╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر  احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر  احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 51
  1. #31
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫






    علمدار علم

    مثل بهار، ناگهان روی دست های ابدیت گل می کنی.
    جهان، سراسر لبخند می شود. همه پیله ها، پروانه می شوند از شکوفه های لبخندت.

    پرستوها، به آشیانه های مجاور نفس هایت بازمی گردند. لبخندهایت را در هوا می پاشی تا درخت های باغچه را پر از شکوفه کنی.

    گرمی نفس هایت، تن سردترین زمستان ها را می لرزاند.
    بهار، با چشم های کودکانه تو، رو به بازترین پنجره های جهان سلام می کند. تمام باغ ها به خودشان قول داده اند تا از بهار آمدنت فاصله نگیرند. شاید دیگر هیچ زمستانی نتواند باعث یخ زدن آوازهای آبیشان شود!

    تمام دریچه ها در مهی از خوش بختی فرو رفته اند. آغاز خواب جنگل های جهان، با گریه های شیرین کودکانه توست.
    شهر آینه ها، زیبایی اش را وامدار چشم های زیبای توست.

    باران، از جنس اشک های توست. سفر، از کفش های تو آغاز خواهد شد. تمام قلم های جهان، تشنه نشسته اند تا دریای بی کران علومت را کلمه به کلمه و سطر به سطر منتشر کنند. جهانی از کلمات، بی قرار جاری شدن بر رودهای لب توانَد.

    تمام چمدان های جامانده از سفر، بی قرار رسیدن توانَد تا کتاب کتاب، دانشت را با آنها راهی کنی.
    غبار آینه ها را فقط ایمان دست های تو می تواند بتکاند.

    تویی که دره های فراموش شده را غرق باران می کنی تا کبوتران سپید، در مه غوطه ور شوند و آبشارها، از دوش صخره ها سرازیر و بهارها، تا بلندترین قله های فرو رفته در ابر، شکوفه کنند.

    آمدنت، زیباترین ترانه پرنده های خوش آواز خواهد شد.
    قدم بر عرصه هستی بگذار، ای سراسر مهربانی که دنیا تشنه دریای غوطه ور در سینه توست! جهان، آماده است تا زانوی ادب بزند در مکتب تشیع تو.

    ای مقتدای شیعیان، ای علمدار علم! درود بر تو که آمدن کودکانه ات، چشم های تنهاترین پنجره ها را با آفتاب، آشنا خواهد کرد.
    تویی که عشق و دین و علم و دوستی را برای همیشه با شیعیان آشتی خواهی داد.

    عباس محمدي


    ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر  احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  2. #32
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫





    عطر پر مخاطب دانش

    تصنیف های عاشقانه ای از سمت مدینه می وزد.
    خنده های انسان، با شمیمی از بهشت گره می خورد.

    گلدان هایی از شعر، چیده می شود پیش چشمان لحظات.
    نام «ششمین قرائت زیبایی» بر سر زبان های دانش افتاده است.

    نام او چون نسیمی معطر، از کنار پل های عرفان می گذرد. با آمدنش، جان قلم تازه می شود؛ قلم هایی که به احادیث پرنورش دخیل می بندند. باید اما پا به پای معرفت رفت تا او را دریافت!

    باید همراه شد با زلال اندیشه. دانشگاه او، از جنس دلاویزترین گل های بهاری است؛

    والاترین رنگ پارسایی، از ساعات درس او بیرون می آید و صدای مکتب بیداری، گوشه ای از بیانات اوست. امروز، حالت شعف به اندام آفرینش وارد شده که: شاهْ بیت غزل دانایی می آید.

    «مفضل» خوب می داند که با آمدنش، توحید نهفته در اشیا، همهْ فهم می شود. آری! او که بیاید، همه واژه های قدسی جاری می شوند در صفحات ایمان.

    نفس های سبز دانش و ژرف کاوی، در فقه منتشر می شود.
    لازم نیست گفته شود امثال «زراره» چند نفرند؛ معلوم است که دانش، خود، عطر پرمخاطب است.

    او که بیاید، دل، به روایات جاویدش پیوند می خورد.
    نگاه کن! جعفر بن محمد صلی الله علیه و آله می آید.


    محمدکاظم بدرالدین-پایگاه حوزه



    ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر  احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  3. #33
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫





    عید سلوک

    عید، بهانه طلب است. به شکرانه روز تولدت ای صاحب علوم کامله!
    به گدایی معرفت آمده ایم. به درگاه نیاز، سر بر سجده نهاده ایم.


    شادی مؤمنان حقیقی را بر همه روزهایمان ارزانی دار که روزهای سال،
    عید بندگی ست و برای دلبستگان شیعه جعفری، تنفس
    در مزرعه آخرت و زندگی، خود بهانه شادی ست.


    مولای عقیده های پاک! دعامان کن که به حقیقت بندگی درآییم. یاریمان کن تا غرور فکر کردن، به دام فلسفه بدون دین دچارمان نکند!

    ای متولد سرزمین محمد که سرزمین دل ما را در آشوب کشاندی.
    ای مقیم وادی حیرت!


    به غربت نگاه جدت حسین علیه السلام قَسَمت می دهیم
    که راه یثرب حقیقت را نشانمان بده؛ آخر جای پای تو آنجاست؛
    از همان وقت که کودک بودی، وقتی که جوان شدی، وقتی که به امامت رسیدی.


    ما را به جشن میلاد مذهب جعفری راه بده،
    ای تمام دین محمد صلی الله علیه و آله ، یابن رسول اللّه !

    حسین امیری-پایگاه حوزه





    ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر  احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  4. #34
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫






    آیینه صداقت

    هفدهمین روز از بهارانه ربیع است!؛
    بهاری در بهار مدینه شکوفا شد و آسمان،
    تمام توجهش به زمین است.


    کوچه های محله «بنی هاشم»، عطر گل های «محمدی» می دهد
    و این مناسبت زیبا با نام و یاد پیامبر عشق و آیینه جمال دلارای الهی،
    محمد مصطفی صلی الله علیه و آله ، متبرک است.


    گویی آسمان، در برابر زمین به تواضع ایستاده است
    و پرده از روی اسرار خود برداشته؛
    ناشناخته هایش آشکار و انوارش فراگیر شده است.


    چیست این شادمانه آسمان و زمین؟
    چیست این شور پنهان در هیجان کاینات؟
    کیست این که می آید از کانون مهر؟
    کیست این که می ریزد به دامان بهاران، شور عشق؟

    .... «آب زنید راه را»، می آید از کانون عشق،
    نوری که آفاق را به «تصدیق نامش» فرا خواهد خواند.

    می آید از سمت آسمان، آیینه ای که پرتو انوار الهی را
    در سراسر زمین خواهد گسترد.


    می آید «پیام آوری» که پیک علوم آسمان و زمین،
    به «صداقت» کلامش سوگند خواهند خورد
    و نامش در ذهن کاینات فراگیر خواهد شد.


    شکوهمندی که گیرایی کلامش، نغمه های آسمانی را به سکوت وا خواهد داشت!
    قرآن به تفسیر علوی اش خواهد بالید و تشنگان حقیقت، آستان نشین درگاهِ کبریایی اش خواهند شد.

    «کیمیای» کلامش را «جابر بن حیان»؛
    صداقتِ «فقه»اش را ابو بصیر
    و روایت حدیثش را «زرارة بن اعین» و ... تکثیر کرد.


    می آید از سمت بهاری ترین فصل هستی،
    تا در دامان عصمت «خاتونی»، به بزرگی و عزّت برسد
    در علم و عصمت، در عفت و تقوا،
    در ایمان و شرافت، در ذات و نسب!


    بانویی که «صادق»ترین «آیینه صداقت» را
    برابرنگاه آسمان خواهد گرفت
    تا افلاکیان پی به عظمت «آل اللّه» ببرند!


    آیینه ای که بازتاب نور الهی در زمین است و از پرتو شعشعه ذاتش چراغ «ششمین شاخه طوبا» روشن شده است!

    می آید، «امامی» که بر قلّه سترگ دانش خواهد ایستاد
    و جاهلان عصر را صلا خواهد داد.


    می آید، «امامی» که در عصر استبداد و جهل،
    کشتیبان تنها سفینه حقیقت «تشیّع علوی علیه السلام » خواهد شد
    تا در گردابِ «دین شویی» امویان و عبّاسیان، سرگردان نماند!


    می آید «امامی» که عظمت «فقه جعفری»اش،
    راه گشای، تمام بن بست های فکری خواهد شد
    و به پرچم سبز تبارش، اعتباری پایان ناپذیر، خواهد بخشید.


    می آید تا با «ید بیضای» دانش، پیروان نور را،
    به سرمنزل مقصود، راهنما باشد.


    حضور حضرتش، فرصتی زیبا و قسمتی زیباتر
    از تقدیرات الهی در سرنوشت ماست؛


    مقدمش گلباران و نام عزیزش، قرین صلواتمان باد؛
    اللهم صل علی جعفر بن محمدٍ الصادق علیه السلام


    سید علی اصغر موسوی-پایگاه حوزه




    ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر  احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  5. #35
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫






    منطق آفتاب


    به اولین فصل سبز سال سوگند! این که آمده، خود فروردین است.
    این کودک نو رسیده که منظور همه دقیقه های امروز است؛ راستگو همچون پدر... شریف همچون مادر، لطیف همچون تمام خاندان بهاری اش.

    خانه پنجمین امام، امروز برای کودکی آذین بسته که آمده تا ستاره ششم آسمان ایمان باشد.


    یا صادق آل محمد صلی الله علیه و آله ! تو خلاصه همه صداهای منبسط شده تاریخی؛ معلم همه عشق، آموزگار شعر و شور و شروه.

    آقا سلام! توی کلاس سبز تو جایی برای پاهای ناتوان من هست؛ جایی برای خستگی شانه های جاهل، تا بنشینم و در زُلال چشم های تو زُل بزنم؟

    آقا! محبت تو یعنی شاخه پُر بار شیعه.
    شیعه، صدای نفس های تو را توی هر کتاب می شنود.
    هر چه دارد، از منطق آفتابی تو دارد.

    «به رغم مدعیانی که منع عشق» می کنندمان، هنوز هم جمال تو حجّت است؛ موجه ترین حجت ما.
    ای حجت خدا. برایم صلوات، معنای تازه دارد.

    تو آمدی تا بفهمند این پیراهن پوسیده بر تن خلفای جور، اسلام نیست.
    آمدی تا راه سُرخ ستاره را ادامه بدهی... دلم برای کودکی امشب پر می زند که علم، گوشه نشین مکتب اوست، خضر، سالک راهش و عیسی طفل نوآموز کرامتش.

    خدایا! من به صداقت این لحظه ها، به روح نورانی صادق الائمه، به علم آسمانی اش نیازمندم.

    خدایا! جاهلم به آن چه که تو مقدر آسمان ها و زمین کرده ای. جاهلم به همه علوم.

    خدایا! مرا به حلقه شاگردان او برسان. مرا به زلال دانش جعفری مهمان کن.

    خدایا! دلتنگ قدم زدن در همان حوالی که او رد می شود هستم؛ همان جا که درس نور می داد، به همان اطاق که آمد تا درس مهر بدهد.

    خدایا! دست هایم بهانه دارند. دست های بهترین آموزگار را بر سرم بکش؛ راستگوترین آموزگار.

    امیر مرزبان-پایگاه حوزه




    ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر  احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  6. #36
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫






    صبح صادق



    اندیشه در حیرت است از کسی که بهتر از او را،

    هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده

    و در هیچ قلبی راه نیافته...؛

    او، آیینه ذات پروردگار بود و می‏دانست

    هر آنچه را در آسمان‏ها و زمین و بهشت و دوزخ بود؛

    از گذشته تا آینده. او هر آنچه داشت، از خدا داشت

    و «قرآن» که «بیان کننده همه چیز است».

    دولت‏هایی پوشالی در نبرد بودند و جدال؛

    یکی با کژ اندیشه‏هایی محال و دیگری در حال زوال

    و... «حال» بهترین مجال برای آن‏که

    «شیعگی» جان بگیرد و اسلام، سامان.

    او بیشتر از همگان، هر چیز را برایمان باز گفت

    و خویش آن سان بود، که می‏نمود.

    و «شیعه» منسوب به اوست؛

    آیا ما پیروانی صادق هستیم؟

    فرزند آسمانی مدینة الرسول،

    با سی و چهار سال احیاگری و اهتمام،

    شیعه را یک‏سره «جعفری» کرد.

    عطر خوش عرفان، کلام، فقه،

    عقاید و... از جانش می‏تراوید

    و در جای جای جهان می‏پیچید؛

    آن‏گونه که هزاران شاگرد را در مکتبش پرورانید.



    ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر  احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  7. #37
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫





    به یمن میلاد حضرت، امام صادق

    پرتو رنگارنگ خورشید، اندک اندک بر فراز آسمان مدینه تابیدن می‌گرفت
    تا زمین، نظاره‌گر طلوع دوباره مهر باشد.


    مدینه، بی صبرانه چشم به راه سپیده صبح بود.

    ... و ناگهان، نبض زمان تندتر از همیشه به تپیدن افتاده،
    شعله‌های سرکش و ابدی آتش، بیش از پیش،
    بر دوزخ جسم و جان ابلیس و خودش نشست
    و از پس ابرهای رحمت آفتابی برآمد.


    زلال اشک، چونان شبنم سحرگاهی
    بر چشمان خسته مادر نشست.

    مولودی از بطن عشق و طهارت زاده شد
    تا متن دین را بگستراند.


    او صادق آل محمد بود و بنیانگذار نهضتی بزرگ؛

    او چشمه سار فضل و دانش‌اش محلّ فیض چهار هزار درخت طوبی بود
    و آبشار عظیم عطوفتش، بنیان کن هر چه سنگِ خاراست.


    او گستراننده نور پدر بود در تاریک نای جهات
    و روشنای دیده و دل باقرالعلوم
    علیه السلام،

    اینک، فرشتگان، دسته دسته می‌آیند
    و به تماشای ابنُ المکّرمه می‌نشینند.


    اینک، زمزمه تسبیح و تهلیل،
    از چار سوی مدینه، به گوش می‌رسد.

    اینک، شمیم و عطر گل محمدی،
    سر تا سر زمین را پر کرده است
    و مشام جانهای خسته شیعیان را می‌نوازد.


    اینک، هزار هزار قافله دل، به دیدار آن امام می‌آید
    تا طلوع هشتمین ستاره عصمت از آسمان ولایت را جَشن بگیرد
    و مرهم عشق، بر زخم کهنه شیعه بگذارد.



    ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر  احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  8. #38
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫







    عشق ؛ عشق ؛ عشق
    ........


    مرد خراساني، بعد از مدتها راهپيمايي
    در شهر مدينه گام ‏مي‏گذارد.
    عطش زيارت امام صادق(ع) بي‏تابش کرده است.


    مي‏خواهد قبل‏از زدودن غبار راه به حضور حضرت برسد.
    کوچه‏هاي شهر را يکي بعداز ديگري پشت‏ سر مي‏گذارد.
    چند دقيقه بعد به مجلس امام صادق(ع) وارد مي‏شود.
    حضرت را به آغوش مي‏کشد.


    آن‏گاه در مقابلش زانو زده محو تماشايش مي‏گردد.
    هماندم‏از ذهنش عبور مي‏کند:




    تمام زندگي‏ام فدايش، چه جمال نوراني
    و چه سيماي درخشاني!




    چشمش به غلامي مي‏افتد که مودبانه،
    کمر به خدمت امام بسته است.با خود مي‏گويد:




    چه سعادتي نصيبش شده، خوش به حالش،
    حتما سالهاست که اين وظيفه‏مقدس را بر عهده دارد!




    از مجلس امام بيرون مي‏رود.
    جسمش درکوچه‏هاي شهر سرگردان است،
    اما فکر و ذهنش درگرو جمال امام و اسير محبت او.




    لحظات قبل، در ذهنش تداعي مي‏شود که:
    همچنان به سيماي امام زل‏زده است.


    به مفهوم جملات امام مي‏انديشد.
    به علم، فضل، جود وکرمش فکر مي‏کند.
    کرامت و شفاعت‏حضرت مدهوشش ساخته است.


    همين‏طور به سعادت ابدي غلام غبطه مي‏خورد
    و با خودش مي ‏گويد: آخرتش‏آباد، خوش به حالش.




    جرقه‏اي که در ذهنش مي‏تابد،
    افکارش را به هم مي‏ريزد:



    شايد خسته شده باشد.
    وقتي تمام اموالم را برايش ببخشم;
    حتماقبول مي‏کند.


    بر مي‏گردد. يک راست‏خودش را به غلام مي‏رساند.
    خطاب به اومي‏گويد:


    در خراسان اموال بسياري دارم.
    وظيفه‏ات را بده به من، همه ‏اموالم مال تو.




    سرتاپاي غلام را حيرت فرا مي‏گيرد.
    خودش را پا به پا مي‏کند.


    آب‏دهانش را جمع کرده قورت مي‏دهد.
    بدون اين که شگفتي‏اش را آشکارکند، مي‏پرسد:


    همه ثروتت را به من مي‏دهي؟!


    بله، به تو مي‏دهم.
    اکنون نزد امام(ع) برو، خواهش کن تا غلامي‏ من را بپذيرد،
    آن‏گاه به خراسان برو و تمام اموال مرا ضبط کن.




    غلام گيج مي‏شود. نمي‏داند چه اتفاقي افتاده است.


    ناخودآگاه بر زبانش جاري مي‏شود:



    هرگز! هرگز از در اين خانه دور نمي‏شوم.
    آخر چگونه اين در را رها کنم؟
    چرا خودم را از شفاعت اين‏خانواده محروم سازم؟





    ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر  احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  9. #39
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫








    باز همان خيالات پرجاذبه در ذهنش جولان مي‏دهند
    و آن تفکرات مخالف،آسايشش را سلب مي‏کنند:




    مواظب باش، از دستت نرود. قابل تکرار نيست.



    به خود مي‏آيد. لحظه‏اي به فکر فرو مي‏رود.
    آن‏گاه به تصورات جنجال‏آفرين ذهنش سر و سامان داده مي‏گويد:




    اگر امام راضي شود، چه عيب دارد؟
    سالهاست که خدمتش مي‏کنم.


    اين همه شيعه مخلص، منهم يکي از آن‏ها،
    مگر همه بايد غلام امام ‏باشند؟!

    امروز غلامي، فردا فرمانروايي،
    آفرين براين شانس!





    خنده‏اش را مي‏خورد و راه مي‏افتد.
    خودش را به امام صادق(ع)مي‏رساند.
    با نوعي حياء و اضطراب،
    قضيه را با حضرت در ميان‏مي‏گذارد:




    فدايت ‏شوم، ... مي‏داني که خدمتکار مخلص شمايم.
    سالهاست که...حال اگر خداوند خيري به من برساند،
    آيا... شما از آن، جلوگيري‏مي‏کنيد؟




    سکوت مي‏کند. چشمانش به زمين دوخته شده است.
    قلبش تندتند مي‏زند.منتظر مي‏ماند تا امام پاسخش را بدهد.




    غلام با خوشحالي همه چيز را به امام مي‏گويد.
    حضرت حرفهاي غلامش‏را گوش مي‏کند.
    چشم از او بر نمي‏دارد.
    در نگاهش يک عالم معنا نهفته است.
    لبانش از تبسم هميشگي‏اش باز نمي‏ايستد.




    مي‏فرمايد: مانعي ندارد. اگر تو بي‏ميل شده‏اي،
    او خدمت مرا پذيرفته است.
    او را به جاي تو مي‏پذيرم و تو را آزاد مي‏کنم.




    شادي و سرور از چهره غلام خوانده مي‏شود.
    از امام کم کم فاصله مي‏گيرد
    و خودش را به مرد خراساني مي‏رساند.


    وقتي جريان را با او درميان مي‏گذارد،
    او نيز از خوشحالي بال در مي‏آورد.
    شادماني‏اش‏ را پاياني نيست.


    غلام هم خوشحال است ولي نه به اندازه او.
    خوشحالي غلام بيشتر به اين جهت است
    که دارد به يک ثروت بادآورده‏نزديک مي‏شود.



    قبل از آن که به سمت ‏خراسان راه بيفتد، خودش را به امام ‏مي‏ رساند تا با حضرت خداحافظي کند.

    دست امام را لاي دستانش قرار مي‏دهد.
    گرماي‏دست امام(ع) برايش احساس برانگيز است.


    هنوز چند قدم بيشتر برنداشته است
    که صداي «مهرباني‏» درجا ميخ‏کوبش مي‏سازد.




    به پشت‏ سرش نگاه مي‏کند.
    امام با چهره متبسم و نوراني به او چشم‏دوخته است.
    با لحن‏محبت‏آميزي مي‏فرمايد:




    «به خاطر خدمتي که نزدم کرده‏اي مي‏خواهم نصيحتت کنم;
    نصيحتم اين است که وقتي روز قيامت ‏برپا شود،
    رسول خدا(ص) به نور خدا چسبيده است
    و علي(ع) به رسول‏خدا و ما امامان به علي(ع) چسبيده‏ايم
    و شيعيان ما هم به ماچسبيده‏اند.
    آن‏گاه ما هرجا وارد شويم، شيعيانمان نيز واردمي‏شوند.»




    پاهاي غلام سست مي‏شود.
    قلبش به طپش مي‏افتد. آب دهانش گم مي‏شود
    ولبهايش به خشکي مي‏گرايد. از خودش مي‏پرسد:

    چرا مرد خراساني در مقابل به عهده گرفتن خدمت امام(ع)،
    ازسرمايه و زندگي‏اش دست مي‏کشد؟



    آنگاه پاسخ مي‏دهد:


    عشق، عشق، عشق به امام(ع).



    و بعد به خودش نهيب مي‏زند:

    او به عشق امام(ع)، از دنيايش مي‏گذرد
    ولي من براي رسيدن به‏دنيا،


    آخرتم را مي فروشم;
    واي برمن، واي بر من!!




    سپس خودش را به پاهاي امام(ع) مي‏اندازد.
    بعد از چند لحظه اشک وسکوت و نجواي دروني،
    چشمانش را به چهره تابناک امام(ع) گره‏مي‏زند و مي‏گويد:


    آقايم! دل از تو برکندن، هرگز و چشم از تو بستن، خير;
    درخدمتت‏باقي مي‏مانم و آخرتم را به دنيايم نمي‏فروشم.

    ... چگونه از لطف و حمايتت‏برگردم،
    با اين که علاقه‏ام به شمامايه افتخارم است؟


    مولايم! جانم اسير کمند عشق و محبت توست.
    زندگي‏ام برخاک باد،اگر به در خانه ديگري اميد بندم
    و چشم به آستان کرامت و شفاعت‏غير شما دوزم
    که مي‏دانم ديگران را شفاعت و کرامتي نيست.



    **کتاب داستان دوستان به نقل از کتاب منازل الاخره، ص‏164**


    ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر  احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  10. #40
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫






    تو بر تن پاک علم، جانی
    استاد مفضّل و ابانی



    دانشگه نور حق، پیامت
    صدها چو زراره و هشامت



    دارند جهانیان بصیرت
    از مؤمن طاق و بوبصیرت



    ای زندگیم هدایت تو
    دین و دل من ولایت تو



    مهر تو همه عقیدة من
    مشی تو مرام و ایدة من



    روزی که گِل مرا سرشتند
    بر لوح دلم خطی نوشتند



    این خط نوشته را بخوانید
    من جعفریم همه بدانید



    دلباخته­ای ز اهل بیتم
    خاک ره عبدی و کُمیتم



    ╬●♥●╫ گلواژه هاي شعر  احساس دروصف صادق آل طاها ╬●♥●╫
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •