(¯`•.*~.*داستانهاي کوتاه اخلاقي .*.~*.•´¯) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
(¯`•.*~.*داستانهاي کوتاه اخلاقي .*.~*.•´¯)
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 39 , از مجموع 39
  1. #31
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض








    پیامبر ومرد بخیل












    رسول اکرم صلی الله علیه وآله و سلم در دوره اسلام در حال طواف بودند. مردی را دیدند که در حال طواف چنین دعا می‌کند:

    «خدایا مرا بیامرز گرچه می‌دانم که مرا نمی‌آمرزی!»

    حضرت فرمودند:

    «چرا خدا تو را نیامرزد؟»

    عرض کرد:

    «یا رسول الله! گناه من خیلی زیاد است. از کوه‌ها و از زمین و آسمان هم بیشتر است.» فرمودند:« آیا گناه تو از خدا هم بزرگتر است؟


    گناه تو از خدا که بزرگتر نیست. گناهت چیست؟»

    گفت: «یا رسول الله! من آدمی هستم که اگر کسی سراغ من بیاید و از من یک درهم بخواهد جان من می خواهد بیرون بیاید. اگر بفهمم کسی چیزی از من می‌خواهد این چنین ناراحت می‌شوم.»

    حضرت فرمود :دور شو! آیا نمی‌دانی کسی که این چنین باشد بوی بهشت را نمی‌شنود؟ آیا این آیه قرآن را نشنیده‌ای:

    «و من یوق شُحَّ نفسهه فأولئک هم المفلحون؛(1) و کسانی که از بخل و حرص خویش مصون بمانند رستگارانند!» (2)




    پی‌نوشت:



    1. سوره مبارکه التغابن، آیه 16وسوره ی حشر ، آیه 9
    2.آشنایی باقرآن شهید مطهری ،ج7 ، ص189






    (¯`•.*~.*داستانهاي کوتاه اخلاقي .*.~*.•´¯)


  2. #32
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    ابوعلی سینا و ابوعلی بن مسکویه

    نقل است که:

    ((ابوعلى بن سينا)) هنوز به سن بيست سال نرسيده بو كه علوم زمان خود را فرا گرفت و در علوم الهى و طبيعى و رياضى و دينى زمان خود سرآمد عصر شد.

    روزى به مجلس درس ((ابو على بن مسكويه ))، دانشمند معروف آن زمان ، حاضر شد. با كمال غرور گردويى را به جلو ابن مسكويه افكند و گفت مساحت سطح اين را تعيين كن .

    ابن مسكويه جزوهايى از يك كتاب كه در علم اخلاق و تربيت نوشته بود (كتاب طهارة الاعراق )، به جلو ابن سينا گذاشت و گفت :

    ((تو نخست اخلاق خود را اصلاح كن تا من مساحت سطح گردو را تعيين كنم ، تو به اصلاح اخلاق خود محتاجترى از من به تعيين مساحت سطح اين گردو)).

    بوعلى از اين گفتار شرمسار شد و اين جمله راهنماى اخلاقى او در همه عمر قرار گرفت.


    موضوعات مرتبط:
    داستان هاي كوتاه و خواندني






    (¯`•.*~.*داستانهاي کوتاه اخلاقي .*.~*.•´¯)


  3. #33
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض









    مرغابی بچگان



    مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت.

    جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی دانستند و او را از آنان نمی شمرد.




    به هر حال مرغ جوجه ها را با خود به گردش می برد و دانه چینی و حفظ جان می آموخت. آنها را آب می رساند که اگر در آب روند غرق می شوند.

    اما یک روز مرغ و جوجه ها دیدند آن جوجه ی دیگر شکل به آب رفته و شناکنان در جستجوی طعمه برآمد. تازه فهمیدند که او از تخم مرغابی بوده و برای مرغابی آب چون خشکی است و میل دریا غریزی و ذاتی مرغابی است.




    آدمی چون آن مرغابی است اصلش از دریای وحدانیت است که مادر زمین او را پرورش جسمانی داده او در این جهان خاکی مهمان است، مهمانی که به جانشینی، زمین و زمینیان را اداره کند؛ اصل او زمینی نیست و امیال زمینی فرعند نه اصل.




    گر تو را مادر بترساند ز آب
    تو مترس و سوی دریا ران شتاب



    تو به تن حیوان، به جانی از مَلَک
    تا رَوی هم بر زمین هم بر فلک



    ما همه مُرغابیانیم ای غلام
    بحر می داند زبان ِما تمام



    پس سلیمان بحر آمد، ما چو طَیر
    در سلیمان تا ابد داریم سیر




    دفتر دوم - ابیات 3771 و 3776 و 3779 و 3780








    (¯`•.*~.*داستانهاي کوتاه اخلاقي .*.~*.•´¯)


  4. #34
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    یکی از دوستان تعریف می کرد که پارسال خرداد ماه وسیله ای خریدم، دو تا کارگر گرفتم برا حملش
    گفتن ۴۰ تومن من هم چونه زدم کردمش ۳۰ تومن
    بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا 10 تومنی دادم بهشون
    یکی از کارگرا 10تومن برداشت و 20 تومن داد به اون یکی
    گفتم مگر شریک نیستید
    گفت چرا ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره
    منهم برای این طبع بلندش دوباره 10 تومن بهش دادم
    تشکر کرد و دوباره 5 تومن داد به اون یکی و رفتن
    داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم
    اونجا بود یاد جمله زیبایی که روی پل عابر خونده بودم افتادم
    بخشیدن دل بزرگ میخواد نه توان مالی......

    «همه میتونن پولدار بشن اما همه نمیتونن بخشنده باشن

    پولدار شدن مهارته اما بخشندگی فضیلت»

    «همه میتونن درس بخونن اما همه فهمیده نیستن

    باسوادشدن مهارته اما فهمیدگی فضلیت»

    «همه بلدن زندگی کنن اما همه نمیتونن زیبا زندگی کنن

    زندگی عادته اما زیبا زیستن فضیلت»


    (¯`•.*~.*داستانهاي کوتاه اخلاقي .*.~*.•´¯)
    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 10-03-1394 در ساعت 02:48

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  5. #35
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض







    گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود.
    با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت،
    پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می كرد.
    تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت. زیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد. دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه آورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی به سر برده اند.
    شیخ چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو .
    مرد بینوا گفت: مرا رضایت نیست تو در سفر حج در خرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم.
    شیخ گفت:
    حج من تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به ز آنكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم....


    (¯`•.*~.*داستانهاي کوتاه اخلاقي .*.~*.•´¯)

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  6. #36
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    " مسافرین پرواز شماره ۳۹۵ به مقصد جده هرچه سریعتر وارد هواپیما شوند.هواپیما آماده حرکت می‌باشد. "

    برای آخرین بار هم اعلام کرد اما مگر میتوانست سوارشود؟
    ساعت حرکت هواپیما با اذان ظهر یکی شده بود.
    عمره مهم‌تره یا نماز اول وقت..؟ بالاخره تصمیمش را گرفت. بی‌خیال بلیط و تمام زحمت هایی که کشیده بود شد.رفت و نمازش را خواند. بعداز نماز به سالن رفت تا به شهرش برگردد.
    بلندگو اعلام کرد: با عرض پوزش بابت تأخیر درپرواز شماره ۳۹۵ نقص فنی پیش آمده برطرف شده است و مسافرین هرچه سریعتر وارد هواپیما شوند.
    لبخند زنان خدا را شکر کرد و سوار هواپیماشد. چندسال بعد هم در محراب شهید شد.

    «شهید آیت الله دستغیب»

    باخداباش پادشاهی کن.......
    بی خداباش, هرچه خواهی کن.


    (¯`•.*~.*داستانهاي کوتاه اخلاقي .*.~*.•´¯)

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  7. #37
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض







    🌼حکایت دعای دعاکننده



    شخصی در تاریکی شب، در حال دعا با سوز و گداز الله الله می گفت.

    شخصی نزد آن دعا کننده آمد و گفت:

    آن قدر الله الله می گویی و جواب نمی شنوی. چرا اصرار می کنی؟

    این همه سوز و دعای بی اثر بس است.

    آن شخص ناامید و افسرده شد و دلش شکست.

    در عالم خواب حضرت خضر را دید که به او فرمود:

    چه شده الله الله نمی گویی مگر از راز و نیاز پشیمان شده ای؟

    آن شخص گفت: آخر هر چه می گویم، جواب نمی شنوم، بنابراین ناامید شده ام.

    حضرت خضر فرمود: مگر باید جواب خدا را از در و دیوار بشنوی؟

    همین که الله الله می گویی معنایش این است که

    جذبه ای خدایی ، تو را خوانده و از جانب معشوق تو را به خود کشانده است.

    نی، که آن الله تو، لبیک ماست
    آن نیاز و سوز و دردت، پیک ماست

    ترس و عشق تو کمند لطف ماست

    زیر هر یا رب تو لبیکهاست

    پس از این معانی و هشدار، فهمید آن ندا از شیطان است و نباید ناامید از حق شد

    که این الله الله دلیل راه یابی و پذیرش به آن درگاه است.





    (¯`•.*~.*داستانهاي کوتاه اخلاقي .*.~*.•´¯)

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  8. تشكر


  9. #38
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض








    حکایت ميرداماد و آتش شهوت



    عباس صفوي در شهر اصفهان از همسر خود سخت عصباني شده و خشمگين مي‌شود، در پي غضب او، دخترش از خانه خارج شده و شب برنمي‌گردد، خبر بازنگشتن دختر که به شاه مي‌رسد، بر ناموس خود كه از زيبائي خيره كننده‌اي بهره داشت سخت به وحشت مي‌افتد، ماموران تجسّس در تمام شهر به تكاپو افتاده ولي او را نمى‌يابند.

    دختر به وقت خواب وارد مدرسه طلاّب مي‌شود و از اتفاق به در حجره محمدباقر استرآبادي كه طلبه‌اي جوان و فاضل بود مي‌رود، در حجره را مي‌زند، محمدباقر در را باز مي‌كند، دختر بدون مقدمه وارد حجره شده و به او مي‌گويد از بزرگ زادگان شهرم و خانواده‌ام صاحب قدرت، اگر در برابر بودنم مقاومت كني ترا به سياست سختي دچار مي‌كنم . طلبه جوان از ترس او را جا مي‌دهد، دختر غذا مي‌طلبد، طلبه مي‌گويد جز نان خشك و ماست چيزي ندارم، مي‌گويد بياور . غذا مي‌خورد و مي‌خوابد.

    وسوسه به طلبه جوان حمله مي‌كند، ولي او با پناه بردن به حق دفع وسوسه مي‌كند، آتش غريزه شعله مي‌كشد، او آتش غريزه را با گرفتن تك تك انگشتانش به روي آتش چراغ خاموش مي‌كند، مأموران تجسّس به وقت صبح گذرشان به مدرسه مي‌افتد، احتمال بودن دختر را در آنجا نمي‌دادند، ولى دختر از حجره بيرون آمد، چون او را يافتند با صاحب حجره به عالي قاپو منتقل كردند .

    عباس صفوي از محمدباقر سئوال مي‌كند ديشب، در برخورد با اين چهره زيبا چه كردي؟ وي انگشتان سوخته را نشان مي‌دهد، از طرفى خبر سلامت دختر را از اهل حرم مي‌گيرد، چون از سلامت فرزندش مطلع مي‌شود، بسيار خوشحال مي‌شود، به دختر پيشنهاد ازدواج با آن طلبه را مي‌دهد، دختر نيز که از شدت پاكي آن جوانمرد بهت زده بود، قبول مي‌كند. بزرگان را مي‌خوانند و عقد دختر را براى طلبه فقير مازندراني مي‌بندند و از آن به بعد است كه او مشهور به ميرداماد مي‌شود و چيزي نمي‌گذرد كه اعلم علماي عصر گشته و شاگرداني بس بزرگ هم چون ملا صدراي شيرازي صاحب اسفار و كتب علمي ديگر تربيت مي‌كند .

    منبع:
    عرفان اسلامي (شرح جامع مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه)، جلد 8 ، حسين انصاريان.




    (¯`•.*~.*داستانهاي کوتاه اخلاقي .*.~*.•´¯)
    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 02-04-1395 در ساعت 12:21

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  10. تشكر


  11. #39
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض







    عارفی را گفتند: محبّت را از که آموختی؟

    گفت: از درخت شکوفه دار.

    گفتند: چگونه؟!

    گفت: من هر چه به او لگد زدم ، او در عوض به سرم شکوفه پاشید!




    (¯`•.*~.*داستانهاي کوتاه اخلاقي .*.~*.•´¯)

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  12. تشكر


صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •