دو خاطره عجیب از شيخ راغب حرب سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دو خاطره عجیب از شيخ راغب حرب
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. #1
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    قلب دو خاطره عجیب از شيخ راغب حرب




    دو خاطره عجیب از شيخ راغب حرب



    يكبار به منزل كسي رفته بود كه خانمش در انظار عمومی بي حجاب بود و وقتي وارد شد ديد همسر او به خاطر وی روسري پوشيده است و بدون مقدمه و خيلي صريح به او گفت: چه خبر است؟ حالا كه من آمده ام برايم نمايش بازي مي كني؟ حجابت را بردار و مثل هميشه باش، حجاب ....



    خاطره اي كه در «تابناك» از برخورد مرحوم دكتر بروجردي با يك معترض در فنلاند خواندم درد دل ها و حرف هاي فراواني را در ذهنم برانگيخت و خاطرات گوناگوني را در خاطراتم برآشفت.

    از برخورد مرحوم آيت الله برهان با زن و مردي گناهكار كه در تاريكي شب عباي خود را برايشان انداختند و فرمودند من مي دانم شما زن و شوهر هستيد اما اينجا در كوچه اين رفتار صحيح نيست و همين برخورد باعث شد هر دو به پاي ايشان بيافتند و توبه كنند و واكنش امام موسى صدر به افرادي كه در حال مشروب خوردن بودند تا رفتار مرحوم آيت الله قوام با زن هرزه در تهران و امثال اين موارد كه كم نيست و همه نشان مي دهد رفتار و منش پدرانه كه بوي سيره انبياء و اوليا را داشته باشد چگونه حتى بدترين فضاها و موقعيت ها را تغيير مي دهد.
    به نظر مي رسد در اين روزگار بعضي اصول و مبادي مثل ضرورت احتمال تأثير در امر به معروف و نهي از منكر را كاملا از ياد برده ايم و زبان و شيوه هايمان اصلا با هدف اصلي و اساسي كه هدايت و نجات مخاطب است تناسبي ندارد و بلكه بدتر از اين اصلا فراموش كرده ايم كه قرار بوده اسلام مردم را تربيت كند و به كمال برساند نه اينكه دهانشان را ببندد و براي رعايت حال ما ظاهرسازي كنند.

    ديدگاهي كه تأسيس وزارت امر به معروف و نهي از منكر را مي پسندد بيشتر به اين گرايش دارد كه مردم به خاطر نظام و حكومت مراعات ظاهر كنند يا به احترام روحانيت خود به تظاهر بپردازند و اينكه واقعا چه قدر به دين باور دارند و در دنيا و آخرت چه اندازه سعادتمند هستند ديگر چندان مهم نيست و انگار خود ما كه روزي با دغدغه شب اول قبر مردم به تبليغ دين مي پرداختيم الآن بيشتر مسأله مان يك تشكيلات سازماني و سياسي و حفظ ظاهر و امور كمي و شكلي است تا حقيقت باور و دين مردم.


    دو خاطره عجیب از شيخ راغب حرب





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2.  

  3. #2
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پاسخ : دو خاطره عجیب از شيخ راغب حرب






    به هر حال اين دو خاطره شنيدني از مرحوم «شيخ راغب حرب» بيشتر نشان مي دهد كه اولا چرا كسي چون او را شيخ شهداي مقاومت و حزب الله مي دانند و او را باني حركت هاي مردمي در مقابل هجوم رژيم صهيونيستي مي شناسند و ثانيا بسياري از مردم از هر قوم و مليت و با هر شرايط و سن و حالتي اگر در رفتار و گفتار روحاني ها صداقت و اخلاص ببينند و از حضورشان بوي پدري و مهرباني و حمايت و همدلي استشمام كنند به اقتضاي فطرت خود پيام الهي را استجابت مي كنند.
    فاضل بزرگواري از علماي شيعه به مناسبت ذكر خير مرحوم شهيد «شيخ راغب حرب» دو ماجرا از ايشان نقل كرد كه خيلي قابل توجه بود. ايشان مي فرمود:
    شيخ راغب به خاطر حضور دائم بين مردم روستاهاي مختلف لبنان و رابطه تنگاتنگ با آنان كاملا با زبان و فضاي مخاطبان خود آشنا بود و براي همين رفتارها و برخوردهايش كاملا با حال و هواي آنان تناسب داشت و در عين حال بسيار آدم صاف و راحت و بي تكلفي بود.
    يكبار به منزل كسي رفته بود كه خانمش در انظار عمومی بي حجاب بود و وقتي وارد شد ديد همسر او به خاطر وی روسري پوشيده است و بدون مقدمه و خيلي صريح به او گفت: چه خبر است؟ حالا كه من آمده ام برايم نمايش بازي مي كني؟ حجابت را بردار و مثل هميشه باش، حجاب حكم خداست نه حكم من كه ملاحظه من را مي كني!»
    آن زن خيلي از برخورد شيخ تعجب كرد و حجابش را برداشت ولي همين شخص بعد از شهادت شيخ ر اغب محجبه شد.



    دو خاطره عجیب از شيخ راغب حرب





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  4. #3
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پاسخ : دو خاطره عجیب از شيخ راغب حرب




    يك بار ديگر شيخ راغب به جايي رفت كه چند نفر داشتند پاسور بازي مي كردند. تا ايشان را ديدند خواستند ورق ها را جمع كنند ولي ايشان گفت: «بازي كنيد تا تمام شود، من صبر مي كنم!»
    گفتند: ممكن است طول بكشد.
    فرمود: «باشد، صبر مي كنم» و مدتي طولاني انتظار كشيد تا بازي شان تمام شود.
    و بعد از آن با مهرباني و صميميت خاص خود گفت: «لطفا كارت ها را به من بدهيد!» افراد با تعجب كارت ها را به شيخ دادند. كارت ها را كه گرفت به آنها گفت: «من براي شما چه قدر ارزش دارم؟»
    گفتند: اختيار داريد.
    حاج آقا فرمود: «نه، جدي مي گويم، براي من چه قدر حساب باز مي كنيد؟
    پاسخ دادند: اين چه سؤالي است، شما به اندازه دنيا براي ما ارزش داريد.
    اين جواب را كه شنيد رو به آنان كرد و كارت ها را بين آنها تقسيم كرد و گفت: پس حالا به خاطر من هر كسي ورق هاي خودش را پاره كند!
    و به اين ترتيب با رفتاري دوستانه باعث شد خودشان ورق ها را پاره كنند و بعد هم شروع كرد با همان زبان و منطق با آنها صحبت كردن و با آنها قهوه اي خورد و به دنبال كار خود رفت.
    و اما چه می شد اگر همه اینگونه رفتار می کردند...

    دو خاطره عجیب از شيخ راغب حرب





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •