! پدرم پیر و ضعیف گشته است به طورى كه همانند بچه كوچك باید در خدمت او باشم؛ و نیز او را براى قضاء حاجت بغل مى‎كنم .
    حضرت فرمود: چنانچه توان داشته باشى باید این كار را ادامه دهى؛ و نیز باید با كمال ملاطفت و مهربانى برایش لقمه بگیرى و در دهانش بگذارى .
    انجام این امور فرداى قیامت، راه ورود به بهشت را برایت آسان مى‎گرداند.
    (4)
    5- صفوان جمّال حكایت می‎كند:

    روزى در خدمت آن حضرت بودم، كه فرمود: اى صفوان! آیا تعداد سفیران و پیامبرانى را كه خداوند متعال براى هدایت بندگان؛ مبعوث گردانیده است، مى‎دانى؟
    عرض كردم: خیر، نمى‎دانم .
    امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند یك صد و بیست و چهار هزار پیغمبر برانگیخت و به همان تعداد نیز وصىّ و جانشین منصوب و معرفى كرده، كه تمامى آنها اهل صدق حدیث و اداى امانت و زاهد در امور دنیا بوده‎اند.
    سپس حضرت در ادامه فرمایش خود افزود: خداوند متعال پیغمبرى بهتر و با فضیلت‎تر از حضرت محمد مصطفى صلى الله علیه و آله نفرستاد.
    و نیز جانشینى بهتر و با فضیلت‎تر از جانشین آن بزرگوار یعنى؛ حضرت امیرالمؤمنین امام على بن ابى طالب علیه السلام معرفى نكرده است .(5)

    پی‎نوشت‎ها:
    1- مستدرك الوسائل، ج 12، ص 172، ح 15.
    2- كافى، ج 5، ص 76/ بحارالانوار، ج 47، ص 57/ وافى، ج 17، ص 30 و 36.
    3- كشف الغمّة، ج 2، ص 373.
    4- جامع السّعادات، ج 2، ص 265.
    5- بحارالانوار، ج 16، ص 352، به نقل از اختصاص شیخ مفید.

    منبع:
    کتاب چهل داستان و چهل حدیث از امام جعفر صادق علیه السلام؛ عبدالله صالحى




    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  14. تشكر

    Gamefire (05-12-1389)

  15. #48
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    gol.. پاسخ : ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥




    معرفی امام صادق علیه السلام از نگاه مالک بن انس

    مالک بن انس که در مدینه بود، نسبتا آدم خوش نفسی بوده است. می‏گوید: من می‏رفتم نزد جعفر بن محمد (و کان کثیر التبسم) و خیلی زیاد تبسم‏ داشت، یعنی به اصطلاح خوشرو بود و عبوس نبود، و از آدابش این بود که وقتی اسم پیغمبر را در حضورش می‏بردیم رنگش تغییر می‏کرد (یعنی آنچنان نام پیغمبر به هیجانش می‏آورد که رنگش تغییر می‏کرد.) من زمانی با او آمد و شد داشتم. بعد، از عبادت امام صادق علیه السلام نقل‏ می‏کند که چقدر این مرد عبادت می‏کرد و عابد و متقی بود. آن داستان‏ معروف را همین مالک نقل کرده که می‏گوید در یک سفر با امام با هم به مکه مشرف می‏شدیم، از مدینه خارج شدیم و به مسجد شجره رسیدیم، لباس احرام پوشیده بودیم و می‏خواستیم لبیک بگوییم و رسما محرم شویم. همانطور سواره داشتیم مُحرم‏ می‏شدیم، ما همه لبیک گفتیم، من نگاه کردم دیدم امام می‏خواهد لبیک‏ بگوید اما چنان رنگش متغیر شده و آنچنان می‏لرزد که نزدیک است از روی‏ مرکبش به روی زمین بیفتد، از خوف خدا .

    من نزدیک شدم و عرض کردم: یابن رسول الله ! بالاخره بفرمایید، چاره‏ای نیست، باید گفت. به من‏ گفت: من چه بگویم؟! به کی بگویم لبیک؟! اگر در جواب من گفته شد: «لا لبیک» آن وقت من چه کنم؟! این روایتی است که مرحوم آقا شیخ عباس قمی و دیگران در کتاب‎هایشان نقل می‏کنند، و همه نقل کرده‏اند.

    راوی این روایت چنانکه گفتیم مالک بن انس امام اهل تسنن است. همین مالک می‏گوید: «ما رأت عین و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر افضل من جعفر بن محمد»؛ چشمی ندیده و گوشی نشنیده و به قلب بشر خطور نکرده‏ مردی با فضیلت‎تر از جعفر بن محمد .

    منبع:
    کتاب سیری در سیره ائمه اطهار، صص 132-131.





    ♥{}♥{}♥طلوع ششمين شمس آسمان امامت(ويژه نامه ولادت با سعادت امام صادق(ع)♥{}♥{}♥





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  16. تشكر

    Gamefire (05-12-1389)

صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •