سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    اولین گام بر خاک آنجا


    «اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»


    این خبر را که می‌شنوی، اندکی درنگ کن!

    به یاد آن گامی باش که وقتی کاروان شما در منطقه متوقف می‌شود بر زمین می‌گذاری‌اش؛ آن اولین گام. بیندیش که بر کدامین خاک قدم می‌گذاری؟ نکند اینجا وادی مقدسی باشد و... امان از لحظه غفلت.

    ****




    به رنگ خاک خیره شو! گویی استخوان بدن انسان را پودر کرده و بر آن پاشیده‌اند و راستی مگر نشنیده‌ای که بمب ها و خمپاره‌ها و تانکها و آرپی‌جی‌های سپاه خصم با بدن رزمندگان سپاه اسلام چه کرده است؟ اگر با چشم دل بنگری، شاید ذراتی از چشمان محمد ابراهیم همت را نیز بیابی. می‌گویند: او نیز بی‌سر، راهی محضر حضرت حق شد... یا حسین شهید!


    ****


    کمی بیشتر خیره شو! آیا رنگ خاک را ...؟ شک نکن! درست دیده‌ای. سرخ است؛ همچون خون. مگر نشنیده‌ای که پیکر صدها شهید و جانباز، در این مناطق بر زمین افتاده‌اند؟ ‌راستی آن خون ها کجاست؟ سرنوشت اولین قطره‌ا‌ش مشخص است: همه گناهان شهید را پاک ساخته و او را شایسته نشستن بر بال ملائک می‌کند و راهی ملکوت اعلی و دار قرب الهی.


    ****


    اینجا وادی عشق است. کمی به اطراف بنگر! آیا هنوز اثری از آن قبرها که رزمندگان خدا برای راز و نیاز شبانه‌شان و اتصالشان به حضرت حق کنده ‌بودند، می‌بینی و زمین را نمناک؟ به‌راستی آن اشکها بر کدامین خاک ریخته شده‌اند؟


    ****


    اگر با چشم دل بنگری، این خاک، قطعه‌ای از بهشت است بر روی زمین و اگر راستش را بخواهی، با پای دل باید در این وادی قدم زد... «فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی.» کفش دنیا بکن و از اسارتش بیرون رو که اینجا وادی مقدس عشق است و دنیا نیز به قدر کفش پینه شده‌ای نمی‌ارزد.


    ****

    چون فرود آمدی، اندیشه کن ... در حال مردانی که روزی شاید در همین جا که امروز تو قدم می‌زنی، گام برداشته‌اند! مردانی ... «کزبر الحدید»، دلاورانی که ایمان محکم و گام های استوارشان لرزه بر قلدران جهان ترس و ظلمت می‌انداخت. آنانکه چون مرتضی آوینی جهاد را اینگونه می‌دیدند: «آیا می‌توان جهان را در کف جهال و فساق و قداره‌بندها رها کرد و دم بر نیاورد؟ اگر نه، همه ما در برابر اقامه عدل مسئول هستیم و کربلا زخمی بی التیام بر سینه همه بشریت است.»

    جز این است که آنان شب و روز در تلاشی خستگی ناپذیر، برای رضای خدا در مقابل دشمنان انقلاب و برای نیل به آرمان های جهانی اسلام مبارزه کردند و ... این مبارزه هنوز جاری است... کل ارض کربلا.

    ****


    و این شاید سخن گویای تربتی باشد که طوطیای چشم ملکوتیان و عرش‌نشینان است:
    «کربلا هنوز جاری است.»


    ناصر مشفق
    بخش فرهنگ پایداری تبیان


    امضاء

  2. تشكرها 2

    parsa (07-12-1389), شكوه انتظار (04-12-1389)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    khmgin پاسخ : اولین گام بر خاک آنجا«اردوهای راهیان نور دارد شروع می‌شود.»

    عيد براي هرکس رنگ و بويي خاص دارد.
    بعضي ها ياد سفره هفت سين و آجيل و عيدي گرفتن مي افتند و بعضي هم ديد و بازديدها برايشان تداعي مي شود،
    ولي ...
    چه بگویم که نوروز دلم را بیقرار میکند ..
    آری
    دعوت‌نامه‌ای از سوی شهیدان آمده است.
    بعضی می‌گویند «همت» است
    و عده‌ای می‌گویند «قسمت»؛
    اما نه،
    به راستی «دعوت» است.


    وقتي پارسال براي اولين بارشهدا خواستن و من را طلبیدن
    وقتی برای اولین بار پايم به مناطق جنگي باز شد،
    هيچگاه فکر نمي کردم که شايد اين سفر،
    دلم را در گرو چيزي ببرد و اسير خود کند.
    وقتي اولين بار پايم به دوکوهه رسيد،
    وای دو کوهه
    چه بگویم
    از صبحگاهش...
    چه صفایی داشت...
    خدایا

    هيچگاه فکر نمي کردم دلم همیشه بي قرارش باشد.
    اما نه!
    همان بار اول کافي بود که هنوز عيد نشده تمام همّ و غمم اين باشد که يک بار ديگر،
    حداقل به چشم سر،
    محل رفت و آمد فرشتگان خاکي خدا را ببينم؛

    خدایا ...


    وقتي ياد آن بهشت خاکي ايران مي افتادم.....
    بيشتر دلم آتش مي گرفت.....
    ياد اروند و غروب دلگيرش!......
    ياد طلائيه و سه راهي شهادتش!........
    ياد شلمچه و گودال قتلگاهش! .....
    ياد فکه و رملهايش!........
    ياد دهلاويه و ابرمردي که در آن خدايي شد......
    ! ياد هويزه و تن هايي که زير شني هاي تانکها لگدمال شد!...
    و ياد دوکوهه ...!
    و ياد دوکوهه ...!
    دوکوهه ...!
    دوکوهه ...!
    و ما چه مي دانيم که دوکوهه چيست؟؟!!
    ياد دوکوهه و ايستگاه قطارش که براي رزمنده ها
    "دلبر" و "دلاور" بود!
    ياد دوکوهه و ساختمانهاي غربت گرفته اش!
    ياد دوکوهه و ديوار نوشته هايش!
    ياد دوکوهه و حسينيه حاج همتش!
    ياد دوکوهه و حوض کوثرش!
    ياد دوکوهه و ميدان صبحگاهش!
    همانجا که سجده گاهي بود به وسعت آسمان....







    آه چه بگویم از غروبش...



    یادش بخیر..فانوس روشن...



    ورودش الهی العفو... بود...
    گامهایمان را با این نام بر میداشتیم..


    تازه با شهدا رفیق شده بودیم.
    تازه راحت داشتیم حرف‌ها و دردهایمان را به‌شان می‌گفتیم.
    اما باید رفت...
    خداحافظ دوكوهه،
    خداحافظ فكه،
    خداحافظ خرمشهر،
    خداحافظ اروند،
    خداحافظ طلاییه،
    خداحافظ شلمچه.
    خداحافظ دوستان خوب من.
    خداحافظ ای روزهای خوش زندگی من!
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. تشكرها 3

    parsa (07-12-1389), نرگس منتظر (19-10-1390), شهیده (04-12-1389)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی