حکایت آن سیب بهشتى سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
حکایت آن سیب بهشتى
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    قلب حکایت آن سیب بهشتى







    حکایت آن سیب بهشتى


    فتال نیشابورى گفته است : ام سلمه گوید: پیامبر صلى الله علیه و آله نزد من بود. جبرئیل نازل شد. آن دو با هم گفتگو مى كردند كه حسن بن على علیه السلام در زد. رفتم تا در را باز كنم . دیدم حسین علیه السلام هم با اوست . هر دو وارد شدند.
    چون چشمشان به جدشان پیامبر خدا افتاد، جبرئیل در نظرشان مانند دحیله كلبى آمد. دور او مى چرخیدند. جبرئیل علیه السلام گفت : یا رسول الله ! دو كودك را نمى بینى كه چه مى كنند؟ فرمود: تو را همچون دحیه كلبى دیده اند. او زیاد سراغ این دو مى آید و هرگاه مى آید هدیه اى برایشان مى آورد. جبرئیل شروع كرد به اشاره كردن با دستش ، مثل كسى كه چیزى را مى گیرد. ناگهان در دستش یك سیب و گلابى و انار بود. آنها را به امام حسن علیه السلام داد، همان گونه با دستش اشاره كرد و به حسین علیه السلام هم داد. هر دو خوشحال و خندان شدند. نزد جدشان شتافتند. پیامبر، سیب و انار و گلابى را گرفت و بویید، سپس آنها را همان طور به هر یك از آن دو داد و فرمود: با آنچه دارید نزد مادرتان بروید و اگر ابتدا پیش پدرتان بروید بهتر است . آن دو طبق دستور پیامبر خدا رفتند و چیزى از آنها را نخوردند تا پیامبر نزدشان برود. سیب و میوه هاى دیگربه همان حال بود. فرمود: یا على! چرا از میوه نخوردى و به همسر و فرزندانت ندادى و ماجرا را فرمود. پس پیامبر و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام از آن خوردند و به ام سلمه هم دادند. انار و گلابى و سیب به همان حالى باقى بود و هر چه از آن خورده مى شد باز به حالت اول بر مى گشت تا آنكه رسول خدا صلى الله علیه و آله از دنیا رفت . امام حسین علیه السلام گوید: در دوران فاطمه علیهاالسلام هم تغییر و كاهشى در آنها پیش نیامد.
    چون فاطمه علیهاالسلام شهید شد، گلابى هم ناپدید شد و سیب به همان حالت نزد امام حسن علیه السلام باقى بود كه تا آنكه مسموم و شهید شد. سیب باقى بود تا وقتى كه در محاصره و بى آبى قرار گرفتم .

    هرگاه تشنه مى شدم آن را كه مى بوییدم ، شدت عطشم فرو مى نشست . چون تشنگى ام افزون شد، بر آن دندان زدم و دیگر یقین به مرگ داشتم .

    امام سجاد علیه السلام گوید: این سخنان را ساعتى پیش از شهادتش از آن حضرت شنیدم . چون به شهادت رسید، بوى آن سیب از قلتگاهش مى آمد. در پى آن سیب بودند و اثرى از آن دیده نشد، ولى بوى سیب پس از حسین علیه السلام هم باقى ماند: قبر او را زیارت كردم ، دیدم بوى آن سیب از قبر او به مشام مى رسد. پس هر كس از شیعیان ما كه زائران قبر او باشند بخواهند آن بو را استشمام كنند، هنگام سحر دنبال آن روند. اگر مخلص باشند، آن را خواهند یافت
    .
    ابن حمزه گوید:
    از ابى محیص روایت است كه گویدن در كربلا با عمر سعد ملعون بودم . چون عطش بر حسین علیه السلام روى آورد، آن سیب را از درون جامه خویش در آورد و بویید و دوباره به جایش گذاشت . چون شهید شد، گشتم ولى آن را نیافتم ، ولى صدایى شنیدم از سوى مردانى كه آنان را مى دیدم ولى نمى توانستم به آنان برسم كه : فرشتگان هنگام طلوع سپیده و بر آمدن روز، كنار قبر آن حضرت از بوى آن لذت مى برند.

    شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان


    منبع: مقتل امام حسین (علیه السلام )

    گردآورنده : گروه حدیث پژوهشكده باقرالعلوم، ترجمه : جواد محدثى



    حکایت آن سیب بهشتى





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2. تشكرها 2

    محامین (07-09-1390), بیقرار ظهور (01-08-1391)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •