سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

موضوع: کبوتران شکسته بال { اشعاری در وصف جانبازان}

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,211 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض کبوتران شکسته بال { اشعاری در وصف جانبازان}




    غيرت عباس

    آنچه در آيين جانبازان ايران ديده ام
    ديده اول، روشن از آيينه جان ديده ام

    دست و پا گم گشتگان را تا به معراج حضور
    در مناي عشق و سرمستي، سرافشان ديده ام

    در شبستان ولا، رخسارشان مهتاب گون
    هاله پيوند سحر از نور ايمان ديده ام

    تا جوان را خرمي بخشند از لطف بهار
    دامني رنگين تر از گل هاي عرفان ديده ام

    تا برآيد از دل شب، آفتاب مردمي
    مهر را بر گردشان آيينه گردان ديده ام

    اين شقايق هاي سوزان را به صحراي جنون
    سرخوش از پيمانه گلگون پيمان ديده ام

    اين يکي را شب چراغ معبر آزادگي
    آن يکي را مهر در صبح گريبان ديده ام

    عزمشان چون صخره الوند، سخت و استوار
    رزمشان در پهنه، رشک پور دستان ديده ام

    اين يکي را آيتي زآيات رحمت يافتم
    آن يکي را پرتوي ازنور قرآن ديده ام

    اين شهيدان زنده اند و چشمه سار جانشان
    غيرت دريايي از خون شهيدان ديده ام (1)






    ویرایش توسط مدير محتوايي : 07-11-1392 در ساعت 16:15
    امضاء


  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,211 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : اشعاري در وصف جانبازان




    زلال عشق

    نويسنده:سيمين دخت وحيدي

    بزرگي تو در اين مختصر نمي گنجد
    صعود روح تو در بال و پر نمي گنجد

    شراب عشق زخمخانه ولا زده اي
    که مستي تو دراين رهگذر نمي گنجد

    وفا و همت و ايثارت اي بهار سخا
    به هيچ دفتر و شعر و اثر نمي گنجد

    مگو به وسعت دردت شبي بينديشم
    به حجم طاقت من اين قدر نمي گنجد

    چگونه وصف تو گويم در اين کلام حقير
    که وصف عشق به گفتار در نمي گنجد

    زلال عشقي و ايمان محض، متن يقين
    حقيقت تو در اين مختصر نمي گنجد(2)





    ویرایش توسط مدير محتوايي : 07-11-1392 در ساعت 16:16
    امضاء


  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,211 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : اشعاري در وصف جانبازان




    شعر تشيع

    نويسنده:منيژه در توميان

    يک عمر به دنبال کشيدم سر خود را
    تا حفظ کنم ژرف ترين باور خود را

    اي سرخ ترين حادثه شعر تشيع!
    بايد که به خون رنگ کني خنجر خود را

    با هفت کفن زنده ترين زنده عشقم
    اي عشق به صف کن همه لشکر خود را!

    بگذار که با همت مردانه بگويم
    آتش زده ام دين و دل و دفتر خود را

    هر چند اناالحق، قدم اول راه است
    خوانديم از اول، همه آخر خود را(3)





    پي نوشت :

    1-فرهنگ شاعران جنگ و مقاومت، ص 244، پژوهش: محمد باقر نجف زاده، زمستان 1372، انتشارات کيهان، به نقل از: مجله جانباز، آبان 1370، ش 122، ص 17.
    2-سيمين دخت وحيدي، همان، ص 316.
    3-علي مکارمي نيا، بررسي اوزان شعري اشعار دفاع مقدس، انتشارات ترفند، 1382، ص 146.

    منبع:اشارات شماره 123

    ویرایش توسط مدير محتوايي : 07-11-1392 در ساعت 16:16
    امضاء


  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    عضو ثابت
    تاریخ عضویت
    امرداد 1390
    شماره عضویت
    1628
    نوشته
    865
    تشکر
    2,288
    مورد تشکر
    3,894 در 915
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    شعر رضا نيكوكار درباره جانبازان شيميايي

    در و ديوار خانه مي‌ديدند آتشي را كه شعله ور مي‌شد
    آتشي را كه آه در پي آه زاده سينه پدر مي‌شد

    زير كپسولهاي اكسيژن سرفه مي‌كرد زندگي در تو
    روزها همچنان ورق مي‌خورد باز زخم تو تازه‌تر مي‌شد

    روي يك تخت چوبي بدحال، چشمهايي كه گودتر مي‌رفت
    اشكهايي كه حلقه مي‌بستند، قرصهايي كه بي‌اثر مي‌شد

    و تو با افتخار مي‌گفتي: «عشق تنها اميد انسان است ...»
    همه روزها و شبهايت در همين واژه مختصر مي‌شد

    صبح يك روز سرد پاييزي آخرين سرفه در فضا پيچيد
    آخرين برگ از درخت افتاد ... پدر آماده سفر مي‌شد




    ویرایش توسط مدير محتوايي : 07-11-1392 در ساعت 16:17
    امضاء


  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,719
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,650
    مورد تشکر
    177,894 در 52,559
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    میترسم آخر حاجت خود را نگیرم...
    ناکام و از ره مانده در بستر بمیرم...

    تا کی بسوزیم و بسازیم آخر این سان
    چون شمع جامانده به گلزار شهیدان...

    ای شوق در دل مانده ، ای رویای شیرین...
    ای آرزوی روزهای خوب دیرین...

    ما بی قراریم... چشم انتظاریم...
    تا در رکاب یار دست از جان بشوییم...

    یا نائبش فرمان دهد ، لبیک گوییم....
    می آید آری... صبحی بهاری...

    تا دشت را از خار و خس پس بگیرد...
    تا کعبه را از بت پرستان پس بگیرد...




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,719
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,650
    مورد تشکر
    177,894 در 52,559
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    4619
    نوشته
    1,034
    تشکر
    9,790
    مورد تشکر
    4,466 در 1,058
    دریافت
    4
    آپلود
    0

    پیش فرض







    نرفته است که یک مشت خاک بردارد

    بیاورد ... یا عکس از پلاک بردارد

    کسی که مست میِ عشق می‌شود دیگر

    چرا پیاله‌ای از خون تاک بردارد !؟

    به سینه‌اش دارد یاد می‌دهد آنجا

    رسید وقتی؛ چون غنچه چاک بردارد

    بدون پاهایش رفته است تا پرده

    ز روی خاطره‌ای هولناک بردارد

    چفیّه ای هم تنها برای او کافیست

    نیاز نیست که با خویش ساک بردارد

    در اوج سجده کلنجار می‌رود با خود

    چگونه سر از این خاکِ پاک بردارد

    ...
    برای خاطر یک مشت استخوان این بیل

    چقدر باید از این دشت خاک بردارد

    شاعر : زین العابدین آذر ارجمند


    امضاء
    « بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم »
    « لا حَولَ وَ لا قُوَّﺓَ اِلاّ بِاللّهِ العَلیِّ العَظیم »
    « اللّهمَّ لَکَ الحمدُ و اِلَیک المُشتَکَی و اَنتَ المُستَعانُ »
    « یا زَکّیُ الطّاهِرُ مِن کلِّ آﻓَﺔٍ بقُدسِهِ »
    «یا لطیفُ إرحَم علی عَبدَکَ الضّعیفَ»
    « یا دائمُ یا قائمُ »




  9. Top | #8

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    4619
    نوشته
    1,034
    تشکر
    9,790
    مورد تشکر
    4,466 در 1,058
    دریافت
    4
    آپلود
    0

    پیش فرض




    گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند
    مادرت می گفت دکتـــرها جوابت کرده اند

    مرگ تدریجی ست این دردی که داری می کشی
    منتهـــا با قرص هـــای خواب ، خــوابت کرده اند


    خواب می بینی که در "سردشتی" و "گیلان غرب"
    خواب می بینـــی کــــه در آتش کبابت کرده اند


    خواب می بینی می آید بوی ترش سیب کالپس
    بــرای آزمــــایش انتخــــابت کـــرده اند


    خواب می بینی که مسؤلان بنیاد شهید
    بر در دروازه هـــای شهــر قـابت کرده اند


    خواب می بینی کنـــار ِ صحن "بابا یادگار"
    بمب ها بر قریه ی "زرده" اصابت کرده اند


    قصر شیرینی، کـــه از شیرینی ات چیـزی نماند
    یا پلی هستی که چون سر پل خرابت کرده اند؟


    خوشه خوشه بمب های خوشه ای را چیده ای
    باد ِ خاکـــی بـــا کدامین آتش آبت کرده اند؟


    با کدامین آتش ای شمعی که در خود سوختی
    قطــره قطـــره در وجـــود خـود مذابت کرده اند؟


    می پری از خــواب و میبینی شهیـد زنده ای
    با چه معیاری - نمی دانم - حسابت کرده اند


    شاعر : اصغر عظيمي مهر


    امضاء
    « بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم »
    « لا حَولَ وَ لا قُوَّﺓَ اِلاّ بِاللّهِ العَلیِّ العَظیم »
    « اللّهمَّ لَکَ الحمدُ و اِلَیک المُشتَکَی و اَنتَ المُستَعانُ »
    « یا زَکّیُ الطّاهِرُ مِن کلِّ آﻓَﺔٍ بقُدسِهِ »
    «یا لطیفُ إرحَم علی عَبدَکَ الضّعیفَ»
    « یا دائمُ یا قائمُ »




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی