سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: برايم مهم نيست كه از آب بيرون بيايم

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض برايم مهم نيست كه از آب بيرون بيايم

    نويسنده:حسن رحيم‏پور ازغدى
    منبع:مجله پرسمان

    به ياد دارم كه در عمليات خيبر، كنار دجله كه 40 كيلومتر پشت سر بچه‏ ها باتلاق، هور و نيزار بود، بچه‏ ها دور خورده بودند؛ مهمات تمام شده بود و در خاك به دنبال فشنگ كلاش مى‏گشتيم؛ بچه ‏ها گرسنه بودند و از داخل يك روستاى عراقى چند گونى نان خشكيده كپك زده پيدا كردند و هر صد متر پشت خاكريزها مقدارى ريختند و آب هم نبود و از گله گاوى از مردم عراقى كه پخش و پلا بودند، بعضى بچه ‏ها شير مى‏دوشيدند تا ته قمقمه هر كسى دو قورت شير باشد و از گرسنگى ضعف نكنند و بتوانند سر پا بايستند و گلوله‏اى شليك كنند. در اين شرايط، بچه‏ها گاهى پشت پيراهن‏هايشان چيزهايى به شوخى يا جدى مى‏نوشتند؛ مثل ورود هر گونه تير و تركش ممنوع!يكى از بچه‏ها كه همان جا شهيد شد و جنازه‏اش هم ماند، پشت پيراهن خود نوشته بود: انقلاب ما پشت مرزها منتظر ويزا نمى‏ماند. ببين يك بچه دهاتى بسيجى پشت پيراهنش در شرق دجله چه مى‏نويسد! من همان جا به رفقا و بچه‏ها گفتم كه اين جوان دهاتى اين جا و اكنون به نمايندگى از همه بشريت مى‏جنگد. او كه مى‏نويسد من منتظر ويزا نمى‏مانم، يعنى من براى همه بشريت مى‏جنگم؛ نه براى يك تكه خاك؛ يعنى انقلاب ما متعلق به همه انسان‏ها در دنياست....1
    در عمليات بدر، بچه‏ها سى ساعت در هورالهويزه پارو زدند. وقتى خط را گرفتند، حدود 72 ساعت زير بمباران گاز خردل بودند. مقاومت بچه‏ها همه به عشق تشكيل حكومت علوى بود... اين بچه‏ها كه شيميايى شدند و الان 16 سال است كه نمى‏توانند يك نفس راحت بكشند - بچه‏هايى كه مطابق آمار در 96 درصد از وصيت‏نامه‏هايشان كلمه ولايت فقيه آمده است - به خاطر حكومت دينى و اجراى احكام شهيد شدند.... در عمليات كربلاى 4، بچه‏هاى غواص كه وارد آب مى‏شدند، من كنار آب بودم؛ بچه‏ها به سجده مى‏رفتند و وارد آب مى‏شدند. اخوى هم جزء آنها بود؛ هيچ كدام آنها برنگشتند و همه مفقود شدند. من به برادرم گفتم: فلانى اين جا محور عمل چگونه است؟ محكم گفت: ما را مى‏زنند؛ ولى ان‏شاءالله بچه‏هاى موج دوم كه پشت سر ما مى‏آيند، جزيره را مى‏گيرند؛ به همين راحتى؛ بعد هم بچه‏هاى ستون غواص، وارد آب مى‏شدند و اين بسيجى‏ها دم گرفتند: لبيك، اللهم لبيك و داخل آب شدند. اين ستون در باتلاق‏هاى هورالهويزه و جزيره بوآرين فرو رفت؛ ولى وصيت‏نامه‏هايشان هست؛ آنها نوشته‏اند كه ما براى اجراى عهدنامه مالك اشتر رفتيم و شهيد شديم. در عمليات والفجر 8، مين منور منفجر شد؛ يك بچه بسيجى يا على گفت و خود را روى مين منور با هزار درجه حرارت انداخت و زغال شد تا منطقه روشن نشود و بچه‏ها لو نروند و خط بشكند. اينها شريف‏ترين بچه‏هاى اين مملكت بودند....
    برادرانى كه در والفجر 8، آموزش غواصى مى‏ديدند، در زمستان، شبى 6 تا 7 ساعت در آب سرد بودند و وقتى كه از آب بيرون مى‏آمدند ،پنجه‏هايشان از شدت سرما قفل مى‏شد... گاهى با 40 درجه تب، داخل آب مى‏شدند و يكى‏شان مى‏گفت كه در آب هم عرق مى‏كنم؛ ولى وقتى مى‏گفتند امشب استراحت كن، پاسخ مى‏داد كه مسئله آزاد كردن كل بشريت و اجراى احكام دين است؛ آنان اين گونه بودند. از آب اروند كه بچه‏ها مى‏خواستند عبور كنند، يكى از برادران غواص به ديگرى - كه هر دو شهيد شدند - گفت: جايى كه ما آموزش ديده ‏ايم، عرض آب اين قدر نبود؛ شدت آب هم اين قدر نبود؛ اين جا كوسه دارد؛ امشب چه مى‏ شود؟ آن دهاتى 19 ساله پاسخ داد: تو ابتدا توحيد خود را اصلاح كن؛ چون اگر اين طرف اروند دلت آرام است و آن طرف اروند ناراحت هستى، معلوم مى‏ شود كه خداى اين طرف اروند را خداى آن طرف نمى‏دانى. به او گفت: ما امشب وارد آب مى‏ شويم و اگر عراقى‏ها ما را نزنند، كوسه‏ها مى ‏زنند و اگر كوسه‏ها نزنند، آنها مى ‏زنند. اگر هيچ كدام نزنند، ما لابه‏لاى تله‏هاى انفجارى گرفتار مى‏ شويم؛ ولى من امشب وارد آب مى‏شوم تا به امام خبر بدهند كه بچه‏ها به آب زدند. امام بايد از ما راضى باشد. مى‏گفت: اصلاً برايم مهم نيست كه از آب بيرون بيايم؛ براى من مهم است داخل آب بشوم.
    مگر چند نمونه از اين بچه‏ ها در كل تاريخ ايران بوده ‏اند كه ما با خون اين بچه‏ها اين قدر راحت معامله مى ‏كنيم؟2

    پى‏ نوشت‏
    1- حسن رحيم‏پور ازغدى، مهدى (عجل الله تعالی فرجه)، ده انقلاب در يك انقلاب، ص 101.
    2- حسن رحيم‏پور (ازغدى)، على عليه‏السلام و شهر بى‏آرمان، ص 70-68.

    امضاء

  2. تشكرها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی