سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: ღ.*.ღ اگر برای لحظه ای خداوند فراموش می كرد كه ... ღ.*.ღ

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض ღ.*.ღ اگر برای لحظه ای خداوند فراموش می كرد كه ... ღ.*.ღ

    وصیت نامه گارسیا مارکز




    اگر برای لحظه ای خداوند فراموش می كرد كه من پیر شده ام و به من كمی دیگر زندگی ارزانی می داشت،
    ***************
    شاید تمام آنچه را كه فكر می كنم بازگو نمی كردم ، بلكه تأمل می كردم بر تمام آنچه كه بازگو می كنم.

    چیزها را نه بر مبنای ارزش آنها كه بر مبنای معنای آنها ارزش گذاری می كردم.
    كم می خوابیدم.


    بیشتر رؤیاپردازی می كردم، در حالیكه می دانستم كه هر دقیقه ای كه چشمانمان را می بندیم، 60 ثانیه نور را از دست می دهیم.

    به رفتن ادامه می دادم آن هنگام كه دیگران مانع می شوند.

    بیدار می ماندم آن هنگام كه دیگران می خوابند.


    گوش می دادم هنگامی كه دیگران سخن می گویند و با تمام وجود از بستنی شكلاتی لذت می بردم.

    اگر خداوند به من كمی زندگی می داد، به سادگی لباس می پوشیدم، صورتم را به سوی خورشید می كردم و روحم را عریان می كردم.

    خدای من، اگر قلبی داشتم نفرتم را بر یخ می نوشتم و منتظر طلوع خورشید می شدم.

    با اشك هایم گل های رز را آب می دادم تا درد خارها و بوسه ی گلبرگهایشان را احساس كنم.

    خدای من، اگر كمی دیگر زنده بودم نمی گذاشتم روزی بگذرد بی آنكه به مردم بگویم كه چقدرعاشق آنم كه عاشقشان باشم.


    هر مرد و زنی را متقاعد می كردم كه محبوبان منند و همواره عاشق عشق زندگی می كردم.

    به كودكان بال می دادم امَا به آنها اجازه می دادم كه خودشان پرواز كنند.

    به سالخوردگان می آموختم كه مرگ نه در اثر پیری كه در اثر فراموشی فرا می رسد.
    آه انسان ها، من این همه را از شما آموخته ام.

    من آموخته ام كه هر انسانی می خواهد بر قلَه كوه زندگی كند بی آنكه بداند كه شادی واقعی ، دركِ عظمت كوه است.


    من آموخته ام زمانی كه كودكی نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را در مشت ظریفش می گیرد، برای همیشه او را به دام می اندازد.


    من یاد گرفته ام كه انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از بالا نگاه كند كه باید به او كمك كند تا بر روی پاهایش بایستد.


    از شما من جیزهای بسیار آموخته ام كه شاید دیگر استفاده ی زیادی نداشته باشند چرا كه زمانی كه آنها را در این چمدان جای می دهم، باید با تلخ كامی بمیرم.
    امضاء

  2. تشكر

    الا جان (06-12-1389)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    تاریخ عضویت
    آذر 1389
    شماره عضویت
    913
    نوشته
    1
    تشکر
    0
    مورد تشکر
    1 بار در 1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    ghalbha پاسخ : ღ.*.ღ اگر برای لحظه ای خداوند فراموش می كرد كه ... ღ.*.ღ

    salam mer30 az inke zahmat mikeshid ta matalebe khobi baraye ma ersal conid sepasgozaram

  5. تشكر

    عهد آسمانى (06-12-1389)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی