★♥★♥★ مردي که چهار زن داشت ....{{ اين يک  قصه نيست ٬ لطفا با دقت بخونيد}} ★♥★♥★ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
★♥★♥★ مردي که چهار زن داشت ....{{ اين يک  قصه نيست ٬ لطفا با دقت بخونيد}} ★♥★♥★
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    توجه ★♥★♥★ مردي که چهار زن داشت ....{{ اين يک قصه نيست ٬ لطفا با دقت بخونيد}} ★♥★♥★








    مردی که چهار زن داشت ...

    روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود كه 4 زن داشت.
    زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با خریدن جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه خوشحال می‌كرد. بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می‌داد.‌‌

    زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می‌كرد. اگرچه واهمه شدیدی داشت كه روزی او تنهایش بگذارد.

    واقعیت این است كه او زن دومش را هم بسیار دوست داشت. او زنی بسیار مهربان بود كه دائما نگران و مراقب همسرش بود. مرد در هر مشكلی به او پناه می‌برد و او نیز به تاجر كمك می‌كرد تا گره كارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.

    اما زن اول مرد، زنی بسیار وفادار و توانا بود كه ....

    در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود كه اصلا مورد توجه مرد نبود. با اینكه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای كه تمام كارهایش با او بود حس می‌كرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.

    روزی مرد احساس مریضی كرد و قبل از آنكه دیر شود فهمید كه به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت: ‌"من اكنون 4 زن دارم، اما اگر بمیرم دیگر هیچ كسی را نخواهم داشت و تنها و بیچاره خواهم شد"! بنابراین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهایی‌اش فكری بكند.

    اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت:"من تورا بیشتر از همه دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه كرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می‌شوی تا تنها نمانم؟"زن به سرعت گفت : " هرگز" و مرد را رها كرد.

    ناچار با قلبی كه به شدت شكسته بود نزد زن سوم رفت و گفت:‌"من در زندگی تو را بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"زن گفت: " البته كه نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است. تازه من بعد از تو می‌خواهم دوباره ازدواج كنم " قلب مرد یخ كرد.

    مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت:"تو همیشه به من كمك كرده ای . این بار هم به كمكت نیاز شدیدی دارم شاید تو از همیشه بیشتر می‌توانی در مرگ همراه من باشی؟ "زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می‌توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ،... متاسفم"! گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.

    در همین حین صدایی او را به خود آورد:"من با تو می‌مانم ، هرجا كه بروی"، تاجر نگاهش كرد، زن اول بود كه پوست و استخوان شده بود ، انگار سوءتغذیه، بیمارش كرده باشد. غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش كرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت:" باید آن روزهایی كه می‌توانستم به تو توجه می‌كردم و مراقبت بودم ..."

    در حقیقت همه ما چهار زن داریم!ا

    الف: زن چهارم بدن ماست كه مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا كردن او بكنیم وقت مرگ، اول از همه او ما را ترك می‌كند.

    ب: زن سوم دارایی‌های ماست. هر چقدر هم برایمان عزیز باشند وقتی بمیریم به دست دیگران خواهد افتاد.

    ج : زن دوم كه خانواده و دوستان ما هستند. هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارمان كنارمان خواهند ماند.

    د: زن اول كه روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می‌كنیم.او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش كرده ایم تا روزی كه قرار است همراه ما باشد، اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.




    ★♥★♥★ مردي که چهار زن داشت ....{{ اين يک  قصه نيست ٬ لطفا با دقت بخونيد}} ★♥★♥★
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 4

    نرگس منتظر (05-12-1389), الا جان (06-12-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (03-07-1392), عهد آسمانى (05-12-1389)

  3.  

  4. #2
    کاربر عادی

    تاریخ عضویت : بهمن 1389
    نوشته : 6      تشکر : 27
    15 در 5 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    vak آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ★♥★♥★ مردي که چهار زن داشت ....{{ اين يک قصه نيست ٬ لطفا با دقت بخونيد}} ★♥★♥★




    سلام و عرض ادب خدمت شما
    خیلی جالب بود و تشبیه زیبایی کرده بود.
    مطلب از خودتون بود؟ اگر نبوده ماخذش کجاست؟
    ممنون
    ★♥★♥★ مردي که چهار زن داشت ....{{ اين يک  قصه نيست ٬ لطفا با دقت بخونيد}} ★♥★♥★

  5. تشكر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •