سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: معرفي سردمدارن فرقه ضاله وهابيت (شوقي افندي)

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,694
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,623
    مورد تشکر
    177,707 در 52,470
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    جديد معرفي سردمدارن فرقه ضاله وهابيت (شوقي افندي)





    معرفی 'شوقی افندی'

    پس از فوت "عباس افندى"، طبق وصیتش، پسر دخترش شوقى افندى، زمام امور بهائیت را به دست گرفت.

    شوقى افندى در سال 1314 هجرى قمرى تولّد یافت و هنگام مرگ عباس افندى که در سال 1340 اتفاق افتاد، 26 سال داشت. او فرزند میرزا هادى شیرازى است، و مادر او ضیائیه دختر بزرگ عباس افندى مى باشد.

    او پس از عباس افندى، وصیت نامه او را (که آثار ساختگى در آن دیده مى شد و احمد سهراب آن را ساختگى تلقى نمود و طرفدارانى که به نام سهرابیان نامیده شدند، پیدا کرد) بین اغنام الله (یعنی گوسفندان خدا: بهائیان) پخش کرد و به عنوان مقام «مَنْ یُظهِرُهُ اللّه» و رییس موهومى "بیت العدل"، معرفى نمود.[1]

    بد نیست خصوصیات شوقی افندی را از زبان صبحی بشنویم:
    (.. میرزا هادی با تهی دستی از هر مایه ای، ضیائیه خانم دختر "عبدالبهاء" را گرفت و شوقی را با دو پسر دیگر به بار آورد … در میان نوادگان عبد البهاء، در روزهای نخست من با شوقی آشنا شدم؛ او دارای سرشت ویژه ای بود که نمیتوانم درست برای شما بگویم! خوی مردی کم داشت و پیوسته میخواست با جوانان و مردان نیرومند آمیزش کند!!!

    شبی با او و دکتر ضیاء بغدادی، فرزند یکی از بهائیان نامور که در آمریکا کارش پزشکی بود و به حیفه آمده بود، در "عکا" گرد هم بودیم و شوخیهائی که جوانان میکنند، میکردیم؛ در میان گفتگو، من برای کاری از اتاق بیرون رفتم و باز گشتم، در بازگشت دیدم دکتر ضیاء … من بر آشفتم و گفتم: دکتر! این چه کاری است که میکنی؟ شوقی رو به من کرد وگفت (اگر تو هم مردی … . مانند این سخنان و این کارها را، چندبار از او شنیدم و دیدم، و در یافتم که باید کمبودی داشته باشد.

    این که می‌بینید، نه دلبستگی به پدر دارد و نه اندوه برادر و خواهر می خورد، و نه رنج مادر را در پرورش و نگهبانی خویش بیاد میآورد، و نه دوستان جان فشان را سپاسگزاری است، فرمانها میدهد که کار مرد خردمند نیست، بهانه ها می کند که از هوشیاری به دور است، همه از آنجا سر چشمه میگیرد. من با شوقی دوست بودم، در بیشتر گردشها با هم بودیم، تا آنکه چند ماه پیش از مرگ عبد البهاء به لندن رفت.[2]

    مرحوم عبدالحسین آیتی در کتاب "کشف الحیل" می نویسد: « از فاضل مازندرانی، مبلغ مقتدر بهائی پرسیدند که شوقی افندی را در چه پایه و مقام می بیند؟
    جواب داد: کسانی که به مقامی رسیده اند، به حکم تجربه و تاریخ، تمامشان پرورده مهد رنج و زحمت بوده اند و هر کدام در عصر خود بلاهائی را تحمل نموده اند؛ حتی خود عبد البهاء هم تا همین درجه که موفق گردید، برای آن زحماتی بود که در اوایل کار متحمل شد؛ اما این جوان ( شوقی ) از ابتدای بلوغ، کاری که بلد شده است گره زدن کروات، و بند انداختن به صورت، پودر و ماتیک مالیدن، و رقص کردن و غیره، و بالاخره نه رنجی برده است و نه حاضر است که یک دقیقه عیش خود را فدای مردم خویش نماید؛ لهذا مسلماً به جائی نخواهد رسید و ساخته های پدران خود را خراب خواهد ساخت.

    بالاخره او را راضی کردند براینکه خدا با خدااده باشد ولی او گویا به این شرط قبول کرده که مانع عیش و نوش او نشوند، تا سالی نه ماه برود و در شهرهای خوش هوا و آزاد اروپا به عیش بپردازد و پدر و مادر و عمه و خاله اش، هر نوع می دانند سر مریدان را ببندند، و پولشان گرفته و به ریششان بخندند و سالی سه ماه در زمستان، که هوای "حیفا" خوب است، بماند و خداگری کند! بالجمله با این شرط آقازاده زیر بار رفت؛ و اینک شش سال است که کاملا مواد این قرار داد، در موقع اجرای گذارده شده است ».[3]

    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,694
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,623
    مورد تشکر
    177,707 در 52,470
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    جديد پاسخ : معرفي سردمدارن فرقه ضاله وهابيت (شوقي افندي)




    با چنین سوابقی، شوقی توانست به کمک پدر و مادر و ورقه ی علیا، و بعدها با مساعدت همسر امریکائیش به نام "ماری ماکسول"، طرح تشکیلات بهائیت را، به صورت احزاب متداول اروپا و امریکا پایه ریزی کند و به کمک و مساعدت سیاسی صهیونیسم، در قلع و قمع مخالفان خود در سرزمین فلسطین ( اسرائیل فعلی )، توفیقاتی بدست آورد.

    شوقی این توفیقات به دست آمده را، با ارسال نامه ها و تلگرافی، به اطلاع بهائیان ایران که غالباً به هواداری شوقی باقی مانده بودند، رساند.

    شوقی روابط بسیار نزدیکتری با بیگانگان داشت؛ به ویژه آنکه با زنان خارجی انگلیس و آمریکائی سر و سری هم داشت.[4] او علاوه بر زن انگلیسی، که حرف و حدیث بسیاری را در میان بهائیان ایجاد کرد، زنی کانادائی هم گرفت.[5]

    بر اساس همین مطلب است که صبحی نوشته است: «از چند سال پیش من آگاهی پیدا کردم که شوقی، همه ی خویشاوندان و پدر و مادر و برادرها و خواهرها و دائی زاده ها و فرزندانشان را رانده، و میان آنها تیرگی پدید شده، و اکنون همه ی کارها در دست بیگانگان است و بزرگ و سر بهائیان آنجا هم، یک بیگانه است و هیچ ایرانی دست اندر کار نیست جز لطف الله حکیم، که از جهودان بهائی است و کارش آوردن و گرداندن بهائیان است».[6]

    شوقی افندی به دلیل خنثی بودن و نداشتن فرزند ذکور، از تعیین جانشین از نسل خود عاجز ماند، و امور بهائیت را به لجنه ای به نام "بیت العدل" سپرد. وی در سال 1328، به کلیّه مراکز بهائی جهان چنین ابلاغ کرد: «این شورای جدیدالتأسیس، عهده دار انجام سه وظیفه می باشد، که اوّلین آنها این است که با اوّلین حکومت اسرائیل ایجاد روابط کند».
    سرانجام شوقی نیز به نیاکان خود پیوست و بر اثر بیماری در لندن درگذشت.[7]


    [1]. محاکمه و بررسی باب و بهاء، ج 2، ص 17.
    [2]. پیام پدر، چاپ تهران، ص 142 – 145.
    [3]. کشف الحیل، ج 2، ص 154.
    [4]. پیام پدر، چاپ تهران، ص 181.
    [5]. همان، ص 210.
    [6]. همان، ص 225.
    [7]. بابی گری و بهائی گری، ص 74.



    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی